سيماي پيامبر(ص) در انديشه امام خميني
در نگرش انسانشناسي امام كه برگرفته از اسلام است، انسان موجودي است كه از نظر جسمي، ريشه در خاك دارد و از نظر روحي منشأش خداست و همانطور كه قرآن ميفرمايد:
«لقد خلقنا الانسان من سلالةٍ من طين»[122] و يا «فاذا سويتُهُ و نفحتُ فيه من روحي فعقوا له ساجدين»[123] وجود دو بعد مادي و معنوي، همچنين اراده و اختيار در انسان باعث شده است كه اولاً، انسان ذاتاً نامحدود و قابليت تبديل شدن به پستترين موجودات و يا لياقت رسيدن به عاليترين مقام در ميان همه موجودات جهان هستي را دارا باشد و ثانياً، به واسطه احتجاب به طبيعت، اشتغال به كثرت، دلبستگي به دنيا و حجب ديگر، براي تشخيص كمال و هدايت به سوي آن، نيازمند «اسوه حسنه» است. به عقيده امام خميني اسوه حسنه بايد داراي ويژگيهاي ذيل باشد:
1 ـ در كمال، جلال، جمال و همه صفات نامحدود و ظلّ اقدس الهي باشد تا بتواند از عالم و همه چيز برداشت صحيح داشته باشد؛
2 ـ آراسته به نور، صهارت و سعادت باشد. قلبش نور حق باشد و جز حق در آن تصرف نكند.
امام خميني در اين مورد ميفرمايد:
«اينهايي كه با قدم معرفت ميروند بالا، تا برسند به آن جايي كه ذات بتمامه ـ البته نه اينكه ذات، بلكه جلوه ذات ـ در قلب جلوه كند. نه در اين قلب، آن قلبي كه قرآن در آن وارد ميشود، آن قلبي كه مبدأ وحي است، آن قلبي را كه جبرئيل را منزل ميكند در آن قلب، آن جلوهاي كه ميشود، يك جلوهاي است كه تمام جلوهها را دارد، هم خودش اسم اعظم است، هم متجلي اسم اعظم، اسم اعظم خود اوست. «نحنُ الاسماءُ الحُسني» و اسم اعظم خود رسولالله است، اعظم اسماست در مقام تجلي.»
براي اقتداي به اين اسوه حسنه و تبعيت از او لازم است راه و روش او را بشناسيم. امام خميني با استناد به فرمايش رسولالله(ص)، يعني «قولوا لا اله الاالله تفلحوا»، راه رستگار شدن از نگاه پيامبر اسلام(ص) را توحيد معرفي ميكند و ميفرمايد: پيغمبر اسلام ميخواست در تمام دنيا وحدت كلمه ايجاد كند. ميخواست تمام ممالك دنيا را تحت يك كلمه توحيد قرار بدهد، اصل توحيد به ما ميآموزد كه انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسيلم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كند، مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر اين اساس هيچ انساني هم حق ندارد انسانهاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند و جامعه و ملتي را از آزادي محروم نمايد، براي او قانون وضع كند، رفتار او را بنا به درك و شناخت ناقص خود و يا بنا به خواستهها و اميال خويش تنظيم نمايد و همچنان كه قوانين هستي و خلقت را خداوند مقرر فرموده، قانونگذاري براي پيشرفتها نيز در اختيار خداي تعالي است و سعادت و كمال انسانها و جوامع، در گرو اطاعت از قوانين الهي است كه توسط انبيا به بشر ابلاغ شده و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادي او و تسليم در برابر ساير انسانهاست. بنابراين، انبياء ماموريت دارند تا آن راههايي كه بشر نميداند و آن حقايقي را كه نميشناسند به آنها تعليم دهند و مردم را از راه خلاف، شقاوت و ضلالت نجات داده و آنها را از حزب