کد خبر:۱۹۶۴۸۷
گفتوگو با حسين كچويان درباره آينده ايران؛
اجماع نخبگاني درباره مصيبت بار بودن مدرنيته مهمترين نياز است
ما دائماً از ارزش زندگي سنتي و ديني سخن ميگوييم، اما در عمل با برنامهها و اقدامات خود آنها را تضعيف و تخريب مي كنيم ...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ حسين كچويان، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران طي گفت و گويي با كتاب ماه علوم اجتماعي در شماره 49 و 50 به بحث در خصوص آينده جامعه ايران و مهمترين مسائل اجتماعي و فرهنگي آن از منظر جامعه شناسي پرداخته است. متن اين گفت و گو به شرح زير است:
* سؤال اول این است که نظر شما در مورد آیندهي مطلوب جمهوری اسلامی در حوزهي مسائل اجتماعی و فرهنگی چیست؟
* سؤال اول این است که نظر شما در مورد آیندهي مطلوب جمهوری اسلامی در حوزهي مسائل اجتماعی و فرهنگی چیست؟
این سؤال، از جمله سؤالاتی است که پاسخ آن کتابها میشود. خیلی مختصر میتوان جامعهای که رسالهي حقوقی حضرت سجاد(ع) در آن محقق شود و مبتنی بر روابط خانوادگی بسیار مستحکم به عنوان کانون اصلی حیات اجتماعی باشد و در سطحی دیگر روابط خویشاوندی گسترشیابندهای در آن موجود باشد را مطلوب دانست. در اینجا منظور از عنوان اجتماعی، معنی خاص آن است. یعنی مسئلهي خانواده، خویشاوندی، همسایگی و ... . مفهوم عام اجتماعی شامل مفاهیم اجتماعی خاص، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. مفهوم اجتماعی در معنای خاص آن هم به همین ارتباطات انسانی، دوستانه، خویشاوندی و همسایگی اطلاق میشود.
انواع بیمهها، اقدامات تأمینی دولتی مانند قرضالحسنه، کمیته امداد یا مثلاً اورژانس و ... در جامعهی مطلوب حذف خواهد شد
به نظر من ساختارهایی که به نوعی بدیل این نوع روابط اجتماعی و بنیادی هستند و باعث تضعیف آنها میشوند، یا باید با آنها پیوند بخورند و یا باید از بین بروند. انواع بیمهها، اقدامات تأمینی دولتی مانند قرضالحسنه، کمیتهي امداد یا مثلاً اورژانس و ... که به واسطهي آنها روابط همسایگی و خویشاوندی تضعیف شده است، در جامعهی مطلوب حذف خواهد شد. وقتی نیازهای همسایهها از یکدیگر مرتفع شود و به جای آن مجموعهای از دستگاهها یا سازمانها قرار بگیرد، طبیعی است که این روابط انسانی کمرنگ میشود. به نظر من، ما باید به لحاظ اجتماعی به سمتی حرکت کنیم که تمام این قالبها، روابط و ساختارهای دیگر به سمت حذف شدن یا هماهنگ شدن با این ساختارهای اصلی و بنیادی حرکت کند.
در رابطه با جنبههای دیگر جامعهی مطلوب اعم از جنبههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هم نمیتوان کلی صحبت کرد؛ چرا که خیلی متکثر و متنوع است. مثلاً در فرهنگ، مقولههای متعددی اعم از موسیقی، سینما، هنر، کتاب، علم، مسجد و ... وجود دارد که هرکدام موضوع جلسات متعددی است.
رسالهالحقوق حضرت سجاد(ع) یک چشمانداز براي رسيدن به جامعه مطلوب است
رسالهالحقوق حضرت سجاد(ع) یک چشمانداز براي رسيدن به جامعه مطلوب است
* بله درست است. اما تفاوت آیندهپژوهی با حوزههای دیگر همین کلاننگری است. اعتقادشان این است که بحثهای کلان را میتوان تسری داد و به قولی وقتی یک چشمانداز میتواند به حوزههای مختلف اجتماعی تسری پیدا کند.
ما چشمانداز خود از جامعهی مطلوب را میتوانیم از قرآن و احادیث استخراج کنیم. جامعهی مطلوب ما همان جامعهی مهدوی و در واقع تصویری است که از جامعهي مهدویت داده شده است. یا مثلاً رسالهالحقوق حضرت سجاد(ع) خود یک چشمانداز است. در جامعهي مهدوی وقتی میگویند که در آن روز انسانها در جیب یکدیگر دست میکنند یا در معاملات خود سود نمیگیرند و ... در واقع بیانگر وضعیتی است که وضعیت مطلوب ماست. وضعیتی که اهتمام انسانها اساساً به روابط انسانی است و مقولههای دیگر مثل کار، شغل، پول و ... حاشیههایی بر اصل تعاملات انسانی و در چارچوب ارتباط با خدا و قصد تقرب است. البته نه این است که در چنین جامعهای خطایی نیست، ولی باز همانطور که خود آیات قرآن گفتهاند، در چنین جامعهای وقتی آدمها خطا میکنند، متذکر میشوند و در صدد جبران برمیآیند و توبه میکنند.
