ماجرای موکب‌های اجباری/ از خوابیدن در کف جاده تا گذشتن از خون جوان عشیره
کد خبر:۳۷۵۴۲۸
وبلاگ وب نوشته‌های بهشتی

ماجرای موکب‌های اجباری/ از خوابیدن در کف جاده تا گذشتن از خون جوان عشیره

موکب‌داران بر این باور بودند اگر روزی زائر کمتری به موکبی بیاید شاید مورد لطف و کرم ‏حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) قرار نگرفته‌اند، برای همین هر موکب‌داری سعی دارد بیشترین خدمت را به هر نحو ممکن برای ‏زائرین انجام دهد.

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، حسین شهریاری در وبلاگ وب نوشته‌های بهشتی آورده است: تا به حالا زیاد شنیده‌اید که موکب داران و آنهایی که خادمی زائرین اربعین را در ‏کشور عراق بر عهده دارند برای آنکه زائری در موکبشان استراحت یا آب و چای میل ‏کند بالاجبار زائر را به سمت موکب می‌برند. ‏

بنده در طی این دوسفری که در ایام اربعین داشتم با مصادیق زیادی از این موارد ‏روبه رو شدم اما آخرین مورد برای من خیلی عجیب بود و آنچه که آن‌ها مد نظر دارند ‏این است که اگر روزی زائر کمتری به موکب ایشان بیاید شاید مورد لطف و کرم ‏حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) قرار نگرفته‌اند. ‏

 

برای همین هر موکب داری سعی دارد بیشترین خدمت را به هر نحو ممکن برای ‏زائرین انجام دهد؛ در زیر دو روایت که اولی را با عینه دیده‌ام و دومی هم شنیده‌ای ‏است که از یکی از خطبا در مجلسی شنیدم و برای آنکه خوانده شود و ثبت شود در ‏اینجا نقل می‌کنم‎: ‎

 

هنگام خروج از کشور عراق در مسیر نجف به شهر مرزی مهران در آنجاده خلوت ‏سوار بر یک ون بودیم که راننده آن با سرعت حدود ۱۳۰ کیلومتر بر ساعت در حال ‏حرکت بود، ناگاه همگی سیاهی را بر کف جاده در چند صد متری مشاهده کردیم، ‏کمی که نزدیک شدیم دیدیم انسانی کف جاده دراز کشیده و راننده با سرعت پا بر ‏روی ترمز گذاشت و خودرو کمی منحرف شد. ‏

 

مرد عرب از کف جاده بلند شد و به سمت راننده آمد و با زبان عربی از راننده خواهش ‏کرد که مسافرینش را برای صرف نهار پیاده کند تا موکبش افتخار پذیرایی ما را داشته ‏باشد، اما غافل از اینکه راننده چند کیلومتر قبل‌تر برای صرف نهار ایستاده بود، مرد ‏عرب چشمانش خیس اشک شد اما راننده رویش را بوسید و به راهش ادامه داد. ‏

 

 

در ایام محرم امسال در یکی از مجالس روضه روحانی اهل قم مشغول سخنرانی بود و ‏روایتی را از اربعین سال قبل در کربلا تعریف کرد که به این شرح است: بعد از ساعت‌ها ‏پیاده روی شب را تصمیم گرفتیم در یک موکب استراحت کنیم و حدود یکی دو ‏ساعتی از خواب ما گذشته بود که دیدیم صدای شلیک گلوله به گوش می‌رسد؛ خود را ‏سریع به بیرون از موکب رساندیم که مشاهده کردیم که خادمین موکب کناری در ‏حال جر و بحث و مرافعه با خادمین موکب ما هستند که هر دو از دو عشیرهٔ مختلف ‏بودند. ‏

بنده چون روحانی بودم به وسط دعوا رفتم و دلیل را جویا شدم که بزرگ خادمین ‏موکب کناری جلو آمد و با حالت بغض عرض کرد که عشیره‌ای که شما هم اکنون در ‏موکب آن‌ها به استراحت می‌پردازید سال قبل جوانی از عشیره ما را به قتل رسانده است ‏و ما هیچ شکایتی نکرده‌ایم اما امشب زائری در موکب ما نیست و آمده‌ایم اینجا و از ‏آن‌ها خواهش کرده‌ایم که ما از خون جوانمان گذشتیم و هیچ شکایتی نداریم اما ‏اگر می‌شود تعدادی از زائرینتان را به ما بدهید تا در موکب ما شب را به صبح ‏سپری کنند. ‏

 

بی‌شک دیده‌ها و شنیده‌ها از این رویداد بزرگ به حدی است که قلم و زبان از نوشتن ‏و گفتن آن عاجز است. ‏
 

پربازدیدترین آخرین اخبار