کد خبر:۲۰۱۹۶۶
آیا بیداری اسلامی پروژه از دست رفته آمریكا است؟
محمد حسنین هیكل میگوید یك تحول ژئواستراتژیك برای اولین بار در جهان اتفاق افتاده است؛ پس طبیعتاً آمریكاییها نگران هستند و لذا ما باید با دست و دندان از حزبالله و نظام سوریه دفاع كنیم ...
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛
در بخش نخست نشست «گفتمان مقاومت؛ واقعیت یا رؤیا» با حضور دهقانی فیروزآبادی، استادتمام روابط بینالملل و رئیس دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و صادق الحسینی، كارشناس برجسته خاورمیانه و خط مقاومت به بررسی ماهیت گفتمان مقاومت و تفاوتهای آن با گفتمان غالب پرداختیم.
در بخش نخست نشست «گفتمان مقاومت؛ واقعیت یا رؤیا» با حضور دهقانی فیروزآبادی، استادتمام روابط بینالملل و رئیس دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و صادق الحسینی، كارشناس برجسته خاورمیانه و خط مقاومت به بررسی ماهیت گفتمان مقاومت و تفاوتهای آن با گفتمان غالب پرداختیم.
در ادامه، بخش دوم این نشست را میخوانیم:
اگر موافق باشید میخواهیم به اثرات گفتمان مقاومت در تحولات اخیر منطقه بپردازیم. عدهای در تحلیل تحولات اخیر منطقه میگویند كه در واقع غرب میخواسته یك تغییراتی را در چهارچوب دموكراسیخواهی در منطقه ایجاد كند، ولی ناگهان كار از دستش دررفته و مدیریتش رها شده است. یعنی به قول آنها بیداری اسلامی را میتوان پروژهی ازدسترفتهی غربیها تلقی كرد. آیا واقعاً این تحولات ناشی از برنامهریزی غرب و بهویژه آمریكا بوده است؟
اگر موافق باشید میخواهیم به اثرات گفتمان مقاومت در تحولات اخیر منطقه بپردازیم. عدهای در تحلیل تحولات اخیر منطقه میگویند كه در واقع غرب میخواسته یك تغییراتی را در چهارچوب دموكراسیخواهی در منطقه ایجاد كند، ولی ناگهان كار از دستش دررفته و مدیریتش رها شده است. یعنی به قول آنها بیداری اسلامی را میتوان پروژهی ازدسترفتهی غربیها تلقی كرد. آیا واقعاً این تحولات ناشی از برنامهریزی غرب و بهویژه آمریكا بوده است؟
دهقانی فیروزآبادی: به نظر من این دیدگاه كسانی است كه میخواهند بیداری اسلامی را مصادره به مطلوب كنند. من شخصاً این فرضیه را قبول ندارم كه آمریكا میخواسته آنجا تحولاتی را ایجاد كند و از دستش دررفته است. البته برعكسش وجود دارد كه در جهان عرب مردم دنبال اسلام و ارزشهای اسلامی و آزادیهای مشروع بودهاند و انقلاب كردهاند و البته غرب و آمریكا میخواهند اینها را مدیریت كنند. واقعاً هم یكی از چالشهای بیداری اسلامی همین است كه غرب و آمریكا بخواهند این حركت اصیل اسلامی و انقلابی را مصادره و مدیریت كنند.
چه دلایلی وجود دارد كه این تحولات امتداد خط مقاومت در منطقه است؟
دهقانی فیروزآبادی: ما میتوانیم شاخصهها و مؤلفههای گفتمان مقاومت را كه قبلاً مطرح كردیم، با جریان بیداری اسلامی بسنجیم. یكی از عناصر مقاومت، عنصر عدالتخواهی است. حال ببینیم مردمی كه به میدان آمدند، یكی از خواستههایشان عدالت هست یا نه؟ آیا مردم دنبال آزادی بودند یا نه؟ كاملاً معلوم است كه دنبال یك آزادی در چهارچوب ارزشهای بومی و اسلامی هستند. استبدادستیزی و اسلامخواهی نیز از دیگر مؤلفهها است كه بهخوبی در كشورهای در حال تحول قابل رؤیت است.