مدرنیته، رابطه انسانی نمیتواند ایجاد کند و تمام روابط انسانی را با روابط فنی و ابزاری جایگزین میکند
در هر صورت، تصویر ایدهآل ما این است. ما میخواهیم اجتماع را جایگزین جامعه کنیم. جوامع موجود، هر چه بیشتر به سمت روابط حسابگرایانه و کارکردی حرکت میکنند و این معلول مدرنیته است. مدرنیته، رابطهي انسانی نمیتواند ایجاد کند و تمام روابط انسانی را با روابط فنی و ابزاری جایگزین میکند. مثلاً حمايتهاي خانواده يا خويشاوندان يا همسايگان را با ايجاد انواع سازمانها نظير بيمهي تأمين اجتماعي و يا بانكها پاسخ ميدهد كه نتيجهي آن از بين رفتن يا تضعيف نهادها و شبكهها يا روابط اجتماعي سنتي است. هر جا که مدرنیته گسترش پیدا میکند، روابط خانوادگی، همسایگی و خویشاوندی، حتی ملیت و وحدتهای دینی از بین میرود و آدمها به یکدیگر به چشم ابزار نگاه میکنند. یعنی اگر کارکردی برای هم داشته باشند، تعامل میکنند و اگر نداشته باشند، نمیکنند. به جای ساختارهای انسانی مثل همسایگی که زمانی خیلی از کارهای تأمینی، امنیتی و بهداشتی را انجام میداد، سازمانها و ابزارهای مدرن جایگزین شدهاند. مطلوب ما طبق بیان قرآنی و در قالب اصطلاحات جامعهشناختی، جایگزین کردن اجتماع به جای جامعه است. یعنی ساختارهای انسانی مبتنی بر روابط گرم عاطفی و انسانی را به عنوان مبنای حیات اجتماعی خود قرار بدهیم. حالا اگر سازمانهای به اصطلاح مصنوعی يا قراردادي و مبتنی بر منافع کارکردی هم ایجاد کردیم باید در ربط با این نظام اصلی جامعه که نظام به اصطلاح کامیونال یا اجتماعی است، قرار بگیرد.
متأسفانه به دليل فقدان آگاهي و بصيرت الان نه تنها ما کاری در جهت رسیدن به این مطلوب نمیکنیم، بلکه هر کاری میکنیم در جهت تخریب آن است. خانواده دارد اقتدار خود را از دست میدهد و روابط خانوادگی ماهیت کارکردی پیدا میکند. خانواده در ایران کارکردهایی داشت که روابط جنسی در آن گم بود، هرچند که لازمه و جز لاینفک خانواده است؛ ولی الان به قدری غلبه دارد که همهچیز از جمله امنیت اخلاقی و عاطفی خانوادهها را به خطر میاندازد. داشتن ماهواره و دیدن فیلمها و تهیهی انواع ابزارهای تقویت و تهییج این میل در خانوادهها، تربیت نسل بعدی را با مخاطرهي جدی مواجه کرده است. روابط خویشاوندی هم که محدود به عروسی و عزاها شده است. در گذشته، روابط خویشی اساس تفریح خانواده بود و در احادیث هم هست که مسلمین با زیارت و دیدن یکدیگر شاد میشوند و تفریح مهم ایشان همین دید و بازدیدها است؛ لذا صلهي رحم هم به عنوان یک وظیفه تأکید شده است، در حالیکه اکنون به واسطهي آن نگاه کارکردی، دیگر چنین نگاهی از بین رفته است. اینها تبعات ساختار اجتماعی جدید است که شیوههای تفریحی و التذاذ جدید و سازمانهای جایگزین، کارکردهای اجتماعی آن نهادهای قبلی را به عهده گرفته و موجب تضعيف آنها گرديده است.
* روندهای موجود همانطور که فرمودید، نگرانکننده است. در حوزهي فرهنگی هم میبینیم که جامعهي ما متأثر از روند جهانی شدن به سمت نوعی تکثرگرایی در حرکت است. برخي قائل به رهیافتی مرکز گریز برخلاف نگاه شما هستند. شما مثلاً هویت را در مرکزتحلیلتان از جامعهي ایرانی قرار دادید و به نوعی مرکزگرا هستید. اما ديگران در قالب همانچیزی که اسمش را نگرش قهوهخانهای گذاشتهاند، معتقدند که این ارزشهای مدرن با ارزشهای سنتی در حال ترکیب است و از این ترکیب، گونههای جدیدی در حال شکلگیری است و جامعه به سمت تکثر در حرکت است.
متأسفانه به دليل فقدان آگاهي و بصيرت الان نه تنها ما کاری در جهت رسیدن به این مطلوب نمیکنیم، بلکه هر کاری میکنیم در جهت تخریب آن است. خانواده دارد اقتدار خود را از دست میدهد و روابط خانوادگی ماهیت کارکردی پیدا میکند. خانواده در ایران کارکردهایی داشت که روابط جنسی در آن گم بود، هرچند که لازمه و جز لاینفک خانواده است؛ ولی الان به قدری غلبه دارد که همهچیز از جمله امنیت اخلاقی و عاطفی خانوادهها را به خطر میاندازد. داشتن ماهواره و دیدن فیلمها و تهیهی انواع ابزارهای تقویت و تهییج این میل در خانوادهها، تربیت نسل بعدی را با مخاطرهي جدی مواجه کرده است. روابط خویشاوندی هم که محدود به عروسی و عزاها شده است. در گذشته، روابط خویشی اساس تفریح خانواده بود و در احادیث هم هست که مسلمین با زیارت و دیدن یکدیگر شاد میشوند و تفریح مهم ایشان همین دید و بازدیدها است؛ لذا صلهي رحم هم به عنوان یک وظیفه تأکید شده است، در حالیکه اکنون به واسطهي آن نگاه کارکردی، دیگر چنین نگاهی از بین رفته است. اینها تبعات ساختار اجتماعی جدید است که شیوههای تفریحی و التذاذ جدید و سازمانهای جایگزین، کارکردهای اجتماعی آن نهادهای قبلی را به عهده گرفته و موجب تضعيف آنها گرديده است.
