امروز هدف عمده دشمن اين است كه جمهوري اسلامي از حرف خود برگردد
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۰۹۴
بازخواني// سخنراني مقام معظم رهبري در هفتمين سالگرد ارتحال امام (ره):

امروز هدف عمده دشمن اين است كه جمهوري اسلامي از حرف خود برگردد

عزيزان من! برادران و خواهران من! اى ملت بزرگ! بدانيد، امروز هدف عمده امريكا و استكبار اين است كه انقلاب را، جمهورى اسلامى را و ملت ايران را وادار كند كه از حرف خود برگردد.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1375در جمع زائران حرم رهبر كبير انقلاب در هفتمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبينا ابى‏القاسم محمّد و على آله الأطبين الأطهرين المنتجبين. سيّما بقيةاللَّه فى‏الارضين.

هفتمين سالگرد درگذشت جانسوز امام بزرگوار ما كه تجديد يك خاطره بسيار تلخ براى مردم ايران و ديگر مسلمانان جهان است، عرصه و صحنه‏اى است براى اين‏كه ملت ايران، احساسات خود را نسبت به آن امام بزرگوار و رهبرِ كبيرِ راحل خود، نشان دهد. اين مراسم - آن طور كه احساس مى‏شود و به چشم مى‏آيد - هر سال از سالهاى قبل، پرشورتر و عظيمتر و پرمعناتر است. معناى اين مطلب آن است كه ملت ايران، على‏رغم دشمنان امام و انقلاب، راه امام و راه انقلاب را رها نكرد و امام، به كورى چشم دشمنانش پيروز شد.

پيروزى، دو پيروزى است: يك پيروزى، پيروزى‏اى است كه انسان خودش آن را مى‏بيند؛ كه آن، همين تشكيل حكومت و نابود كردن دشمنان انقلاب بود و امام اين را به چشم مبارك خود مشاهده كرد. يك پيروزى، كه از اين پيروزى مهمّتر و بل پيروزى ماندگار است، پيروزى فكر و پيروزى راه و مدّعاست. اين، همان پيروزى‏اى است كه انبياى الهى، با وجود اين‏كه در دوران حيات، آن همه مرارت را تحمّل كردند، بالاخره به آن نائل شدند. اين پيروزى، پيروزىِ فكر و ايده و راه يك انسان بزرگ و متفكّر است. امام، به اين پيروزى هم رسيد. استمرار خاطره آن بزرگوار و پرشور شدن هر ساله اين مراسم، بدين معناست.

درباره نهضت امام بزرگوارمان، مطلبى را مى‏خواهم عرض كنم كه براى ما حامل درس است. خواهش مى‏كنم افرادى كه صاحبِ فكر و داراى انديشه و خرد سياسى و تأمّل در مسائل بزرگند، روى اين مسأله تأمّل كنند و آن را بيشتر بشكافند.

مى‏دانيد كه حركت امام، مشابهتهاى زيادى با نهضت حسينى دارد و تقريباً، الگوبردارى شده از حركت حسينى است. گرچه آن حركت - يعنى حركت امام حسين عليه‏السّلام - منتهى به شهادت آن حضرت و يارانش شد و اين حركت به پيروزى امام منتهى گرديد؛ ولى اين فارقى ايجاد نمى‏كند. زيرا يك نوع فكر، يك مضمون و يك طرح كلّى بر هر دو حركت حاكم بود. اقتضائات متفاوت بود؛ لذا سرنوشت آن حركت، شهادت امام حسين عليه‏السّلام و سرنوشت اين حركت، حكومت امامِ بزرگوارِ ما شد. اين، به طور كلّى، امر روشن و واضحى است.

از جمله ويژگيهايى كه در هر دو حركت، به طور بارزى وجود دارد، موضوعِ «استقامت» است. با كلمه استقامت و معناى آن، نبايد عبورى و گذرا برخورد شود؛ چون خيلى مهمّ است.

در مورد امام حسين عليه‏السّلام استقامت به اين صورت است كه آن حكومت، ايستاد. هنوز مشكلات، خود را بروز نداده بود. پس از مدتى، آن حضرت تصميم گرفت تسليم يزيد و حكومت جائرانه او نشود. مبارزه از اين‏جا شروع شد؛ تسليم نشدن در مقابل حاكميت فاسدى كه راه دين را به كلّى منحرف مى‏كرد. امام از مدينه كه حركت فرمود با اين نيّت بود. بعد كه در مكه احساس كرد ياور دارد، نيّت خود را با قيام همراه كرد. و الّا جوهر اصلى، اعتراض و حركت در مقابل حكومتى بود كه طبق موازين حسينى، قابل تحمّل و قبول نبود.

امام حسين عليه‏السّلام ابتدا در مقابل آن حركت، مواجه با مشكلاتى شد كه يكى پس از ديگرى رخ نمود. ناگزيرىِ خروج از مكه، بعد درگيرى در كربلا و فشارى كه در حادثه كربلا بر شخص امام حسين عليه‏السّلام وارد مى‏آمد، از جمله اين مشكلات بود. يكى از عواملى كه در كارهاى بزرگْ جلوِ انسان را سد مى‏كند، عذرهاى شرعى است. انسان، كار واجب و تكليفى را بايد انجام دهد؛ ولى وقتى انجام اين كار مستلزم اشكال بزرگى است - فرض بفرماييد عدّه زيادى كشته خواهند شد - احساس مى‏كند كه ديگر تكليف ندارد. شما ببينيد در مقابل امام حسين عليه‏السّلام از اين گونه عذرهاى شرعى كه مى‏توانست هر انسان ظاهر بينى را از ادامه راه منصرف كند، چقدر بود! يكى پس از ديگرى، رخ مى‏نمود. اوّل اعراض مردم كوفه و كشته شدن مسلم پيش آمد. فرضاً اين‏جا بايستى امام حسين عليه‏السّلام مى‏فرمود: «ديگر عذر شرعى است و تكليف ساقط شد. مى‏خواستيم با يزيد بيعت نكنيم؛ ولى ظاهراً در اين اوضاع و احوال، امكان‏پذير نيست. مردم هم تحمّل نمى‏كنند. پس، تكليف ساقط است. لذا از روى اجبار و ناچارى بيعت مى‏كنيم.»

مرحله دوم، حادثه كربلا و وقوع عاشوراست. اين‏جا امام حسين عليه‏السّلام مى‏توانست در مواجهه با يك مسأله، به مثابه انسانى كه حوادث بزرگ را با اين منطقها مى‏خواهد حل كند، بگويد: «زن و بچه در اين صحراى سوزان، طاقت ندارند. پس، تكليف برداشته شد.» يعنى تسليم شود و چيزى را كه تا آن وقت قبول نكرده بود، بپذيرد. يا بعد از آن‏كه در روز عاشورا حمله دشمن آغاز گرديد و عدّه زيادى از اصحاب امام حسين عليه‏السّلام به شهادت رسيدند - يعنى مشكلات، بيشتر خود را نشان داد - آن بزرگوار مى‏توانست بگويد: «اكنون ديگر معلوم شد كه نمى‏شود مبارزه كرد و نمى‏توان پيش برد.» آن‏گاه خود را عقب بكشد. يا آن هنگام كه معلوم شد امام حسين عليه‏السّلام شهيد خواهد شد و بعد از شهادت او، آل اللَّه - حرم اميرالمؤمنين و حرم پيغمبر عليهماالسّلام - در بيابان و در دست مردان نامحرم، تنها خواهند ماند - اين‏جا ديگر مسأله ناموس پيش مى‏آيد - به عنوان يك انسان غيرتمند، مى‏توانست بفرمايد: «ديگر تكليف برداشته شده است. تكليف زنان چه مى‏شود؟ اگر اين راه را ادامه دهيم و كشته شويم، زنان خاندان پيغمبر و دختران اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة والسّلام و پاكيزه‏ترين و طيّب و طاهرترين زنان عالم اسلام، به دست دشمنان - مردان بى سرو پايى كه هيچ چيز از شرف و ناموس نمى‏فهمند - خواهند افتاد. پس، تكليف برداشته شد.»

توجّه كنيد برادران و خواهران! مطلب مهمّى است كه در واقعه كربلا از اين ديدگاه دقّت شود كه اگر امام حسين عليه‏السّلام مى‏خواست در مقابل حوادثِ بسيار تلخ و دشوارى مثل شهادت على اصغر، اسارت زنان، تشنگى كودكان، كشته شدن همه جوانان و حوادثِ فراوانِ ديگرى كه در كربلا قابل احصاست، با ديدِ يك متشرّعِ معمولى نگاه كند و عظمتِ رسالتِ خود را به فراموشى بسپارد، قدم به قدم مى‏توانست عقب نشينى كند و بگويد: «ديگر تكليف نداريم. حال با يزيد بيعت مى‏كنيم. چاره چيست!؟ الضرورات تبيح المحذورات.» اما امام حسين عليه‏السّلام چنين نكرد. اين، نشانگر استقامت آن حضرت است. استقامت يعنى اين! استقامت، همه جا به معناى تحمّل مشكلات نيست. تحمّل مشكلات براى انسان بزرگ، آسانتر است تا تحمّل مسائلى كه بر حسب موازين - موازين شرعى، موازين عرفى، موازين عقلى ساده - ممكن است خلاف مصلحت به نظر آيد. تحمّل اينها، مشكلتر از ساير مشكلات است.

يك وقت به كسى مى‏گويند: «اين راه را نرو؛ ممكن است شكنجه شوى.» خوب؛ انسانِ قوى مى‏گويد: «شكنجه شوم! چه مانعى دارد؟! راه را مى‏روم.» يا مى‏گويند: «نرو! ممكن است كشته شوى.» انسان بزرگ مى‏گويد: «خوب؛ كشته شوم! چه اهميت دارد؟!» اما يك وقت صحبتِ كشته شدن و شكنجه شدن و محروميت كشيدن نيست. مى‏گويند: «نرو؛ ممكن است كه گروهى از مردم، به خاطر اين حركت تو كشته شوند.» اين‏جا ديگر پاى جان ديگران در بين است: «نرو؛ ممكن است بسيارى از زنان و مردان و كودكان، به خاطر پيش رفتن تو، سختى بكشند.» اين‏جا ديگر كسانى كه كشته شدن برايشان مهمّ نيست، پايشان مى‏لرزد. آن كسى پايش نمى‏لرزد كه اوّلاً در حد اعلى‏ بصيرت داشته باشد و بفهمد چه كار بزرگى انجام مى‏دهد. ثانياً قدرت نفس داشته باشد و ضعفِ نفس نگيرد. اين دو خصوصيت را امام حسين عليه‏السّلام در كربلا نشان داد. لذا، حادثه كربلا مثل خورشيدى بر تارك تاريخ درخشيد؛ هنوز هم مى‏درخشد، و تا ابدالدّهر هم خواهد درخشيد.

عرض من اين است كه امام بزرگوار ما در اين خصوصيت، به طور كامل دنباله رو امام حسين عليه‏السّلام شد. لذا، اين خصوصيت امام، انقلاب را به پيروزى رساند. ثانياً، پيروزىِ بعد از رفتن خودش را هم تضمين كرد؛ هم پيروزى فكرش و هم پيروزى راهش را كه مظهر آن، همين اجتماع عظيم شما مردم و مظهر وسيعترش در سطح عالم، گرايش ملتها به اسلام و به راه امام است. كسب اين پيروزيها، به خاطر استقامت او بود.

روزى به امام گفتند: «اگر شما اين نهضت را ادامه دهيد، حوزه علميه قم را تعطيل خواهند كرد.» اين‏جا صحبتِ جان نبود كه امام بگويد: «جان مرا بگيرند. اهميت ندارد.» خيلى كسان حاضرند از جانشان بگذرند؛ اما وقتى بگويند «با اين اقدام شما ممكن است حوزه علميه قم تعطيل شود.» پاى همه مى‏لرزد. اما امام نلرزيد؛ راه را عوض نكرد و پيش رفت.

روزى به امام گفتند: «اگر اين راه را ادامه دهيد، ممكن است همه علماى بزرگ و مَراجع را عليه شما بشورانند و تحريك كنند.» يعنى اختلاف در عالم اسلام پيش آيد.» پاى خيلى كسان، اين‏جا مى‏لرزد. اما پاى امام نلرزيد و راه را ادامه داد تا به نطقه پيروزىِ انقلاب رسيد. بارها به امام گفته شد: «شما ملت ايران را به ايستادگى در مقابل رژيم پهلوى تشويق مى‏كنيد. جواب خونهايى را كه بر زمين مى‏ريزد چه كسى مى‏دهد؟» يعنى در مقابل امام رضوان‏اللَّه عليه، خونها را - خونهاى جوانان را - قرار دادند. يكى از علماى بزرگ، در سال 42 يا 43، به خود بنده اين مطلب را گفت. گفت: «در پانزده خرداد كه ايشان - يعنى امام - اين حركت را كردند، خيلى كسان كشته شدند كه بهترين جوانان ما بودند. جواب اينها را چه كسى خواهد داد؟» اين طرز فكرها بود. اين طرز فكرها فشار مى‏آورد و ممكن بود هر كسى را از ادامه حركت منصرف كند. اما امام، استقامت ورزيد. عظمت روح او و عظمت بصيرتى كه بر او حاكم بود، در اين‏جاها ديده مى‏شد.