یكی از شاخصههای بسیار مهم دیگر، عنصر صهیونیزمستیزی و مقاومت در برابر صهیونیسم است كه از قبل پیروزی انقلاب اسلامی بوده و به یكی از مؤلفههای نهضت حضرت امام خمینی تبدیل شده است. الان به گونهای این عناصر گفتمان مقاومت در منطقه پررنگ و برجسته شده كه كسانی كه روابط رسمی با اسرائیل داشتند، مجبور شدند بگویند نه و ما هم در تجدیدنظر در روابطمان هستیم. پس این هم یك شاخص است كه اگر قرار باشد تحولات عربی در چهارچوب لیبرالیسم باشد، اصلاً صهیونیسمستیزی و مقابله با صهیونیسم معنی نمیدهد.
یكی دیگر از شاخصهای بیداری اسلامی كه با گفتمان مقاومت بسیار همسان است، صلحطلبی مثبت است. ما در روابط بینالملل دو دیدگاه داریم. بعضی قائل به صلح منفی و حداقلی هستند. اینها می گویند صلح در نظام بینالمللی به معنی فقدان جنگ است. یعنی وقتی جنگ نباشد، میگوییم صلح. اما صلح مثبت تعریفش این است كه برای صلح، نبود جنگ لازم است، ولی كافی نیست. صلح مثبت مستلزم این است كه تمام تبعیضها و نابرابریها بهویژه خشونت ساختاری در نظام بینالملل هم نباشد كه یكی از مصادیق واضح خشونت ساختاری منطقه خاورمیانه رابطهی رژیم صهیونیستی با فلسطینیها است. اینكه ما بگوییم دو طرف با هم نجنگند و صلح باشد، این صلح حداقلی است. اگر یك روابط ناعادلانهای وجود داشته باشد كه یك فلسطینی هیچ حقی نداشته باشد، این دیگر صلح نیست. صلح وقتی برقرار است كه تبعیض و نابرابری نباشد، بلكه عدالت برقرار باشد. در جریان بیداری اسلامی نیز مردم به دنبال همین هستند.
صادق الحسینی: به نظر من اینگونه نبوده كه خیزشهای جهان عرب از ابتدا منظم و آگاهانه از سوی مردم شكل گرفته باشد. همچنین اینگونه هم نبوده كه آمریكاییها و صهیونیستها مسبب این تحولات باشند. به نظر من هر دوی این عوامل نقش داشتهاند. حدود هشت ماه قبل از شروع این خیزشها، ۱۵ سازمان جاسوسی آمریكا به اوباما گزارش دادند كه یك تحول جدی در جهان عرب در راه است و ما نمیدانیم این تحول جدی واقعاً چیست؟ آنها همچنین گفتند كه ما باید وارد شویم و آن را هدایت كنیم. دلیلشان هم این بود كه نارضایتی عمومی در تمام كشورهای عربی از بیعدالتی، هرج و مرج و عجز فهم حاكمان وابسته بهشدت افزایش یافته است.
در تونس تمام اسلامگرایان منحرف و تجدیدنظر طلب، كنار بن علی جمع شدند و یك اسلامی را ارائه دادند كه تمام نخبگان واقعی و مخلص را از تونس طرد كردند و مردم را در خفقان نگهداشتند. آنها حتی مساجد را محدود كردند و برای حجاب زنان محدودیت گذاشتند. یعنی یك جنگ تمامعیار با اسلام را اعلام كردند و در عین حال به نام اسلام و یك نوع انقطاع شدید بین دولت و جامعه به وقوع پیوست. یاد آن مقالهی معروف آقای میرشفیق افتادم كه اواخر حكومت شاه نوشت: دو جامعه زیر یك سقف دارند زندگی میكنند؛ یك جامعه شاه و اطرافیانش بودند و یك جامعه نیز اكثریت مردم. وضعیت امت اسلامی كنونی نیز همینگونه است.
در این وضعیت حساس، مردم با حس فطری خودشان و ارزیابی مناسب از این لحظهی تاریخی، احساس كردند وقت كار است. اینقدر تلقین كردیم كه میتوانیم و توانستیم. بیداری اسلامی در منطقه همان است كه امام گفت شما تلقین كنید كه میتوانید، و خواهید توانست. من از طارق البسم كه یك كمونیست بود و مسلمان شد و الان یكی از سیاسیون مهم مصری است، شنیدم كه میگفت: حسنی مبارك ما را به مومیایی و اسكلتی تبدیل كرده بود كه قادر به هیچ كاری نبودیم.