* روندهای موجود همانطور که فرمودید، نگرانکننده است. در حوزهي فرهنگی هم میبینیم که جامعهي ما متأثر از روند جهانی شدن به سمت نوعی تکثرگرایی در حرکت است. برخي قائل به رهیافتی مرکز گریز برخلاف نگاه شما هستند. شما مثلاً هویت را در مرکزتحلیلتان از جامعهي ایرانی قرار دادید و به نوعی مرکزگرا هستید. اما ديگران در قالب همانچیزی که اسمش را نگرش قهوهخانهای گذاشتهاند، معتقدند که این ارزشهای مدرن با ارزشهای سنتی در حال ترکیب است و از این ترکیب، گونههای جدیدی در حال شکلگیری است و جامعه به سمت تکثر در حرکت است.
ما در تجدد وارونگي ارزشها در معناي كامل آن را داريم
تمركز گرا يا غير تمركز گرا بودن مسئلهي اصلي نيست، مسئلهي اصلي نوع نگاه ما به غرب و ارزشهاي تجدد است. اینکه ما مطلوبمان چیست با اینکه در واقع چه چیزی در حال وقوع است، متفاوت است. من اساساً برای غرب ارزشی قائل نیستم و معتقدم آن چیزی هم که اسمش را ارزشهای غربی میگذارند، ارزش نیست. یعنی همینهایی است که نتایج آنها را هم گفتم، اعم از التذاذجویی، مصرف و تمتع بیشتر که به یک معنا تنزل حیات ارزشی جامعه است.
ما دائماً از ارزش زندگي سنتي و ديني سخن ميگوييم، اما در عمل با برنامهها ي خود آنها را تضعيف و تخريب ميكنيم
بله، ارزش قلمداد كردن اين گرايشها، از ابداعات علوم اجتماعي سكولار است. ما در تجدد وارونگي ارزشها در معناي كامل آن را داريم؛ يعني بد شدن خوبها و خوب شدن بدها كه در احاديث ما به عنوان نشانههاي آخرالزمان آمده است. در هر حال به میزانی که ما از مجاری مختلف تحت تأثیر غرب هستیم و انواع مختلف مصارف غربی را داریم، طبیعی است که وضع به اینگونه پیش برود که حتی بالاخره همان بنیادهایی هم که از زندگی مطلوب و ایدهآل برای ما وجود داشته است که شاید میتوانستیم زندگی مطلوب خود را بر آنها بنا کنیم، در حال تخریب است. آنهم به دليل ناآگاهي ما، ما دائماً از ارزش زندگي سنتي و ديني سخن ميگوييم، اما در عمل با برنامهها و اقدامات خود آنها را تضعيف و تخريب ميكنيم.
* چه باید بکنیم؟
این یک روند است از صد و اندی سال پیش در دنیا آغاز شده و دائماً هم قوت گرفته است. حالا آن روند در مرکز خود در حضیض است، ولی بالاخره همهی عالم را آلوده کرده است. یکی از مشخصههای مهم این آلودگی در این مرتبه، این است که تا قبل از این دوره، آلودگی غرب محدود به نخبگان بود، اما آلودگیهای اخیر، تودهها را شامل میشود. آلودگی نخبهها را شاید بتوان با کلمه و حرف حلوفصل کرد، ولی تودهها را نه.
سياست مدرن بهطور بنيادين، بر سر راه حركت درست جامعه، مانع ايجاد كرده است
تودهها را خیلی سخت میتوان مهار کرد. منظور از توده، همین کسانی هستند که زندگی میکنند و دنبال کار و کسب هستند. نخبهها بالاخره آدمهای خاصی هستند که نسبت به این مقولات فکر میکنند و طرحهای کلانی دارند و براساس تأملات کاملاً نظری و عقلانی ممکن است عمل کنند. اما تودهها نه اینکه غیرعقلانی عمل میکنند، ولی در گیر موقعیتهای عینی خودشان هستند و آگاهسازي آنها از طريق سخن و كلام گرچه لازم است، اما حلال مسئله نيست؛ چون عامهي مردم به شكل عملي و از خلال تغييرات به وجود آمده، دائماً تغيير ميكنند كه پیچیدگیهای متعددی بروز کرده است. یکی از پیچیدگیها این است که مثلاً در صحنهي سیاست داخلی کشور، احزاب و سازمانهای مختلف ایجاد شدهاند و انتخابات شکل گرفته است. طبیعی است که آدمها میخواهند رأی بگیرند، لذا برای اینکه رأی مردم را به دست بیاورند، مردم را با وعدهها و شعارها تحریک کنند؛ در حالیکه یکی از راههای مهار این آلودگی، مهار برخي علایق و تعلقات است! پس چطور میتوان با این سیستم چنین کاری کرد؟! سياست مدرن بهطور بنيادين، بر سر راه حركت درست جامعه، مانع ايجاد كرده است.
لذا این مستلزم یک ساختار است که به قول حضرت امام(ره) کاش بتوانیم برای کشورمان هم دیوار بکشیم و در درون خودمان یک وحدت عقیدتی و سیاسی خیلی مستحکم داشته باشیم تا بتوان مردم را عملاً در مسير درست قرار داد، البته آگاهي دادن به مردم نسبت به اين راه كه نهايتي جز شقاوت ندارد بايد از طريق انعكاس واقعيتهاي غرب در جامعه انجام گيرد. مثلاً مردم بايد معناي اين را بدانند كه بالا رفتن آمار بچههای نامشروع در غرب مفهوم سادهاي نيست. وقتی چنین اتفاقی میافتد یعنی کل نظام تعلیم و تربیت جامعه مختل میشود؛ یعنی دیگر انسان نمیتواند در آن جامعه پرورش پیدا کند. اصلاً هیچ سازوکاری وجود ندارد، چون خانوادهای وجود ندارد. هیچ جایگزین دیگری هم وجود ندارد که بتواند این آدم را آدم کند. این یعنی افزایش جرم و جنایت، زندان، خودکشی، تجاوز و ... . بايد اين واقعيتها به مردم به شكل درست منتقل شود و آنها را قانع کرد؟ مردمی که فقط از مجرای فیلمهای تلویزیونی با غرب در ارتباط هستند یا اینکه وقتی به خارج کشور میروند هم در کنسرتی چیزی شرکت میکنند و نمیبینند که در زندگی روزمره و معمول آنها چه مصائبی وجود دارد. البته در همین فیلمهای تلویزیونی هم اگر دقت شود میتوان چیزهایی فهمید؛ دائماً در آنها در همهی خانوادهها یک زن یا یک مرد وجود دارد و بچه يا بابا ندارد يا مادر. اما چنین دقتی وجود ندارد و فقط از دیدن این فیلمها لذت میبرند و مجذوب فضای تجملی و استفادهی اینها از نعم مادی میشوند.
جواب يا راهحل این نیست که ما برای جلوگیری از ماهواره مثلاً شبکهها را زیاد کنیم
اما جواب يا راهحل این نیست که ما برای جلوگیری از ماهواره مثلاً شبکهها را زیاد کنیم و ... چرا که در همین شبکهها هم ما آنها را بازتولید میکنیم. شبکهی نمایش چکار میکند؟ چه فیلمهایی نشان میدهد؟ شبکههایی که فیلم ایرانی میسازند و نشان میدهند، چه میکنند؟ ارزشهای بنیادی ما را نشان میدهند یا آنها هم متأثر از همان جریاناند؟! البته الحمدلله ما خیلیخوب پیش رفتیم و منظور من نادیده گرفتن دستاوردها نیست، ولی میخواهم بگویم که جنبههای اساسی و پیچیدگیهای زیادی وجود دارد که واقعاً حلوفصل آنها مستلزم کارهای پیامبرانه يا عظيم است.
ما در رابطه با وضعیت موجود تاریخ در مسابقهای شرکت کردهایم که یک طرف غرب است و یک طرف ما
من معتقدم که ما در رابطه با وضعیت موجود تاریخ در مسابقهای شرکت کردهایم که یک طرف غرب است و یک طرف ما؛ ما به معنای بازماندههای جهانی که مدرنیته هنوز بهطور کامل آن را آلوده نکرده است، یعنی مسلمین. البته در مسلمین هم درجات مختلفی وجود دارد. در بیان کلی، ما در مسابقهای هستیم که کدام طرف زودتر از پاي درآيد. واقعاً نبرد كنوني، نبرد مقاومت است تا تهاجم. البته تهاجم هم بايد باشد، اما اصل مقاومت و تجهيز مردم براي آن است. در هر حال حلوفصل کلی این مشکل به شكست و اضمحلال يكي از طرفين وابسته است. البته خیلیها گفتهاند که آخر کار مثلاً امریکاییها 2040 یا 2045 است و اوضاع و احوال جهان کشش این را ندارد که این وضعیت بیشتر از آن ادامه پیدا کند، ولی تا آن زمان دنیا هم بیشتر از این آلوده خواهد شد.
به نظر مهمترین راهبرد که خیلی سخت تحصیل میشود، این است که به اجماعی کلی در جامعه - حداقل در سطح نخبگان- برسیم که مدرنیته چیز مصیبتباری است و ما باید استفادهي خود را از آن به حداقلهای ممکن و ضروری محدود کنیم. در حالیکه در عمل، خلاف این عمل کرده و میکنیم. مثلاً غربیها حداقل در زمینههایی که خودشان پیشتاز بودند مانند تعديلهاي ژنتيكي در مواد غذايي و گياهان و ... با یک منطقی پیش رفتهاند و اینطور نبوده که هرکاری انجام دهند. آنها سالها بر سر این مسائل دعوا کردهاند، هماكنون نيز شما ميتوانيد مخالفتهاي گسترده با اين دستكاريهاي ژنتيكي در مواد غذايي را در غرب ببينيد.
آنجا تبديل يه مزرعهي معمولي و طبيعي به مزرعهاي ژنتيكي به سادگي و بدون مواجه شدن با اعتراضات شديد اتفاق نميافتد. ولی ما به راحتی در مسیر آنها با سرعتی بیشتر در حال حرکت هستیم. مثلاً به تازگی مرغی ساختهایم که جوجههایی دارد که در برابر سرما حساس نیستند و لازم نیست گرمخانه داشته باشند. این مرغها با جسم ما چه کار خواهند کرد و چه بلایی بر سر ما میآورد؟ هيچكس در ايران حتي به اين مسئله فكر هم نميكند، چه رسد به اينكه مخالفت كند.
جز با راهبرد اجماع بر سر همان مفهوم که این مسیر، مسیری جهنمی است و به حداقل رساندن ارتباطها با مدرنیته، كار بسيار دشوار خواهد شد. ايجاد این اجماع هم خیلی سخت و یا شاید محال است و مستلزم شرایط خاصي است.
الان یک تنش عمدهای در داخل کشور ما وجود دارد و آن تنش آدمهایی است که گرایش به غرب دارند با آدمهایی که این را ندارند. این تنش در سطح خیلی کلانی وجود دارد و در صحنهي سیاست هم حضور دارد. به همين دليل اصلاً ممکن نیست چنین حرفهایی زده شود. برای گوینده تبعات زیادی دارد و با این جمله که پس شما بروید سوار خر شوید، هو میشوند. من چون سیاستمدار نیستم این حرفها را میزنم واِلا هیچ سیاستمداری هم ممکن نیست این حرف را بزند. بنابراین دشواري زيادي براي اينکه چنین اجماعی ایجاد شود وجود دارد. بلكه بالعكس آن، ما در همهی زمینهها برای رسیدن به غرب مسابقه گذاشتهایم. در زمینهی سینما، رسانه، بازیهای رایانهای و ... .
همین که ما در این 30 سال در برابر غرب دوام آوردیم، یکی از معجزههای تاریخ است
* در بحث صنایع فرهنگی آیا واقعاً امکان دارد خرق عادتی صورت داد؟ شهید آوینی میگفتند درست است که رسانه ذاتاً جهتدار است و به سمت الگوهای غربی و مدرنیته است، ولی میتوان خرق عادتی صورت داد و رسانه ایجاد کرد که در خدمت ارزشهای اسلامی باشد. در مورد صنایع فرهنگی، آیا شما اعتقاد ندارید که میشود چنین خرق عادتی انجام داد؟
بحث اصلی در هر مورد، رسيدن به اجماعي در مورد ماهيت مدرنتيه است. مسئله این است که این تحولی که به نام مدرنیته در تاریخ اتفاق افتاده است، چه شأنی در طول تاریخ بشری دارد؟ این یک انحراف بوده است یا یک حرکت الزامی و ضروری یا حداقل انحراف ضروری؟ غربیها فکری را مبنا قرار دادهاند که در تاریخ بشری هیچوقت مبنا نبوده است. عقلانیت متعاقب آن، یعنی عقلانیت فنی هم از دل این فکر درآمده است. مثلاً این فکر که شما بتوانید شر را در این عالم از بین ببرید. این فکر، یک فکر غربی است که بتوان در عالم، بیماری یا خیلی از مصائب را از بین برد. این اساس تمدن موجود است؛ ولی هرقدر تلاش کرده برعکس بیشتر مصائب ایجاد کرده است. ببینید بعضی اصلاحات را میتوانم در زندگی انجام داد و ما منکر آن نیستیم، ولی این فکر اساساً غربی و (ریشهکنی مصائب) امکانپذیر نیست و حتی باعث بیشتر شدن آنها هم شده است. مسئله این است که آیا امکان دارد چنین جهانی داشته باشیم یا این فکر مدرن است و ما هم دنبال آن میرویم. اگر نمیشود و غلط بوده دیگر غلط است و باید جایی متوقف شود.
کما اینکه خود غربیها الان در بحث توسعهي کتاب مینویسند با عنوان "THE LIMIT OF GROWTH " که اصلاً امکان ندارد همهي بشر به توسعه و رشد در این سطح برسد؛ چرا که منابع بشری محدود است. صرفنظر از این، منطق سرمایهداری است که مصیبتبارتر است. دائماً باید تولید کند، مصرف کند واِلا دچار اختلال میشود. اگر به اینجا رسیدیم که اینها غلط است و این کارها هیچچیز را عوض نمیکند و فقط مصیبت را پیچیدهتر و سنگینتر میکند، دیگر بحث تصرف و خرق عادت منتفی است. باید برگشت و بازآفرینی کرد.
بنابراين تا وقتي ما در اين زمينه دچار گسست و ابهام يا تناقض هستيم، سخت بتوان وضعيت را به شكل مطلوب درآورد و در جهت درست هدايت كرد. البته همین که ما در این 30 سال در برابر غرب دوام آوردیم، یکی از معجزههای تاریخ است. مخصوصاً مدرنیته در این دورهي اخیر خیلی قوی و قَدَرتر هم شده، و نفوذ و اثر آن خیلی گسترش و بسط پیدا کرده است و همهي زمینهها و قلمروها را شامل میشود. غیر از اینکه در این 30 سال مقاومت کردیم و ماندیم، خیلی جنبههای خودمان را حفظ و تقویت نیز کردهایم و امیدوارم که در این مسابقهای که در حال وقوع است، ما زودتر از پا در نیاییم. اگر غرب از پا در بیاید دیگر هیچجای دنیا امکان ندارد آن منطق توسعه را تداوم دهد. اینکه الان چین یا ژاپنی وجود دارد، کپیبرداری از غرب است. منطق مدرنیته و ویژگیهای جهان مدرن در هیچجای دیگر جهان بهصورت خودبنیاد وجود ندارد. لذا اگر مهد مدرنیته از بین برود، امکان تداوم آن در جای دیگر منتفی است و بهطور خود به خود موتور آلوده شدن جهان به مدرنیته، کند خواهد شد. یعنی شاید همهي حرکتهای برگشتی را تجربه کنند. تنها امید این است که غرب در این مبارزه زودتر از پا درآید.
نبايد از هو شدن و تبليغات مخالف بترسيم
* چه کار کنیم که در این فضا بمانیم؟ مثلاً در سینما و دیگر صنایع فرهنگی چه باید کرد؟
همین کارهایی که الان میکنیم را با به شكل بنياديتر، با برنامهتر، ساختاريتر و بدون احتياطات معمول انجام دهيم. نبايد از هو شدن و تبليغات مخالف بترسيم؛ چون ترس مساويست با از دست دادن زمان در اين مسابقهي مرگ و زندگي. يكي از اساسيترين مشكلات ما از ابتداي انقلاب، همين ترس از هو شدن و ترس از تهاجمهاي تبليغاتي غرب است كه موجب شد آنچنان كه بايد در اين زمينه عمل نكنيم. ما ماهيت خطر و معناي انقلاب را از اين حيث درك نكردهايم و خواستهايم همه از ما راضي باشند، خصوصاً غربيها. ما در نيافتهايم كه مسابقهي مرگ و زندگي در جريان است و معناي عدم تجهيز و ترسيدن مرگ است.
* یعنی شما نظر خاصی ندارید؟ مثلاً مختارنامه بیشتر بسازیم؟ سلمان و ابوذر هم بسازیم؟ یا ...؟
بله، چرا دارم، اما همانطور كه گفتم مسئلهي اصلي اين است که چطور به قضیه نگاه کنیم؟! زماني يك خبرنگارِ مسیحی سوئیسی میگفت: من تلویزیون خانهام را بردم گذاشتم زیر شیروانی که ميدانيد در خانههای غربی جاي خیلی سردي است. او ميگفت در آنجا وسایل گرمایشی هم نگذاشتم و گفتم هر کس میخواهد تلویزیون نگاه کند برود آنجا! اگر ما اينطور به مدرنيته و محصولات آن نگاه و عمل كرديم، اميد و امكاني براي نجات هست.
در جزئيات، اینکه راه درست کدام است و چه میتوان کرد، خیلی مشخص نیست؛ اما در شكل كلي به نظر من تنها راهبرد میتواند این باشد که در تمامی زمینهها اعم از فرهنگ، اقتصاد یا سیاست باید به دنبال آدمهایی گشت که چنین نگاهی داشته باشند و کار را به آنها سپرد و آنها را تقویت کرد. باید رفت آدمهایی مثل شهید آوینی یا مجموعههایی مانند این دیدگاه پیدا کرد و سرمایهگذاریها را به آنها اختصاص داد و هر چه کمتر به افراد و مجموعههایی که از این نگاه دور هستند، اختصاص داد. خلاصه سیاستها در رابطه با بسط این جهان، قلیل باشد و آن مقداری هم که ضروری است را به نیروها، جریانها و حرکتهایی محول کرد که در واقع درک خوبی از آن ایدهآل دارند یا لزوماً زندگی و موجودیتشان متفاوت است. یعنی مقید به این متفاوت بودن هستند و این حس را دارند و خلاصه چهار نعل دنبال مدرنیته نیستند.
* در مورد گسلها یا شکافهایی که در جامعه وجود دارد و هر از چند گاهی به جامعه تکانهایی میدهد (مثلاً اتفاقات سال 1388 و شبیه آن که همهچیز حتی ارتباطات فامیلی و خانوادگی، کاری و ... را تحتالشعاع قرار میدهد) نظرتان چیست؟ احساس بنده این است که مثلاً این گسلها از جنبههای مختلف یک معیارش ممکن است گسست نسلی باشد. یک معیار آن ممکن است وضعیت اقتصادی یا ملاکهای فرهنگی باشد و یک معیار هم سیاست. چگونه میشود گسستها را در جامعه کمتر کرد و همگرایی بیشتری ایجاد نمود؟ منظور من سیاست نیست. اعتقاد من این است که این افتراقها ریشههای عمیق فرهنگی و اجتماعی دارد. برای کم کردن این شکافها چه باید کرد؟
شکاف اصلی جامعهي ما، شکاف سکولار و دین است. من معتقدم جامعهي ما سکولار نیست اساساً و نزاع میان آدمهای غربگرا و غیر آن است. در تاریخ ما از صد و اندی سال گذشته، هیچ جریان غربگرایی در ایران بدون مدد خارجی عمل نکرده است. جریانهای غربگرا چون فاقد زمینه و بدنهي عمیق اجتماعی هستند، مدام مجبور به اتکاء به غربیها هستند. البته الان ریشهدار شدند، ولی گسترده نیست. به لحاظ اجتماعی یکی از خصوصیات این مرحلهي اخیر از مدرنیته در واقع همین است که غرب در کشورهایی مثل ما ریشههای اجتماعی پیدا کرده است. اوایل مشروطه که غرب آمد محدود به چهار منورالفکر بود، به همين دليل مجبور به انجام كودتا شدند تا از طريق زور و اجبار، مدرنيته را پيش برند. بعد از آن شاه آمد و تأسیسات شبهمدرن ایجاد کرد. کمکم پول نفت روابط با خارج، سفر و هزاران چیز دیگر را باعث شد و کمکم اینها الان لایههای اجتماعی پیدا کردهاند. البته فقط در برخی شهرهای بزرگ این بدنه شکل گرفته است و مشخص است کدام شهرها و وزنی که دارند.
نزاع اصلی در جامعهي ما، همین نزاع غربگراها و غیر آن است که تا زمان بقاي غرب در موضع قدرت، حلوفصلشدنی هم نیست؛ چون به اصطلاح مبنای حلوفصل مشترک وجود ندارد. ممکن است برخورد بد ما شکاف را عمیقتر کند یا برخورد درست و مناسب ما آن را محدود کند، اما اصل شکاف را نمیتوان از بین برد. به نظرم در موقعیت فعلی، در حالیکه نباید از اصول کوتاه آمد، ولی باید به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منعطف بود و نوعی نرمش داشت که به نظر من عملاً هم به دست آمده است. اما خوب تنشهایی هم وجود دارد که گریزی از آن نیست؛ مثلاً در مقولهی بیحجابی این نیست که ما تنش ایجاد کنیم. طرف مقابل هم مدام با برنامه در حال پیشروی است و حدی برای خود نمیشناسد. لذا واقعاً تا وقتی مدرنیته هست و غربیها هستند، این تنشها قابل حلوفصل نیست. ریشهاش در جامعهي ما نیست. غرب است که نمیگذارد هیچجا غیر از آنطوری که خودش میخواهد زندگی کنند. مثلاً نگاه كنيد به غرب و تنشهايي كه در خود اروپا شکل میگیرد، اما چون کسی نیست که اين تنشها را تحریک کند به راحتی کنترل میشود، اما در ایران و امثال ما کوچکترین مسائل را تبدیل به مسائل حاد میکنند. از قدرت و نفوذ خود برای تحریک مسائل ما استفاده میکنند و نمیگذارند نظام اجتماعی ما مسائل درون خود را حل کند و حتی بسیاری از مسائل از بیرون به ما و جامعهي ما تحمیل میشود واِلا قابل حل بود.
شکاف اصلی جامعهي ما، شکاف سکولار و دین است. من معتقدم جامعهي ما سکولار نیست اساساً و نزاع میان آدمهای غربگرا و غیر آن است. در تاریخ ما از صد و اندی سال گذشته، هیچ جریان غربگرایی در ایران بدون مدد خارجی عمل نکرده است. جریانهای غربگرا چون فاقد زمینه و بدنهي عمیق اجتماعی هستند، مدام مجبور به اتکاء به غربیها هستند. البته الان ریشهدار شدند، ولی گسترده نیست. به لحاظ اجتماعی یکی از خصوصیات این مرحلهي اخیر از مدرنیته در واقع همین است که غرب در کشورهایی مثل ما ریشههای اجتماعی پیدا کرده است. اوایل مشروطه که غرب آمد محدود به چهار منورالفکر بود، به همين دليل مجبور به انجام كودتا شدند تا از طريق زور و اجبار، مدرنيته را پيش برند. بعد از آن شاه آمد و تأسیسات شبهمدرن ایجاد کرد. کمکم پول نفت روابط با خارج، سفر و هزاران چیز دیگر را باعث شد و کمکم اینها الان لایههای اجتماعی پیدا کردهاند. البته فقط در برخی شهرهای بزرگ این بدنه شکل گرفته است و مشخص است کدام شهرها و وزنی که دارند.
نزاع اصلی در جامعهي ما، همین نزاع غربگراها و غیر آن است که تا زمان بقاي غرب در موضع قدرت، حلوفصلشدنی هم نیست؛ چون به اصطلاح مبنای حلوفصل مشترک وجود ندارد. ممکن است برخورد بد ما شکاف را عمیقتر کند یا برخورد درست و مناسب ما آن را محدود کند، اما اصل شکاف را نمیتوان از بین برد. به نظرم در موقعیت فعلی، در حالیکه نباید از اصول کوتاه آمد، ولی باید به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منعطف بود و نوعی نرمش داشت که به نظر من عملاً هم به دست آمده است. اما خوب تنشهایی هم وجود دارد که گریزی از آن نیست؛ مثلاً در مقولهی بیحجابی این نیست که ما تنش ایجاد کنیم. طرف مقابل هم مدام با برنامه در حال پیشروی است و حدی برای خود نمیشناسد. لذا واقعاً تا وقتی مدرنیته هست و غربیها هستند، این تنشها قابل حلوفصل نیست. ریشهاش در جامعهي ما نیست. غرب است که نمیگذارد هیچجا غیر از آنطوری که خودش میخواهد زندگی کنند. مثلاً نگاه كنيد به غرب و تنشهايي كه در خود اروپا شکل میگیرد، اما چون کسی نیست که اين تنشها را تحریک کند به راحتی کنترل میشود، اما در ایران و امثال ما کوچکترین مسائل را تبدیل به مسائل حاد میکنند. از قدرت و نفوذ خود برای تحریک مسائل ما استفاده میکنند و نمیگذارند نظام اجتماعی ما مسائل درون خود را حل کند و حتی بسیاری از مسائل از بیرون به ما و جامعهي ما تحمیل میشود واِلا قابل حل بود.
من طبقات موجود در ایران را نه براساس مشخصههای اقتصادی آنها بلکه براساس مشخصههای عقیدتی و فرهنگي دستهبندی میکنم
* در رابطه با نیروهای پیشبرندهی آیندهي اجتماعی فرهنگی ایران که آیندهپژوهها به آنها پیشران میگویند نظرتان چیست؟
من ترسی که از ابتدای انقلاب داشتم براساس دانش موجود و تجربههای قبلی از انقلابها، این بود که انقلاب در ایران هم کاری را کند که در جاهای دیگر کرده است؛ چرا که انقلاب در چین یا روسیه و ... سدهای مقابل مدرنیته را شکست و آن را تسریع کرد. انقلابات مختلف، همه تلاش کردند جلوی مدرنیته را بگیرند، ولی برعکس آن را تسريع كردند؛ مثلاً اگر انقلاب شوروی نبود، شاید هنوز ساختار شوروی سنتیتر از این ساختار فعلی بود. من از ابتدای انقلاب فکر میکردم که این اتفاق در ایران هم میافتد یا نه؟
من طبقات موجود در ایران را براساس مشخصههای اقتصادی آنها دستهبندی نمیکنم، بلکه براساس مشخصههای عقیدتی و فرهنگي دستهبندی میکنم. در ایران همانطور که گفتم دائماً تنش میان دو گروه در حال وقوع است. گروههای اجتماعی غربگرا که تقید عمیق دینی ندارند و محل اجتماعشان مشخصاً شهرهای بزرگ و عمدتاً تهران است و به لحاظ شغل و تحصیلات در سطوح بالای ثروت و تحصیلات غربی هستند و گروههای غیرغربگرا که در واقع از لایههای عمیق جامعهي ایران مایه میگیرند و تعلق خاطر بیشتری به بنیانهای سنتی جامعه دارند. یکی از عجایب جامعهي ما پس از انقلاب اسلامي این است که بیشترین میزان شرکت در انتخابات در محرومترین قسمتهای ایران مانند کهگیلویه و بویراحمد، ایلام و از این قبیل رخ داده است؛ در حالی که منطق حرفهای علوم اجتماعی این است که هر چه جامعهای توسعهیافتهتر باشد، مشارکت سیاسی بیشتری دارد. در جامعهي ما مشارکت سیاسی در نخبگان کمتر است و هر چه سواد بالاتر میرود، کمتر میشود. حتی بعضي از مديران انجمن جامعهشناسي ايران در تحقیقاتی در مورد جامعهي ایران نشان دادهاند که هر چه سواد بالاتر میرود وجدان کاری کمتر میشود! اينها تماماً مؤيد آن حقايقي است كه در مورد مدرنيته در كل و غربگراها در ايران گفتم.
این دو نیرو دائماً بعد از انقلاب باهم چالش میکنند. در سال 1376 نیروهای غربگرا خود را ظاهر کردند. البته میشود گفت که از اول انقلاب این نیروهای تجددطلب در امور مسلط بودند و حضور داشتند، ولی حقیقت اصیل خودشان برای خودشان ظاهر نشده بود و فکر میکردند نيروهاي اصيل انقلاب اسلامي هستند. اما کمکم وجه مدرن برای ایشان قوت گرفت و بعد خوشبختانه از سالهای 1371 و 1372 به بعد دو جریان دائماً با هم چالش کردند. یک جریان در 1376، جریان بعدی در 1384 توانست به قدرت برسد. نگاه كنيد به ماهيت اجتماعي نيروهايي که بعد از 1384 در ایران به قدرت رسیدند، همه تحصیلات داخل کشور دارند و دارای سابقهی نظامی و جبهه و ... هستند. آنها مایههای روستایی و شهرستانی دارند. این دو دسته دائماً در چالش با هم هستند.
خوشبختانه نیروی غیرغربگرا را بسیار بالنده میبینيم
یک گروه متکی به داخل و بدنهي اجتماعی عمیق داخلی و دیگری متکی به غرب و امکانات فوقالعادهي آن است. مثلاً هر کتابی که بخواهند بنویسند قبلاً نوشته شده است و کافی است ترجمه کنند. در حالیكه وقتی که ما بخواهیم کتاب بنویسیم، کلی باید زحمت بکشیم چون منابع ما محدود است و باید بسازیم و خلق کنیم، تا وارد بازار بکنیم. یا از سوی دیگر کلی شبکههای اجتماعی، تحقیقاتی در دنیا در حال کار کردن روی ایران هستند و محصول خود را در اختیار این گروه میگذارند و ایشان براساس آنها طراحی و عمل میکنند. تعداد زیادی شبکههای ماهوارهای که مردم ایران را تحریک میکند و به دنبال گسترش نفوذ اجتماعی این گروه در بین مردم هستند، در حالی که نفوذ اجتماعی و دسترسی این گروه به مردم کماکان کم است و این، ناخوانی آنها با ارزشهای اصلی مردم است که باعث این میشود.
از سال 1384 به بعد، شاید برای اولین بار انقلاب، نیروهای اصيل خود را پیدا کرد
اما خوشبختانه نیروی غیرغربگرا را بسیار بالنده میبینيم. از سال 1384 به بعد، شاید برای اولین بار انقلاب، نیروهای اصيل خود را پیدا کرد. نمیگویم نیروهای کامل و ایدهآل خود را یافت، ولی برای اولین بار نیروهایی که نسبت و پیوند دقیقی با آن جوهرهي انقلاب اسلامی برقرار میکنند، روی کار آمدند. این هشت سال تجربهی خیلی خوبی است که در آن نیروهای محروم و به اصطلاح کسانی که دسترسی لازم را به امکانات مطبوعاتی و سینمایی و ... نداشتند، این امکان را پیدا کردند در این حوزهها کار کنند و ارتقاء پیدا کردند.
موقعیت غرب و منطقه به نحوی است که در درازمدت به نفع انقلاب اسلامی است
به نظر من در این چالشی که بین این دو نیرو وجود دارد، همانطور که در صد و اندی سال گذشته دیدهایم، به لحاظ تاريخي و اجتماعي، نیروی غیرغربگرا دست برتر را دارد و تصور نمیکنم در کوتاهمدت این نیرو درموقعیت ضعیف قرار بگیرد. من از همان ابتدای انقلاب که به این مسائل فکر میکردم، معتقد بودم که دو دسته از نیروها دائماً انقلاب اسلامی ایران را در جهت اصلی آن تقویت خواهند کرد. یکی موجهایی که از داخل جهان اسلام برمیخیزند و دیگری موجهایی که از درون ایران شکل میگیرند؛ مثلاً در موقعیت فعلی، ما خیلی توسط نهضتهای اسلامی موجود تقویت شدهایم. این دعوایی که بر سر ماهیت نهضتهای منطقه وجود داشت، در واقع دعوایی داخلی بود. آنهایی که غربگرا بودند میخواستند بگویند این نهضتها غربی و دموکراسیخواهند تا جبههی خود را تقویت کنند و موازنهی داخلی خود را ارتقاء بدهند. در مقابل این طرفیها وقتی میگفتند اسلامی است، میخواستند در این موازنه جایگاه خود را در تاريخ كنوني جهان نشان دهند؛ و در عمل وقتی میبینیم گرایش این نهضتها به اسلام است، مفهوم آن این است که تحولات منطقه، این جریان در داخل را تقویت میکند. به نظر من موقعیت غرب و منطقه به نحوی است که در درازمدت به نفع انقلاب اسلامی است و به اصطلاح نیروی مؤثر و تعیین کنندهی منطقه، حداقل تا 10 سال دیگر، همین نیروها با گرایشهای دینی اصیل هستند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