آنچه مى‏تواند سرزمين فلسطين را آزاد كند، بيدارى اسلامى است
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۰۸۹
بازخواني// سخنراني رهبر معظم انقلاب در ششمين سالگرد ارتحال امام (ره):

آنچه مى‏تواند سرزمين فلسطين را آزاد كند، بيدارى اسلامى است

آنچه علاج صهيونيست ها را مى‏كند، همين بيدارىِ اسلامى است و بس. آنچه مى‏تواند سرزمين فلسطين را آزاد كند، بيدارى ملت هاى مسلمان و بيدارى اسلامى است.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1374 در ششمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:          

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا و شفيع ذنوبنا، البشير النّذير، و السّراج المنير، سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين، الهداة المهديّين المعصومين، سيّما بقيّةاللَّه فى‏الارضين.

سالگرد رحلت امام بزرگوار را به همه امت بزرگ اسلامى، ملّت شريف ايران و آزادگان عالم، تسليت عرض مى‏كنم. امسال اين حادثه بزرگِ عاشورايى، با ايام عاشوراى حسينى همراه است و اهميّت اين روزها، به اين جهت مضاعف است. بخصوص چون پيكر مطّهر فرزند و پاره تن امام، مرحوم «حاج سيداحمد آقا»، در جوارِ مرقد مبارك امام بزرگوار است، ملت ما امسال عزاى مضاعفى دارد: هم ياد امام است، هم تجديد خاطره فرزند دلبند و عزيز آن بزرگوار و اين همه، در ايام عاشوراى حسينى است.

پس از تسليت به شما حضّار محترم و گرامى، مى‏خواهم از اين فرصت، براى بيان مطلب مهمّى در باب انقلاب و پيام آن استفاده كنم:

انقلاب بزرگ اسلامى كه امام بزرگوار آن را هدايت كرد، به ثمر رساند و نتيجه مهمِ‏ّ جمهورى اسلامى را بر آن مترتب كرد، داراى دو وجهه است: يك وجهه، وجهه داخلى و ايرانى و وجهه ديگر، وجهه جهانى، بين‏المللى، اسلامى و انسانى است. هر دو وجهه انقلاب، حائز اهميّت است. در هر دو وجهه، ما به بركت استعداد ذاتى خود، رهبرى آن بزرگوار و مجاهدت و پايمردى شما ملت عزيز، پيشرفتهاى زيادى داشته‏ايم. من امروز در مقابل مرقد آن رهبر بى‏نظيرِ دورانِ ما، به مناسبت سالگرد رحلت امام بزرگوار، مى‏خواهم اعلام كنم كه انقلاب، در هر دو وجهه، باز هم به پيش مى‏رود و جهتگيرى انقلاب در هر دو جهت، به قوّت خود باقى است.

وجهه اوّل، مربوط به كشور و ملت ايران است. هدف انقلاب در درجه اوّل اين بود كه نظامى در داخل كشور به وجود بياورد كه وابسته نباشد؛ بلكه مستقل باشد. وابستگى براى يك كشور و ملت، آفت بزرگى است و همه آفتهاى ديگر، بر آن مترتّب مى‏شود. ملتى كه به يك قدرت خارج از خود وابسته است، خيرات، استعدادها و منابع عظيم انسانى و مادّى‏اش در جهت خواست آن قدرت خارجى مصرف مى‏شود، نه در راه خير ملت. شخصيتها و افرادِ دلسوز و علاقه‏مندِ اين ملتها، يا منزوى مى‏شوند، يا به وسيله نظام و رژيم وابسته، نابود مى‏گردند. منابعِ نفت، گاز و معادن زيرزمينى ديگرش اگر استخراج شود، به صلاح و خير قدرتى كه به آن وابسته است، مصرف مى‏شود. دوستى، دشمنى و موضعگيرى جهانى‏اش، به تبع ميل و خواست قدرتى است كه به آن وابسته است. مذهب، اخلاق، فرهنگ و آدابش، آن‏طورى است كه آن قدرت خارجى مى‏خواهد، انتخاب مى‏كند و تشخيص مى‏دهد. ميل خودش و ايمان، اراده، خواست و نظر مردمش، مورد اعتنا قرار نمى‏گيرد. لذا، در يك نظام وابسته، مردم و مغزهاى متفكّر، هيچ‏كاره مى‏شوند. اداره حقيقى كشورِ وابسته، نه به دست دولتِ خودش، بلكه در واقع به دست دولتى است كه به آن وابسته شده است.

براى يك ملت، بدبختى‏اى از اين بالاتر نيست. مادرِ همه آفتهاى ملى، وابستگى است. برادران و خواهران عزيز! كشور ايران، قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، يك كشور وابسته بود. اين وابستگى، بخصوص در پنجاه‏وچند سالى كه نظام منحوس و فاسد پهلوى بر سرِ كار بود، به اوج خود رسيده بود.

من دو، سه نمونه واضح و محسوس را عرض مى‏كنم تا معلوم شود كه وجهه درونى و ايرانى انقلاب، چه عظمتى براى اين ملت به وجود آورده و چه كار بزرگى انجام داده است:

 انگليسيها رضاخان را در ايران بر سرِ كار آوردند و به حكومت رساندند. اين، حرفى نيست كه مخالفين رضاخان بگويند. خودِ وابستگان به آن رژيم و همه مورّخين بى‏طرف و بى‏نظر هم، به همين مطلبْ تصريح و اعتراف كرده‏اند. خود انگليسيها هم رضاخان را بردند؛ چون در اثناى سلطنت او احساس كردند كه رژيم پهلوى به قدرت آلمان، كه آن‏وقتها، در اثناى جنگ بين‏الملل دوم، پيشرفتهاى مختصرى به دست آورده بود، گرايشى پيدا كرده است. همچنين، به‏خاطر اين‏كه اخلاق رضاخانى با اخلاق هيتلرى به هم شبيه بود؛ به طورى‏كه رضاخانْ به هيتلر علاقه‏مند و دلبسته شده بود. انگليسيها اين را احساس كردند. طاقت نياوردند و رضاخان را برداشتند. انگليسيها، بعد، محمّدرضا را به حكومت رساندند. اين، مطلبى است كه خود آنها هم به آن اعتراف كرده‏اند و جزو مسلّمات و واضحات است.

من نقلى را از يكى از وابستگان به رژيم محمّدرضا عرض مى‏كنم؛ شما ببينيد اين وابستگى در چه حدِّ پست‏كننده و ذلت‏آورى بوده است! در اوايل رفتن رضاخان كه هنوز تكليف سلطنت در ايران درست معلوم نشده بود، سفير انگليس در تهران به كسى كه از طرف محمّدرضا به او مراجعه كرده بود كه تكليف خودش را بداند، مى‏گويد كه چون بر طبق اطّلاعات ما، محمّدرضا به راديو برلين گوش مى‏كند و پيشرفتهاى آلمان را روى نقشه پى مى‏گيرد، پس مورد اعتماد ما نيست. آن شخص، خبر را به محمّدرضا مى‏دهد. او هم گوش كردن به راديو برلين را ترك مى‏كند و كنار مى‏گذارد! آن‏وقت سفير انگليس مى‏گويد: «حالا ديگر عيبى ندارد؛ مى‏شود او را به سلطنت انتخاب كرد.» رژيم و دولتى كه در رأس آن كسى قرار دارد كه تا اين حد به يك سفارت بيگانه وابسته است كه آنها براى سلطنت او شرطهاى حقير و ذلّت‏آورى از اين قبيل معيّن مى‏كنند و او هم آن شرطها را مى‏پذيرد و عمل مى‏كند تا آنها او را به سلطنت برسانند، معلوم است كه چقدر به بيرون از اين مرزها و به قدرتهاى خارجى وابسته است.

در اواخر حيات رژيم منحوس پهلوى هم، خاطرات و گفته‏هاى خودِ آن كسانى كه جزو دوستان اينها بودند، همين را مشخّص مى‏كند. در سال پنجاه هفت، سفير امريكا و حتّى انگليس - در آن‏وقت كه دولت انگليس ديگر قدرتى جهانى هم به حساب نمى‏آمد - در تعيين وضع محمّدرضا، سرنوشت او و تصميمى كه بايستى مى‏گرفت، مؤثّر بودند. به او مراجعه مى‏كردند و مى‏گفتند: بايد اين كار را بكنى، بايد اين حركت را انجام ندهى. به او نظر مى‏دادند و او هم از آنها مى‏پذيرفت. در طول اين پنجاه سال هم، هميشه همين‏طور بود. قرارداد نفت را به مدّت شصت سال، با رضاخان تمديد كردند. دولتهايى را به اسم، معيّن كردند، كه فلانى بايد در رأس حكومت و دولت باشد. ببينيد در طول اين پنجاه سال، چقدر به اين ملت بزرگ بى‏اعتنايى و اهانت شده است!

انقلاب، رژيمى با اين ميزان وابستگى را از بيخ و بن بركند و نابود كرد. اوّلين چيزى كه براى انقلاب اهميّت دارد، اين است كه نظام و دولتمردانى بر كشور حكومت كنند كه چشم به قدرتهاى خارج از اين كشور ندوخته باشند. اين، وجهه اول انقلاب است. مصالح ملى، براى نظامى كه روى پاى خود قرار دارد، مستقلّ است، وابسته نيست و به قدرتهاى ديگر اعتنايى ندارد، مهمّ است. وقتى چنين نظامى بر سرِ كار است و دولتمردان و فرمانروايان كشورْ چنين آدمهايى هستند، بديهى است كه در همه تصميم‏گيريها، اقدامها و موضعگيريها، آنچه كه مورد نظر قرار مى‏گيرد، عبارت از صلاح، صرفه و خواست ملت است. آنچه كه براى اين كشور و ملت لازم است، چيزى است كه امروز دشمنان و مخالفين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى، از آن ناراحت و نگرانند.

ملت عزيز ايران! مسأله تمايل قدرتها به وابستگى كشورها، مسأله تاريخ نيست؛ متعلّق به همين امروز و همين حالاست. همين روزها قدرتهاى بزرگ جهانى، همه همّتشان را براى گسترش نفوذ و وابستگى كشورها به خودشان، مصروف مى‏كنند. امروز ميزان دوستى و دشمنى كشورها براى قدرتهاى بزرگ، اين است. امروز كه ابرقدرت امريكا در دنيا داعيه تسلّط بر جهان را دارد، مسأله اين است.

 رئيس جمهور امريكا، در همين چند روز قبلْ يك سخنرانى كرده است كه در آن در پاسخ به كسانى از خود امريكاييها كه معتقدند «رژيم امريكا، زيادى در امور و مسائل كشورهاى ديگر دخالت مى‏كند» صريحاً گفته است: « ما براى منافع امريكا، در امور داخلى كشورها دخالت مى‏كنيم!»

آنچه براى آنها حائز اهميّت است، مصلحت كشور خودشان است و براى تأمين مصالح آن كشور، در امور داخلى كشورهاى ديگر دخالت مى‏كنند و خودشان را ذى‏حق مى‏دانند. كشورى مثل ايران اسلامى و نظامى مثل جمهورى اسلامى كه در مقابل اين خواست غيرمشروع مى‏ايستد، از نظر آنها، دشمن به حساب مى‏آيد. حرف و استدلال آنها هم اين است كه مى‏گويند: «با منافع امريكا مخالفند.» در اظهارات جهانى، اين را تكرار مى‏كنند كه «دولت جمهورى اسلامى ايران، با منافع امريكا مخالفت مى‏كند.» شما اگر منافع خودتان را در داخلِ كشور امريكا محصور كنيد، ما با شما چه‏كار داريم؟! اگر شما به امور ايران و كشورهاى ديگر دست اندازى نكنيد، ما با شما كارى نداريم! اما شما افزون‏طلب هستيد. شما همان كارى را مى‏كنيد كه دولتهاى اروپايى قرن نوزدهم در اكناف عالم كردند؛ يعنى استعمار. در قرن نوزدهمْ دولتهاى اروپايى، بساط استعمار را در اطراف عالم به راه انداختند. هرجا را كه توانستند استعمار كردند و اختيار كشورهاى كوچك را در دست گرفتند. بعضى كشورها، با حكومت مستقيم خودشان استعمار شدند -مثل هندوستان - و بعضى با دخالتهاى نامشروع، با عَلَم كردن دولتهاىِ ملىِ على‏الظّاهر بومى، ولى وابسته به دولت انگليس.

بعد از آن كه در اواسط قرن بيستم، دولتهاى اروپايى به سبب دو جنگ بين‏المللى - كه هر دو در اروپا به وجود آمده بود - ضعيف شده بودند، ملتها بيدار شدند و به پاخاستند. ملتهاى استعمار زده، يكى پس از ديگرى، خود را از چنگ استعمار بيرون آوردند. روشنفكران غرب، شروع به گفتن و نوشتن در مذمّت استعمار كردند. يكى از مراكزى كه در آن، از استعمار به‏شدّت مذمّت مى‏شد، همين كشور ايالات متّحده امريكا بود؛ چون تا آن روز، فرصت استعمار پيدا نكرده بود. دولتهاى اروپايى در باب استعمار، گوىِ سبقت را از امريكا ربوده بودند. آمريكاييها از استعمار بدگويى مى‏كردند. بتدريج، ملتها خودشان را آزاد كردند و دولتهاى مستقلْ به وجود آمد.

آنچه كه امروز دولت امريكا دنبال مى‏كند، در روح و معنا، همان چيزى است كه استعمارگران در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم دنبال مى‏كردند. آن روز هم دولتهاى اروپايى حرفشان اين بود كه «ما به منابع حياتى اين كشورها احتياج داريم. پس، وارد مى‏شويم و استعمار مى‏كنيم.» آنها كشورهاى كوچك و ضعيف را تحقير مى‏كردند. امروز هم امريكا، به خاطر منافع خودش، همين كار را مى‏كند. خوب؛ منافعى كه به‏خلاف مصالح يك ملت ديگر بايد تأمين شود، منافع نامشروعى است.

رئيس جمهور امريكا، در همان سخنرانى‏اش مى‏گويد: «ملت امريكا بايد يك ملت مبارز باقى بماند.» من عرض مى‏كنم: اين مبارزه كه او مى‏خواهد ملت امريكا را - به قول خودش - به آن سوق دهد، مبارزه در راه عدالت، صلح، خوبى و نيكى نيست؛ بلكه مبارزه در راه ظلم و دست‏اندازى به كشورهاست.

يقيناً در ميان ملت امريكا، كسانى كه از اين‏نوع حركت و سياست نفرت دارند، كم نيستند. ملتهاى ديگر هم از چنين انگيزه‏اى در دولت و دولتمردان امريكا، به‏شدّت متنّفرند. به همين دليل، ملت ايرانْ با قدرت استعمارگر و سلطه‏گر امريكا، در دل، احساس آشتى نمى‏كند؛ بلكه احساس مى‏كند كه اينها درصدد دست‏اندازى و تجاوزند. شرايط به گونه‏اى پيش مى‏آيد كه بر زبان جارى مى‏كنند. اوّلين كارِ اين انقلاب بزرگ در داخل كشورى كه سالهاى متمادى را با وابستگى گذرانيده، قطع پيوندهاى وابستگى و دستيابى به استقلال براى ملت ايران بود.

امروز ملت ايران، در هيچ يك از شؤون و مواضع داخلى، بين‏المللى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و تبليغى، ميل، خواست و دخالت قدرتهاى بزرگ؛ بخصوص امريكا را رعايت نكرده است و نمى‏كند.

اين‏كه نظام جمهورى اسلامى در دنيا معروف شده است كه در مقابل خواست قدرتها و بخصوص در مقابل اراده امريكا مى‏ايستد و به اراده استكبارى آنها اعتنا نمى‏كند، به خاطر همين روحيه اصلى انقلاب بزرگ و عظيم ماست كه از اساس بر ضدّ وابستگى و در راه استقلال اين ملت بوده است. نظام جمهورى اسلامى بر اين اساس به وجود آمد و امروز هم به فضل پروردگار، اين‏گونه است. اين، آن بُعد و وجهه داخلى انقلاب است. امّا انقلاب بزرگ ما، حوزه تأثيرش محدود به داخل ايران نمى‏شود.

انقلاب اسلامى يك حوزه بزرگتر دارد و آن، حوزه بشريّت و به طور ويژه، حوزه امّت اسلامى و ملتهاى مسلمان است. در اين حوزه بزرگ، به‏خلاف آنچه كه تبليغاتچيهاى استكبار خواسته‏اند به همه بباورانند كه ايران در امور داخلى كشورها دخالت مى‏كند، ما ابداً در امور داخلى كشورها دخالتى نمى‏كنيم و چنين قصد و نيّتى هم نداريم. احتياجى هم به اين نمى‏بينيم. ما براى اين‏كه يك كشور مستقل و آباد و يك ملت قوى، شجاع و پيشرو باشيم، هيچ احتياجى به دخالت در امور ملتهاى ديگر نداريم. ملت ما هم يك ملت مبارز است. اما اين مبارزه‏جويى ملت ما، عليه ظلم، تبعيض و تحميل است. اين مبارزه‏جويى به هيچ‏وجه در راه دخالت در امور كشورهاى ديگر نيست.

بنابراين، اين‏كه ما مى‏گوييم «انقلاب يك وجهه بين‏المللى و جهانى دارد» به اين معنا نيست كه انقلاب در امور كشورها و ملتها دخالت مى‏كند. انقلاب يك پيام، حرف منطقى و يك راه روشن دارد. اين راه روشن در مقابل چشم ملتهاست. ملتها آن را مى‏بينند. اگر بپسندند آن را مى‏پذيرند و از آن راه مى‏روند. ما هيچ تحميلى بر ملتهاى ديگر نداريم؛ امّا واقعيتى كه اتّفاق افتاده اين است كه ملتها اين راه روشن را ديده‏اند و شناخته‏اند. تعداد ملتهايى كه پيمودن اين راه را انتخاب كرده‏اند، كم نيست.

اين، حقيقتى است كه در بخش دوم مى‏خواهم عرض كنم و بايد به آن توجّه شود. وجهه جهانى و بين‏المللى انقلاب، عبارت از پيام معنويّت در سطح جهان است. دنيا غرق در مادّيت است. دستهاى سردمداران و شبكه‏هاى اختاپوسى مادّى، از يكى دو قرن پيش، دنيا را به سوى مادّيگرى سوق داده و ملتها را در منجلاب مادّيگرى غرق كرده است. امروز دنيا در جهتگيرى خود و راهى كه قدرتها و دولتها براى آن پيش‏بينى مى‏كنند، نه تنها هيچ جنبه معنوى ندارد، بلكه به طرف مادّيگرى حركت مى‏كند و معنوّيات را از انسانها سلب مى‏نمايد. علّت اين‏كه مى‏بينيد در بسيارى از كشورها، نسلهاى جوان به ستوه مى‏آيند، خودكشى زياد مى‏شود، خانواده‏ها متلاشى مى‏شوند و جوانان به آوارگى مى‏افتند، همين كمبود معنويّت است. براى بشر، معنويّتْ يك غذا و تغذيه روحى است. مگر مى‏شود بدون معنويّت انسان بتواند مدّت طولانى‏اى راحت زندگى كند؟ هرجا علم و تمدّن مادّى بيشتر است، آشفتگيها هم بيشتر مى‏شود. اين هم به خاطر گناه حذف معنويّات به وسيله قدرتهاى جهانى از صحنه زندگى مردم عالم است.

پيام انقلاب اسلامى، پيام معنويّت، توجّه به معنويّت، وارد كردن عنصر معنويّت در زندگى انسان و توجّه به اخلاق و خداست. هر جا كه نام و پيام امام نفوذ كرد، معنويّت را در آن‏جا به همراه برد. حتّى اگر به جوامع مسيحى و غير مسلمان كه به انقلاب اسلامى روى خوشى نشان دادند، از آن درسى طلب كردند و بهره‏اى بردند نگاه كنيد، معنويّت را در آن‏جا مشاهده خواهيد كرد. ردّ پاى انقلاب بزرگ اسلامى ما معنويّت است و اين معنويّت، اوّلين پيام اين انقلاب و امام معنوى است؛ امامى كه خودْ يك انسان والا و معنوى، عارف ، فقيه، دين‏شناس، متعبّد و قائم‏بِاللّيل بود. امام، كسى بود كه نيمه‏شب با خدا خلوت مى‏كرد و تضرّع مى‏نمود.

پيام ديگر انقلاب، «عدالت» است. در دنيا هرجا كه نداى عدالتخواهى بلند شده است، اين انقلابْ آن‏جا را با خود و از خود و متناسب با خود يافته است و با حقجويان و عدالتخواهان عالم، همراهى كرده است. بسيارى از عدالتخواهان، آزاديخواهان و مبارزان با ظلم و تبعيض در شرق و غرب و قارّه‏هاى پنجگانه عالم، مى‏گويند «ما از انقلاب شما اين درس را آموختيم» و راست مى‏گويند. اين هم يك پيام است؛ پيام عدالتخواهى. پيام بزرگ و مهمِ انقلابِ ما براى امّت اسلامى و جوامع و ملتهاى مسلمان، عبارت از «احياى هويّت اسلامى، بازگشت به اسلام، بيدارى مسلمانان و بازگشت به نهضت اسلامى» است. اين، پيام بزرگ انقلاب ما به ملتهاى مسلمان است كه امام و پيشواى بزرگ اين راه و معلّم بزرگ اين خطّ و مكتب بود.

مسلمانان را از خود بيگانه كرده بودند. مسلمان در اطراف دنيا خجالت مى‏كشيد بگويد «من مسلمانم». دولتهاى غير اسلامى و ضدّ اسلامى، در كشورهاى خود وضعيتى به وجود آورده بودند كه هيچ جوانِ امروزى، بويى از اسلام حس نكند و خبرى از اسلام نداشته باشد. اسلام را متعلّق به نسل گذشته معرفى مى‏كردند. مى‏گفتند «اسلام مُرد؛ رفت؛ تمام شد.» در جوامع مدرن، مترقّى و متمدّن دنيا، كارى كرده بودند كه مسلمانان جرأتِ ابراز مسلمانى خود را نداشتند. يا عمل به اسلام را، به كلى ترك مى‏كردند يا اگر هم انجام مى‏دادند، در خفا و با ترس و وحشت بود.

كشورهاى اسلامى هم، وضع بهترى نداشتند. يك رئيس كشور اسلامى، در يك مجمع جهانى رؤساى كشورها، خجالت مى‏كشيد نطق خود را با «بسم‏اللَّه» شروع كند! اين را عيب و ارتجاع مى‏شمردند! از اسلام و نشانه‏هاى اسلام، شرم مى‏كردند و عوامل استكبار كه ضربت و سيلى اسلام را در اوايل و اواسط دوران استكبار و استعمار خورده بودند و از اسلام مى‏ترسيدند، احساسِ كنار گذاشتنِ اسلام را در مردم تقويت مى‏كردند.

در كشور خود ما ايران هم همين‏طور بود. برادران و خواهران! كدام يك از شما كه آن دوران را درك كرده‏ايد، يادتان مى‏آيد كه يك مسلمان، جرأت كند در حضور جماعتى در غير مسجد نماز بخواند؟ اگر كسى در فرودگاهها يا در ميدانى در وسط شهر نماز مى‏خواند يا اذان مى‏گفت، او را مسخره مى‏كردند. اسلام را بتدريج قاچاق كرده بودند. در سربازخانه‏ها، اسلام قاچاق بود. در دانشگاهها تا وقتى يك گروه مسلمان مبارز به وجود نيامده بود، اسلام و نماز خواندن قاچاق بود. همه جاى دنيا اين‏طور بود. بعضى جاها، حتّى از ايران هم بدتر بود.

پيام بزرگ انقلاب ما، احياى هويّت اسلامى در ملتهاى مسلمان بود. امروز همه ملتهاى مسلمان، در هرجاى دنيا - اعم از اروپا، امريكا و آسيا - به مسلمانى خودشان افتخار مى‏كنند. امروز در قلب اروپا، دختر محجّبه دبستانى افتخار مى‏كند و مى‏گويد: «من مسلمانم و مى‏خواهم با حجاب به مدرسه بروم.» امروز ملتى مثل ملت بوسنى هرزگوين، در قلب اروپا، با وجود اين همه دشمنى و فشارى كه عليه آن هست، مى‏ايستد و مى‏گويد: «من مسلمانم». خسارت اين مسلمانى را هم تحمّل مى‏كند، چوبش را هم مى‏خورد؛ ولى مى‏ايستد. رؤساى كشورهاى اسلامى، به خاطر گرايش ملتهايشان به اسلام، مجبورند اظهار مسلمانى كنند و دم از مسلمانى بزنند. امروز رؤساى استكبارى كشورهاى مستكبر هم، براى اين‏كه دل مسلمانان را به خودشان جلب كنند، مى‏گويند: «ما با اسلام موافقيم و طرفدار اسلاميم.» البته دروغ مى‏گويند و به زبان مى‏گويند؛ امّا براى تظاهر هم كه شده است، اين حرف را مى‏زنند. چرا؟ چون امروز اسلامْ زنده و هويّت اسلامى، ارجمند و بزرگ است. چون امروز اسلام عزيز است. چون امروز حركات اسلامى رو به رشد است و به فضل پروردگار، تا آن روز كه «ليظهره على الدّين كلّه»(1)، اين حركت آزادى اسلامى و پيشرفت تفكّر اسلامى، روزبه‏روز در كشورها قويتر خواهد شد. آن وقت كه اين احساس مسلمانى و هويّت اسلامى در ملتها زنده شود، وقتى است كه همه كسان و جناحهايى كه نقشه‏هايى عليه اسلام شكل داده‏اند، احساس انزوا، غربت و وحشت مى‏كنند.

 لذا، شما مى‏بينيد كه در همين چند روز قبل، يكى از سردمداران رژيم صهيونيستى گفته بود «ما از لشكرها و ارتشهاى عرب نمى‏ترسيم؛ از بنيادگرايى اسلامى مى‏ترسيم.» بله؛ ما با اين‏كه در همه مسائل با دشمن صهيونيستى مخالفيم، در اين يك حرف، با آنها موافقيم. آنچه علاج صهيونيستها را مى‏كند، همين بيدارىِ اسلامى است و بس. آنچه مى‏تواند سرزمين فلسطين را آزاد كند، بيدارى ملتهاى مسلمان و بيدارى اسلامى است.

برادران و خواهران! دشمن كه مى‏گويد «انقلاب به وسيله انقلابيّون صادر مى‏شود»، اشتباه و غلط مضاعف مى‏كند. دوبار غلط مى‏كنند. اشتباه اوّل آنها اين‏جاست كه نظام جمهورى اسلامى، در صدد صادر كردن هيچ چيز نيست. نظام جمهورى اسلامى داراى حقيقتى است كه همان انقلاب است. اين ملت، حقيقتِ انقلاب را به وجود آورد و نظام جمهورى اسلامى، تجسّم انقلاب است. اشتباه دوم اين است كه تفكّر انقلاب و پيام انقلاب كه پيام آزادى و بيدارى است، احتياج به صادر كردن ندارد. مگر لازم است كسى اين مفاهيم را صادر كند؟! خوب؛ يك حرف و حقيقتى است كه ملتها از آن بى‏خبرند. وقتى مواجه شدند و تجربه موفّق جمهورى اسلامى را ديدند، قهراً درس مى‏گيرند. لازم نيست به ملتها گفته شود كه «شما هم بياييد اين‏طور عمل كنيد.» ملتها، نظام جمهورى اسلامى، انقلاب، موفّقيتهاى اين ملت و عزّت ايران و اسلام را مى‏بينند و درس مى‏گيرند. امروز بيدارى اسلامى در كشورهاى گوناگون و بيدارى روح معنويّت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامى است.

نكته‏اى كه مايلم همه برادران و خواهران به آن توجّه كنند، اين است كه عزيزان من! امروز استكبار جهانى و در رأس آن رژيم ايالات متحده امريكا و به دنبال آن همه آدمهاى بدِ عالم، همه تبعيض‏خواهها، ستمگرها، مستبدها و همه انسانهايى كه با حق و عدالت مخالفند، به يك نتيجه رسيده‏اند كه شما بايد به آن توجّه كنيد. آنها به اين نتيجه رسيده‏اند كه «انقلاب اسلامى، امروز با نفس داشتن و سرِپا بودن نظام جمهورى اسلامى، تبليغ مى‏شود.» تا وقتى كه اين نظام قائم است؛ تا وقتى كه جمهورى اسلامى محكم و استوار ايستاده است و تا وقتى كه كشور جمهورى اسلامى ايران روزبه‏روز آبادتر و قويتر مى‏شود، آنها احساس خطر مى‏كنند.

 چيزى كه آنها دنبال مى‏كنند اين است كه اگر بتوانند، نظام جمهورى اسلامى را از بين ببرند و مضمحل كنند. البته از اين مأيوسند و مى‏دانند كه ديگر اين كار، عملى نيست. اما در درجه دوم، همه همّت آنها اين است كه نگذارند نظام جمهورى اسلامى و ايرانى كه با اين نظام اداره مى‏شود، در دنيا به عنوان يك نظام و كشور مستقّل و آباد مطرح شود. آنها مى‏خواهند در استقلال ايران خدشه وارد كنند و از طُرق مختلف به آن دست‏اندازى و در آن دخالت نمايند. آنها مى‏خواهند به دروغ وانمود كنند كه «اگر ما با شما نباشيم، نمى‏توانيد كارى انجام دهيد»؛ بلكه به اين وسيله بتوانند استقلال و عدم وابستگى اين ملت را به نحوى خدشه‏دار كنند، و اگر نتوانستند اين كار را بكنند، سعى كنند كه نگذارند اين ملت، كشور خود را بسازد؛ ايران را آباد كند و زندگى را در اين كشور، مايه رشك ملتهاى ديگر كند. بيدار باشيد!

ملت ايران بداند: امروز بزرگترين تلاشها و جهادها در سطح جهان كه از نظر خداى متعال در جهت تحكيم اسلام و پيام اسلام است، اين است كه ايرانِ اسلامى آباد و بركاتش آشكار شود. بايد زندگى در اين كشورْ مايه رشك ملتهاى ديگر شود، تا بخواهند از آن درس بگيرند. اين، عاملى است كه دشمن را محكوم مى‏كند. دشمن مى‏خواهد وانمود كند كه اگر كشور و ملتى به آغوش اسلام پناه برد، بايد در فقر زندگى كند، از پيشرفتهاى علمى محروم بماند و نتواند خود را اداره كند.

ملت ايران! شما در طول اين شانزده سال - از اوّل انقلاب تا امروز - با اين خواست دشمن جنگيده و مبارزه كرده‏ايد. شما ملت بزرگ، عزيز، هوشيار و توانا، كارى كرديد كه كشور شما كه در آغوش و زيرِ پرچمِ اسلام زندگى مى‏كند، بتواند براى كشورهاى ديگر الگو باشد. شما ملت ايران براى بازسازى اين كشور خيلى زحمت كشيديد. هشت سال جنگ تحميلى را از سر گذرانديد؛ با دخالت دشمن مبارزه كرديد؛ مرزها را حفظ كرديد؛ استقلال را تأمين كرديد و تا امروز، در آبادى اين كشور سعى كرده‏ايد. از امروز به بعد، وظيفه عمومى اين ملت اين است كه اين كشور را هر چه مى‏تواند آبادتر و آبادتر كند.

در سازندگى كشور، همه شركت كنند. ملت، وحدت و يكپارچگى خودش را حفظ كند تا تبليغات دشمن نتواند در اذهان و افكار اين ملت روشن‏بين، كمترين اثرى بگذارد؛ همچنان كه تا امروز اين‏گونه بوده است. به فضل پروردگار، با گذشت چند سال ديگر، در سايه اسلام، ايرانى بسازيد كه هر كس از هر جاى دنيا به اين كشور نگاه كرد، معجزه اسلام را در سازندگى يك كشور و ملت به چشم خود ببيند.

اگر شما، خداى ناخواسته، در جنگ تحميلى شكست خورده بوديد يا سرزمينتان را از دست داده بوديد، اين موجِ بيدارىِ اسلامى، متوقّف مى‏شد. ملتها در وجود شما، اسلام و انقلاب اسلامى را تجربه مى‏كنند. اگر شما نتوانسته بوديد اين‏گونه كشورتان را آباد كنيد و عزّتتان را در دنيا حفظ نماييد، موج اسلامى متوقّف مى‏شد. اگر شما نتوانسته بوديد وحدت ملى‏تان را حفظ كنيد، العياذباللَّه، ايران دچار اختلافات و جنگهاى داخلى مى‏شد. الان دشمنان مى‏خواهند همين‏كار را بكنند و تلاش مى‏كنند كه اين كار بشود.

خدا مى‏داند اين وحدتى كه امروز ملت ايران دارد، چطور مثل تيرى در چشم دشمن مى‏خلد و او را ناراحت مى‏كند. دشمن مى‏خواست ملت ايران، بعد از انقلاب يا بعد از جنگ يا بعد از رحلت امام، دچار دودستگى شود؛ جنگ داخلى راه بيفتد و همديگر را بزنند و بكشند. بعد، استكبار به مسلمانان ديگر مى‏گفت: «ببينيد! اين ملت ايران! اين انقلاب اسلامى! بفرماييد!»

ملت ايران، وحدت و عزّت خود را حفظ كرد؛ آبادسازى و بازسازى كشور را ادامه داد؛ رشد خود را نشان داد؛ فرهنگ خود را پيش برد؛ دانشگاههاى خود را، روزبه‏روز آبادتر و شلوغتر كرد؛ علم و معرفت را روزبه‏روز در كشور گسترش داد. پيشرفتهاى كشور، روزبه‏روز بيشتر شد. ملتها كور كه نيستند! نگاه مى‏كنند، اين وضع را مى‏بينند؛ لذا به اسلام رو مى‏آورند. بيدارى اسلامى و بازگشت به اسلام، روزبه‏روز بيشتر مى‏شود. اگر مى‏خواهيد اسلام باز هم پيش برود و بيدارى اسلامى دنياى اسلام را فرا گيرد؛ اگر مى‏خواهيد حتّى ملتهاى غير مسلمان به معنويت رو كنند و راه صحيح زندگى را بيابند، شما ملت ايران، بايد همين اصولى را كه تا امروز محترم شمرده‏ايد، هميشه محترم بشماريد. وحدت و برادرى‏تان را حفظ كنيد. در ساختن و بازسازى كشور، همكاريتان را با دولتمردان دلسوز و علاقه‏مند، ادامه دهيد.

بحمداللَّه مسؤولين كشور مشغولند. مردمان خوبى امروز در رأس امور قرار دارند و كارهاى اين كشور را دنبال مى‏كنند. دشمن، تبليغات، زهرپراكنى و لجن‏پراكنىِ زيادى مى‏كند. از دشمن، غير از دشمنى انتظارى نيست. دشمن يا بايد محاصره اقتصادى كند، يا تبليغات دروغ كند، يا تهاجم امنيتى و توطئه كند. دشمن، دشمن است. اما ملت ايران، به خداى بزرگ معتقد و متكّى است. با خداى بزرگ رابطه دارد. از قدرت پروردگار عالم برخوردار است كه به بركت اسلام و مسلمين، به يك ملت آن قدرت را بخشيده است.

راه را تا امروز درست آمده‏ايد. امام بزرگوار اگر خودش در ميان ما نيست، روح بيدار و زنده‏اش، ناظر و حاضر است و به مقتضاى آنچه كه از ارواح مؤمنين و برگزيدگان خدا مى‏دانيم و اطّلاع داريم، وضع ملت را مى‏داند و مى‏بيند. به فضل پروردگار، روح مطّهر امام، از شما ملت بزرگ راضى است. ان‏شاءاللَّه روزبه‏روز راضى‏تر باشد. قلب مقدّس ولىّ‏عصر از همه شما خشنود باشد.

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، دنيا و آخرت اين ملت را آباد كن.

پروردگارا! دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ در همه صحنه‏ها، اين ملت را پيروز گردان.

پروردگارا! روزبه‏روز ايران را در ميان ملتها و كشورهاى دنيا عزيزتر، آبادتر، مستقلتر و پيشروتر قرار بده.

پروردگارا! امّت اسلامى را روزبه‏روز سربلندتر كن و دلهاى كشورهاى اسلامى را روزبه‏روز به هم نزديكتر فرما.

والسّلام‏عليكم‏ورحمةاللَّه‏وبركاته.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار