طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت - مهندسي سياسي(2)؛ بخش دوم
کد خبر:۲۰۴۶۹۴
طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت رویکرد ولایتمدار(2) - مهندسي سياسي(2)؛ بخش سوم
عباسی: بالای 80 درصد اولین حلقه پیرامون ولایت فقیه را نسل سومیها و تشکلهای دانشجویی تشکیل میدهند/ جمهوری اسلامی هیچگاه دچار بحران نشده است
رئیس مرکز بررسیهای دکترینال گفت: در طول سیوسه سال گذشته از چهار لایه عادی، تنش، تنشج و بحران هیچ وقت بحران نداشتیم و ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حسن عباسي در ادامه جلسه 328 از سلسله جلسات «طرحريزي استراتژيك كلبه كرامت» با موضوع «رويكرد ولايتمدار(2)، مهندسي سياسي(2)» به بررسی روند دولت نهم و دهم و خارج شدن جریان های لیبرال از درون نظام، لایه های پیرامون نهاد ولایت فقیه و نیز روند تهدیدات اقتصادی آمریکا علیه ایران پرداخت.
سال 1384 از درون این تنوره گروههای اصول گرا جریانات کار را شروع کردند، اما همان طوری که آقای بازرگان میخواست با قواعد ترمودینامیک خدا را اثبات کند، آقای بنی صدری که کتاب اقتصاد توحیدی می نوشت، آقای منتظری که معتقد بود در نظر ولایت فقیه خودش یکی از پایههای نظریه پردازی به عنوان قائم مقام رهبری است، آقای هاشمی که معتقد بود بازوی سمت راست امام است و آقای خاتمی که در واقع از درون خانواده روحانیت آمده بود و کنار دست امام بزرگ شده بود تمام اینها ابتدا از دین شروع کردند و بعد فرو ریختند. در واقع نیروی گریز از مرکز داشتند و در قواعد مدیریت و حکومت ها که میدان آزمایش مردان است فرسوده شدند و مردانی که ادعای دین و ایمان میکنند تا وسط معرکه حکومت نرفتند معلوم نمیشود چقدر دینشان عمیق است.
چهار سال اول دولت احمدی نژاد؛ تلاش پیاپی و ایستادگی در مقابل آمریکا و صهیونیسم
این دولت (احمدی نژاد) هم که سرکار آمد، چهار سال اول دوید و تلاش کرد و روبروی دشمن ایستاد و صهیونیزم را کوبید و هولاکاس را زیر سوال برد و روبروی آمریکا ایستاد و تمام این اقدامات خوب را انجام داد و رفت تا زمانی که به انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 رسید و تفکری را که روبروی همه آن زیاده خواهیها ایستاده بود و در سی سال گذاشته پشت سر کاندیدای روبرو جمع شده بود را نمایندگی کرد.
همه آن سالها افرادی که به نوعی سلطنتطلب بودند و حکومت در دستشان بود و کنار رفته بودند از گوگوش تا سروش، از ملوچ تا منوچ و همه آنها پشت سر این جریان جمع شدند و همگی آمدند و سبز شدند و همه چپ و راست، سوسیالیسم و کمونیست و سلطنت طلب مچبند سبز بستند تا از نظام انتقام بگیرند.
یک گروهی هم نمایندگی این تفکر شدند؛ نمایندگی دین مداران و مردم متدین، وطن گرا، ولایت خواه و مراجع عظام تقلید.
بعد از این که قضایا با آن جوّ روانی سنگین رقم خورد و بعد در طول نه ماه دشمن از این فضا استفاده کرد و سعی کرد بعضی از مردم را در داخل تحریک کند ولی مردم پایشان را کنار کشیدند و یک گروه محدودی به هر طریقی که دلشان خواست عقدهگشایی کردند، اما بعد در ماه دی بساط جمع شد و دستور داده شد به آقای هاشمی، ناطق نوری، حسن روحانی که تکلیفتان را از این جا به بعد روشن کنید که بالاخره با کدام طرف قضیه هستید؟
حصن حدود الهی را آدم کنار بگذارد و خود هم حفظ حدود الهی نکند مسئله او فقط لباس، حفظ چفیه، لباس سبز سپاه و لباس روحانیت میشود، آقا چرا پوسته را چسبیدید؟
آنچه که در انتخابات سال 1388 رخ داد خیلی بد بود ولی بالاخره نظام باید پوست می انداخت
حق دارد که نظام زیر سوال برود و خود ولایت هم مورد هجوم قرار گیرد و این متاسفانه مشکلی بود که به وجود آمد و نتیجه هم خوب نبود، آنچه که در انتخابات سال 1388 رخ داد خیلی بد بود ولی بالاخره نظام باید پوست می انداخت و معلوم می شد کسانی که نخست وزیر امام بودند و رئیس مجلس امام بودند اینگونه بودند.
جامعه روحانیت مبارز نتوانست جلوی انتخابات به اتفاق نظر برسد
بعضی ها امتحان بدی را دادند و نظام هم نه ماه تحمل کرد، ولی این قضایا در آن گم شد که جامعه روحانیت مبارز نتوانست درست جلوی انتخابات به اتفاق نظر برسد. مگر قرار نیست جریان روحانیت کشور زودتر از همه مشکلات را بشناسد و رصد کند و از همه دقیق تر به مردم بگوید که از این سمت حرکت کنید.
جلوتر رفتیم و بلافاصله این دولت هم نشان داد که ماهیت آن چیست، نمی دانم راز این قضیه چیست که به دولت دوم که میرسد بروز پیدا میکند و حالا کار به جایی رسید که اولین اقدامی که کرد کسی را به عنوان معاون اول خود انتخاب کرد که بلافاصله امام جامعه نامه نوشتند.
آقای احمدی نژاد بین حتی دانشجویانی که برای تو سینه چاک کردند تا رای آوردی (میدانید که از ساعت 2 تا 9 شب هر چهار تشکل دانشجویی اصول گرا یعنی بیسیج دانشجویی، جامعه اسلامی دانشجویان، انجمن های اسلامی مستقل و جنبش عدالت خواه بیانیه دادند و اعتراض کردند) حتی طرفداران خودت هم با این کار موافق نیستند یعنی چموشی را از همان لحظه اول شروع کرد.
کشور درگیر تب و تاب بحران شده است حالا در واقع تنش آمد و به کجا رسیدیم؟ رسیدیم به جایی که ایشان پدیده موسوم به جریان انحرافی را تایید کرد و دیگر علنا و عملا حرف این شد که آقا نگویید آقای مشایی جریان انحرافی است که اگر آقای احمدی نژاد پیوندی با آنها نداشت اینها را کنار میگذاشت، این که آقای احمدی نژاد حاضر شد همه نظام و دولت و مراجع عظام تقلید و متدینین که با سلام و صلوات او را بالا آورده بودند حاضر نشد که انها را در یک کفه ترازو بگذارد و بعد ان ها را جایگزین کند، حاضر شد همه را کنار بگذارد و بگوید که این چهار - پنج نفر بقایی، جوان فکر، مشایی اینها حق هستند و بقیه باطل و نتیجه این انحراف معلوم بود که یک سال بعد آقای احمدی نژاد خانهنشین می شود.
چرا مسئولین فکر میکنند در مقابل عظمت مردم کسی هستند؟
یعنی در واقع آقای احمدی نژاد گفت که من محور هستم ولایت و مردم و متدیین و قرآن با من هماهنگ شود. برادر عزیز این راه آقای بازرگان، بنی صدر، منتظری، هاشمی و خاتمی را زمین زد، حالا زمین خوردی فکر کردی که چه اتفاقی میافتد؟ فکر کردی این 24 میلیونی که به تو رای دادند به خیابان می ریزند، مردم به تو رای نداده بودند مردم به اسلام و قانون اساسی و امام جامعه رای دادند.
چرا شماها فکر می کنید که ما کسی هستیم و چرا خودتان را در مقابل عظمت حرکتی که یک مردمی که ماحصل خون شهدا و زحمت انبیاء بود و قرار است به یک حقیقت نابی به نام زمینه سازی ظهور وصل شود، کسی فرض می کنید؟ مگر امام حسین(ع) خونش را فدای جدش نکرد و گفت که دین جدم جز با کشته شدن من پابرجا نمی ماند و ای شمشیرها مرا دریابید، چرا ما فکر میکنیم که جامعه باید به ما تأسی کند؟
گیر کار ما کجاست؟/ چرا ما باید بمونیم تا دین و حقیقت فدا شود؟
چرا ما باید بمونیم تا دین و حقیقت فدا شود؟ چرا ما نباید فدای دین شویم؟ گیر ما همین جاست که هر کداممان به جایی رسیدیم، ایستادیم و گفتیم که این جا مرکز عالم است و عالم باید با من هماهنگ شود، هیچ وقت امام معصوم این گونه نمیگوید، بعد هر کدام از ما که نخست وزیر یا رئیس جمهور می شویم دیگر دین باید با ما تعریف شود مگر ما چه کسی هستیم؟
قرآن میفرماید شما کسانی هستید که اگر یک پشه چیزی از شما برباید. شما نمیتوانید آن را از او پس بگیرید، وقتی این را فهمیدید دیگر جایی برای فکر استکباری درونمان نمیماند؛ پس چه میگویید هر روز در نماز الله اکبر و هر روز تایید می کنید که فقط او متکبر است و یکی فقط کبیر است و ما در مقام استضعافیم.
چهار روز به تو توفیق دادند که معلمی کنید و تریبون داشته باشید و یا پزشک، وکیل رئیس جمهور و وزیر باشی و خدمتی به مردم بکنی این را قدر بدان.
یک بزرگی می گفت رفتم پیش مشایی و به او گفتم که مسئله شما چیست و در صحنه جواب مردم را چه باید بدهیم؟ گفت و توضیح داد و در آخر گفت شما بعد از این قضایا دو سال دیگر میخواهید تفکر آقای احمدی نژاد را کنار بگذارید.
ما؟ خب این ما کیست؟ منی که پیش شما نشستم میخواهم این کار را بکنم؟! بعد بفرمایید اصلا تفکر آقای احمدی نژاد چیست که دو سال بعد از ریاست جمهوری اش باید کنار بگذارندش، اگر تفکرش تفکر اسلام، قرآن، انبیاء و ائمه است مگر کسی میتواند خاموشش کند؟ چون هر آن کس پف کند غیر از ریشش، ریشه اش هم بسوزد.
اگر نه چیزی غیر از اسلام است و غیر از ولایت و قرآن و فطرت این مردم است بالاخره چه بخواهی و چه دوست داشته باشی یا نه این مسیر، مسیر حرکت انبیاء است و خود به خود آن حذف میشود.
افرادی که با فاصله گرفتن از آتشفشان ولایت سرد شدند
آقای احمدی نژاد که دیگر بیشتر از مهدی بازرگان فکر ندارد، بیشتر از خاتمی و تیم روشن فکرانش فکر ندارد و همین طور هاشمی و عوان و انصارش، بیشتر از منتظری مبانی نظری ندارد، یک مهندس ترافیک است و آخرش هم با استادش آقای بهبهانی دوربرگردان زدند و قالیباف هم آمد یکی یکی دوربرگردان هایش را خاموش کرد.
تثبیت خود به معنی عبور از حدود الهی است
این تفکری که میگویید قرار است خانه نشین شود چیست؟ احتمالا دوستان احساس کردند هر لحظه که انتخابات تمام شد و معلوم شد که رای آوردند نگران چهار سال بعد شدند که ای داد ما چهار سال بعد یک چنین لحظهای دیگر در قدرت نیستیم و چه کنیم؟ خودمان را تثبیت کنیم این شد چی؟ عبور از حدود الهی.
این حد چیست؟ این که بپذیریم فقط او متکبر است که اللهاکبر و این که ما ضعیف و ذلیلیم، آقا برو ظهر جمعه مناجات حضرت امیر را بخوان که تو متکبری و من ذلیل و خاشع و هر وقت سعی کردی که خاشع نباشی و متکبر باشی و عدو برتری در زمین بجویی نتیجه اش این میشود که جامعه هم هرچه بگویید گوش نمیکند، عبرت باید بگیرید.
در حوزه نگاه دینی ما زمین آبی و قرمز نداریم
این ساختار شد، پس در تئوری بازی ها زمین آبی و قرمز شد و در حوزه نگاه دینی ما زمین آبی و قرمز نداریم یک تنوره داریم و در آن جاده گادریل داریم که از آن نباید عبور کنید. از آن تنوره آتشفشان فوران کنید و بیرون بیایید هرچی دورتر میشوید و بروز داده میشوید و مثل این مواد مذاب ولی سردتر میشوید و در پایین قلوه سنگ دور شده است، آدم هایی را که اسم بردم ببنید هر چی دورتر می شوند سردتر میشوند.
خدمت کردن به مردمی که اگر در عصر هر پیامبری بودند امکان نداشت نهضتش موفق نشود نعمت است
خداوند این همه به انسانی توفیق دهد که به صحنه بیاید و به مردم متدینی که هیچ پیامبری نمونه آن را نداشت خدمت کند، آدم باید برای چنین مردمی که هیچ وقت این جامعه را تنها نگذاشتند که اگر در عصر هر پیامبری بودند آن پیامبر امکان نداشت نهضتش موفق نشود، باید برای این مردم کار کند.
آن روز خبرنگاری پرسید که این قضیه صحنه انتخابات چه شد؟ گفتم سه گروه شوک شدند؛ اول دشمن گفت این همه تحریم و فشار، هدفمند شدن یارانه ها و ده برابر شدن همه چیز باز مردم به خیابان آمدند، دشمن از راهپیمایی مردم در 22 بهمن شوک شدند، گروه دوم هم ملائک بودند گفته بودند «فتبارک الله احسن الخالقین» به خودش در خلقت این ها تبریک گفته بود ما تک و توک به نام انبیاء و ائمه دیده بودیم اما حالا این که گروهی پنج میلیون نفر به خیابان ها بیایند را ندیده بودیم.
حالا یک چنین مردمی خدا وکیلی یک روز هم به آن ها خدمت کردن نعمت است.
چهار سال به تو وقت دادند بیا بگو مردم این قدر انرژی داشتم و این قدر هم طرح داشتم و از این جا به بعد خدا وکیلی دیگر نمیدانم چه کار کنم، این که خدا و شما بر من منت گذاشتید به اینجا بیایم و خدمت کنم برای من کافی است دیگر هوس این که همیشه بمانم را ندارم.
اما آقای احمدی نژاد هم به همان بلایی گرفتار شد که آقای کروبی، خاتمی، هاشمی، منتظری، بنی صدر و بازرگان دچار شدند، خیلی درد بزرگی است و عبرت بگیرید «فاعتبروا یا اولی الابصار» صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.
حالا یک بازی جدید شروع شده است و انتخابات دیگری است و نظام پوست می اندازد و کلا نسل سومی ها fail می شوند و دعوا بین نسل دومی ها و سومی ها و آرام آرام نسل چهارمی ها شکل می گیرد.
پلت ولایت در کرسی سیاسی
در این روند ما به صورت کلیدی و جدی تغییراتی که میبینیم رخ میدهد و این تغییرات عمیق است، از 1388 تا 1392 ما انتخابات 88 را داشتیم و سه لایه اصلی را در ادامه داریم؛ ولایت الله، ولایت رسول الله و ولایت اولی الامر.
ما به ولایت سوم نزدیک میشویم و تعاملمان را شروع میکنیم و از آن ولایت سه لایه اصولگرا داریم یعنی سه لایه خود ولایت داریم که اولی ولایت الله است و حلقه دوم ولایت رسول الله است که خیلی افتخار و امتیاز دارد کسی که آنجا وارد میشود؛ ولایت سوم که اولی الامر است، زمانمند است ولی ولایت الله و رسول الله مطلق است و زمانمند نیست.
ولایت اولی الامر زمانمند است یعنی امروز ولی این تصمیم را میگیرد و فردا که ولی دیگری میآید به اقتضای روز یک تصمیم دیگری میگیرد که امام آن را فقه پویا گذاشته بودند.
ما در ولایت ولی الامر هستیم. در حلقه سوم خود آن محلی که میتوانیم حضور داشته باشیم، خود آن سه لایه است که حلقه اول اصولگرایان ناب و اصیل هستند که با آنها اصل نبوت و عدالت و توحید تعریف میشود.
اصول بعدی که اصول عمل در این حوزه است با آن سه لایه بعدی تعریف میشود که اصول گرایان عمیق، اصول گرایان رقیق و لایه های این چنینی هستند که لایه اول آن آرمان گرایانند و لایههای بعدی کسانی هستند که در بازی دنیا یک مقداری اعوجاجات دارند.
مجلس از دو حیث مجلس بسیار مهم است ...
در این تلقی سازوکار ولایت در کرسی سیاست مشخص شد، من کرسی سیاست در جمهوری اسلامی را و فرایند حذف در مراحل مختلف را قبلا در جمهوریهای متعدد توضیح دادم و الان که در جمهوری دهم هستیم قرار است در این مرحله مجلسی شکل بگیرد که این مجلس بالاخره دو کار مهم دارد، اولا چهار سال آینده مشکلات اقتصادی جهانی و بعد هم مسائل داخلی مطرح است که مجلسی باید باشد با بن مایه تفکر اقتصادی، دومین مسئلهای که این مجلس با آن درگیر است اینکه سال بعد انتخابات ریاست جمهوری انجام می شود که مجلس باید به آن کابینه رای اعتماد دهد.
پس از دو حیث مجلس آینده مجلس بسیار مهمی است.
جمهوری دهم عمدتا نسل سوم و چهارم انقلاب هستند
برای جمهوری دهم آرایش و صورت بندی سیاست به این معنا نیست که در حلقه اول جریان بسیجی و دانشجویان و طلاب بسیجی قرار دارند، بلکه مجموعه هایی مثل حوزه های دانش آموزی که سازوکارهای این چنینی دارند و از همه مهم تر مبانی فکری در این حوزه دارند چارچوب هایش رقم می خورد و گزاره هایی از این دست. عمدتا کسانی که در این حوزه هستند نسل سوم و چهارمی هستند و اقلیت بسیار محدودی از نسل اولی و یک درصدی از نسل دوم را شامل می شود ولی عمدتا از نسل سوم و چهارم هستند.
یکی از دلایل شادابی جمهوری اسلامی عموما در سی و سه سال گذشته این است که پیرامون ولایت همیشه نسل بعدی ها شکل گرفتهاند و آرایش سیاسی را کامل کردند.
این آرایش سیاسی چون با این سازوکار رقم خورده است به این خاطر بهتر دیده شده است، اگر سال 1385 را نگاه کنید یک سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری اتفاقی که افتاد همگرایی جریان لیبرات دموکرات و سوسیال دموکرات بود یعنی دو گروهی که به حاشیه رانده شده بودند. همچنین پیرامون نهاد ولایت سه لایه اصول گرا شکل گرفت.
این جریان جدید سوسیال دموکرات و لیبرات دموکرات بودنشان کم شد و با یکدیگر تعامل کردند و نزدیک شدند، در سال 1385 این ترکیب و نزدیکی زمینه ای شد برای سه سال بعد در 1388 که کاملا با هم یکی شدند علیه محور وسط یعنی جریان راست و چپ با اجزایش همگرایی کردند و این کار رقم خورد.
در سال 1388 که آن اتفاقات افتاد، جریان موج سبز که ترکیبی از این حوزهها بود از درون نظام خارج شد و نظام به آن ها نه ماه فرصت داد که خودشان را با سیستم حرکت مردم هماهنگ کنند ولی این کار را نکردند و همین طوری که شما در چارچوب می بینید بیرون از خطوط رنگی هر حزب و گروهی که مربوط به ایران وجود دارد این ها پلت راست بیرون از نظام هستند و تعریف هم دارند.
اگر از خط کرسی وسط پایین باشند چپ گرا و سنتی اند؛ اگر از خط کرسی وسط به بالا باشند مدرنیست اند، اگر به سمت چپ باشند چپ گرایند؛ اگر به سمت راست باشند راست گرایند، مثلا فمنیست های افراطی، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب چپ های مدرن اند، جریان سازمان منافقین و مواردی از این دست که نگاهشان مشخص است.
پلت خارج شدن جریان موج سبز از درون نظام
مسلمانهای صهیونیست چه کسانی هستند؟
در مجموع جریان راست گرایی جریان دفتر تحکیم وحدت، جریان ملی و مذهبی، سلطنت طلبها، نهضت آزادی، مسلمانان صهیونیست (کسانی هستند که کنار صهیونیست یهودی و مسیحی در امریکن اینترپرایز American Enterprise) همکاری دارند که ایرانی های فراری مربوط به جریان دوم خرداد بودند و با مایکل لدین تعامل دارند و موسوم به مسلمانهای صهیونیست هستند یعنی جریان در واقع صهیونیستی مثلثی از یهودیها، مسیحیها و مسلمان ها است که این ها برای برتری و سیطره صهیونیست بر جهان کار میکنند و مرکز طراحی شان در امریکن اینترپرایز است که آقای مایکل لدین آنجا را اداره می کند. افرادی که بعدا در VOA دیده می شوند بعضا کسانی هستند که سر شاخه های مسلمانان صهیونیست محسوب می شوند و رگه های بهایی هم در آن ها زیاد است.
جریان موسوم به موج سبز و مواردی از این دست، حزب کارگزاران سمت راست مدرن محسوب می شوند جریاناتی مثل انجمن حجتیه و غیره هم طبیعتا سمت راست سنتی بودند، این آرایش سال 1388 است.
همان طور که در سال 1388 میبینید جامعه روحانیت مبارز خط اصول گرایی در شق سنتی اش و نزدیک به لیبرال دموکرات ها بود یعنی در سال 1388 بخش عمده ای از این دوستان با جریان موسوم به نگاه آقای هاشمی هماهنگ بودند.
مجموعه های دیگر چنین سازوکارهایی داشتند این جریان در حال حاضر که یک هفته تا انتخابات مجلس در اسفند 1390 باقی است در واقع محور تاثیر جریان رفرمیستها را در این جا می بینیم.
این محو تاثیر به این معناست که جریان موسوم به رفرمیستها که به غلط مجریه اصلاح طلبان شده بود، تاثیرگذاریشان کاملا در ایران حذف شد؛ یعنی پدیدهای به نام حزب مشارکت، حزب کارگزاران و جریان موسوم به اصلاحات و جریان دوم خرداد تاثیرش در صحنه سیاسی ایران کاملا از بین رفت.
یک درصدی از اینها انتخابات را تحریم کردند و یک درصدی هم نگاهشان را تغییر دادند. پذیرش قانون اساسی، پذیرش اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، روحیه استکبار ستیزی، مقوله مطالبه عدالت و تمام شعارهایی که یک اصول گرا میتواند بدهد اینها در شعارهای چند روز گذشته شان مدنظر بوده، یک گروهی رفتند و یک گروهی هم هستند که این گروه دیگر اصلاح طلب نامیده نمیشوند و دیگر نمیتوانند خودشان را رفرمیست به آن تلقیهایی که گفته شده بود بدانند.
امروز جریان انحرافی حداقل تاثیر را در صحنه سیاست ایران دارد
اصلاحات را با مقوله هایی مدنظر دارند که اصول گراها هم خیلی از آنها را قبول دارند و جریان انحرافی، یعنی درست در قلب حرکتی که دولت سعی می کند خود را تثبیت کند و جریان موسوم به انحرافی را پشتیبانی کند و امروزه جریان انحرافی حداقل تاثیر را در صحنه سیاست ایران دارد و در فضای انتخابات این تاثیر به سرعت محو می شود.
جریان اصول گرا یا در صحنه سیاسی ایران قطبی می شود به این معنا که الان وضعیت چند قطبی بین خود اصول گرایان شکل میگیرد، اگر ساختار را نگاه کنیم انجمن حجتیه و جریان انحرافی در شق راست به شدت در حال واگرایی و بیرون شدن از نظام هستند، جریان موسوم به موج سبز و فتنه هم به همین نسبت، حزب اعتدال و کارگزاران سازندگی، توسعه، جریانات سلنطت طلبان ملی- مذهبی، نهضت آزادی و تحکیم کاملا از مدار این طرف خارج شدند.
آن دو جریان بنیاد باران، فمنیستهای افراطی، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در حال واگرایی و دور شدن از دامنه نظام هستند و دو مجموعه دیگر حزب اعتماد ملی، مجمع مدرسین در حوزه علمیه قم، مجمع روحانیون مبارز، حزب همبستگی و سازمان منافقین میزان واگراییشان از سمت چپ سنتی بیشتر شده است.
بالای 80% اولین حلقه بعد از ولایت فقیه را نسل سومیها و تشکلهای دانشجویی تشکیل میدهند
درون سیستم به طور مشخص در جریان سوسیال دمکراتها فعلا حزب مردم سالاری را داریم که داخل نظام است، به طور مشخص در سمت هسته مرکزی نسل جوان را میبینید تشکلهای دانشجویی مثل بسیج دانشجویی، مجموعه جامعه اسلامی، اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویی و جریانهای اینچنینی می بینید که عمدتا نسل بعد هستند. در واقع عمدتا بالای 80% حلقه اول بعد از نهاد ولایت فقیه، حلقه اصول گرایان عمیق نسل سومی به بعد هستند.
درصد محدودی از نسل اول و دومی هستند که عمدتا حوزه فکری موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) را در قم تشکیل می دهند و مجموعه محدود بسیار کوچک قرارگاه عمّار است و در واقع محدود بخشهایی که اخیرا تحت عنوان جبهه پایداری و بخشهایی از آن شکل گرفته و دامنه هایی از این دست هستند.
دومین حلقه پیرامون نهاد ولایت فقیه
در حوزه حلقه دوم مجموعه بسیج مستضعفین قرار دارد؛ چون شکل سنتی دارد آن بخش نوگرایی بسیج حلقه اصلی است و آن بخشی که احساسی حمایت میکند، عمیق نیست و بخشهای دیگری که در این حوزه وجود دارند کاملا مشخص است، عمده آن هایی که در صحنه سیاسی کشور به اسم اصولگرا در آن نقش بازی میکنند.
حلقه سوم اصولگراها بودند یعنی جریاناتی مثل جبهه ایستادگی که تقریبا نزدیک به جریان لیبرالیسم است نه این که با آن ها پیوند داشته باشد بلکه جبهه ایستادگی ابتدا رگههای لیبرالیسم فرهنگی در آن برجسته است، سپس لیبرالیسم اقتصادی و در نهایت لیبرالیسم سیاسی.
مجموعه جامعه مهندسین، مجموعه جامعه روحانیت مبارز، جبهه متحد اصولگرایی که یک مقداری به این سازوکار نزدیکتر است، جمعیت ایثارگران تراکمی از نیروهایی است که اصول گرا هستند، هرچند که خودشان هم قبول نداشته باشند این علقهها و رگهها و تلقی های لیبرالیستی در آن ها برجسته است.
البته ده سال پیش هم گفتم فلان جریان این جوری است، می گفتند که نه شما به متدیینین انگ و تهمت میزنید، اما خب متاسفانه تاریخ نشان داد که پیش بینی ما درست از آب درآمد الان هم که میگویم یک شاخص فقط برای شما تعریف میکنم ما چند وقت است که تطبیق بین دیدگاه کینزی ها و نئوکینزی ها در اقتصاد با فریدمنی ها را که در ایران جریان حاکم هستند را بررسی می کنیم.
هیچکدام از جریانات حاکم بر کشور مدل اقتصادی برای اداره کشور ندارند
به طور مشخص جریان کینزی ها و نئو کینزی ها در شق لیبرال های اصلاح طلب در مجمع تشخیص مصلحت نظام و جریان فریدمنی ها در دولت اصول گرای دهم که دو جریان اقتصادی حاکم بر کشور هستند، از روی اقتصاد جریان رفرمیستها و اصول گرایان میتوانید پی ببرید که این ها لیبرالیست اند.
ممکن است صورت ظاهر این باشد که دولت دهم یک دولت اصول گراست اما اقتصادش لیبرالی و فریدمنی است، این جریاناتی که به نام اصول گرا به مسجد می روند و تیم هایی که جبهه متحد را تشکیل دادند بنده اقتصادشان را زیر و رو کردم، هیچ کدام هیچ الگو و طرح جایگزینی برای بدیل هدفمندی یارانه ها ندارند.
یعنی اگر بگویید ما مکتب میلتون فریدمن را می گیریم و جایگزین می کنیم چه چیزی را به جای آن می گذارید؟ هیچی ندارید نه این که حالا جبهه پایداری داشته باشد با آن ها هم صحبت کردم آن ها هم نداشتند.
تقریبا تمام جناحهای سیاسی کشور که به مجلس می روند، هیچ کس هیچ طرح اقتصادی و نظری و مکتب اقتصادی ندارند یعنی اگر به شما گفتند به جای این دولت بیایید و هدفمندی یارانه ها را مدیریت کنید شما چه چیزی دراید که رو کنید؟ می گویید من مکتب فریدمن را در مقررات زدایی کنار می گذارم آن سازوکاری که در اقتصاد پول مبنایش مطرح کرده کنار میگذارم یک نگاه جدید را ارائه میکنم؛ آن نگاه جدید چیست؟ روند توسعه سیاسی مسطح جمهوری اسلامی در مرحله سی و چهارمین سالگرد به این جا رسیده است.
لایه لیبرال دموکرات و سوسیال دموکرات از نظام خارج شدند
لایه لیبرال دموکرات و سوسیال دموکرات پیرامونی ضعیف شده است و نیروهایشان از نظام بیرون ریختند و همین طور واگرایی میکنند، مانند آن آتشفشان بود که مدام بیرون می آمدند و سرد می شوند از همین اصول گرایانی که می بینید هستند و در کمتر از پنج و شش سال آینده شما چهره هایی عمیقا لیبرالی می بینید که آن روز به لیبرال بودن خودشان نه تنها اذعان و اعتراف می کنند بلکه افتخار هم می کنند.
یعنی همان طوری که روزی گفتم جریان آقای هاشمی جریان لیبرالی است بعضی ها می گفتند که شما به ستون بنیادین نظام توهین می کنید بعدا آقای هاشمی سال 1386 مصاحبه کرد و گفت ما لیبرال دموکرات مسلمان هستیم و اکنون دیگر به لیبرال دموکرات بودن خودشان افتخار میکنند.
آقای سروش بعد از مصاحبه آقای مرعشی در خانه عبدالله نوری سخنرانی داشت گفت؛ رحل را که زیر فرش نمی زنند. استعاره آقای سروش این بود که کار شجاعانهای کردند دوستان و به حقیقت خودشان اعتراف کردند، آفرین دحل را که زیر فرش نمی زنند دحل لیبرال بودن بسیاری از این دوستانی که به اسم اصول گرا در صحنه هستند الان از زیر فرش نواخته شود که یک ذره شنوایی قوی می خواهد تا آدم متوجه شود بعد یک ذره این فرش کنار برود پنج و شش سال دیگر به شما می گویم که این هایی که امروز ریش و تسبیح دارند آن روز چطور لیبرال های دو آتشه از آب در می آیند.
حلقه سوم اصولگرای در معرض لیبرال شدن
پس آن هایی که در حلقه سوم اصول گرا میبینید مکلّا و معممشان در خطر لیبرال شدن است و هشدار میدهم اما انحراف در آدم ضربتی به وجود نمیآید که انسان دفعتاُ منحرف شود بعد بگویید که من انحراف خودم را متوجه شدم.
ولی آنچه که اتفاق افتاده در انتهای بهمن و اوایل اسفند 1390 محو تاثیر جریان رفرمیست و انحرافیون در درون سیستم و چند قطبی شدن جریان اصول گرا در صحنه سیاسی ایران است.
این جریان اصول گرا و آن نهضت اصلی اصول گرایان ناب که خودش نهاد ولایت فقیه است و نهضتی است پیرامون نهضت رسول الله، جریان اصول گرایی عمیق است که آن ها آرمان گرا نامیده می شوند و به آرمان پایبند هستند.
جریانات اصول گرای واقع گرا جریان سطحی و رقیقند که قدرت برایشان مهم است، دو متغیر را من تعریف کردم که مدنظرتان باشد؛ 1- ابتدا مشکل اقتصادی جهانی و کشور گزارههایی هستند که مجلسی می خواهیم با بن مایه اقتصادی و 2- گزاره دوم مقوله مهم انتخابات ریاست جمهوری دور بعد است یعنی یک و نیم سال دیگر دولتی که می خواهد سر کار بیاید باید به این مجلس بیاید و رای اعتماد بگیرد، این دو متغیر مهمی هستند که این ساختار در چنیش تئوری بازی ها چارچوبش را می تواند مشخص کند.
پلت تثبیت جمهوریت
خیلی اجمالی و سریع به تثبیت جمهوریت نگاه کنیم؛ در تثبیت جمهوریت در این جاده همان طوری که در دولتهای مختلف دوره اخیر، یعنی در جمهوری های پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نهم و دهم دیدید، در جمهوری پنجم از درون جریان چپ دولت میر حسین موسوی در دوره دفاع مقدس، یک جریان راسترو شروع شد و به سرعت نظام و دولت به سمت راست متمایل شدند.
در جمهوری ششم این جریان راسترو در لاین راست جاده تثبیت شد.
در جمهوری هفتم دولت اصلاحات آمد و جریان راسترو را کنار برد تا نزدیک بود از دره پایین بیفتد.
در جمهوری هشتم یک مقدار مسیر را تثبیت کرد و سپس متوقف شد.
در جمهوری نهم مسیر را سریع به سمت چپ برد تا متعادلش کند و کاملا به سمت چپ رفت، بهطوریکه گفتند این دولت قابلمه به دستها، پابرهنهها و سوسیالیستها است. دائما میگفتم که آقا پشت سر این دولت تئورسینهای لیبرال هستند، ولی خب رفت و بعد یک دفعه به سرعت در دولت دهم به اصل خودش بازگشت و اعوجاج را انجام داد و الان همان طور که میبینید در این باند است و نزدیک خوردن به گاردریل ها.
جمهوری اسلامی هیچگاه دچار بحران نشده است
در طول این دوره روند مدیریت بحران در سی و سه سال گذشته همان طور که قبلا هم توضیح داده بودم از چهار لایه عادی، تنش، تنشج و بحران ویژگی ما این بوده است که در طول این مدت هیچ وقت بحران نداشتیم و نهایتا تنش بوده است.
تنش نظامی در سال 1359 با جنگ شروع شد، تنش نظام در مقابله با امریکا به هواپیمای ایر باس که به تشنج کشید و یک مرحله از تنش خارج شد.
تنش سیاسی بر سر پرونده هسته ای در سال 1382 شروع شد و این ادامه پیدا کرد و در سال 1385 افول کرد و بعد در سال 1387 با آغاز رکود اقتصادی جهان تنش اقتصادی ما هم شروع شد و تنش بین ما و غرب در انتخابات ریاست جمهوری به اوج خودش رسید، در دوره اخیر با تسخیر هواپیمای پهباد Rq تنش نظامی بین ما و آمریکا به یک سطحی رسید که احتمال درگیری نظامی پیش میرود ولی همان طور که میبینید کلا در لاین تنش است و ما درگیر تشنج نیستیم و درگیر بحران اصلا نبودیم.
ما یکی از ایمنترین و متعادل ترین و با ثبات ترین جوامع جهان هستیم
ما یکی از سیف ترین و ایمن ترین و متعادل ترین و با ثبات ترین جوامع جهان در داخل و خارج محسوب میشویم یعنی ثبات داخلی و خارجی با وجود تحریمها و تهدیدها و غیره که در طول سی و سه سال گذشته هیچ مرحله بحرانی نداشتیم.
آن چیزهایی که شما در کشور و جامعه بحران تلقی میکنید، این ها تنش است مثلا یک دفعه قیمت سکه پنج برابر میشود این حتی در شرایط اقتصادی هم تنش نیست و یک شرایط عادی است یعنی اقتصاد اینقدر Stable (پایدار) است که یک دفعه دویست هزار تومان یک میلیون تومان میشود و دلار یک دفعه دو هزار تومان بالا و پایین می رود و مردم باز راهپیمایی میآیند یعنی تشنج هم نیست.
یک همچین اتفاقی در اروپا بیفتد نمیگذارند که پنجاه نفر در یک جا جمع شوند و در این مملکت پنجاه میلیون نفر در هر شهر و روستا به خیابان آمدند، میگویند این مردم ناراحت و عصابنی هستند و همه جا را آتش می زنند اما مردم راه می افتند و در خیابان مانند اون بچه ای که در آغوش پدرش خوابیده بود و یک برگه بر روی آن گذاشته بود که نوشته شده بود؛ «ملگ بل آملیکا» یعنی این از زبان آن بچه که پیشاپیش شعارش را داده بود.
پس ما در تنش قرار داریم و از نظر تئوری مدیریت بحران در مرحله تشنج و بحران نیستیم.
روند تهدیدات اقتصادی آمریکا علیه ایران
مقوله روند تهدیدات اقتصادی آمریکا علیه ایران در یک دوره سی ساله همان طوری که دیدید تحریمهای اقتصادی از روزی که شروع شد سال 1359 سر قضیه اشغال لانه جاسوسی بود و تحریمها از آنجا شروع شد.
مرحله اول تنش به مرحله قانون هلمز برتون و داماتو در دوره سال 1373 و 74 تا 75 رسید، تنش در مرحله تحریم اقتصادی در شورای امنیت در سال 1385 و 86 به اوج خودش رسید، در دوره اخیر، ما تحریمها را از مرحله تحریم تجاری از سوی آمریکا به تحریم نفتی از سوی آمریکا و تحریم تجاری از سوی شورای امنیت رساندیم که اکنون ما در این مرحله ایم.
تحریم نفتی از سوی شورای امنیت هنوز عملی نشده ولی اروپا و بعضی از کشورهای دیگر به این سمت رفتند و اینجا شیب مان رو به بالاست و اینها یکی از مسائلی است که باید حتما مجلس بعدی در نظر بگیرد.
از نظر روند تهدیدهای نظامی آمریکا علیه ایران در یک دوره سی ساله تهدیدها شش لایه میتواند داشته باشد: 1- بمباران نقطهای یعنی یک جایی را بمباران کنند. 2- جنگ محدود منطقهای مثلا در یک جزیره یا استانی درگیری نظامی شود. 3- جنگ تمام عیار متعارف مثل عراق که تمام عیار و همه جانبه ریختند و گرفتند، متعارف و غیر متعارف با اصطلاح هستهای و شیمیایی تعریف میشود. اگر از صلاحهای کشتار جمعی استفاده شود به آن غیر متعارف میگویند و اگر غیر از این باشد به آن متعارف میگویند. 4- بمباران نقطه ای اتمی نوع چهارم درگیری است. 5- جنگ محدود اتمی. 6- جنگ تمام عیار اتمی.
در این شش لایه که میتوانید یک جنگواره بین ایران و آمریکا از روز اولی که درگیری شروع شده را ببینید. همان طوری که می بینید حمله به طبس رخ داد و نزدیک بود جنگ محدود منطقه ای صورت بگیرد، سپس این احتمال پایین آمد.
در یک دوره ای احتمال بمباران نقطه ای را داشتیم که یک دوره طولانی طی می شود تا حمله به هواپیمای ایر باس که جنگ محدود منطقه ای را دربر دارد و درگیری بین ناوها و کشتیهای ما با ناوهای آن ها صوت میگیرد.
تا بحث جنگ نفت بین آمریکا و عراق که جنگ محدود منطقهای و نزدیک ماست و می رویم به مناقشه جزایر سه گانه در سال 1372 و 73 بین ایران و امارات که آمریکا قصد دخالت داشت که در آنجا نظام محکم ایستاد.
در دوره اخیر اتفاقی نیفتاد تا یازده سپتامبر و اشغال افغانستان و بعد عراق و احتمال این که جنگ تمام عیار بین ما و آمریکا صورت بگیرد زیاد شد و پرونده سازی برای جریان اتمی در سال 1382 احتمال درگیری را بالا برد.
با روی کار آمدن دولت نهم و آغاز «چیکن استراتژی» دولت ایران سعی کرد از موضع قدرت برخورد کند و احتمال جنگ کاهش پیدا کرد و وقتی ایران چیکن را شروع کرد در گیری پایین آمد.
1385 به استراتژی قورباغه رسیدیم که اینها نشان دادند نمیتوانند بجنگند پس مجبورند محیط را برای ما گرم کنند و باز احتمال درگیری افت پیدا کرد.
به شدت احتمال حمله نظامی آمریکا پایین آمده
نبرد 34 روزه لبنان احتمال جنگ با ما را کاملا از بین برد و همینطور مدام احتمال افت درگیری داشتیم و نبرد 22 روزه بین اسرائیل و غزه اسنک استراتژی و موارد دیگر که پایین آمد.
ایران به مرحله ای رسید که توانست هسته ای شدنش را عملیاتی و نهایی کند و از آن مرحله ای که آن ها بتوانند ما را برگردانند گذشت، ما در دوره های بعدی به سرعت جلو رفتیم و ماهواره امید را به فضا فرستادیم بعد از آن در دوره اخیر خروج اشغالگران نظامی از آمریکا، تسخیر هواپیمای Rq، آغاز بیداری اسلامی در دوازده کشور، آغاز جنبش وال استریت در ایالت متحده، فروپاشی اقتصادی در اتحادیه اروپا را داشتیم.
تمام این اتفاقات نشان داد که به شدت احتمال حمله نظامی پایین آمده چون دشمن توانش را ندارد اما از سوی دیگر فضای روانی، فضای جنگ شد یعنی این که دیگر مشکل اقتصادی دارند باید به ایران حمله کنند.
پلت هرم روند گرایی
از حیث هرم روندگرایی بین سه مجموعه در درون کشور که نهادگرا، نظرگرا یا عملگرا باشند ما در حال حاضر با دولتی رو به رو هستیم که عملگرا است و احتمال این که دولتی که در آینده می آید بخواهد نهادگرا یا نظرگرا باشد زیاد است باید ببنیم که این مجلسی که روی کار می آید چه سازوکاری دارد.
دولت سازندگی و دولت اصول گرایان، عملگرا و دولت اصلاحات نظرگرا بودند
دولت سازندگی و دولت اصول گرایان، دولت عمل گرا یا اصطلاحا در جامعه شناسی سیاسی پراگماتیسمی بودند و دولت وسط اینها یعنی دولت اصلاحات یا رفرمیستها دولت تئوریک یا نظرگرا بودند.
ما متاسفانه هیچ وقت این سه نگاه تا را با هم در یک دوره نداشتیم که هم نظرگرا، عملگرا و نهادگرا باشد و این یکی از خصیصهها و نقیصه هاست.
نسل کنونی باید هر سه ظرفیت نظرگرا، عملگرا و نهادگرای را در خود جمع کند
ارتقای تفکر استراتژیک در نسل شما بهعنوان جریان چهارم که کار را به دست میگیرد در کشور باید باشد که این ظرفیت در شما جمع شود، ممکن است بگویید که ما فقط یا خوب تئوریپردازی میکنیم و یا فقط مدیریت میکنیم و عمل میکنیم و یا خوب نهادسازی می کنیم؛ چه جوری همه این موارد را جمع کنیم؟
این که تیمی عمل کنید و آن تعدادی که استعداد نظرگرایی، عمل گرایی و نهادگرایی دارند با هم جمع شوند، الان مجموعه ما فقط میتوانند یک کار انجام دهند و این یک ضعف استراتژیک در ساختار گروه و احزاب و جریانها محسوب میشود.
آنچه که به اجمال عرض کردم در مهندسی سیاسی جمهوری اسلامی در توسعه سیاسی مسطح شمائل کلی بود که قبلا مبسوط توضیح داده بودم و ملتهب بودن فضای سیاسی در ایران این است که ایران مانده که زمین دو حزبی آبی - قرمز را بپذیرد و یا این که در تنوره آتشفشان بتواند زیست کند و آن سازوکار را رقم بزند.
تکلیفمان در نظام مشخص نیست؛ هم میخواهیم ولایتمدار باشیم و هم آبی و قرمز را بپذیریم، اما اینگونه نمیشود مردم را آموزش سیاسی داد، به این صورت که آنها طرفدار تیم آبی و قرمز باشند، این ورزش نیست بله اگر همه مردم فوتبال بازی میکردند ورزش بود، اما این بالاتر از ورزش یک صنعت است و یک تجارت است.
لذا یکی از دلایل التهاب در جامعه این موارد است، جامعه شناسی سیاسی را این گونه مشرف شدن و در تفکر استراتژی در سیاست داخلی به این قضایا مسلط شدن یکی از راههایی است که میتواند نسل بعدی را وقتی که خودش میخواهد دولت، مجلس و یا شورای شهر تشکیل دهد وقتی به این ادبیات مجهز شود خودش دیگر میتواند این نقش های سیاسی و آرایش های بازی سیاست را به خوبی اعمال کند.
اگر توفیقی بود مراحل بعدی روند توسعه سیاسی را مورد مداقه و بررسی قرار می دهیم فعلا آنچه را که دیدید روندی است که در ده سال گذشته در مطالعات مستمر ما هر وقت انتخاباتی بوده ما یک جزء دیگرش را بررسی کردیم در مراحل بعدی هم ابعاد دیگری را انشاالله روشن می کنیم.
این جزء مربوط به رویکرد ولایت مدار در رویکرد طرح ریزی استراتژیک است و امیدوارم که نسل شما بتواند در ساختار سیاست یک الگوی مطلوب و کارآمد و مناسب را ارائه کند.
پایان
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰








