کد خبر:۱۷۹۶۶۱
بايستههاي تدوين يك مدل جامع و متوازن جنسيتي -4
تلاش زن برای زیبا کردن زندگی اجر جهاد در راه خدا را دارد / بالاترین آمار حاملگی تینیجری در انگلیس
در حدیث آمده که اگر زن به قصد زیباکردن زندگی در منزل کاری انجام دهد اجر جهاد در راه خدا را دارد، کار در خانه وظیفه زن نیست و مسئولیت انجام خدمات خانگی ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ بحث حقوق و تكاليف زن در اسلام و تدوين يك مدل جامع و متوازن جنسيتي بسيار مهم است، بدين منظور به ارائه مباحث دكتر فرهمندپور در اين خصوص ميپردازيم.
از نگاه اسلام مردان مسئول انجام کارهای خانه هستند نه زنان
اصل چهارم- مسئولیت انجام خدمات خانگی متوجه مردان است. اینکه گفتم میکرفون دست بگیرید و از مردم بپرسید نقشهای زنان چیست آنها نقشهایی را میگویند که عموما نقش زنانه نیست، از اینجا عرض میکنم.
مسئولیت انجام خدمات خانگی متوجه مردان است. چه کسی باید غذا بپزد؟ مشکل مرد است. چه کسی باید خانه را تمیز کند؟ مشکل مرد است. حالا آقا میتواند این کار را شخصا یا از طریق استخدام خادم انجام دهد.
البته زنان میتوانند در صورت تمایل با دریافت دستمزد این کارها را انجام بدهند، ولی به هر حال در این زمینه مسئولیت و تکلیفی ندارند. چرا میترسیم بگوییم؟ آیه صریح قرآن است که زن حتی برای شیر دادن بچه خود حق دارد پول بگیرد.
دریافت پول برای آموزش حمد و سوره حرام است
شما میدانید امکان ندارد شرع اجازه دهد ما برای انجام کار واجبمان مزد بگیریم، مثلا شرعاً حرام است کسی برای آموزش حمد و سوره حقوق بگیرد. شما حمد و سوره بلد نیستید و به من میگویید اگر حمد و سوره را بلدم به شما یاد دهم، من هم میگویم بله یاد میدهم و 100 تومان میگیرم.
این کسب حرام است، چون یاد دادن حمد و سوره نماز به کسی که درخواست دارد، واجب شرعی است و پول گرفتن برای واجب شرعی حرام است. وقتی اسلام میگوید زن میتواند حقوق بگیرد معلوم است که این کار وظیفه او نیست، و الا شرعا کسب حرام تلقی میشود.
من یادم هست دوران بچگی وقتی غذا میخوردیم و تمام میشد تنبلی میکردیم سفره را جمع کنیم، مادربزرگمان به ما میگفت مادرجان برو سر کوچه حسین آقا بقال را خبر کن بیاید سفره را جمع کند. میخواست به ما بگوید سفره را شما باید جمع کنید.
وقتی به مرد میگوید باید حقوق بدهی معلوم است چه کسی باید جمع کند؟ مرد باید جمع کند. وظیفه، وظیفه مرد است و این با هیچ جای اسلام در تعارض نیست.
من الان بحثهای حقوقی را میگویم و نشان میدهم در تفکر دینی و فقه اسلامی این حقوق برای زن تعریف و در واقع پیشبینی شده است. شما یک مورد از فقه اسلام بیاورید که این را تایید نکند، آیه یا حدیثی بیاورید که این را تایید نکند.
تلاش زن برای زیبا کردن زندگی اجر جهاد در راه خدا را دارد
ما حدیث داریم که اگر زن به قصد زیبا کردن زندگی، مثلا این گل را از اینجا برداشت و جای دیگر گذاشت، اجر جهاد در راه خدا را دارد. معلوم میشود این کار وظیفه زن نیست و اینکه زنی به زندگی اش عشق بورزد مستحب است ولی واجب نیست، پس اصل بنیادین چهارم این است که مسئولیت انجام خدمات خانگی به عهده مرد است.
الگوی مدیریتی مورد قبول اسلام
اصل پنجم- مدل مورد قبول اسلام در ساختار مدیریتی، نظام مدیریتی طولی است که آمیختهای از حق و تکلیف میباشد. هر جمعی ولو جمع دو نفره مدیریت لازم دارد، شما در اتاق خوابگاه که سه نفر هستید، این جمع مدیریت و مدیر لازم دارد.
اولین الگوی مدیریتی تاریخ بشر الگوی سلسله مراتبی بود
الگوی مدیریت اولی که تاریخ جمعی بشر میشناسد، مدیریتی است که تحت عنوان مدیریت طولی معروف است. مدیریت طولی یعنی مدیریت از بالا به پایین و دارای سلسله مراتب، یعنی یک نفر بالا هست که به نفر پایینی اعمال مدیریت میکند و آن نفر پایینی اگر کسی را زیر دست داشته باشد، به نفر زیر دست خود اعمال مدیریت میکند، به این سیستم مدیریت طولی، سیستم بالا به پایین میگویند.
اولین تجربه مدیریتی بشر، مدیریت طولی بود. مدیریت طولی قرنها در تاریخ بشر اعمال شد، اما تجربه جمعی بشر این بود که در این سیستم مشکلی وجود دارد.
الگوی سلسله مراتبی زمینه زورگویی را فراهم می کند
مشکل این سیستم این بود که زمینه زورگویی و ظلم را فراهم میکرد. سیستم حکومتی دیکتاتوری الگوی مدیریت طولی یا از بالا به پایین، سلسله مراتب و اعمال قدرت دارد.
از دل الگوی مدیریت طولي، دیکتاتوری و ظلم درآمد. مرد به زن زور میگفت، زن به بچه زور میگفت، بچه بزرگتر به بچه کوچکتر زور میگفت، شاه به وزیر زور میگفت، وزیر به مردم زور میگفت، مردم به زیردستان خودشان زور میگفتند، خلاصه از دل این الگو این همه ظلم درآمد.
الگوی عرضی، مدل مدیریتی مطلوب لیبرال دموکراسی است
بشر فکر کرد و دید سیستم طولی به درد نمیخورد، بنابراین سیستم جدیدی را ابداع کرد و گفت ما طرفدار مدیریت عرضی یا هم طراز هستیم، یعنی در یک مجموعه همه آحاد مجموعه مدیر هستند و حق تعیین تکلیف و تعیین سرنوشت دارند و هم طراز هستند.
این سیستم اشکال مختلفی دارد، اعم از شکل خانوادگی، شکل حکومتی و سیاسی و ... . در شکل سیاسی، دموکراسی مدعی الگوی مدیریت هم طراز و حکومت مردم بر مردم است، یعنی همه مردم حاکم هستند، ما شاه نداریم و همه مردم شاه هستند، همه نظر میدهند و در سرنوشت خود دخالت دارند.
این مدل، مدل شیک و تو دل برویی است که میگوید همه در مدیریت دخالت کنند. در خانواده زن و مرد و بچه، همه همطراز هستند و هیچکس حق اعمال نظر به بقیه را ندارد. چنین سیستم مدیریتی خیلی باکلاس و روشنفکری است.
مدل عرضی مدیریت یعنی شیر تو شیر
بشر چند ده سال با این شیوه دست و پنجه نرم کرد، اگر همه رئيس هستند، اصلا هیچ کس رئیس نیست و این یعنی شیر تو شیر، یعنی بی نظمی و اختلال، در نظام حکومتی این گونه است.
در سیستم خانواده نیز همینطور است، شما میدانید که مسببین تعلیم و تربیت در برخی از کشورها، به خصوص در کشورهای لیبرال مثل آمریکا که مهد لیبرالیسم و کاملترین مصداق تفکر لیبرال میباشد سال هاست که زنگ خطر را به صدا درآوردند.
در خانوادههای آمریکایی اهرم مدیریتی وجود ندارد
چرا اینقدر آمار بزهکاری نوجوانان و مخاطرات خانوادگی در آمریکا بالاست؟ به این دلیل که در خانواده آمریکایی هیچ اهرم مدیریتی وجود ندارد. اگر دختر ساعت 2 نیمه شب به خانه آمد، پدر و مادر حق ندارند به او بگویند کجا بودی، والا دختر بلافاصله به مددکار اجتماعی زنگ میزند و میگوید به داد برسید که حقوق شهروندی من از دست رفت و حقوق مدنی من تباه شد.
شما میدانید در آمریکا مددکار اجتماعی به محیط خانهها سر میزند و باید شماره تلفن مددکار روی گوشی تلفن نصب شده باشد، برای اینکه من هر لحظه تصمیم گرفتم مددکارم را صدا کنم تا به دادم برسد، چون هیچ سلسله مراتبی وجود ندارد و آمار بزهکاری اینقدر بالاست.
بالاترین آمار حاملگی تینیجری در انگلیس
شما میدانید بالاترین آمار حاملگی تینیجری را در انگلیس داریم، حاملگی نوجوانی و حاملگی دانش آموزی، این زنگ خطر است.
شکل خالص دموکراسی امکان عملیاتی شدن ندارد
در حاکمیت هم همین است، حکومت همه مردم بر همه مردم یعنی چه؟ این اصلا امکان عملیاتی شدن و امکان اجرا دارد؟ بنابراین شکل خالص دموکراسی امروز در هیچ کجای دنیا وجود ندارد، ادا در میآورند و شعار میدهند، ولی شکل خالص دموکراسی به معنی حکومت همه بر همه در هیچ جای دنیا وجود ندارد.
نسبت ولایت فقیه با استبداد چیست؟
دانشجویی سر کلاس گفت ولایت مطلقه فقیه منجر به استبداد شده است. گفتم شما در نظام حکومتی تمام دنیا و جاهایی که مدعی هستی استبداد وجود ندارد و دموکراسی و آزادی هست بگرد و یک حکومت را پیدا کن که یک نفر دارای اختیارات ویژه نباشد.
در یک حکومت پادشاه اختیارات ویژه دارد، در یک حکومت رییس جمهور اختیار ویژه دارد، در یک حکومت به نخست وزیر اختیارات ویژه میدهند، در یک حکومت رییس پارلمان میتواند حکومت و دولت را منحل کند، در یک حکومت دولت میتواند پارلمان را منحل کند، خلاصه اختیارات ویژه به یکی داده میشود.
الآن در آمریکا که مهد دموکراسی است شما فقط فهرست اختیارات ویژه رییس جمهور آمریکا را ببین تا بفهمی مطلقه یعنی چه، اگر هنرپیشه رییس جمهور شود، به او اختیارات ویژه میدهند، ولی به یک مرجع تقلید میگویند استبداد میشود. یک هنرپیشه در آمریکا حق دارد از اختیارات ویژه برخوردار باشد ولی یک مرجع تقلید حق ندارد و استبداد میشود.
اصلا هیچ کجای دنیا دموکراسی به معنای مطلق آن امکان اجرایی شدن ندارد. اینها دیدند حکومت و مدیریت هم طراز و هم عرض بی معنی است. مدیریت طولی که منجر به استبداد شد، مدیریت عرضی هم که اصلا امکان عملیاتی شدن ندارد، چه کار کنیم؟
مدیریت طولی کارآمد همراه با گلوگاه های کنترلی، راه حل جدید بشر است
دوباره فکر کردند و به مدیریت طولی کارآمد معتقد شدند، به این معنی که مدیریت را طولی و سلسله مراتبی میکنیم، اما گلوگاه هایی طراحی میکنیم که آن کسی که دارای اختیارات است، جاهایی هم ناچار به پاسخگویی باشد، یعنی این سیستم طولی هست ولی جلوی استبداد و افسارگسیختگی را میگیرد.
اسلام 14 قرن پيش گفته که الگوی مدیریت ما الگوی طولی است که با حق و تکلیف آمیخته شده
من سرم را بالا میگیرم، پشتم را صاف میکنم و پشت بلندگو میگویم افتخار میکنم به اینکه 14 قرن قبل، قبل از اینکه شما اینقدر آزمون و خطا کرده و تبعات اشتباهاتتان را پرداخت کنید، اسلام گفته است که الگوی مدیریت ما الگوی طولی است، ولی مدیریت طولی که با حق و تکلیف آمیخته شده است، یعنی ضمن اینکه یک نفر حق اعمال نظر دارد اما این آدم خودش هم دارای تکلیف است و باید پاسخگو باشد.
سخنان علی(ع) در باب حق مردم بر حاکم و حق حاکم بر مردم نمونه ای از مدیریت طولی کارآمد است
من پشتم را بالا میگیرم و سر راست میکنم و میگویم شما امروز دنبال یک مدیریت طولی دارای گلوگاههای کنترلی میگردید، اما 14 قرن قبل، امیرالمومنین رئیس حکومت میشود و نظریه پردازی میکند و میفرماید حق امام بر مردم و حق حاکم بر مردم این است. من امامم، من رهبرم، من حاکم اجتماعی هستم و حق دارم این کارها را بکنم، از آن طرف میگوید حق مردم بر امام، یعنی امام هم باید به مردم پاسخگو باشد و این رابطه یک طرفه نیست.
پس اصل بنیادین پنجم در نظام حقوقی اسلام در مورد زنان و خانواده این است که در ساختار مدیریتی، چه مدیریت جمعی و چه مدیریت درون خانواده، ساختار مدیریتی طولی است که البته آمیختهای از حق و تکلیف باشد.
نتایجی که از اصول حقوقی اسلام در باب زن و خانواده می توان استخراج کرد
از این پنج اصل میتوان سه نتیجهگیری کرد، این نتایج برآیند همان 5 اصل می باشد که فقط خلاصه و جمع بندی شده است.
نتیجه اول: شما یک نظام حقوقی پیدا کنید که این 3 اصل را برای خانواده دیده باشد، مردان مکلف به تامین امنیت و اقتصاد جامعه و خانواده هستند و مسئولیت خدمات خانگی هم با آنهاست.
نتیجه دوم: در واقع آن روی سکه است: زنان در قبال تامین امنیت و اقتصاد جامعه و خانواده تکلیف ندارند، مسئولیت خدمات خانگی هم با آنها نیست.
نتیجه سوم: از آنجا که در نظام حقوقی اسلام، زن به خلاف مرد، عضو نان آور خانواده تلقی نمیشود، دارایی مرد هرچقدر که باشد مصروف نیازهای خانواده است. روایت داریم که اگر مرد پولدارتر است باید به همان نسبت برای خانواده اش هم گشایش فراهم کند.
مردی كه فقیر و کم پول است برای خانواده اش نان و پنیر آماده میکند، اما مردی که پولدارتر است حق ندارد به نان و پنیر کفایت کند و باید به اندازه توان خود برای خانواده گشایش تامین کند.
دارایی مرد مصروف نیازهای خانواده است، اما ثروت زن یک دارایی شخصی است و هیچ ربطی به خانواده، شوهر، پدر، برادر یا پسرش ندارد.
ابهاماتی که این 5 اصل بنیادین ایجاد می کنند
اینها بحثهای حقوقی بود، حالا لطفا بیایید به این سوالات فکر کنید و با هم برای این سوالات جواب داشته باشیم. یادمان باشد که گفتیم ما میخواهیم الگویمان متعادل، متوازن، عدالتگرا و مسئولیتگرا باشد.
سوال اول این است که در ازاء این همه تکالیف سخت و متنوع، مردان از چه حقوقی برخوردارند؟ بالاخره قرار شد توازن حق و تکلیف وجود داشته باشد.
سوال دوم این است که در ازاء این همه حقوق گسترده و متنوع، زنان چه وظیفهای دارند؟
سوال سوم این که مدیر خانواده در نظام مدیریت طولی حق و تکلیف کیست؟ شما گفتید مدیریت خانه طولی یعنی سلسله مراتبی است، حال راس هرم سلسله مراتب خانواده چه کسی قرار میگیرد؟ زن یا مرد؟
سوال چهارم این است که وقتی شما این همه تکالیف مرد را سنگین کردید، برای انجام تکالیف مردانه چه ابزار و تسهیلاتی در اختیار او قرار داده میشود؟ به من میگویند تو باید این میز را از اینجا برداری و آنجا بگذاری، میگویم: چه کسی کمکم میکند؟ میگویند: هیچ کس، فقط تکلیف توست. میگویم: حداقل یک چرخ یا یک طناب به من بدهید، بالاخره من ابزار و تسهیلاتی برای جابجا کردن این میز میخواهم.
ما الان میخواهیم به این 4 سوال جواب بدهیم. اول اجازه بدهید سوال سوم را جواب بدهم، چون سوال سوم را که جواب بدهم بخشی از سوال اول و چهارم هم جواب گرفته و کامل تر میکنم و آخر هم به سوال چهارم می رسم.
اعمال مدیریت در اسلام حق مرد است
گفتیم که هر جمعی مدیر لازم دارد ولو اینکه این جمع دو نفر باشد، فعلا بچهها را کنار بگذارید و خانوادهای را تصور کنید که زن و مرد در آن حضور دارند. در این خانواده مدیر کیست؟ یعنی کسی که بتواند در موارد لزوم فضای خانه را جمع بندی و ساماندهی کند. البته مدیریت اقتصاد، تامین معاش و تامین امنیت به عهده مرد است، اما اعمال مدیریت و اعمال نظر حق کیست؟
دو نفر بیشتر در خانه نیستند، زن و مرد. آنهایی که منطق خواندهاند میدانند که چهار حالت بیشتر وجود ندارد. بگوییم حق کیست، چه کسی حرف اول و آخر را بزند، چه کسی موقع اختلاف جمع بندی کند و نظر قاطع را بدهد؟
بگوییم زن یا مرد یا هر دو یا هیچکدام، از این 4 حالت که خارج نیست. هیچ کدام که بی معنی است، بالاخره یک نفر باید مدیریت کند. به نظر میرسد دموکراتیک ترین شکل این است که بگوییم هر دو.
تلویزیون بعضی وقتها با خانوادههای خیلی شیک مصاحبه میکند و میگوید خانم، آقا در خانه شما حرف چه کسی تعیین کننده است؟ خیلی باکلاس و خیلی شیک قیافه میگیرند و میگویند هر دو. من که مشاور خانواده هستم میدانم این حرف چقدر بی معنی و بی ربط است.
اتفاق نظر صددرصد در خانواده ممکن نیست
بله، جاهایی وجود دارد که هر دو نظرشان با هم یکی است، ولی به نظر شما امکان دارد زن و شوهری در صددرصد موارد مثل هم فکر کنند؟ غیرممکن است، یک خواهر و برادر، اصلا یک دوقلو امکان ندارد در صددرصد موارد با هم توافق داشته باشند و این حرف بی معنی است.
مثلا ما در زندگی 100 مسئله داریم، در این 100 مسئله یک خانواده دارای توافق بالا و آرمانی در 60 درصد موارد با هم توافق دارند. من میگویم اصلا 60 درصد هم امکان ندارد. حالا شما میگویید امکان دارد، خُب بگوییم 60 درصد، اصلا 70 درصد، اصلا میگویم 90 درصد، اصلا 95 درصد. 5 درصد موارد هم اختلاف نظر وجود دارد.
میپرسیم روی این 5 درصد شما چهکار میکنید؟ میگویند ما با هم گفتگو میکنیم. شما که گفتگو میکنید اگر به نتیجه برسد که در همان 95 درصد است، در آن درصدی که گفتگو به نتیجه نمیرسد چه کار میکنید؟ میگویند ما حرف آن کسی که درست تر است را گوش میدهیم، این اصلا جُک و لطیفه سال است.
شما یک نفر را پیدا کنید که بگوید من نظرم غلط است، چون نظر من غلط است نظر تو را گوش میدهم، اگر این اتفاق بیفتد یعنی توافق کردید، آنجا که اختلاف پیش میآید هر دو طرف میگویند که نظر خودشان درست است.
برخي براي حل مشكل میگویند ما حرف آن کسی که تخصص بیشتر در این زمینه دارد را گوش میدهیم ، جُک اصلا بزرگتر شد، یعنی من كه حرف طرف مقابل را پذيرفتهام، در حقيقت ميپذيرم كه اصولا بی تخصص حرف میزنم و اين در حالي است كه در جامعه ما همه در مورد همه چیز متخصص هستند، یکی را پیدا کنید بگوید من تخصص ندارم.
مردم حاضر نیستند بگویند بلد نیستیم
به خیابان میروند و با مردم مصاحبه میکنند و میگویند: نظر شما راجع به بند 4 تبصره 5 اصل 16 قطعنامه توسعه پنجم چیست؟ مردم نمیگویند من نمیدانم چیست، میگویند خیلی خوب است، یعنی مردم ما اصولا حاضر نیستند بگویند من بلد نیستم، خیلی چیزها هست که من بلد نیستم. به قول بزرگمهر همه چیز را همه کس دانند و همه کس هنوز به دنیا نیامده اند.
این بی معنی است، بالاخره من میگویم در زندگی در 60 درصد موارد، شما میگویید نه در 5 درصد، اختلاف نظری هست که به جمع بندی و توافق نظر نمیرسد، آنجا باید چه کار کنیم؟
برویم دادگاه تا قاضی بگوید حرف چه کسی درست است و عقل چه کسی بیشتر میرسد؟ پس صبح به صبح به دادگاه برویم و درباره برنامه روزمان با قاضی دادگاه مشاوره کنیم؟ چنین امکانی وجود دارد؟ قانونگذار که نمیتواند این همه کار را رها کند، قانونگذار باید قانون ثابت داشته باشد ولو اینکه در چند درصد موارد خارج از شمول باشد، بالاخره قانونگذار باید قانون بدهد.
قانونگذار به دنبال مصلحت و عدالت است نه زن گرایی یا مردگرایی
هیچ کدام که نمیشود، هر دو هم که نمیشود، یا باید زن باشد یا باید مرد. چون من آدم جنسیتگرایی بوده و خودم زن هستم، پس میگویم مرد موظف است اقتصاد را تامین کند، امنیت را هم تامین کند، کارهای خانه را هم بکند، حرف زنش را هم بی قید و شرط قبول کند و حرف بیخودی هم نزند. این واقعا عدالتگرایی است؟ این واقعا مصلحتگرایی است ؟
قانونگذار نه زنگراست و نه مردگرا. قانونگذار به دنبال عدالت و مصلحت است. قانونگذار میگوید دو نفر اینجا داریم، یک نفر مامور است تامین معیشت و تامین امنیت کند، مسئولیت امور خانه را هم قبول کند، حالا یک امتیاز میخواهم به او بدهم.
در قبال تکالیفی که روی دوش او گذاشتم، امتیازی این وسط مانده که میخواهم به او بدهم و آن این که او حق دارد اعمال مدیریت کند، یعنی نظر نهایی را در نظام مدیریت خانواده او بدهد، اما حواستان باشد من قانونگذار و کسی هستم که میگویم مدیریت طولی آمیختهای از حق و تکلیف است تا مرد خیال نکند که یک امتیاز به او دادم و حق دارد خودش امنیت زن را به هم بریزد.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