شيطان به حزبالله وارد كنند. امام خميني(س) در اين مورد ميفرمايد: ايده توحيد با ابعاد رفيع آن اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و شهود است كه در مكتب محمدي ـ صليالله عليه وآله ـ به تمام معني و درجات و ابعاد متجلي شد و راهيابي به كمال مطلق و جلال و جمال بينهايت جز با آن ميسر نگردد، و همچنين ميفرمايد: سير الي الله همان سيره و روش انبياء و پيغمبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ و ائمه معصومين ـ عليهمالسلام ـ است
اينك فرازهايي از الگوهاي رفتاري و سيره عملي آن حضرت را با قلم ناتوان خويش ارائه ميدهيم تا راهگشاي دلباختگانش باشد:
عبوديت
يكي از آداب قلبيه و وظايف باطنيه توجه به عزّ ربوبيت و ذلّ عبوديت است، كمال و نقص انسانيت تابع كمال و نقص اين امر است. امام صادق ـ عليهالسلام ـ ميفرمايد: «العبودية جوهرة كُنها الربوبية، فَما فُقد مِن العبودية وجد في الربوبية و ماخفي من الربوبية اُصيب في العبودية، بنابراين، طريق وصول به حقايق ربوبيت، سير در مدارج عبوديت است و آنچه در عبوديت از انيت و انانيت مفقود شود در ظلّ حمايت ربوبيت آن را مييابد، تا به مقامي رسد كه حق تعالي سمع و بصر، دست و پاي او شود. به عقيده امام خميني، عبوديت مطلقه از اعلي مراتب كمال و ارفع مقامات انسانيت است كه جز اكمل خلقالله محمد ـ صليالله عليه وآله ـ بالاصالة و ديگر اولياي كمّل بالتَّبّعية كسي
ديگر را از آن نصيبي نيست، جز با قدم عبوديت نتوان به معراج حقيقي مطلق رسيد و لهذا در ايه شريفه ميفرمايد: «سبحان الذي اسري بعبده»، قدم عبوديت و جذبه ربوبيت آن ذات مقدس را به معراج قرب و وصول سير داد و همچنين در تشهد نماز، توجه به عبوديت قبل از توجه به رسالت، ممكن است اشاره به آن باشد كه مقام رسالت نيز در نتيجه جوهره عبوديت است بايد دانست كه انسان به طور فطري در محضر خداوند، كوچك و خوفناك است حتي اگر در خود قصوري نبيند و خود را خدمتگزار ببيند، شايد به همين دليل است كه اشرف ممكنات و اعرف خلقالله و اقرب اليالله، رسول خاتم ـ صليالله عليه وآله ـ ميفرمايد: «ما عََبَد ناكَ حَقَّ عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك»، و همچنين ائمه هدي ـ عليهمالسلام ـ و انبياي عظام در مناجات خود تمناي فضل را داشتهاند و از عدل و مناقشه در حساب خوفناك بودند، چنانچه امام سجاد ـ عليهالسلام ـ در دعاي ابوحمزه ثمالي ميفرمايد: «لَستُ أتكلُ في النَّجاةِ مِن عقابَك علي أعمالنا بل بفضلك علينا لانك اهل التقوي و المغفرة»، و يا در مناجات عارفين ميفرمايد: «و لايبلع مبَلغاً من طاعتك و ان اجتهد الاّ كان مقصراً دون استحقاقك بفضلك فأشكر عبادك عاجزٌ عن شكرك و أعبدهم مقصر عن طاعتك»، از اين روست كه امام(س) ميفرمايد: «آني كه آنها فهميدند از عظمت خدا، آنها را وادار كرده است آن طور راز و نياز كنند و اعتراف به تقصير»
و همچنين ميفرمايد: «رسول خدا كه علي مرتضي و جميع ما سويالله بنده درگاه اويند و ذرهخور خوان نعمت معارفش هستند و متعلم به تعليم او هستند، آنطور قيام به امر ميكند. پس از خلعت نبوت ختميه، كه تمام سير دايره كمال و لبنه اخراي معرفت و توحيد است، ده سال در كوه حرا برپا ميايستد و قيام به اطاعت ميكند تا آنكه قدمهاي
مباركش ورم ميكند و خداي تعالي بر او ايه ميفرستد: «طه، ما انزلنا عليك القران لتشفي»
ساده زيستي
يكي از ويژگيهاي اخلاقي كه به آن اهميت زيادي داده شده، «زهد» است. زهد در لغت يعني، ترك شئ و اعراض، بيميلي و بيرغبتي از آن و يا قليل و حقير شمردن آن و نيز آمده است كه زهد، عبارت از بيرغبتي و بيميلي است كه نوعاً با ترك و اعراض مقارن باشد. امام خميني در اهميت زهد ميفرمايد: در حديث شريف است «اول الدين معرفته» و تمام اعمال قلبيه و افعال روحيه و جسديه براي حصول اين مقصد مقدس است و اين مقصد حاصل نميشود مگر با دو امر، يكي «اقبال» به سوي خداي تعالي و ديگر «ادبار» از غير حق تعالي و اعراض از ماسوي، پس اعراض از غير حق مقدمه است براي وصول به جمال جميل و استغراق در بحر معارف و توحيد، بنابراين قلب انسان زاهد به دوستي دنيا و آنچه در آن است تعلّق ندارد و زندگي دنيا را براي عبادت و پرستش خداوند دوست دارد. دلبستگي به هر چه غير حق است حجاب انسان و خار طريق او به سوي خداست كه طالب وصول به لقاءالله بايد آنرا از ميان بردارد، به همين دليل است كه اهميت سادهزيستي و يا به تعبير امام كوخ نشيني روشن ميشود. ايشان ميفرمايد:
خوي كاخ نشيني مضرّ است، خودش مضرّ نيست، خويش مضرّ است، لكن خود او، اين خوي را دنبال دارد
پيامبر اسلام ـ صليالله عليه وآله ـ تبلور كامل زهد است زيرا او موفق به رفع همه حجابها شد به طوري كه در شب معراج به مقام «قاب قوسين أو أدني» رسيد، به همين دليل است كه شيوه زندگي پيامبر ساده و عادي، بلكه پايينتر از عادي بود. او مثل فقرا زندگي ميكرد. خانهاش اتاقي گلي در مسجد و سلوكش با ملت به گونهاي بود كه وقتي در مسجد با همراهانشان مينشستند، كسي تشخيص نميداد كداميك پيامبر است. رسول خدا هرگز از بيتالمال به نفع خويش تصرفي نميكرد و علاقه وافري به انفاق در راه خدا داشت. آنقدر به فقرا رسيدگي ميكرد كه همه مردم از ذكرش عاجزند. با وجود علاقه شديد به فاطمه زهرا ـ سلامالله عليها ـ نه تنها سختيهايي كه دخترش به علت تنگدستي و ساده زيستي تحمل ميكرد، او را ناراحت نميكرد، بلكه مورد تشويق هم قرار ميگرفت و حتي در مواردي كه خلاف آن را عمل ميكرد، مورد ناخرسندي پدر بزرگوارش واقع ميشد. داستان استفاده از گردنبند و گوشواره و پردهاي كه به در خانه آويخته شده بود و عكسالعمل منفي پيامبر كه منجر به انفاق آنها در راه خداست، نمونهاي از اين ادعاست.
تواضع
تواضع در لغت يعني اظهار كوچكي كردن. تواضع از صفات نفسانيه است و قلب انسان اگر عظمت و بزرگي كسي را ادراك كند، براساس فطرت در پيشگاه او متواضع و فروتن ميشود، پس اگر انسان از حجابها بيرون ايد و خود را همان طور كه هست ببيند در مقابل خداوند كه عظيم مطلق و تمام حقيقت است و تمام بزرگيها، عظمتها، جلال و جمالها، ظل عظمت و جلال و جمال اويند، در نفس يك حال تذليل و سرافكندگي پيدا ميشود كه اين حالت را تواضع قلبي گويند و ظهور آن موجب متواضع شدن انسان ميشود. امام خميني مشاهده كمال ربوبيت و ذلت عبوديت در انبياء عظام را موجب كامل شدن حقيقت تواضع آنان بيان ميكند و در مورد پيامبر اكرم ميفرمايد:
«ذات مقدس اعرف خلقالله و اعبد عبادالله خاتم النبيين» متواضعترين موجودات است در پيشگاه مقدس حق تعالي؛ زيرا كه در مشاهده كمال ربوبيت و نقص عبوديت، كاملترين موجودات است.» به عقيده امام خميني اين طايفه همانطوري كه براي حق تعالي متواضعند، برا مظاهر جمال و جلال او نيز متواضعند زيرا تواضع براي اينان، ظل تواضع براي حق است. آنان علاوه بر تواضع، داراي مقام محبت نيز هستند و محبت به مظاهر حق ـ تابع محبت به حق ـ دارند به همين دليل است كه، پيامبر اسلام كه شخص اول و بنيانگذار اسلام و هدايت مردم بود، در صورت ظاهر با آنان فرقي نداشت و از مقام و منصب خود به نفع زندگي مادي استفاده نميكردند، به حرفهاي مردم گوش ميكردند، مانند آنها لباس ميپوشيدند و با آنها معاشرت ميكردند. در هدايت مردم براي او دوستان، سياه و سفيد، خويشان و ديگران تفاوتي نداشتند و با آنكه مقامش آن بود، ولي خدمتگزار مردم بود. امام خميني در مورد تواضع آن حضرت ميفرمايد: رسول خدا
ـ صليالله عليه واله ـ كه ختم دايره نبوت به وجود شريفش شد، سلطان دنيا و آخرت و متصرّف در تمام عوالم بود ـ باذنالله ـ تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود. كراهت داشت كه اصحاب براي احترام او به پا خيزند. وقتي وارد مجلس ميشد پايين مينشست. روي زمين طعام ميل ميفرمود و روي زمين مينشست و ميفرمود: «من بندهاي هستم كه مثل شما ميخورم و مثل شما مينشينم.» از امام صادق ـ عليهالسلام ـ نقل است كه پيغمبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ دوست داشت بر الاغ بيپالان سوار شود و با بندگان خدا در جايگاه پست طعام ميل فرمايد و به فقرا به دو دست خود عطا فرمايد.
رأفت و عطوفت
اهل لغت و ادب «رأفت» را كمال رحمت و رقيقتر از آن ميدانند، «الرأفة اشد الرحمة» امام خميني در تعريف رأفت ميفرمايد: رحمت از صفات نفس است در وجهه غيبيه ملكوتي آن و رأفت از صفات آن است در وجه ظاهره آن، كه تعبير از آن به مقام صدر توان كرد
رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن از جلوههاي اسماء جماليه الهيه هستند كه خداوند به حيوان و به خصوص انسان براي حفظ نوع و نظام عائله انساني مرحمت فرمودهاند و جلوهاي از رحمت رحمانيه اوست كه نظام عالم وجود، مطلقاً بر پايه آن نهاده شده است. اهل معرفت ميفرمايند: بسط بساط وجود و كمال وجود به اسم رحمان و رحيم است، در قرآن نيز خداوند بيشتر با اسم رحمت خود را معرفي فرموده تا دلبستگي بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس بيشتر شود زيرا دلبستگي به رحمت حق منشأ تربيت نفوس و نرم شدن قلوب است. بايد دانست كه با هيچ چيز مانند رحمت و رأفت و طرح دوستي و مودت نميتوان دل مردم را به دست آورد و آنها را ازسركشي و طغيان بازداشت، بنابراين انبياء عظام كه مظاهر رحمت حق هستند، مظاهر كمال رأفت و عطوفت به بندگان خدا ميباشند. شايد به همين دليل است كه خداوند در معرفي رسول اكرم در سوره توبه ـ كه خود سوره غضب است ـ ميفرمايد: «لقد جاء كم رسولٌ من انفسكم عزيز عليه ماعُنتُمِ حريص عليكم بالمؤمنين رؤفٌ رحيم.»
انبيا و اوليا راهها و عواقب آن را ميشناختند و براي بشر غصه ميخوردند كه چرا بشري كه بايد فطرت سالم داشته باشد، دچار امراض مختلفيشدهاند و خودشان را به عاقبتهاي بسيار بد مياندازند. آنان براي منافقين و كفار نيز غصه ميخوردند و براي نجات مردم جانفشاني ميكردند و حتي يك روزشان و يك ساعتشان براي خودشان نبوده و همه توجه به اين بوده است كه اين مريضها را نجات بدهند. امام خميني در مورد رأفت و عطوفت پيامبر ميفرمايد: تأسف به حال كفار و جاحدين حق و علاقمندي به سعادت بندگان خداكار را آنقدر به رسول خدا ـ صليالله عليه و آله ـ تنگ كرده بود كه خداوند او را تسليت ميدهد تا مبادا از شدت همّ و حزن به حال اين جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و ميفرمايد: «لعلك باخعٌ نفسك الاّ يكونوا مؤمنين»
حضور سياسي در جامعه
رسول خدا با اينكه سالهاي طولاني در سلوك بودهاند، به محض اينكه فرصت پيدا كردند براي بسط عدالت اجتماعي، تشكيل حكومت دادند؛ حكومت عادلانهاي كه پايهاش بر قوانين آسماني استوار بود. ايشان با كوششهاي طاقتفرسا از طريق گفتارهاي منطقي الهي، سيره و كردار عادلانه و اخلاق بزرگوارانهاي كه توانست قلوب مردم را به طور شگرف مجذوب نمايد، موفق شد تشکيلات با اساسي را در راه ايين مقدس الهي برقرار كند؛ تشكيلاتي كه پايهاش بر توحيد و عدالت استوار بود. او در راه انداختن چرخهاي توحيد خدا، توحيد كلمه، توحيد آرا و عقايد خودداري نكرد تا پايه دين و ايين و نظام مدينه فاضله استوار و برقرار شد. امام خميني در اين مورد ميفرمايد:
«حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي همان است كه مثل سليمان بن داود و پيامبر عظم الشأن اسلام ـ صليالله عليه وآله ـ و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش ميكردند از بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است؛ چنانچه سياست سالم كه در اين حكومتها بوده از امور لازمه است.»
وقتي كه پيامبر نبي رحمت براي اصلاح جامعه و جلوگيري از ستمكاري و چپاولگري و ظلم، نتوانست از طريق بينات و موعظه به مقصد برسد، ناچار شد براي تربيت جامعه و سركوبي كساني كه از مرز انسانيت خارج شده بودند و مردم را به تباهي ميكشاندند، بجنگند، پس جنگ پيامبران براي رفع موانع از تحكيم حكومت الله بوده است و اگر اين معارضه نبود معلوم نبود كه جنگي پيش بيايد. امام خميني ميفرمايد: تسخيرها، تسخيري نبود كه مثلاً فرض كنيد ناپلئون باشد كه بخواهد يك مملكتي را بگيرد، تسخيرهاي اسلامي براي اين بود كه مردم را بسازد. مردم را عادل كند، مردم را روشن كند به مسائل. اين طور بوده است، نه اين است كه ميخواستند كشورگشايي كنند، نه، مسائل كشورگشايي نبود. مسائل اين بوده است كه ميخواستند مردم را روبراه كنند؛ يعني وحشيها را متمدن كنند، بنابراين پيامبر براي خدا قيام كرد و بر بتپرستان و مستكبران غلبه نمود و پرچم توحيد را به نفع مستضعفين به اهتزاز درآورد. او در برابر همه مصائب و مشكلات ـ سيزده سال فشارها و تهمتها و اهانتها در مكه، حصر در شعب ابوطالب، جنگها و دفاعهاي خردكننده در مدينه ـ، چون كوهي استوار ايستاد و به تكليفشان عمل كردند و در راه خداوند هرگونه رنج و تعبي را استقبال نمودند. امام خميني ميفرمايد: رسول اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ اول كه مأمور شد تنها مأمور شد، «قم فانذر» ابتدا دعوت از خود حضرت شروع شد و آن روز كه اعلام نبوت فرمود، يك زن و يك بچه به او ايمان آورد، لكن استقامت كه لازمه رهبري انبياي گرامي است به طور
كامل در رسول اكرم بود، «فاستقم كما امرت» قيام كن و استقامت كن. اين دو خاصيت در پيشبرد مقاصد بزرگ پيغمبر اسلام دخالت داشت: قيام و استقامت.
اينك بر ماست كه اگر خودمان را امت پيامبر و شيعه معصومين ميدانيم، بايد فداكاريها، جانفشانيها و رنجهاي طاقتفرساي آنان را در راه دين خدا بشناسيم و به آنها اقتدا كنيم و براي تقويت اسلام عزيز با مؤمنين عقد اخوت بسته و تلاش نماييم.
«سلام و درود بر محمد حبيبالله كه به تنهايي قيام كرد و تا آخرين ساعات زندگاني با كفار ظلم پيشه به جنگ برخاست.»