نبايد به رنگها و جوسازيها راي داد
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، مهران فرجي در وبلاگ شخصي خود نوشته است: نه برنامه اي و نه حرف تازه اي. ضلع جنوبي ميدان ولي عصر، حاميان ميرحسين را مي بينيم که مردم را با دستبند و شال سبزرنگ به راي دادن به کانديداي اصولگرايان اصلاح طلب، ميرحسين موسوي، ترغيب مي کنند. نه استدلالي دارند و نه منطقي براي اين حمايتشان؛ متاسفانه. و اما دلايلشان جالب توجه است: «ميرحسين احتمال راي آوريش بيشتر است!»، «کروبي قدرت طلب است اما ميرحسين نيست!»
آري؛ براي هرکدام از اين استدلال ها بايد علامت تعجب بزرگي گذاشت به اندازه 20 سال سکوت.
بايد تاسف خورد به حال کساني که استلالي براي حمايتشان از يک کانديدا ندارند و وقتي بي پاسخ مي مانند به هجويات روي مي آورند.
اي کاش مي دانستند که مبناي آن اختلاف از بين رفته و ميرحسين براي آن آورده شد که خاتمي نيايد. اي کاش حداقل سخنان ميرحسين را مي خواندند که در بيشتر آنها به پايبندي بر ولايت مطلقه فقيه تاکيد مي کند.
اين انتخابات از معدود انتخابات مدرن در ايران است که گروه هاي مختلف مطالبه محوري را به جاي شخص محوري مطرح کرده اند. و در اين ميان مطالبه محوران کسي را برگزيده اند که به اين مطالبات ريز به ريز، پاسخ مشخص و واضح داده است. پاسخ خرد و نه پاسخ کلي و ناواضح.
هم خواسته ها خرد بود و هم پاسخ ها؛ چه آنکه اگر خواسته ها کلي بود، احمدي نژاد هم به آنها پاسخ مثبت مي داد. چه کسي مي تواند رسما بگويد که با آزادي مخالف است؟ اما چه کسي است که بگويد با آزادي موافق است و پس از آن برنامه بدهد و بگويد که مي خواهد قانون مطبوعات را تغيير دهد و يا پهناي باند اينترنت افزايش يابد؟ آيا اين فرد کسي جز کروبي بوده است؟
او براي تمام مطالبات پاسخ جزء به جزء داده است. و ما هم بايد به اين برنامه ها راي بدهيم و تيمي که قرار است اين برنامه ها را اجرا کند، نه به شخص کروبي.
ما نه به رنگها و نه به جوسازي، که احساسات را جايگزين شعور مي کند، نبايد راي دهيم.
ما اينبار بايد نشان دهيم که شعورمان بر احساسات غلبه مي کند. اي کاش موسوي و حاميان محترمش به جاي اين اقدامات، جدا از اينکه چه کسي پيزور ميدان مي شود، بر انتخابات مطالبه محور تاکيد مي کردند تا اين شيوه مدرن در همه انتخابات باب شود. تا مردم هر بار اشتباه نکنند و هر بار بگويند که چه اشتباهي کرديم. اي کاش کار را براي انتخاباتي مدرن . مزالبه محور خراب نمي کردند. اي کاش حاميان ميرحسين موسوي پاسخي براي حمايتشان از او داشتند تا بتوانند مطالبه محوران را قاتع کنند و ناچار نشويم که به آنها بگوييم، شما متاسفانه جوگير شده ايد.
اي کاش برخي از حاميان ميرحسين او را آنگونه که هست مي شناختند و معرفي مي کردند، به جاي رتوش و ارائه چهره اي غيرواقعي از او.
آراي؛ ميرحسين يک اصولگرا است. البته يک اصولگراي نه چندان بد. اصولگرايي که در ستادش شاخه بسيجيان تشکيل مي دهد، از اعضاي طيف جعلي شيراز تحکيم وحدت دعوت مي کند، سعيد ابوطالب و عماد افروغ و مسيح مهاجري و بسياري از حاميان سرسخت چهار سال پيش احمدي نژاد حاميش هستند و البته با حضور اصلاح طلبان در رده هاي چندم ستادش مخالفت نکرده است.
اي کاش ما که هميشه از احساساتمان ضربه خورده ايم اينبار که يک نفر آمده و برنامه محور سخن مي گويد و شفاف حرف مي زند، به جاي قرار گرفتن تحت تاثير مشارکتي هاي جوان، به آنچه بهتر است بيانديشيم.
مگر قشر دانشجو نخبه کشور محسوب نمي شود؟ مگر روزنامه نگار نخبه کشور محسوب نمي شود؟ نخبه به چه کسي مي گويند؟ کسي که دنبال مردم مي رود يا کسي که مردم بايد به دنبال او بروند و مردم را به سمت اصلح بکشاند؟
آيا اين استدلال به فرض اينکه آراي ميرحسين بيشتر از کروبي باشد، منطقي است که نخبه ما بگويد چون ميرحسين احتمالا آرايش از کروبي بيشتر است ما هم از او حمايت مي کنيم که احمدي نژاد نيايد؟!
ضمن اينکه گويا حاميان ميرحسين چشمهايشان و گوشهايشان را بسته اند و جز ميدان ولي عصر و خانواده محترمشان جاي ديگري را نمي بينند!
سيستان و بلوچستان را نمي بييند، غرب کشور را نمي بينند. دانشگاه ها را نمي بييند. آراي موسوي يک ماه پيش اگر از کروبي بالاتر بود اما الان ديگر چنين تصوري، توهمي بيش نيست.
کروبي تبليغات آنچناني نکرده و جز يک روزنامه و دو، سه سايت خبري امکانات کلاني ندارد، چون نه هاشمي پشت سرش است که يک شبه ستادهايش را تجهيز کنند و نه فرزندان هاشمي رفسنجاني. نه بيش از بيست سايت خبري دارد و نه چندين روزنامه دارد که با هزينه قاليباف و جاسبي و فرزندان هاشمي رفسنجاني اداره شوند.
حال اين تبليغات گسترده ميرحسين موسوي در سطح شهر تهران، که بخشي از آن از سوي ائتلاف بزرگ اصولگرايان و بخشي از سوي حاميان اصلاح طلب او صورت مي گيرد، باعث شده که در نگاه نخست تصور غلطي در ذهنها به وجود بيايد.
نبايد تصور کرد که ميرحسين که در اين بيست سال سکوت اختيار کرده، فرشته نجاتي است که ناگهان از آسمان بر سر ملت ما فرود آمده است. بايد پرسيد که کجا بوده است؟ نبايد گفت که چون قدرت طلب نبوده نيامده! بايد پرسيد، چه شد که وقتي خاتمي اعلام کانديداتوري کرد، احساس خطر کرد؟
بايد پرسيد مگر سياست مدرن تلاش براي رسيدن به قدرت به منطور اجراي برنامه ها نيسست؟ کدام سياستمداري در نيا ديده مي شود که بگويد براي رسيدن به قدرت تلاش نمي کنم؟! که اگر چنين بگويد دروغي گفته به بزرگي همان بيست سال سکوت.
اميدوارم تاريخ اشتباهات مردم ايران، اينبار تکرار نشود تا سال ديگر به اين نيانديشيم که چه شد که آن روز چنين کرديم و نفهمديم که چه مي کنيم؟
اگر ميرحسين موسوي راي بياورد شخصا به اين نتيجه مي رسم که لياقت ما ديکتاتوري است و فريب خوردن در مقابل مردم فريبي، و لاغير.
ما ملت جوزده اي هستيم؟!
همين انتخابات مشخص مي کند...