در دل هفت آسمان!
اكنون كه اين واژهها را در اين صفحه سپيد مي چينم، آماده رفتن به سفري هستم كه سالها پيش شمه اي از آن را چشيده بودم.
قرار است به همراه ساير خبرنگاران و اصحاب رسانه عازم مناطقي شويم كه اردوهاي جهادي در آن برقرار و برگزار است.
ديدار با كساني كه پس از قطع تعلق از زندگي روزمره و رهيدن از جاه و جلال آن به قصد خدمت يگانه، عازم مناطقي مي شوند كه مردمان چشم انتظار آن، اشتياق ديدار كساني از اين دست را هجي مي كنند هر روز ...
ما اما براي انعكاس و بازتاباندن تلاشهايي مي رويم كه حتي در اين روزگار سرد و بي اعتبار هم از پا نيفتاده و هنوز هم رد عشق و ايمان را مي گيرند و مي روند.
كساني كه هنوز به جهاد ايمان دارند و هنوز مي توانند از گير و دار اين معادلات شبكهاي عنكبوت زده در اين وانفساي ماده پرستي و دنيا خواهي رها شوند و به ابتلاي عشق و سوختن از ساز ياري به محرومان گرفتار آيند.
بي تابم!
بي تاب ديدن جواناني كه در گرماي اين روزهاي سرد، به مدد دل دريايي و ذهن اهورايي و ايمان آسمانيشان، رها از قيد و بند اين زمان و زمانه، مثل رودي جاري شدهاند و ... رفته اند.
هجرت از مفاهيم بلندي است كه بارها در قرآن و حديث و در سنت و سيره مورد اشاره و سفارش و تنبه و تذكر قرار گرفته است.
و من!
من هم مي روم تا براي چند روز در ساحت قدسي اين ايمان زلال جاري شوم و صيقل يابم. شايد!
دريا آيينه وار مي درخشد در پيش رو
رو رود ما قطرهها پي دريا در جست و جو
اين رود نتواند كه بماند بي عبور
رو كرد به شكفتن گرچه نزديك گرچه دور