پيروز كيست؟
قَالَ الإمَامُ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام: «إذَا دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأذّنْ وَ أَقِمْ، تَعْرِفُ الغَالِبَ». «امالي صدوق، ص66»
امام سجّاد عليه السلام (در پاسخ شخصى كه از ايشان پرسيد چه كسى در كربلا پيروز شد) مىفرمايد: زمانى كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو، پيروز را مىشناسى.
شرح حديث
وقتى قافله كربلا به مدينه بازگشت، عده زيادى از مردم به استقبال آن رفته و شيون كرده و نفرين بر بنىاميّه فرستادند، ولى بعضى از منافقان مثل ابراهيم بن طلحه، زخم زبان مىزدند، او با امام سجّاد عليه السلام ملاقات كرده و عرض كرد: (يابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنِ الغَالِبُ؟) چه كسى در كربلا پيروز شد؟ «در واقع مىخواهد زخم زبان بزند»، امام عليه السلام متوجّه اين مسأله شده و پاسخى به او دادند كه مفهوم كلام ايشان اين است كه تو خيال مىكنى در كربلا نبرد براى حكومت بود، تا بگويى بنىاميّه غالب شد و به حكومت رسيد؛ نه، نزاع براى مكتب بود.
بنىاميّه طرفدار مكتب جاهليّت، و بنىهاشم و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله خواستار مكتب توحيد بودند، اكنون ببين كدام مكتب حاكم است، آيا مكتب آنها يا مكتب ما؟ وقتى اذان و اقامه گفتى مىفهمى غالب كيست.
مسأله پيروزى بنىاميّه ظاهرى و سطحى بود و آنچه كه در عمق نهفته، پيروزى مكتب امام حسين عليه السلام است كه اين پيروزى داراى مراحلى است:
1- اوّلين جرقّه بر ضدّ حكومت بنىاميّه عصر عاشورا در خود كربلا زده شد، در مقاتل آمده است كه زنى از قبيله بكر بن وائل برخاست و شعار خون خواهى در مقابل اين جنايت را سر داد (فَخَرَجَتْ امْرَأَةٌ مِنْ آلِ بَكْرِبْنِ وَائِل فَقَالَتْ: يَا لَثَارَتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله).
2- در كوفه همه مردم وقتى اسيران را شناختند، اشكها جارى شد و به قدرى مسأله عميق بود كه حضرت زينب عليها السلام در خطبهاى فرمود:
خدا فريادتان را خاموش نكند و اشك چشمتان خشك نشود، از اين بيانات معلوم مىشود كه اهل كوفه گريه مىكردند.
3- چند روز بعد ابن زياد فاتحانه در كوفه بر منبر نشست و خواست به امام حسين عليه السلام توهين كند، در اين موقع «عبداللَّه بن عفيف» نابينا، از شيعيان على عليه السلام از وسط مجلس برخاسته و گفت: «انت الكذّاب و ابن الكذّاب» و اجازه نداد كه ابن زياد صحبت كند و مجلس به هم ريخت.
4- در شام خطبه امام سجّاد عليه السلام كار را به جايى رساند كه يزيد خود را تبرئه كرده و گفت: خدا روى ابن زياد را سياه كند (قَبَّحَ اللَّهُ ابنَ مَرْجَانَة) و اوّلين مجلس رسمى امام حسين عليه السلام در شام برپا شد و كسانى كه پيش از اين جشن و شادمانى برپا كرده بودند، فهميدند چه خبر است؛ يزيد هم از ترس، دستور برگرداندن اسيران را به مدينه صادر كرد.
بعد از اين ايّام قيامهاى مختلفى شروع شد و شعار همه آنها خون خواهى امام حسين عليه السلام بود، تا به قيام ابومسلم خراسانى رسيد كه شعار او «الرضا لآل محمد صلى الله عليه و آله» بود.
اكنون از تاريخ مىپرسيم كه تا اين زمان چه كسى پيروز است؟ بعد از 1400 سال چه دستجات با عظمتى برگزار مىشود؟ در شامى كه ساليان دراز پايتخت حكومت بنى اميّه بود، همه آثار آنها محو شده است؛ امّا دختر 3 ساله امام حسين عليه السلام چنين تشكيلات با عظمتى دارد، اين جاست كه مىفهميم آنچه براى خدا و در راه خداست جاودانى است و آنچه براى هوا و هوس و شيطان است، زود فانى مىشود.