کد خبر:۲۹۲۳۳۳

طنز/ حیـف! یعنی واقعاً آوای باران تمام شد؟

اگرچه باورش سخت بود اما مجموعه آوای باران هم بالاخره تمام شد! کشدار شدن این مجموعه در قسمتهای انتهایی انقدر توی ذوق می‌زد که برخی از بینندگان تلویزیون دچار شبهه شده بودند که نکند کار ساخت مصلای تهران زود‌تر از این مجموعه تمام شود!

 به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، در وبلاگ طنزهای یک میم. ر. سیخونکچی آمده است؛

 

اگرچه باورش سخت بود اما مجموعه آوای باران هم بالاخره تمام شد! کشدار شدن این مجموعه در قسمتهای انتهایی انقدر توی ذوق می‌زد که برخی از بینندگان تلویزیون دچار شبهه شده بودند که نکند کار ساخت مصلای تهران زود‌تر از این مجموعه تمام شود! اما به لطف خدا عوامل آوای باران بالاخره شیر آب را بستند و مردم را خلاص کردند. این از خود گذشتگی در حالی بود که می‌شد سریال را حالا حالا‌ها ادامه داد. برای اینکه هم ثابت کنیم حرف مفت نمی‌زنیم و هم اینکه به برنامه سازان تلویزیون یاد بدهیم چطور بیش از اینی که بلد هستند، در تولیداتشان آب ببندند، بصورت خیلی خلاصه قسمتهای بعدی این مجموعه را که می‌توانست ساخته شود شرح می‌دهیم. 
 
قسمت پنجاه و هشتم
شکیب: باید یه میلیارد دیگه بسلفی مهندس جون!
نادر: مگه قرار نبود دست از سرم برداری؟
شکیب: حالا همینه که هست. می‌دی یا دختره رو ول کنم؟
نادر: باشه، می‌دم. 
  
قسمت شصت و دوم
باران به می‌له‌های پنجره آویزان شده و فریاد می‌زند
باران: کمک... کمک... من می‌خوام برم پیش بابایی... بابایی جونم! 
 
قسمت هفتادم
باران همچنان به می‌له‌های پنجره آویزون شده و داد می‌زند
باران: کمک... کمک... من می‌خوام برم پیش بابایی... بابایی جونم!
باران که به خاطر هشت قسمت آویزان بودن از می‌له‌ها دست‌هایش تاول زده، برای لحظه‌ای دست ‌هایش را از می‌له‌ها جدا کرده و درون آن‌ها فوت می‌کند. دوباره به می‌له‌ها چنگ زده و باز بابایی جونش را صدا می‌کند! 
 
 قسمت هشتاد و هفتم
شکیب: مهندس جون باید دو میلیارد دیگه اِخ کنی بیاد!
نادر: مردک عوضی... چرا دست از سرم بر نمی‌داری؟
شکیب: خداوکیلی من هم از کار و زندگی افتادم! اما چی کار کنم که کارگردان گفته تا همه دار و ندارت رو نگرفتم ولت نکن! حالا پول رو می‌دی یا دختره رو ول کنم تو خیابون!
نادر: می‌دم بابا! 
  
 قسمت صد و یازدهم
باران همچنان به می‌له ‌ها چنگ زده است که ناگهان می‌ بیند گل‌پری آمده تا او را آزاد کند اما همینکه در باز می‌ شود شکیب از پشت با گلوله می‌ زند و او را می‌ کشد و باران دوباره می‌ رود سراغ پنجره و از می‌له ‌هایش آویزان می‌ شود! 
 
  قسمت صد و بیست و ششم
شکیب: مهندس جون باید 5 میلیارد دیگه بدی؟
نادر:‌ای تف تو روت! چقدر تو پررویی مرد! من 5میلیارد از کجا بیارم؟
شکیب: من نمی‌دونم این مشکل توئه.
نادر: مثل اینکه فیلمنامه رو درست و حسابی نخوندی، طبق فیلمنامه من کلاً 3میلیارد دیگه پول واسم مونده.
شکیب: فوتینا! دیشب با نویسنده نشستیم فیلمنامه رو تغییر دادیم. الان هشت میلیارد تو حسابته برو چک کن! 
 
 قسمت صد و پنجاه و هشتم
آفرین می‌آید و در را برای باران باز می‌کند تا فرار کند.
آفرین: بیا برو خونتون دختره چشم سفید! بیا برو بلکه این ماجرا تموم بشه ما هم به زندگیمون برسیم. بیا برو انقدر من پا به ماه رو حرص نده!
در همین موقع شکیب از پشت سر آمده و با شلیک گلوله حتی زنش را هم می‌کشد! باران دوباره می‌رود تا برای حداقل هفده قسمت دیگر از گشت پنجره بابایی جونش را صدا بزند! 
 
 قسمت صد و نود و سوم
شکیب: مهندس جون بازم باید پول بدی!
نادر: بابا ندارم، به خدا ندارم، بدبختم کردید، ندارم...
شکیب: من این حرفا حالیم نیست. کارگردان گفته تا پول ندی این سکانس تموم نمی‌شه، حالا خود دانی!
نادر: بابا برو از طرف من به اون کارگردان بگو تلویزیون بابت هر دقیقه چقدر بهت می‌ده؟ سه میلیون تومن؟ چهار میلیون تومن؟ پنج میلیون تومن؟ نه دیگه، چقدر می‌ده؟ من دو برابرش رو می‌دم اما دست از سر من برداره انقدر کش نده این سریال رو بزاره برم به زندگیم برسم. بخدا کاری کردید که به همون پادویی دایی طا‌ها راضی شدم! عجب غلطی کردیم کلاه برداری کردیم‌ها! 
 
 قسمت دویست و بیست و پنجم
شکیب پشت درخت‌ها کمین کرده تا اگر کسی خواست بیاید و باران را نجات بدهد، با شلیک گلوله او را بکشد و حداقل برای بیست قسمت دیگر موجبات طول کشیدن سریال را فراهم کند. اما کسی نیست. شکیب بی حوصله- بعد از هشت قسمت- از پشت درخت ‌ها بیرون آمده و شاکی رو به دوربین و خطاب به کارگردان می‌ گوید:
شکیب: بابا مرد حسابی دیگه کسی نمونده که بخواد بیاد باران رو نجات بده، نکنه انتظار داری آصف بیاد.


کارگردان از پشت دوربین کلید در را برای باران پرت می‌ کند و وقتی باران بیرون می‌آید شکیب می‌ زند او را هم می‌ کشد. بعد از آنجا که مجموعه باید پیام اخلاقی داشته باشد، خود کارگردان هم می‌ پرد جلوی دوربین و می‌ زند شکسیب را می‌کشد تا همه بفه‌مند اینجور کار‌ها آخر و عاقبت ندارد.
در اینجا سریال تمام می‌شود ولی در لحظه آخر مرضیه می‌پرد جلوی دوربین.
 
مرضیه (لطفا با‌‌ همان لهجه مضحک مرضیه بخوانید): آخ جون... این بد مصب هم تمام شد، حالا بعد از بیست سال انتظار من و طا‌ها می‌تونیم بریم ازدواج کنیم!

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات شما
بدون نام
-
۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۲
ايول واقعا همين طور بود مسخره و کش دار!
12
0
بدون نام
-
۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۱
گفتيد مرضيه ،ياد آزمايش خونش افتادم.يعني کارگردان نمي دونه که ويروس HIV به محض ورود به بدن که خودش نشون نميده.حداقل بايد يک شش ماهي بگذرد تا آزمايش خون نشان بدهد که فرد مبتلا شده است يا نه.خوبه حالا هرروز تو تلويزيون راجع به ايدز صحبت ميکنند.
7
1
جواد هستم يک بي سواد
-
۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۴
نميدونم چرا اين سريال من ياد اليور تويست انداخت.
شکيب در نقش فاگين بود .
نادر نقش اون فاميل اليور بازي ميکرد.
کلا نسخه وطني اليور تويست بود .
خدايش من اولين نفر بودم کفتم.
2
2
مصطفي
-
۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۲
حالا جالبيش اينه که صدا و سيما هم ميره تو کوچه و خيابون از مردم گزارش ميگيره که نظرتون در مورد فيلم آواي باران چي بود؟ محض رضاي خدا يکنفر پيدا نميشه بگه عجب فيلم مسخره اي بود! همش تعري فو تمجيد ها رو پخش ميکنه!
11
1
پربازدیدترین آخرین اخبار