انقلاب مصر كار احزاب نبود؛ كار مردم بود. احزابی مثل إخوانالمسلمین با ۸۴ سال سابقه یا حزب الوفد كه از سال ۱۹۱۹ تشكیل شده بود یا دیگر احزاب، جنبشهای فیسبوكی و سندیكاها و دانشگاههای مختلف هیچكدام نمیتوانستند حسنی مبارك را تكان دهند، اما نداهای اللهاكبر، نماز جمعهها و اعتقاد به اینكه مردم میتوانند، مسألهی مصر را حل كرد. برای اولینبار مردم دست به دست هم میدهند و با صدای مشترك، مسلمانها و مسیحیان وارد میدانها میشوند.
این كشورها دیدند كه ایران به آمریكا نه میگوید و هر روز كه میگذرد، قویتر و محكمتر هم میشود. تجربهی حزبالله و جنگ ۳۳روزه و تجربهی غزه و جنگ ۲۲روزه را هم دیدند. مبارزات دیگر علیه آمریكا در عراق و افغانستان را مشاهده كردند ولذا گفتند: پس ما هم میتوانیم همانطور مقاومت كنیم.
این بیداری اسلامی به نظرم بهترین نمونه عملیاتیكردن گفتمان مقاومت و سیر تطور نظریهی مقاومت است، طوری كه مقاومت به یك فرهنگ عمومی امت اسلامی تبدیل شده است. حتی مسیحیان مصر میآمدند آب را میگرفتند برای مسلمانها تا وضو بگیرند. بعد وقتی كه نمازشان شروع میشد، حراست میكردند كه پلیس حمله نكند. بنابراین مردم یكی میشوند و عزت ملی بیدار میشود. از آن طرف هم در روز یكشنبه كه مسیحیها برای عبادت به كلیسا میرفتند و مسلمانان گارد میگرفتند و از آنها محافظت میكردند كه مبادا پلیس به كلیسا حمله كند. مردم به خیابانها ریختند و عزتخواهی و عدالتطلبی و آزادگی را فریاد زدند و تمام اینها نشانههای یك اسلام واقعی است.
همانطور كه اشاره رفت، گفتمان مقاومت در یك تعارض گفتمانی با گفتمان غالب، یعنی سلطه قرار دارد. طبیعتاً آنها آرام ننشسته و برای مقابله با گفتمان رقیب برنامهریزی كردهاند. دربارهی تلاش آنها برای جلوگیری از پیشروی خط مقاومت چه میتوانیم بگوییم؟
دهقانی فیروزآبادی: این مقابله در دو زمینه صورت میگیرد؛ سطح نظری و سطح عملی. در سطح نظری، گفتمان نظام سلطه با پادگفتمانسازی در مقابل گفتمان مقاومت ایستادگی میكند و سعی دارد بیداری اسلامی را به گونهی دیگری صورتبندی كند. مثل این كه صلح را به صورت حداقلی و منفی تعریف كند یا طرح صلح در خاورمیانه را كه تحت عنوان سازش مطرح است، مورد توجه قرار دهند. یا یك تعریف لیبرالیستی از بیداری اسلامی ارائه میدهند و سعی میكنند در مقابل گفتمان اصیل بیداری اسلامی، گفتمانهای جایگزین سكولار و سلفی را برجسته كنند و گفتمانسازی كنند، چون وقتی گفتمانی را ساختیم، در حوزهی نظر نمیماند و به حوزهی عمل هم میرسد.
در سطح عملی نیز دو مقوله مطرح است: اولاً به نظر من مهار بیداری اسلامی یا به صورت كلیتر، مهار گفتمان مقاومت، كانون اصلیاش همانا مهار ایران است. اگر موفق شدند ایران را مهار كنند، گفتمان مقاومت را مهار خواهند كردند. در سوریه و لبنان هم قضیه بر همین منوال است و این اقداماتی كه در سوریه اتفاق میافتد، به نظر من هدف اصلیاش گفتمان مقاومت است.
الان طراحی نظام سلطه برای مقاومت یك طراحی چندبُعدی و چندجانبه است. در ایران با جنگ روانی، جنگ اقتصادی و جنگ نرم و در لبنان با گزینهی نظامی نتوانستهاند به هدف خود برسند و الان در سوریه در حال اجرای گزینهی نظامی هستند. استراتژی و راهبرد آنان «سلطهی چندجانبه» است و گاهی كانونش عوض میشود. بعضی وقتها تمركز میكنند بر ایران و یك زمانی لبنان و الان كانون تمركزشان بر سوریه است.
دومین روش عملی مقابلهی آنها هم «محدودسازی» است. میخواهند هم در ایران، هم در جاهای دیگر تا آنجایی كه میتوانند، شعاع بیداری اسلامی و شعاع تأثیرگذاری گفتمان انقلاب اسلامی را محدود كنند. برای این كه گفتمان مقاومت را هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی ناكارآمد جلوه دهند تا برای دیگران الگو نشود.
صادق الحسینی: در سوریه با پول صهیونیسم و با ابزار تروریسم و اتحاد مثلث «وهابیت - صهیونیست - امپریالیسم» یك شبیهسازی از انقلاب میخواهند ایجاد كنند. آنها سعی كردهاند با ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و كشتار مردم بیگناه كمر مقاومت را در سوریه بشكنند. الان ۱۶ ماه است كه این كار را انجام میدهند، چون بوش گفته بود من به عراق آمدم برای تغییر شیوهی زندگی عراقیها و برای تغییر فكر عراقیها. گامهای آنها برای این حركت عبارت از: عراق، سوریه و لبنان است تا نهایتاً به ایران برسند. ایران جایزهی بزرگ آنها است، چون به زعم آنها بانك مركزی تروریسم در جهان است. این اصطلاحی است كه بوش به كار برد و منظورش از تروریسم در ایران، همان مقاومت بود. در واقع بانك مركزی مقاومت و شعاع اصلی مقاومت و نور اصلی مقاومت از ایران است و از اینجا آغاز شده است. وقتی انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، كسینجر۱ گفت این یك زلزله و یك اتفاق بسیار عجیبی است. مناخیم بگین۲ هم گفت كه ما نمیدانیم چهكار كنیم.
محمد حسنین هیكل۳ میگوید یك تحول ژئواستراتژیك برای اولین بار در جهان اتفاق افتاده است. پس طبیعتاً آمریكاییها نگران هستند و لذا ما باید با دست و دندان از حزبالله و نظام سوریه دفاع كنیم. او میگوید هرچند من با نظام سوریه اختلاف نظر دارم، اما به عنوان یك قدرت باید باقی بماند، چون آنجا پلی است بین شما و مدیترانه و مقاومتی كه اینجا وجود دارد.
از مسائلی كه رهبر انقلاب در دیدارهای ماه مبارك رمضان به آن اشاره كردهاند، نگاه آرمانگرایانهی جمهوری اسلامی ایران همراه با واقعبینی است. گفتمان مقاومت یكی از مصادیق این نگاه است. در حالی كه خیلیها نهتنها پیروزی بر نظام سلطه و شكست اسرائیل، كه به چالش كشیدن آنها را هم آرمانی دوردست و حتی غیر قابل دستیابی و رؤیاپردازانه میدانستند، اما جمهوری اسلامی با گفتمان مقاومت، آرمان خود را تا جایی پیگرفت كه امروز نتایج آن كاملاً آشكار است. شما اصل «آرمانگرایی همراه با واقعبینی» را چگونه تحلیل و ارزیابی میكنید؟
دهقانی فیروزآبادی: گفتمان مقاومت هم واجد عناصر آرمانی است و هم واقعبینی كه به بعضی از آنها اشاره كردیم. از لحاظ تاریخی، ایران و ایرانیان چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، وقتی صاحب قدرت شدند كه یك آرمانی داشتند. یعنی ایرانیان با آرمان خود در نظام بینالملل و در دورههای مختلف نقش ایفا كردند، منتها آرمان بهاضافهی نگاه به واقعیتها و تواناییهای ملی. به نظر من آرمان و اقتدار دو روی یك سكه هستند. یعنی ما آرمان داشته باشیم و در عین حال برای تحقق آرمان باید اقتدار هم داشته باشیم؛ اقتدار معطوف به واقعیت.
بنابراین باید تلاش كنیم كه بیشترین اقتدار و مؤلفههای قدرت را به دست بیاوریم. اتفاقاً اگر اسلام را با ادیان دیگر مقایسه كنیم و حتی با تئوریهای روابط بینالملل، در هیچكدام آنها به اندازهی اسلام بر قدرت و اقتدار تأكید نشده است. این اوج واقعبینی است. گفتمان ما كه گفتمان مبتنی بر اسلام است، یك گفتمان واقعنگر است، چون به واقعیتهای اقتدار و قدرت توجه دارد، اما به آن كفایت نمیكند. یعنی ما یك آرمانهایی داریم كه برای تحقق آن باید به واقعیتها توجه كنیم.
بنابراین در سیاست خارجی، هم باید آرمان داشت و هم برای تحقق آرمان قدرت كسب كرد. حال ارتباط بین آرمان و واقعیت كجا برقرار میشود؟ در چهارچوب عنصر مصلحت و عقلانیت است كه آرمان و واقعیت با هم مرتبط میشوند و این مهمترین ویژگی گفتمان مقاومت است. سخن معروف رهبر معظم انقلاب هم كه اصول سیاست خارجی ما را «عزت، حكمت و مصلحت» عنوان كردند، مثلثی است كه آرمانگرایی همراه با واقعیبین در درون آن معنی پیدا میكند. ما از یك طرف آرمانهای عزتطلبانه داریم كه با عقل و حكمت و مصلحت میتوانیم آن را پیگیری كنیم. البته باید بگویم عقلانیتی كه ما در گفتمان مقاومت انقلاب اسلامی داریم، با عقلانیت غربی متفاوت بوده و بسیار فراتر از عقلانیت ابزاری است.
بنابراین آرمانگرایی توأم با واقعبینی در گفتمان مقاومت، یعنی چگونگی حركت از وضع موجود به وضع مطلوب؛ چون آرمان ما وضع مطلوب است. حالا چگونه میشود از این وضع موجود به سمت وضع مطلوب حركت كرد؟ اینجا شما باید مقدورات و محظورات عناصر قدرت را لحاظ كنید، منتهی نه برای حفظ وضع موجود؛ برای رسیدن به آن آرمان.
صادق الحسینی: در اینجا یك ملاحظه وجود دارد و آن فرق بین واقعگرایی و واقعبینی است. خیلیها میخواهند به ما این موضوع را تزریق كنند كه واقعگرا باشید. اینها میخواهند واقعیتها محفوظ بماند و به سمت آرمانگرایی حركت نكنند. در صورتی كه واقعبینی واقعیتها را همانطوری میبیند كه هست. البته برخی در این میان مطرح میكنند كه ما در دنیا منزوی شدهایم و باید با دنیا طوری تعامل میكردیم كه با ابرقدرتها تنش پیدا نكنیم. در حالی كه یكی از برجستهترین امتیازات الگوی ما همین تقابل با استكبار جهانی است. ما با همین امتیاز است كه الان در خیبر و بدر هستیم. اگر ما خدا را عبادت كنیم، اما با طاغوت و استكبار نجنگیم، این میشود همان انتظار سلبی و همان اسلام منزوی كه پیش از انقلاب بود. یا همان نظریهی ارتجاعی كه میگفت: بنشینید تا فساد منتشر شود و امام زمان ظهور كند. این فكر بسیار خطرناك است.
معصومین علیهمالسلام در حدیثی ارتباط بین واقعبینی و آرمانگرایی را بهخوبی نشان ما دادهاند. این حدیث همچون یك پل ارتباطی، بهخوبی ارتباط بین واقعبینی و آرمانگرایی را برقرار میكند: «اللَّهُمَّ أرِنی الأشیاءَ كَما هِی» و «اللهمّ أَرِنِی الْحَقََّ حَقّاً حَتَّی أَتَّبِعَهُ وَ أَرِنِی الْبَاطِلَ بَاطِلًا حَتَّی أَجْتَنِبَهُ»۴ خدایا اشیاء را همانطور كه هست، به من نشان بده و حق را همانطور كه هست، به من نشان بده تا از آن تبعیت كنم و باطل را نیز همانطور كه هست، بر من آشكار ساز و این قدرت را به من بده تا از آن دوری كنم.
پینوشتها:
۱. هنری آلفرد كیسینجر؛ دیپلمات معروف و یهودیالاصل آمریكایی ؛ مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریكا در دسامبر ۱۹۶۸ تا ژانویه ۱۹۷۷، رئیس شورای امنیت ملی – ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۵، وزیر امورخارجه – ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۷
۲. مناخیم ولفوویچ بگین؛ ششمین نخستوزیر رژیم غاصب اسرائیل و از افراطیترین سران این رژیم
۳. محمد حسنین هیكل؛ روزنامه نگار نامدار، سرویرایشگر روزنامهی الاهرام و دوست شخصی عبدالناصر رئیسجمهور وقت مصر
۴. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، چاپ مؤسسة الوفاء، بیروت، ج ۱۴، ص ۱۰ و ۱۱ و نیز ج ۸۶، ص ۱۲۰ (به نقل از: https://www.hawzah.net)
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