آقای میرحسین! این ره که تو می روی به ترکستان است
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، دکتر عليرضا شجاعي زند،استاد دانشگاه تربيت مدرس و از اعضاء هيئت علمي موسسه دين و اقتصاد-از موسسات نزديک به ميرحسين موسوي-در مقاله اي تحت عنوان"از خطاهاي تاکتيکي تا تجديدنظرهاي استراتژيک" به بررسي شيوه کنش سياسي ميرحسين موسوي پرداخت.
متن کامل مقاله دکتر عليرضا شجاعي زند به اين شرح است:
"اين که «پي آمد» برخي مواضع و اقدامات به نفع آمريکا و اسرائيل تمام شود، با آمريکايي و انگليسي بودن به معناي دقيق و در کاربردهاي خاص آن، تفاوت دارد. حتي «خوش بيني» نسبت به غرب و يا «گرايش» به سوي آن هم با آنچه مردم از اتصاف آمريکايي يا انگليسي بودن فلان رجل سياسي مي فهمند به کلي متفاوت است يا لااقل، منظور اصلي مدعي را به خوبي افاده نمي کند. پس بهتر است از اصطلاحات مناسب تري که قادر است اين انواع قرين را از يکديگر متمايز سازد، استفاده شود و يا همان را که قصد شده در عبارات کامل و رساتري بيان کرد تا از بروز سوء تفاهمات در اين باب کاسته شود.
استفاده از عنوان واحد، آنهم با حادترين مضمون براي معرفي صورت هاي متنوع و متدرج يک پديده اولاً موجب ساده سازي واقعيت هاي پيچيده و متکثر است و ثانياً ناخواسته به نفع کساني عمل مي کند که عامل مستقيم بيگانه نيستند، اما ممکن است بيش از حقوق بگيران رسمي، به سود آنها عمل کنند و در همان حال، به دليل فقدان سند قطعي وابستگي، از اتهام آمريکايي بودن هم مبرا بمانند.
توجه شود که اکثر مصاديق مورد نظر و محل اعتنا نيز از همين دسته اخيرند. به نظر مي رسد ارائه تحليل درست از ماجراي اخير نيز کمتر به رويکرد امنيتي و کشف و ارائه اسناد وابستگي و حقوق بگيري نياز دارد يا لااقل، تمامي ابعاد آن را نمي توان از آن مسير تحليل کرد.
به اعتقاد ما مسئله صورتي بسيط و در عين حال، فرايندي غريب و پيچيده دارد و آن، بروز يک سلسله خطا و لغزش هاي تاکتيکي است در شرايطي که به دليل قرار گرفتن در منظر و مرآي عام، بازگشت و جبران آنها بسي دشوار و پرهزينه گرديد و تداوم و پافشاري بر آن، به تجديدنظرهاي استراتژيک منتهي شد و ممکن است حتي تا ادبار ايدئولوژيک نيز ادامه پيدا کند.
البته اين که چرا يک رجل سياسي با تمام سابقه و پختگي، دچار خطاهاي تاکتيکي مي شود و چرا در کوران پرشتاب حوادث و اجواي ملتهب، قدرت تشخيص و اراده بازگشت و اصلاح خطاها از او سلب مي گردد و چگونه است که درک فاصله پديد آمده و رو به تزايد از نقطه آغاز و دور افتادن از اغراض و اهداف اوليه چنين دشوار و ناممکن مي شود، خود مسئله ديگري است و نيازمند تأملاتي ديگر که بايد در مجال ديگري بدان پرداخت.
غرض در اين موجز، اثبات اين واقعيت است که چگونه مسائلي خرد و تا حدي طبيعي، به دور از انتظار همگان و خصوصاً طرف هاي درگير، به سرعت ابعادي گسترده و پيچيده پيدا کرد و اطراف بيشتر و اغراض ديگري را وارد ماجرا ساخت و لاجرم مسير آن عوض شد و عنان را از دست بانيان اوليه آن خارج نمود.
در وضع و صورت طبيعي، اين تاکتيک ها هستند که از دل استراتژي ها بيرون مي آيند و آنها نيز نسبتي با ايدئولوژي و آرمان هاي کلان خويش دارند.
در عين حال مي توان شرايطي از بروز آشفتگي در نسبت ميان آنها و حتي وارونگي که به نظر امر غريبي است را در اتفاقات اخير مشاهده کرد. بدين معنا که گويي تاکتيک ها و تاکتيسين ها هستند که صحنه گردان حوادثند و روند و سير راهبردي جريانات را ديکته مي کنند. اين را به عينه مي توان از انفعال حاکم بر واکنش هاي تأخيري در رهبران اين جريان و فقدان راهبرد و برنامه عمل روشن و سپردن خويش به دست امواج سرگردان احراز کرد.
اين همان آشفتگي و بلکه وارونگي پديد آمده در نسبت ميان تاکتيک و استراتژي است که مي شود به عنوان مدخل و مبنايي بسيط و در عين حال، مبين در تحليل ماجراي اخير بدان تکيه کرد.
با اتخاذ همين مبنا مي توان به دو تحليل کاملاً متفاوت از اين وقايع رسيد که به نوعي، بازگشت به همان اتصاف نادقيق آمريکايي بودن به افراد درگير در ماجرا دارد.
تحليل نخست با قبول ضمني ميدان داري تاکتيسين ها و تبعيت استراتژي و استراتژيست ها از روند حوادث، وضعيت را به هيچ رو بيانگر آشفتگي يا وارونگي در نسبت ميان تاکتيک و استراتژي نمي داند؛ بلکه معتقد است که آن مبين وجود دو استراتژي «پنهان» و «اعلام شده» است. بنابراين نظر، آن تاکتيک هايي که به ظاهر در تغاير با استراتژي اعلامي قرار مي گيرند و به همين دليل به عنوان خطاهاي تاکتيکي از آنها ياد شده است، انطباق تام و تمامي با استراتژي پنهان ايشان دارد و بهتر است به جاي تحليل روانشناسانه يا جامعه شناسانه از چرايي و چگونگي پارادکسيکالي شدن نسبت تاکتيک و استراتژي در اين حرکت، سراغ افشاي اين ترفند و برملا نمودن مشخصات آن استراتژي پنهان رفت.
تحليل دوم شايد با خوش بيني و با اتکاي بر صورت ملموس تر واقعيت، بر آن است که لايه اصلي و محوري اين جريان را با اين پيش فرض تحليل نمايد که «تصميم» و «عمل» در برهه هاي خاص و پرالتهاب و در مسيرهاي پرشيب و لغزنده اي که بيرون جستن از آن، کار هر کسي نيست، دچار خطا و انفعال مي گردد و ممکن است عاملان درگير و به ظاهر فعال را تا مرحله تجديدنظرهاي استراتژيک با خود به قهقرا ببرد.
البته ماندن در اين وضعيت و تداوم يافتن آن شرايط، خود موجب تاثرات فزاينده روحي و تحولات معرفتي عميق تري است که ممکن است از ملاحظات تحليلي اوليه بيرون افتد و به مبنا و مدخل ديگري براي تحليل روندهاي پيشرفته آن نياز پيدا کند.
خطاهاي تاکتيکي جريان معترض:
همچنان که اشارت رفت، يکي از تحليل هاي بسيط مبتني بر اطلاعات آشکار و سير استقرايي حوادث، چنين ادعا دارد که هيچيک از طرف هاي اصلي و اوليه ماجرا، نقطه و موضعي که اکنون در آن قرار گرفته است را از پيش قصد و پيش بيني نکرده بود. اوضاع پديده آمده بيش از هر چيز، نتيجه برهم انباشته و پيامد شايد ناخواسته مجموعه اشتباهاتي است که به تدريج و بي آن که به جد گرفته شوند و کنترل گردند، به مرحله تجديدنظرهاي اساسي و اتخاذ مواضع به کلي مغاير با آنچه در آغاز قصد بود و ادعا مي شد، رسيده است.
اين سلسله خطاها را مي توان از تصميم ناگهاني مهندس موسوي براي ورود به انتخابات نهم رياست جمهوري، آغاز کرد:
1- من مي آيم: مهندس که لاقل در سه دوره پيش از اين، تقاضاي جناح هاي مختلف را براي آمدن به صحنه انتخابات رد کرده بود، اولين گام اشتباه خويش را وقتي برداشت که اعلام کرد، مي آيم؛ در حالي که شرايط براي پيروزي به دليل فعاليت هاي مردمي رئيس جمهور وقت و از دست دادن امکان طرح شعارهاي بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرايط اجتماعي ما نشان داده است که چرخش هاي مهم سياسي معمولا در انتخابات پايان دوره دوم رياست جمهوري ها رخ مي دهد و اين زمينه و ظرفيت در دوره هاي مياني به مراتب کمتر است.
2. اصلاح طلب اصول گرا: اگر به آمد و شدهاي منتهي به اعلان رسمي آمدن مهندس توجه شود، مشخص است که او اصرار داشت بدين شيوه خود را به عنوان يک چهره مستقل از جناحين، خصوصا اصلاح طلبان معرفي نمايد و اين مي توانست برگ برنده او باشد و با اتکا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بيشتري را از سوي منتقدين هر دو جناح به سوي خويش جلب کند؛ اما او مرتکب خطاي دوم خويش گرديد و آن نزديک شدن و پيوند خوردن و بلکه مستحيل شدن در جريان اصلاحات بود.
3. ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرايشات روشنفکرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قديمي در بين اصلاح طلبان مي توانست نزديک شدن او را به جريان اصلاحات تا حدي توجيه کند، اما اعلان صريح و با افتخار نزديکي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت شايد از مهم ترين خطاهاي تاکتيکي او بود و بخشي از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهت گيري هاي اقتصادي و فرهنگي او را برهم زد و دورنماي راهبردي حرکت او را زير سؤال برد.
4-پيروزي به هر شکل: يکي از آسيب هاي ذاتي و جدي دمکراسي و حکومت آرا، سايه انداختن مسئله جلب آراست بر اصول و اهداف کلان تر در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي. از خطاهاي مهندس، ميدان دادن به کساني بود که تاکتيسين مبارزات انتخاباتي و جلب آرا بودند و همه چيز را در سايه آن مي ديدند و در خدمت آن قرار مي دادند. از همين نقطه بود که عقبه انقلابي، اصولگرايي و آرمانخواهي مهندس در سايه رنگ ها، به تدريج رنگ باخت. خطاهاي بعدي را بايد از تکمله هاي اجتناب ناپذير شعار آمدن براي پيروزي دانست.
5- تبريک پيروزي: مهندس که براي اصلاح مسير اصلاح طلبان و بازگشت به اصول اصيل انقلاب و امام آمده بود و مي توانست آن را به آرماني مهم تر از پيروزي در اين مرحله از انتخابات بدل کند و دنبال نمايد، تحت تاثير فضاسازي مهندسين مبارزات انتخاباتي و البته فضاي متفاوت اين دوره خاص در شهرهاي بزرگ خصوصا تهران، تنها به پيروزي فکر مي کرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود که هيچ مانع ديگري جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمي نمود. لذا در يک اقدام عجيب و بي نظير در تاريخ انتخابات ايران و به نحو پيش دستانه، پيروزي خود را تبريک گفت.
6- ادامه انتخابات در کف خيابان: معلوم نيست که تا چه حد کارگزاران نظام از متفاوت بودن فضاي انتخاباتي اين دوره و زمينه هاي اوج گرفتن اعتراضات و تبديل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتايج، مطلع بوده و براي کنترل آن چاره انديشي کرده بودند و تا چه حد طرف هاي رقيب را درباره اين وضعيت توجيه نموده و براي پذيرش نتايج و نحوه مواجهه منطقي با آن آماده کرده بودند.
با صرف نظر از عدم آمادگي و عدم درک درست کارگزاران انتخابات از شرايط و با اشاره به خطاهاي تاکتيکي اين سوي معادله، بايد گفت تصميمات و اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافيان او در روزهاي بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درک درست شرايط دارد و مصداق بارز سپردن خويش به کوران حوادثي است که در کف خيابان مي گذرد و قرار است سرنوشت کار را رقم بزند.
7. فقط ابطال: عجيب است از کساني که خود سال ها در مسند بالاترين مسئوليت هاي سياسي اين نظام بوده اند و در عين حال نمي دانند که درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به اولين قطعه دوبينويي است که قبول و حتي رد آن قادر است ميليون ها قطعه ديگر اين چيدمان ظريف سياسي را برهم بريزد و نظام را با دشواري هاي متعدد مواجه سازد.
از اين نقطه به بعد است که سلسله خطاهاي تاکتيکي، تأثيراتشان را بر تجديدنظرهاي استراتژيک نمايان مي سازند و مهندس را از کسوت يک منتقد سياسي و رقيب انتخاباتي مدافع و بلکه مشفق انقلاب و نظام خارج مي کند و به يک اپوزيسيون افسار گيسخته و روز به روز راديکال تر بدل مي سازد.
اين سلسله را مي توان با تأمل در فحوا و لحن بيانيه هاي معروف مهندس يافت و مجموعه تحولات راهبردي پديد آمده در خط مشي او را آشکارا نشان داد. مصاديق اين تجديدنظرهاي استراتژيک، گاهي از جنس سکوت غيرقابل توجيه و البته معنادار در قبال اعلام حمايت هاي خارجي و ضدانقلاب رسمي است و گاه از نوع صحه گذاري بر تاکتيک هاي سوخته انقلابات مخملي و گاهي هم شبيه سازي کاريکاتوريک شيوه هاي اصيل و بديع انقلاب57.
ادامه اين روند نه قادر است مهندس را به سطح يک طرف جدي در معادلات سياسي آينده و جلودار جناحي قدرتمند در جناح بندي دروني نظام بدل کند و نه به او امکان و تواني بيش از انواع معاندين خارجي و داخلي انقلاب و نظام عطا مي کند و نه مي تواند منشأ تحولات مهمي در ساحت داخلي کشور گردد.
براي اين حرکت، هيچ دستاوردي جز به انفعال کشاندن جمع کثيري از نخبگان که سرمايه عمومي اين کشور هستند و تيره و تار کردن فضاي نقد سازنده و مشفقانه که بسي بدان نياز داريم و تخريب روند ضروري و دائمي اصلاح و تغيير و البته زبان باز کردن دشمنان ديرين، نمي توان پيش بيني کرد و براي مهندس هم در بهترين حالت، سرنوشتي جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهري طولاني تر در پي ندارد./انتهاي پيام/