به هر حال؛ اين همه، مربوط به دوران مبارزه با رژيم ستمشاهى بود. آنچه كه براى ما درس است، مربوط به بعد از پيروزى انقلاب است. همه بايد به اين نكته التفات و توجّه داشته باشند و همان‏طور كه عرض كردم، انديشمندان سياسى، صاحبان فكر سياسى و اهل تحليل، روى اين كار كنند. واقعاً مهمّ است.

خوب؛ جمهورى اسلامى تشكيل شد. تا قبل از آن، مبارزه با رژيم ستمشاهى بود. از وقتى رژيم جمهورى اسلامى تشكيل شد و نظام جمهورى اسلامى به وجود آمد، دايره مبارزه، وسيع شد. شكل مبارزه عوض شد؛ اما دايره، وسيع گشت. مبارزه با نظام جمهورى اسلامى، از سوى دشمنان جهانى آغاز گرديد. دشمنان جهانى چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه ما به آنها «استكبار جهانى» مى‏گوييم. استكبار جهانى، همه زورگوهاى عالم، همه قلدرها و همه پُرروهاى مسلّط بر ملتها را شامل مى‏شود. اين، استكبار جهانى است.

چرا با جمهورى اسلامى مبارزه مى‏كردند؟ جواب اين سؤال، طولانى است و بارها هم گفته شده است. به طور خلاصه مى‏توان گفت: منافعشان به خطر افتاده بود. توسعه‏طلبى‏شان به خطر افتاده بود. حضور جمهورى اسلامى در ميان كشورهاى مسلمان، ادامه تسلّط آنها را بر آن كشورها به خطر انداخته بود و از اين قبيل. به هر حال، مبارزه سختى را شروع كردند. هر قدم به قدم اين مبارزه، جاى اين بود كه اگر انسان ضعيفى به جاى امام بود، حركت را متوقّف كند و به سبب وجود مانع و عذر بگويد: «نمى‏شود با استكبارى چنين عريض و طويل مبارزه كرد. چاره‏اى نيست؛ لذا عقب‏نشينى مى‏كنيم.» اما امام، عقب‏نشينى نكرد.

به اين دو، سه مقطع توجّه كنيد تا اهميت قضيه معلوم شود: يك حمله از همه جوانب به ايران، از جهت سياسى بود. همه دستگاههاى تبليغاتى، در چند برهه به ما حمله سياسى كردند كه فلج كننده است. گاهى حمله سياسى، براى كشورها به ستوه آورنده است. امروز كه تبليغات رسانه‏هاى صوتى و تصويرى، همه دنيا را فرا گرفته است، غالباً حملات سياسى، دولتها را خيلى مى‏ترساند؛ چون روى افكار ملتهايشان اثر مى‏گذارد. چنين حمله‏اى را عليه نظام جمهورى اسلامى، از همه طرف شروع كردند. البته ملت ما بصير و مستحكم بود و تكان نخورد. امام هم نگفت «حال كه همه عليه ما همدستند، پس عقب بنشينيم.» نگفت «به تنهايى با امريكا مى‏شود مبارزه كرد؛ اما امريكا و شوروى را چطور از عهده برآييم؟» چون آن زمان كه دنيا دو قطبى بود، هر دو قطب، عليه ما اتّحاد و اتّفاق و همدستى داشتند. امام استقامت ورزيد؛ عقب‏نشينى نكرد و از حرف و شعار و راهش برنگشت. يك كلمه از آن حرفهايى كه دشمنان مى‏خواستند بر زبان امام جارى شود، بر زبان او جارى نشد. اين، استقامتِ حسينى است. شبيه ايستادگيهاى امام حسين عليه‏السّلام در مقياس و در قالبهاى امروز است.

يا آن وقتى كه جنگ تحميلى شروع شد. شما فكرش را بكنيد! ملتى با آن همه ويرانيهاىِ دوران ستمشاهى و آن همه احتياج به كار و نوسازى، ناگهان مورد حمله دشمن قرار گيرد و همان چيزى را هم كه دارد از كار بيندازند! راه آهن را از كار انداختند، پالايشگاهها را از كار انداختند، صادرات نفت را از كار انداختند، كارخانه‏هاى آهن را از كار انداختند. خوب؛ هر كس باشد، در مقابل چنين حركتى به زانو در مى‏آيد. طرف هم كه فقط رژيم عراق نبود! همه مى‏دانستند كه رژيم عراق، به اضافه شوروى، به اضافه فرانسه، به اضافه «ناتو»، به اضافه كارشناسان امريكايى - همه و همه - بودند. اگر امام ضعيف بود، اين‏جا ممكن بود بگويد «ديگر تكليف از ما برداشته شده است. اينها مى‏خواهند كه ما بر قوانين اسلام چندان اصرار نكنيم؛ خيلى خوب، نمى‏كنيم! اينها مى‏خواهند كه ما با اسرائيل مبارزه نكنيم؛ خيلى خوب، مبارزه نمى‏كنيم. چون فشار زياد است. چه كار كنيم؟!» امام، چنين چيزى نگفت و ايستادگى كرد.

قطعنامه را هم كه امام قبول كرد، به خاطر اين فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشكلاتى بود كه مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادى كشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند كه كشور نمى‏كِشد و نمى‏تواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريكا نبود؛ به خاطر اين نبود كه امريكا ممكن است در امر جنگ دخالت كند. چون امريكا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‏كرد. وانگهى؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت مى‏كردند، امام رضوان‏اللَّه عليه، كسى نبود كه رو برگرداند. بر نمى‏گشت! آن، يك مسأله داخلى بود؛ مسأله ديگرى بود.

در تمام عمر ده ساله حيات مبارك امام رضوان اللَّه تعالى عليه، پس از پيروزى انقلاب، يك لحظه اتّفاق نيفتاد كه او به خاطر سنگينىِ بارِ تهديدِ دشمن، در هر بُعدى از ابعاد، دچار ترديد شود. اين، يعنى همان برخوردارى از روحيه حسينى.

جنگ، تلفات دارد. جان يك انسان، براى امام خيلى عزيز بود. امام بزرگوار، گاهى براى انسانى كه رنج مى‏بُرد، اشك مى‏ريخت و يا در چشمانش اشك جمع مى‏شد! ما بارها اين حالت را در امام مشاهده كرده بوديم. انسانى رحيم و عطوف، داراى دلى سرشار از محبّت و انسانيت بود. اما همين دل سرشار از محبّت، در مقابل تهديد شهرها به بمباران هوايى، پايش نلرزيد و نلغزيد. از راهْ برنگشت و عقب‏نشينى نكرد.

همه دشمنان انقلاب در طول اين ده سال، فهميدند و تجربه كردند كه امام را نمى‏شود ترساند. اين، نعمت بسيار بزرگى است كه دشمن احساس كند عنصرى چون امام، با ترس و تهديد از ميدان خارج نمى‏شود. امام، با منش و شخصيت درخشان خود، كارى كرد كه همه در دنيا، اين نكته را فهميدند. فهميدند كه اين مرد را از ميدان نمى‏شود خارج كرد؛ تهديد نمى‏شود كرد؛ با فشار و با تهديدهاى عملى هم نمى‏شود او را از راه خود منصرف كرد. لذا مجبور شدند خودشان را با انقلاب تطبيق دهند.

آنچه كه حاصلِ جمعبندى بحث ماست، دو حرف است - البته اين جمعبندى، قابل گسترش و فكر كردن است - : اوّل اين‏كه يكى از خطوط روشن نهضت عاشورا و بلكه خطِّ نشان نهضت عاشورا، عبارت است از استقامت امام حسين، عليه‏السّلام. حرف دوم اين‏كه: امام بزرگوار ما رضوان‏اللَّه تعالى عليه، همين خطِّ نشان حسينى را در نهضت، در منش و در زندگى خود انتخاب كرد و لذا توانست جمهورى اسلامى را بيمه كند. توانست دشمن را از تهديد و از فشار منصرف كند. چون به دشمن تفهيم كرد كه فشار، اثرى ندارد. تهديد، اثرى ندارد. حمله، اثرى ندارد و اين حركت و اين رهبر، جريان و كسى نيست كه با اين حرفها، از راهى كه مى‏رود برگردد. اين دو حرف، جمعبندى مطالبى است كه عرض كردم.

و اما، استنتاج! خوب؛ ما دنباله‏رُوِ راهِ امامِ بزرگواريم. مى‏خواهم به شما ملت عزيز عرض كنم: ملت بزرگ ايران! شما در طول اين هفده سال كه از اوّل انقلاب گذشته است، تا امروز، على‏رغم تهديدها و فشارهاى دشمن، روز به روز پيشرفت كرده‏ايد. هيچ كس نمى‏تواند انكار كند كه دستهاى خدمتگزار و بازوان توانا در بخشهاى مختلف اين كشور، طى اين هفده سال، مملكت را پيش بردند. اين كشور، ايرانى نيست كه در دوران ستمشاهى، با آن همه نابسامانى، با آن همه محروميت و با آن همه تبعيض بود. در اين كشور، در طى اين هفده سال انقلاب، كار و تلاش و خدمتى انجام گرفته است كه در همه عمرِ آن رژيمِ پليدِ فاسد، انجام نگرفته بود. اين، نكته اوّل.

نكته دوم اين است كه همه اين پيشرفتها در حالى انجام گرفته است كه دشمنان ما - يعنى امريكا و همپيمانهاى امريكا در مسائل سياسى و اقتصادى و غيره - به طور مداوم ما را تهديد كردند. مدام به ما گفتند: «محاصره اقتصادى مى‏شويد.» پيوسته گفتند: «از گرسنگى مى‏ميريد.» دائم گفتند: «راه سازندگى در اين كشور، بسته خواهد شد.» و دهها تهديد ديگر. بحمداللَّه، اين همه پيشرفتى كه انجام گرفته است، على‏رغم تهديدها، دشمنيها و فشارهاى آنها انجام گرفته است.

نكته سوم اين است كه عزيزان من! برادران و خواهران من! اى ملت بزرگ! بدانيد، امروز هدف عمده امريكا و استكبار اين است كه انقلاب را، جمهورى اسلامى را و ملت ايران را وادار كند كه از حرف خود برگردد. اعلام كند كه از حرف خود و از حرف امام برگشته است. همه همّتش مصروف اين است. چرا؟ براى اين‏كه مى‏بيند پيام امام، ملتهاى مسلمان را بيدار كرده است. به ملتهاى گوناگون دنيا و عمدتاً ملتهاى مسلمان نگاه كنيد! ببينيد چطور تحت تأثير پيام امام بزرگوار قرار دارند!

استكبار فهميده است كه اگر بخواهد ملتها را ساكت كند، از راه صحيح منحرف سازد و سر جاى خود بنشاند، تنها راهش اين است كه كارى كند كه اين ملتها ببينند ايران اسلامى و ايران امام، از راه خود برگشته است؛ تا همه مأيوس شوند و از راه خودشان برگردند. استكبار اين را فهميده است و همه تلاشش براى اين است. امروز از اطراف دنيا، بر دولت جمهورى اسلامى فشار مى‏آورند، براى اين‏كه در قضيه اسرائيل، كوتاه بياييد، در قضاياى اسلامى كوتاه بياييد، در ندا دادن شعارهاى اسلامى كوتاه بياييد و اين قدر دم از اسلام و قرآن - كه بين ملتهاى اسلامى مشترك است - نزند. همه فشارها براى اين است.

من عرض مى‏كنم: ملت ايران، اگر مى‏خواهد راه عزّت و پيشرفت را ادامه دهد - همچنان كه بحمداللَّه در اين چند سال، به بركت بازوان توانا و خدمتگزارى كه در دولت جمهورى اسلامى تلاش و فعّاليت، و در بخشهاى مختلف كار و پيشرفت كردند - اگر مى‏خواهد راه توسعه، سازندگى و رفاه زندگى را ادامه دهد و به نتيجه برساند، بايد به استقامت و ايستادگى در مقابل دشمنان و استكبار بپردازد.

ملت ايران در اين چند سال، دستاوردهاى عظيمى داشته است. لذا وظيفه دارد كه اين دستاوردها را حفظ كند. ملت و بخصوص مسؤولين جمهورى اسلامى، وظيفه دارند با حركت عاقلانه، خردمندانه و حكيمانه، مانع شوند كه دستاوردهاى مردم ايران، خداى ناكرده از بين برود. چه دستاوردهايى كه مستقيماً به وسيله انقلاب به اين ملت داده شده است - مثل حكومت مردمى، دولت مردمى، رئيس جمهور مردمى، نمايندگان مردمى و از اين قبيل - و چه دستاوردهايى كه متعلق به انقلاب است، اما غير مستقيم به اين ملت داده شده است - مثل حركات سازندگى؛ كه همه، كار انقلاب و هنر انقلاب است و به وسيله عناصر انقلابى، در دولت و بخشهاى مختلف انجام گرفته است -. دستاوردهايى چنين را ملت ايران و مسؤولين، بايد خردمندانه و حكيمانه حفظ كنند.

بديهى است كه راهِ حفظ اين دستاوردها و به وجود آوردن دستاوردهاى بيشتر، اين است كه ملت ايران و مسؤولين، خطِّ نشانى را كه امام بزرگوار با عمل خود كشيده است؛ يعنى خطّ استقامت و ايستادگى در مقابل توقّعات دشمنان و ايستادگى در مقابل ياوه‏گوييها و پرگوييهاى كسانى كه در بيرونِ اين مرزها نسبت به اين ملت ابراز توقّع مى‏كنند، ادامه دهند. اما اين‏كه مكرّر گفته مى‏شود «راه امام و خطِّ امام» منظور چيست؟ اگر بگوييم «خطِّ امام، اسلام و انقلاب است» اين، مطلبى كلّى است. معلوم است كه خطِّ امام، انقلاب و اسلام است! هيچ كس هم مخالف با اسلام و انقلاب نيست. آن عاملى كه مى‏تواند مقصود امام بزرگوار را - كه پدر اين انقلاب و معمار ايران اسلامى است - برآورده كند، استقامتى است كه او در رفتار خود نشان داد. در مقابل دشمن، كوتاه نيامد؛ از دشمن نهراسيد و نترسيد و تهديدها او را متزلزل نكرد. هيچ كس هم نمى‏تواند امام بزرگوار را به اين متّهم كند كه آن چه انجام داد، خلاف تدبير صحيح بود. همه عقلاى عالم، اگر دقّت كنند، مى‏فهمند و تحليل مى‏كنند كه راهِ درست، همان راهى بود كه آن مرد رفت؛ راهى به سوى هدفهاىِ خودِ او. هر كس آن هدف را داشته باشد، راهش همانى است كه آن بزرگوار پيمود. اين، عرض من در سالگرد هفتم امام بزرگوار است.

همه ملت ايران، همه مسؤولين و همه بخشهاى مختلف، بايد ايستادگى امام را در مقابل توقّعات دشمنان، الگوى خود قرار دهند. ملتهاى ديگر هم، اگر بخواهند به جايى برسند، راهش همين است. قضيه فلسطين هم اگر بخواهد حل شود، راهش همين استقامت و ايستادگى است. قضاياى گوناگونِ دخالتهاى استكبار در منطقه ما، اگر بخواهد حل شود، راهش همين استقامت است.

ملت ايران! بدانيد، اگر امام شما استقامت به خرج نمى‏داد، شما امروز مرزهاى ايرانِ بزرگ را نمى‏داشتيد. دشمن همين مرزها را مى‏شكست و پاى متجاوزش در خاك شما باقى مى‏ماند و مايه سرشكستگىِ ابدىِ ملت ايران بود. استقامتِ اين مرد بود كه نگذاشت. ايستادگى او بود كه اجازه نداد. امروز هم، اگر مى‏خواهيد ايرانْ عزيز شود، ايرانْ سربلند شود و هدفهاى امام بزرگوار - كه هدفهاى اسلام و انقلاب و هدفهاى اسلامى ملت ايران است - تحقّق پيدا كند، راهش ايستادگى در مقابل توقّعات دشمن است. امروز، بحمداللَّه، مسؤولين كشور، مثل كوه ايستاده‏اند. امروز دولت جمهورى اسلامى، نمايندگان مردم، قوّه قضائيّه، نيروهاى مسلّح و آحاد مردم، مثل «زبر الحديد» در مقابل توقّعات دشمنان ايستاده‏اند و از تهديدهاى آنها كمتر تكانى نمى‏خورند. همين، راهِ عزّت است. همين، راهِ سلامت است.

امريكاييها مى‏خواهند با تهديد، كار خودشان را پيش ببرند؛ اما نخواهند توانست. با دخالت هم نمى‏توانند. ملت ايران نمى‏تواند حقِّ ملت فلسطين را نديده بگيرد. مى‏گويند: شما ملت فلسطين را نديده بگيريد و سازش تحميلى عليه آن ملت را امضا كنيد! معلوم است كه ملت ايران، چنين حرفى را با قوّت و قدرت رد مى‏كند و هر كس را كه دنبال كننده اين راه باشد، خائن مى‏داند.

بدانيد كه، بحمداللَّه، پيام امام و پيام شما ملت بزرگ و انقلابى، در سرتاسر جهان منتشر شده است. با اين‏كه هفت سال از رحلت امام مى‏گذرد، نام امام و ياد امام، در دنيا كهنه نشده است و نخواهد شد. البته تبليغات دشمنان، سعى دارد وانمود كند كه پيام انقلاب، در دنيا، يك پيامِ كهنه شده است. اما اين ادّعا دروغ و به‏خلاف واقعيت است. امروز در اقصى‏ نقاط عالم - حتّى در برخى نقاط كه از مسلمانى نام و نشانى نيست - نام و نشانِ انقلابِ بزرگِ شما و حركت عظيم ملت ما و حركت عظيم امام بزرگوار، در بين مردم مشهود است. اين راه، راهِ عزّت ايران است؛ راه سربلندى كشور است؛ راه آبادى سرزمين ماست و راه رفاه، پيروزى و خوشبختى ملت ايران است. ان‏شاءاللَّه ملت ايران اين راه را با قوّت ادامه خواهد داد و نسل بعد و نسلهاى بعد هم - به فضل پروردگار - آن را تكميل خواهند كرد.

من در پايان صحبت، يك بار ديگر ياد و نام امام بزرگوار را گرامى مى‏دارم. بخصوص در اين فرصت، ياد فرزند گرامى امام، مرحوم آقاى «حاج احمد» آقا رضوان‏اللَّه تعالى عليه را گرامى مى‏دارم كه در حركت امام و در راهى كه امام بزرگوار رفتند - اين عنصر بارز و صميمى - نقش بسيارى داشت. اميدوارم خداوند، رحمت و مغفرتش را بر اين بزرگواران نازل كند و به خانواده محترم امام، لطف و فضل و اجر صابرين عنايت فرمايد و ملت ايران را موفّق و مؤيّد بدارد.

چند دعا مى‏كنم؛ مايلم برادران و خواهران، همه از صميم قلب «آمين» بگوييد و استجابت اين دعاها را از خدا بخواهيد:

پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، اجر بزرگى به امام عظيم‏الشّأن ما عنايت كن.

پروردگارا! او را با پيغمبران و اولياى خود محشور كن.

پروردگارا! ملت ايران را پيروز كن؛ دشمنان ملت ايران را سركوب و منكوب كن.

پروردگارا! جوانان و عناصر مورد اميد اين ملت را براى اين ملت حفظ كن.

پروردگارا! شهداى عزيز ما و ايثارگران ما را با اولياى خود محشور كن.

پروردگارا! جانبازان عزيز و خانواده‏هايشان و خانواده‏هاى شهدا و مفقودين عزيز و اسراى عزيز ما و همچنين خانواده‏هاى آنها را مشمول لطف و فضل و عنايت ويژه خودت قرار بده.

پروردگارا! راه اسلام را همچنان راه اين ملت بزرگ قرار بده.

پروردگارا! هر كس كه براى اين ملت و اين كشور و اسلام كار مى‏كند، پيروز و موفّقش كن.

پروردگارا! هر كس به زيان اين كشور، اين ملت و اين انقلاب كار مى‏كند، اگر قابل هدايت نيست، وجودش را محو و نابود فرما.

پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، پيام اين ملت را كه پيام آزادگى و سعادت و صلح انسانها و نجات بشريت از شرّ ابرقدرتهاست، به همه دلهاى آگاه در سراسر جهان برسان.

پروردگارا! قلب مقدّس امام زمان ما و صاحبِ عصر ما را از ما راضى و خشنود كن.

پروردگارا؟ ما را سرباز او قرار بده؛ ما را موفّق به زيارت او فرما.

پروردگارا! مرگ ما را جز شهادت در راه خودت قرار مده!

پروردگارا! آنچه را كه گفتيم و شنيديم براى خودت و در راه خودت قرار بده و آن را از ما قبول فرما.

رحم‏اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات.

/ انتهاي  پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار