کد خبر:۲۲۰۳۹۶

ناکجا آباد «ابهام» در سرزمین افکار توده‌ها (جوامع)

یکی از مهم ترین مشکلاتی که امروز کشور ما از آن رنج می برد، این است که با وجود اینکه اظهارنظرهای بعضا کارشناسی در فضای رسانه ای و حتی سیاست گذاری به دفعات زیاد مطرح می گردد، اما درعمل...
ناکجا آباد «ابهام» در سرزمین افکار توده‌ها (جوامع)
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو» حسین میرزایی؛ یکی از مهم ترین مشکلاتی که امروز کشور ما از آن رنج می برد، این است که با وجود اینکه اظهارنظرهای بعضا کارشناسی در فضای رسانه ای و حتی سیاست گذاری به دفعات زیاد مطرح می گردد، اما درعمل می بینیم که این اظهارنظرها و تصمیم ها منجر به عمل نمی شوند و صرفا ماهیت ابراز نظر به خود گرفته‌اند. به نظر می رسد ابهام در وجود تعاریف و درهم آمیخته شدن تعاریف بعضا متناقض در یک مفهوم، رفته رفته سبب بی اعتمادی مخاطبین که از طبقات مختلف اجتماعی هستند، گردیده است. در این نگاشت، برخی از مهمترین دلایلی که منجر به پدید آمدن ابهام در فضای رسانه‌ای و نهایتا ابهام در مسیر پیش رو را با هم بررسی و نقد می نماییم:
 
1- عدم وجود شاخص‌های تخصصی در رسانه
 
یکی از مهمترین مشکلاتی که در حال حاضر در فضاهای مختلف در کشور، چه مجامع علمی و چه مجامع رسانه‌ای با آن دست به گریبان هستیم، عدم وجود شاخص‌های تخصصی برای رتبه‌بندی اظهارنظرهای کارشناسی است. اینکه در زمان قدیم، روحانیون برای منبر رفتن می بایست از بزرگان و اساتید خود کسب اجازه می‌نمودند و در صورتی که بدان ها اجازه داده می شد، آنها می توانستند در مقام وعظ و سخنرانی برآیند، خود به نوعی همین سازوکار را تایید می‌کند. اما آنچه امروز به مدد تعدد رسانه‌های دیداری و شنیداری و فضای مجازی می بینیم، چیزی است جدای آنچه که در گذشته به عنوان قانونی نانوشته وجود داشته است و خود متضمن سلامت طی مسیر بود.
 
یکی از نتایج اولیه و شاید بلندمدت این رویه، این است که بعضا نگاه می کنیم رسانه بنا به ماهیتی که دارد، به جای جهت دهی و سودهی به اذهانی که درگیر یک موضوع یا حوزه‌ای خاص هستند، منجر به تمرکز پراکنی و حتی فرافکنی می‌شود و آنچه برای مردم در طی زمان مشتبه می‌گردد، جدای از آن چیزهایی است که در واقعیت وجود دارد.در نهایت پس از مدتی پرداخت همگانی به یک موضوع، موج برخاسته از میان کارشناسان و صاحب نظران به سرعت فرومی نشیند و اقدامات و پیگیری های بعدی عملا شکل نمی‌گیرد.
 
سخن‌دانی و سخنرانی به جای عمل‌گرایی
با درنظر گرفتن آنچه در بالا بدان پرداخته شد، با لشکری از سخندانانی مواجهیم که اولا نمی‌دانیم سخن درست را چه کسی یا چه کسانی بر زبان می‌آورند و دوما زمانی که سخن درست را نیز دریافتیم، در پاسخ به این سئوال که چه کسانی عهده دار سکان کشتی عمل هستند، با عده‌ای مواجه می‌شویم که مدعی هستند ما تحلیل‌گر هستیم و مذبح دایره‌ی فکر و عملکرد ما، رفتن به سراغ اجرائیات است. نتیجه این می‌شود که با تصویب هر سند، نقشه راه، چشم‌انداز و برنامه‌ای، یا حرکتی نمی‌بینیم، یا حرکتی مواج ولی بسیار میرا را در عمل مشاهده می‌نماییم.
 
2- عدم وجود تعریف روشن از تحلیل و تحلیل‌گر
 
آنچه امروز از زبان تحلیل‌گران و صاحب‌نظران برخی از حوزه‌ها به گوش رسیده، دیده و خوانده می‌شود، بعضا مجموعه آمار و ارقام و اطلاعاتی است که آنها دارند و دیگران ندارند و صرفا ارائه آنها با چینش و قالبی خوب، می‌تواند برای مخاطب ایجاد جذابیت نماید.
کسی که اقدام به تحلیل می‌کند، نباید با ذهن پریشان خود که شاید در رسانه به دنبال صحت و سقم و تایید تحلیل‌هایش می‌گردد، ذهن مخاطب را مشوش نموده و پس از اینکه برخی اظهار نظرهای صحیح مطرح می‌گردد، سبب شود جامعه نتواند تمییزی بین درست و نادرست برای خود و جامعه مرتبط با وی ایجاد نماید. وقایعی که در دوره‌ی پیشین انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد، موید مناسبی برای این گفته است که نظیر آن در تاریخ 34 ساله‌ی این انقلاب بارها مشاهده شده است.
 
چنانچه بیان می‌شود می‌بایست نسل جوان ما، مردم و دانشگاه ما و همه طبقات اجتماعی صاحب تحلیل باشند، بحثی بسیار نیکو و در عین حال بسیار متفاوت از این گزاره است که همه کسانی که اندک تحلیلی هم دارا هستند، دیگران را از منظر خود مطلع و از انبان اندک داشته‌های خود بهره‌مند دارند.
 
شاید بشود نمونه چنین عملکردی را در رفتار کسانی که بیشترین خیانت را اولا به جامعه مسلمین و در وهله‌ی بعدی به جامعه بشریت کردند و با ارائه تحلیل‌های خود، در برابر دستگاه عظیم اسلامی، برای خود جایگاه تحلیل رقم زدند و خود را برای تکیه زدن بر آن شایسته‌ترین دانستند و آنچه عاید کشتگاه پاک و ناآلوده مردمان آن دوران گردید، عبارات ادبی، زیبا و نیکو و بعضا اوامر سختگیرانه‌ای و لازم الاجرایی بود که هر چقدر مردم را از راه حق و حقیقت دور داشت، ذره ای بدان رهنما نبود.
 
در مقابل، چنانچه توده‌های مردم تحلیل صحیح و متقن در اختیار داشته باشند، منجر به اتخاذ تصمیم‌های اساسی و تعیین کننده در تاریخ ملت‌ها و جوامع می‌گردد و مطلوب حاکمیت‌های حقه در طول تاریخ نیز کسب چنین نگرشی توسط مردمان و نخبگان و افراد موثر آن دوره است.
 
3- اثبات سلامت فکری و ذهنی تحلیل‌گر
 
چگونه می‌شود که برای استخدام یک فرد در یک دستگاه دولتی برای به انجام رساندن چک لیستی از شرح شغل‌های محموله به وی، چندین مرحله فرد را از آزمون‌های مختلف گذر می‌دهند تا پس از اینکه سلامت روحی، فکری، شخصیتی و صلاحیت علمی و تجربی وی تایید گردید، وی را برای تصدی آن شغل استخدام می‌نمایند، اما برای تصدی جایگاه و عنوان کسانی که در حال شکل دهی به افکار مردم هستند، جایی را نداریم تا این صلاحیت را تایید نمایند!؟ این جایگاهی که درباره آن صحبت به میان می‌آید، لااقل کمتر از رانندگی تاکسی نیست که راننده می‌بایست دارای کارنامه تاکسیرانی معتبر باشد! کسی که تحلیل می کند، می بایست اولا سلامت ذهن و هدف خود را برای مخاطب به اثبات برساند و در اولین مرحله این بر عهده‌ی رسانه است که این را جست‌وجو و نهایتا به وی اجازه حضور رسمی نماید.
 
خود این موضوع، ملاحظاتی دارد که در ادامه بد نیست گذاری بر آن‌ها داشته باشیم.
 
4- نفی آزادی بیان
 
چنانچه تایید صلاحیت افراد را شرط ورود و اظهارنظرهای تخصصی در فضاهای رسمی رسانه‌ای مطرح نماییم، در مقابل شاید این سخن مطرح شود که پس آزادی در بیان چه می‌شود؟ چرا اجازه داده نمی‌شود هر کسی و با هر سلیقه‌ای به اظهارنظر بپردازد؟
در پاسخ می توان گفت همین آزادی های ظاهری در رسانه ی ملی و نیز رسانه های دیداری و شنیداری بود که طی دوره ای هشت ساله، جمع زیادی از اذهان پاک و حقیقت جو را به درون حصار و مخمصه ذهن خود گرفتار کرد. استفاده از آزادی بیان به عنوان توری برای محصور کردن، چیزی است که متاسفانه در ذات رسانه گنجانده‌اند و ما نیز از آن بی بهره نبوده ایم...
 
آزادی بیانی که رسانه‌های غربی‌ای که به ظاهر نماد آزادی در بیان هستند، خود شدیدترین سانسور را شامل حال کسانی می‌کنند که اندکی اختلاف در زاویه نگاه به مسائل دارند.
 
در هر صورت جمع بندی این است که می بایست فرد تحلیل‌گر از فیلترهایی گذر نموده و ضمن اثبات تئوری خویش، چنانچه انقلابی‌ست، ملی‌گراست، ملی - مذهبی و نهایتا چپ گراست، باید برای جامعه مشخص بوده و با مغالطه و تشویش افکار و اذهان، سعی بر استفاده ابزاری از رسانه برای تحقق اهداف خود نباشند. همچنین پس از این مرحله به نظر می‌بایست وی با دسته بندی مطلب و نیز برچسب هایی که می‌زند، دقیقا مشخص نماید که چه می خواهد و به چه بناست برسد؟ انتقاد است یا پیشنهاد و یا توامان؟
 
آنچه بر اثبات این نظر می‌آید، فرموده‌ی خداوند متعال در قرآن کریم است که می‌فرماید:
 
وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
 
و حق را با باطل مخلوط نکنید [تا تشخیص دادنشان بر مردمِ جویاى حق دشوار نشود] ، وحق را [که قرآن وپیامبر است] در حالى که مى‏دانید [و مى‏شناسید ، از مردم] پنهان نکنید.[1]
 
5- رنج بی پایان حرف‌های دوپهلو
 
شاید آسیبی که بر بشریت از ابتدای خلقت از سخنان دوپهلو و گمان برانگیز نسبت به معنا و مفهوم خود وارد آمده است، اصلا به وصف نیاید. از ابتدای انقلاب اسلامی نیز بر اثر حرف‌های دوپهلو از افراد و طیف‌هایی که به ظاهر برای مردم دارای هویت دینی و ملی و نیز انقلابی بوده‌اند،سقلمه‌هایی بر پیکره روحی و فکری اجتماع وارد آمده استکه بر کسی پوشیده نباشد. تقدس پاک مفاهیم بسیاری بوده است که با این رویکرد که برای ورود به دایره‌ی سیاسیون، می‌بایست جوری سخن گفت که بالعکس، نه به در بخورد و نه به تخته و در صورتی که مجامع رسانه‌ای سئوالی مبنی بر برداشت خود از سخنان ما بردند، با روی دیگر سکه، آن را توجیه می‌نماییم. بسا این خلاف گفته‌ی خداوند متعال است که فرمودند:
 
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا
 
اى اهل ایمان ! از خدا پروا کنید و سخن درست و استوار گویید .[2]
 
بنابراین یکی دیگر از نکاتی که می‌بایست به عنوان شاخص اصلی حضور در رسانه درنظرداشت، این است که باید به شدت از سخنان دوپهلو که در هر دوره‌ای برداشتی از آن می‌شود، اجتناب نمود. این اجتناب، با داشتن کیاست در اداره امور و اظهارنظرها مقوله‌ای متفاوت است.
 

جمع‌بندی؛ در طول تاریخ و از ابتدای خلقت بشر، کم نبوده‌اند کسانی که با ابهام، موفق به قلب واقعیت گردیده و وقایع را و حتی تاریخ پیشینیان خود را طوری تبیین نموده‌ایم که در فضای ابهام پدید آمده، بتوانند آنطور که خودشان خواهان آن هستند، بهره‌برداری صورت دهند. شاید بشود گفت ابزار رسانه با شاخص‌های سرعت و همه‌گیری که دارد، این موضوع را بسیار پررنگ نموده و با بروز شبکه‌های اجتماعی، برخی تفکرات را بارها و در قالب‌های مختلف، در پیشگاه درب اتاق افکار جوامع می‌نشانند تا شاید آنچه می‌خواهند، بدان دست یابند. امروز زمان آن رسیده است که سره‌ها را از ناسره‌ها تمییز داد. گاه می‌شود به همه چیز پرداخت، گاه نیز ابزار و فانوس جلورفتن را به دستان جوامع سپرد که راه دوم نیکوتر است و با ثبات‌تر. رسانه‌ها امروز بیش از پیش می‌بایست باید بنا به گفته‌ی خدای متعال بدانند که از چه خوراکی تناول می‌کنند. (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ؛انسان باید با تأمل به خوراکش بنگرد[3]) بسا این خوراک، مهمتر است از خوراکی که غذای جسم انسان است که این خوراک روحانی، خوراک جسمانی را نیز متاثر می‌نماید.



[1]آیه 42 سوره مبارکه بقره
[2]آیه 70 سوره مبارکه احزاب
[3]آیه 24 سوره مبارکه عبس
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
مهسا
-
۲۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۷:۳۲
بنظر خودتون نوشته هاي خودتون چه جورين؟
0
0
مهسا
-
۲۹ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۴
جواب ندادين؟؟انتقادي نيست ميخواستم نظر خودتون رو بدونم.
0
0
پربازدیدترین آخرین اخبار