«خط امامی»ها روي امام خط مي كشند!
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۴۴۰
بررسي روند استحاله سران فتنه// چه کسي دروغ مي گويد(3)

«خط امامی»ها روي امام خط مي كشند!

از جمله نتايج فتنه، برافتادن نقاب از چهره مدعياني بود كه سال ها زير پرچم «خط امام»، به حمايت از جريان سكولار و مخالفت با انديشه هاي اصيل امام مشغول بودند؛ جرياني كه وقتي با بي توجهي قاطبه ملت مواجه شد، به جاي پذيرش رأي مردم، آتش كينه و انتقام را به روي ملت گشود.

- «به خاطر برخي نظريات آنها كه نهضت آزادي در خصوص ولايت فقيه دارند از همان اول راه من با آنها جدا بوده و اخباري كه در خصوص ديدار من با نهضت آزادي و جبهه ملي مطرح شده است، واقعيت ندارد.» (موسوي- ارديبهشت 88)

- «بعد از سخنان رهبري و نظر ايشان در مورد سلامت انتخابات، ديگر نبايد در زمينه سلامت انتخابات سخني گفت. سرنوشت سياسي خود را با امام خميني و آرمان‌هاي ايشان گره ز‌ده‌ام و در نظام به جز رهبري با همه اختلاف‌نظر دارم، سرنوشتم را با اصل نظام گره مي‌زنم و چون از نيروهاي قديمي هستم، سرنوشتم را با مخالفين نظام گره نمي‌زنم.» (کروبي-10/2/88)


اشاره:

گروه سياسي شبكه خبر دانشجو؛ فتنه گسترده و پيچيده اي كه سال گذشته در پي انتخابات شكوهمند رياست جمهوري و به قصد انتقام از توده هاي عظيم ملت كه جرمي جز پشت كردن به جبهه تجديدنظر طلب و كانديداي آن نداشتند، رخ داد، بركات و درس هاي فراواني براي همگان به همراه داشت. از جمله اين نتايج، برافتادن نقاب از چهره مدعياني بود كه سال ها زير پرچم «خط امام»، به حمايت از جريان سكولار و مخالف انديشه هاي اصيل امام مشغول بودند. جرياني كه وقتي با بي توجهي قاطبه ملت مواجه شد، به جاي پذيرش رأي مردم، سفارش هميشگي امام راحل، آتش كينه و انتقام را از شامگاه انتخابات به روي ملت گشودند.

در اين مقال، نگاهي گذرا به اظهارات و رفتار پيش و پس از انتخابات سران اين جريان مي اندازيم تا محكي باشد بر صدق يا كذب ادعاي جريان موسوم به «خط امام» در پيروي از «خط امام»:

آنكه دائم از امام دم مي زد!

- «مسئولين بايد از حزب الله دفاع کنند، نبايد بگذاريم اين دستاورد بزرگ يعنى بها دادن به حزب الله از بين برود. اگر حزب الله كنار زده شود ارزش هاى اسلامى انقلاب از پيكره نظام و مديريت كشور رخت برخواهد بست. حضرت امام روى حاكميت حزب الله والهى كردن انگيزه ها در نظام ادارى و اجرايى كشور حساسيت فوق العاده اى داشتند. اگر امام اسوه حسنه ماست كه هست بايد در حراست اين مهم تلاش كنيم تبليغ كنيم و از نيروهاى متدين و مومن به هيچ وجه نبايد صرف نظر كنيم.

صور غلطي که ممکن است، براي بعضي پيش بيايداين که مشي حزب الله مرتجعانه است و حساسيت، نسبت به ارزشهاي اخلاقي منبعث از مذهب، يک کار قرون وسطايي است و ما بايد به دنبال نظام اداري مترقي براي حل مشکلات جامعه باشيم، با ارزشهاي پانزده قرن پيش که نمي شود جامعه امروز رااداره کرد. مشي و سيره مملکت داري و رهبري امام، براين اوهام، خط بطلان کشيد. اعتقادات امام، هيچ تنافري بااداره صحيح و مدرن جامعه نداشت.

ارزش هاى يك انقلاب را ارزشمداران حراست و حفاظت مى كنند. اين يك مساله مبنايى و اساسى است كه بايد در زمينه آن كتاب ها نوشته شود. اگر اين مساله درست براى مردم و مسئوولين ما روشن نشود ممكن است جمهورى اسلامى آهسته آهسته به سمت آمريكايى و ارزشهاى منبعث از آن كه مورد تنفر و انزجار حضرت امام و ملت ماست برود.» (مصاحبه ميرحسين موسوي با نشريه حوزه، سال 1369، شماره 37 و 38 )

- «خميني الهام بخش ملت ايران و نويد دهنده راهي است كه ملت را در همه اعصار خود به عزت، سربلندي و پايداري رهنمون مي‌كند كه بايد با تاسي به راه و روش حضرت امام (ره) همچنان اين عزت و كرامت را حفظ كنيم. 

اسلام حامي عدالت، پيشرفت وكرامت انسان‌ها بدون نگاه به نوع جنسيت آنهاست و همه بايد در راستاي منش امام خميني (ره) اين حقوق و آزادي‌ها را پاس داشته و به آن احترام بگذارند. 

اگر مي‌خواهيم عظمت، بزرگي و عزت ملت ايران همچنان حفظ شود بايد به روحيه و نگاهي بازگرديم كه حضرت امام بارها بر آن تاكيد كرده‌اند.

آنچه كه امروز حافظ استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي است تنها مديون انرژي است كه حضرت امام (ره) آن را در ميان مردم توسعه داد. 

براي پيشرفت ايران اجراي عدالت و محوريت قانون و آزادي مردم ايران بايد به راه و روش و شخصيت امام رجوع كنيم.‌

امام (ره) ما را نجات داد و موجب سرافرازي ما شد. راهي که او نشان داد راه بقاي نظام هم هست و اگر امروز عزت، رفع مشکلات مختلف نظير بيکاري و شکوفايي، صنعت کشور را مي‌خواهيم بايد به طور دائم به آن نگاه برگرديم؛ چرا که آن نگاه، ما را به عظمت فرا مي‌خواند.

امروز و هر روز اگر بخواهيم ايراني پيشرفته داشته باشيم، ايراني که در آن قانون رعايت و عدالت برقرار شود بايد به شخصيت عظيم امام خميني (ره) برگرديم.» (2 ارديبهشت 1388-در جمع مردم خمين)
 

1- مرزبندي با مخالفان امام و نظام

انكه دائم از امام دم مي زد، قبل از انتخابات مي گفت:

- «كسي كه درون نظام فعاليت سياسي دارد مرزخود را با مخالف امام و رهبري، معاند انقلاب و ناسازگار با قانون  اساسي روشن مي کند.» (ميرحسين موسوي 24/فروردين/88)

- «به خاطر برخي نظريات آنها كه نهضت آزادي در خصوص ولايت فقيه دارند از همان اول راه من با آنها جدا بوده و اخباري كه در خصوص ديدار من با نهضت آزادي و جبهه ملي مطرح شده است، واقعيت ندارد.» (ميرحسين موسوي – بهار 88) 
 
همان شخص بعد از انتخابات:

- موسوي با چند تن از اعضاي نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و گروهك موسوم به ملي-مذهبي (منشعب از نهضت آزادي) ملاقات كرد.

- ميرحسين موسوي با نامه نگاري به آقاي منتظري براي «همفكري و همكاري و اخذ راهنمايي» از او کمک خواست.

- «روزهاي اول پيروزي انقلاب، گروه هاي چپ و راست حتي غيرمذهبي ها خدمت امام مي رسيدند و دائم با ايشان ملاقات مي كردند براي اينكه تصور بر اين بود كه نظامي داريم كه تمام اقشار را مي تواند در بر بگيرد. اين هيچ نوع منافاتي با جمهوري اسلامي، حكومت اسلامي و حكومت ديني نداشت. هم اكنون هم تصور و ايده اي كه جنبش سبز بايد ارائه دهد اين است كه بتواند بيشترين نيروي ممكن را دور خودش جمع كند.» (ميرحسين موسوي در ديدار با ايثارگران انقلاب اسلامي 1388)

- ابراهيم يزدي سردمدار گروهک غير قانوني نهضت آزادي: جنبش سبز در شرايط بسيار بدي به سرمي برد و من براي تقويت اين جريان مکاتباتي با موسوي، کروبي و خاتمي داشته و کارهايي را که اينها بايد براي تقويت جنبش سبز انجام دهند را به آنها تذکر داده ام.

- «امام راحل زمينه حضور همه جناح‌ها و سلائق را فراهم مي‌کرد و مانع از حضور کسي نمي‌شد و اين مردم بودند که با راي خود زمينه در مسئوليت قرار گرفتن يک گروه يا تفکر را فراهم مي‌کردند.

حوادث و جريانات سال گذشته موجب بازگشت به اين واقعيت شد که خوب است يک‌بار ديگر به گذشته نگاه شود و با مبنا قرار دادن عقل جمعي و الگو قرار دادن امام آنگونه که بود و نه آنگونه که توسط برخي رسانه‌ها معرفي مي‌شود گذشته را جبران کرد.» (ميرحسين موسوي - ديدار با فراکسيون اقليت مجلس)

- سايت بالاترين پس از ديدار موسوي با فراکسيون اقليت نوشت: «آقاي موسوي تکليف ما که پيرو خط امام نيستيم، چيست؟ وقتي در بيانيه هاي گاهي پر از مهر و فهمتان حرف از مرحوم خميني مي زنيد کارشناساني که دلخوش شما هستند و جوانهاي کتاب ناخوانده و سياست نداني مثل من مي گوئيم مجبوريد با پنبه سردشمنان داخلي را ببريد ولي آقاي موسوي عزيز شما با اسم بردن دائم از مرحوم خميني و اينگونه عقب گردتان شعور ما را زير پا له مي کنيد و از غرور جز خاطره برايمان باقي نمي گذاريد.

آقاي موسوي آيا لازم است به شما گوشزد کنيم که ما را اشتباه گرفته ايد؟ شما متوجه نيستيد ما چه مي خواهيم. طرز فکر و نوع پوشش و شعار آنهايي که قبله اميدشان شده ايد را نديده ايد؟ آيا ما نبايد جنبش سبز مي بوديم و 9 ماه است به ترکستان راه برده ايم؟ شعار نه غزه نه لبنان را از ما نشنيديد؟ نکند شما فقط آنچه که لازم است مي شنويد و آنچه که به نفعتان نيست نمي شنويد.

آقاي موسوي رسانه هاي بيگانه و امام راحل و آرمان هاي انقلاب و منش امام را رها کنيد. از برنامه هاي آينده بگوييد. تکليف ما که پيرو خط امام نيستيم ولي دوستدار شما هستيم چيست؟»

- يکي از عناصر ضدانقلاب زير اين متن در سايت بالاترين و خطاب به نگارنده متن چنين نوشت: «شما اگر ناراحتيد لطف کنيد کس ديگري را براي مبارزه تون اختيار کنيد. ما موسوي رو مي فهميم و مي فهميم چرا دائم بايد از خميني نام ببره که همه مي دونيم کي بوده ... جنبش بدون موسوي و کروبي و خاتمي به جايي نمي رسد»
 
 - نيك آهنگ كوثر كاريكاتوريست خارج نشين روزنامه هاي زنجيره اي كه اخيرا با كشيدن كاريكاتوري به ساحت مقدس امام امت (ره) جسارت كرد مي گويد: « وقتي موسوي از شبكه هاي اجتماعي حرف مي زند نمي تواند انتظار داشته باشد اين شبكه ها از نظر ايدئولوژيكي يك سويه عمل كنند. سخنان اخير او از درك بالا خبر مي دهد اما بايد ديد اين كلام را در برنامه ريزي ها چه قدر راه مي دهد. بنابر تعريف موسوي خيلي ها نه طرفدار ولايت فقيه هستند و نه علاقه اي به عكس امام دارند. اينجاست كه سكولارها به كار مي آيند. اين بار سبزها بايد به دنبال سكولارها باشند.»

«جنبش سبز به کرامت ذاتي انساني و حق تنوع عقايد و انديشه و آزادي بيان احترام مي گذارد و از همه جنبش هايي که اهداف آنها بهروزي و رشد ملت و تضمين حقوق شهروندي و آزادي هاي اساسي ملت ما و نيز عدالت اجتماعي است استقبال مي کند و آنها را از خود جدا نمي داند.» (مصاحبه موسوي به مناسبت 22 بهمن)

همه اينها در حالي بود كه مردم يادشان نرفته امام شان چه مي گفت:

- «از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال ها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند.» (نامه امام به آقاي منتظري)

- «. . . نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به امريكا است، و در اينباره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است؛ . . نهضت به اصطلاح آزادى صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانونگذارى يا قضايى را ندارند؛ .. نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند ...» (نامه امام به وزير كشور وقت)
 
2- ولايت فقيه و رهبري

سال گذشته قبل از انتخابات، نامزد اصلي جريان اصلاحات هر جا نشست و برخاست، مردم كه به خاطر سوابق موسوي نگران بودند، از او در مورد رابطه اش با مقام ولايت مي پرسيدند و موسوي مي گفت:
 
-«مقام معظم رهبري محور وحدت ملت ماست، ايشان فردي است که پاسدار ارزش‌هاي اصيل انقلاب ماست و وظايف سنگيني که براي پيشبرد نظام برعهده ايشان است نمايانگر همين مسئله است. کسي که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد براي اين کشور و نظام و در درون آن کار کند نمي‌تواند خود را در اين مسائل فريب بدهد. 

رهبر انقلاب در هر شرايطي از دولت‌ها حمايت کرده اند و اين مسئله‌ي بسيارمهمي است.» (ميرحسين موسوي در ديداربا جوانان نخبه دانشجو، ارديبهشت 1388)

- «بنده بهترين رابطه را با رهبري دارم و از قانون اساسي تبعيت مي‌کنم. من در طي اين بيست سال هم هيچ مشکلي را حس نکردم ودر بسياري ازمشورتها و جلسات با رهبر همراه بودم،» (موسوي در ديدار با علما و روحانيون درحسينيه جماران، ارديبهشت 88) 

- «بسيجي واقعي، معتقد به ولايت فقيه است.» (موسوي 14/2/88)

- «دولت موظف به اجراي سياستهاي ابلاغ  شده از سوي رهبري است.» (مصاحبه موسوي با فايننشيال تايمز، 1388)

- «آنهايي که بيرون از نظام هستند شهروند نظامند و من به عنوان شهروند ايراني با آنها روبرو مي شوم ولي با کساني که نظام را قبول ندارند همکاري نخواهم کرد.» (موسوي- 28/2/88) 

- «همواره مدافع ولايت فقيه.هستم..هم اکنون نيز بهترين رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم. در زمان مسئوليتم در روزنامه جمهوري اسلامي ؛ در شرايطي که حتي کساني در پي حذف شوراي خبرگان بودند همواره از مقام ولايت فقيه دفاع کرده ام . همواره مدافع ولايت فقيه هستم . بنده هم اکنون بهترين رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم ، قانون اساسي را قبول دارم و تمام موازين آن را رعايت مي کنم . حتي در سالهاي سکوت بهترين رابطه را با مقام معظم رهبري داشتم و در بسياري از جلسات با ايشان مرتبط بودم.» (موسوي 17/2/88)
 
- «به خاطر برخي نظريات آنها كه نهضت آزادي در خصوص ولايت فقيه دارند از همان اول راه من با آنها جدا بوده و اخباري كه در خصوص ديدار من با نهضت آزادي و جبهه ملي مطرح شده است، واقعيت ندارد.»  
 
خودم را بسيجي مي‌دانم. بسيجي واقعي مدافع ناموس مردم است. بسيجي واقعي ديد ملي دارد، ‌به ولايت فقيه معتقد است ، به قانون اساسي هم پايبند است و از راي مردم حراست مي‌كند.» (موسوي درجمع دانشجويان دانشگاه مازندران)


- «ما در کشور خود يک قانون اساسي داريم که در آن جايگاه نهادهاي مختلف به دقت مشخص شده است و ما هم بايد از همين جا شروع کنيم؛ اينجا بحث از سليقه اينجانب و ديگري بيهوده است و اگر کسي به قانون اساسي اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولايت فقيه معتقدم و اگر انتخاب شوم براي حل مشکلات مردم حتما ارتباطي قوي با مقام معظم رهبري ايجاد خواهم کرد.» (موسوي در ديدار با نخبگان و اساتيد خوزستان)
 
- «كسي كه درون نظام فعاليت سياسي دارد مرزخود را با مخالف امام و رهبري، معاند انقلاب و ناسازگار با قانون اساسي روشن مي کند» (موسوي ، 24/1/88 )

- «بعد از انقلاب از لحاظ دورنماي پيروزي در رژيم کاملا وضع نگران کننده اي داشتيم، وجود گروههاي مارکسيست، انجام ترورها و مسائل اين چنيني باعث بروز اين نگرانيها شده بود. قبل ازانقلاب نيز امام راحل، ولايت فقيه را در برابر رژيم طاغوت به عنوان رقيب مطرح کردند که اين موضوع بسيار در پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاثير داشت.

از زمان وجود اصل ولايت فقيه کشور از خطرات بسياري حفظ شده است . ما بدون اصل ولايت فقيه در 30 سال گذشته در برابر تهديدات آسيب پذير بوديم و هر لحظه ممکن بود که کشور به وضعيت گذشته برگردد. بنابراين بايد توجه داشت که اصل ولايت فقيه ما را در مقابل کودتاها، حاکميت نيروهاي مسلح حفظ کرده است.» موسوي در دانشگاه فردوسي مشهد، ارديبهشت 88)

- «بنده با اعتقاد به مسئله ولايت فقيه وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم شده ام.» (موسوي- 3/2/88)
 
- «راه من از نهضت آزادي جداست ، آن‌ها ولايت فقيه را قبول ندارند.» (موسوي 1/2/88)

در اين رابطه، نامزد ديگر جريان اصلاحات از موسوي عقب نبود؛ كروبي مي گفت:

- «بعد از سخنان رهبري و نظر ايشان در مورد سلامت انتخابات، ديگر نبايد در زمينه سلامت انتخابات سخني گفت. سرنوشت سياسي خود را با امام خميني و آرمان‌هاي ايشان گره ز‌ده‌ام و در نظام به جز رهبري با همه اختلاف‌نظر دارم، سرنوشتم را با اصل نظام گره مي‌زنم و چون از نيروهاي قديمي هستم، سرنوشتم را با مخالفين نظام گره نمي‌زنم.» (کروبي-10/2/88)

- «بنده حكم حكومتي را قبول دارم و از دستورات رهبري اطاعت كرده و خواهم كرد و هيچگاه در اين خصوص كه حكم حكومتي را قبول ندارم حرفي نزده ام.» ( کروبي 7/2/88)

و اما پس از انتخابات:

- مقام معظم رهبري با صدور پامي ضمن سپاس از حضور مردم، بر سلامت انتخابات تأكيد كرده و به رئيس جمهور منتخب تبريك گفتند. (شنبه 23 خرداد 1388)

بلافاصله موسوي و كروبي اعلام كردند نتيجه انتخابات 22 خرداد را نمي پذيرند و معتقدند نظام در انتخابات تقلب كرده است. موسوي و كروبي از حاميان خود خواستند به خيابان ها ريخته و تا زماني كه نتيجه دلخواه آنها به دست نيامده، به خانه هاي خود برنگردند.

با وجود دعوت مقام معظم رهبري از نامزدهاي معترض و هواداران آنها به حفظ آرامش و اظهار اعتراض در چهارچوب قانون، موسوي و كروبي و جريان موسوم به سبز حاضر به پذيرش نشده و با حضور مكرر در خيابان هاي تهران، موجب ناامني و اغتشاش و كشته شدن تعدادي از هموطنان گرديدند.

مردم انقلابي ايران در شرايطي شاهد اين رفتار و شمشيركشيدن برخي خواص بر نظام اسلامي و ميراث امام بودند كه هنوز ادعاي اين افراد در اطاعت از ولايت فقيه را فراموش نكرده بودند.

اين قصه پر غصه به جايي رسيد كه طرفداران موسوي در راهپيمايي روز قدس، شعار هميشگي امام مبني بر نابودي اسرائيل را به فراموشي سپرده و به جاي شعار عليه اسرائيل، شعار «نه غزه، نه لبنان» سر دادند و خواستار جمهوري ايراني شدند. فكر مي كردند مردم يادشان رفته كه امام شان فرموده بود: جمهوري اسلامي، نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد.

چيزي نگذشت كه حاميان موسوي در 16 آذر جسارت خود را بالاتر برده و تمثال حضرت امام خميني (ره) را به آتش كشيدند. جالب اينكه موسوي و دوستانش به جاي تبري از اين اقدام، به صدا و سيما تاختند كه چرا تصاوير اين جسارت را پخش كرده است!

و بالأخره اين اقليت سبز و خداجوي! در لبيك به نداي اسرائيل و صداي آمريكا، روز عاشورا، روز شهادت مقدس ترين انسان، باز به خيابان ها ريخته و ضمن هتك حرمت روز عزاي سيدالشهدا (ع) اين بار صراحتا به مفهوم و مصداق ولايت فقيه اهانت كرده و شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه سر دادند. واقعه اي كه خشم انقلابي مردم ايران را لبريز كرد و حماسه اي به نام 9 دي خلق كرد، روزي كه موجب عقب نشيني مدعيان دروغگوي خط امام شد و براي هميشه پرده از نقاب دوستان ديروز امام و دشمنان جانشين امام برانداخت.

حالا حاميان اصلي موسوي هم خوشحال بودند كه بالأخره جريان موسوم به خط امام، تكليف خود را با امام و خط او روشن كرده است:

- نوري زاده از عناصر فعال ضد انقلاب: «هدف مخالفان جمهوري اسلامي از پشتيباني همه جانبه از موسوي و كروبي استفاده از آنها براي سرنگوني نظام اسلامي است. صادقانه مي‌گويم با كساني در حاشيه آقاي موسوي وكروبي صحبت كردم كه ما نند ما با ولايت فقيه مخالفند ولي فعلا نمي‌توانند آن را فرياد بزنند. من از ته دلِ بعضي افرادي كه اطراف كروبي و موسوي هستند، خبر دارم و با بعضي از آنها نيز گفتگو كرده‌ام و تكليف خودم را با آنها روشن كرده‌ام زيرا آنها نيز ولايت فقيه را نمي‌خواهند.»
 
- عزت الله سحابي: « اينها براي اينكه پيش حاكميت و جريان راست يا به اصطلاح اصول گرا خودشان را مبرا كنند كه با گروههاي غيرخودي خط قرمز دارند، خودي و غير خودي را در نهادشان قبول دارند. آقاي بهزاد نبوي در سال 87 در سخنراني در دانشگاه اصفهان مي گويد خودي كسي است كه به ولايت فقيه اعتقاد داشته باشد. كابوسي كه اصلاح طلبان و جبهه مشاركت را رنج مي دهد، اين است كه مي خواهند در پيش جناح راست خود را مبرا كنند كه با ما غيرخودي ها آميخته هستند. آقاي موسوي هم تاحدودي با آنها همراهي دارد، اما من شواهدي دارم كه آقاي موسوي اينطور نيست. اما براي رضايت اطرافيان مجبور است داشته باشد.
من وهمفکرانم شديدا با اصل 110 قانون اساسي مخالفيم و در اين مورد آقاي موسوي هم با ما موافق هستند»

برخي هم يا حرف هاي شهداي روشن ضمير اوايل انقلاب افتادند، يادآيت و ديالمه، همان هايي كه مي گفتند موسوي و همسرش روزي در مقابل ولايت فقيه و نظام اسلامي خواهند ايستاد.

- ابراهيم اسرافيليان نماينده دور اول مجلس شوراي اسلامي: «آيت مي‌گفت «موسوي اعتقادي به ولايت فقيه ندارد و از نظر مذهبي هم نظر قاطعي ندارد»

من تعجب مي‌کنم از موسوي که چرا جلوي ولي فقيه مي‌ايستد چون او هرچه داشت از ولايت فقيه بود البته نبايد تعجب کرد؛ چرا که آيت پيش‌بيني کرده بود و فقط من تصور مي‌کردم پيش‌بيني آيت اشتباه باشد.

من يادم هست دوره اول رياست‌جمهوري «آقا» در قانون اساسي اينگونه آمده بود که انتخاب نخست‌وزير حق رئيس‌جمهور است ولي نه در دوره اول و نه در دوره دوم آقاي خامنه‌اي، موسوي را معرفي نکردند.

نمايندگان مجلس هم که سر دوراهي بودند، چون ‌رفسنجاني مي‌گفت، نظر امام، ميرحسين است اما از طرفي وقتي با بيت امام تماس مي‌گرفتيم، امام تکليف را جور ديگري عنوان مي‌کردند تا اينکه 99 نفر به موسوي راي ندادند اما چون آرا مخفي بود، دارودسته موسوي با حدس و گمان اسامي 99 نفر را روي کاغذ نوشتند و به‌عنوان افراد ضدولايت فقيه منتشر کردند که بعدا حضرت آيت‌الله خامنه‌اي تشريف آوردند مجلس و فرمودند نمايندگان مخالف 99 نفر نبودند بلکه يکصد نفر بودند چون صدمين نفر من هستم.

يا در زمان تصدي پست ، او همه جا از حضرت امام و ولي فقيه ما يه مي‌گذاشت و به ظاهر، قانون را در برابر ولي فقيه، هيچ مي‌دانست. در دور دوم رياست‌جمهوري «آقا» هم شورايي تشکيل شد که به دروغ مي‌گفتند، زير نظر حضرت امام بوده و موسوي را بدون نظر حضرت آيت‌الله خامنه‌اي انتخاب کردند.

آيت درباره ارتباط ميرحسين با ولي فقيه احساس خطر کرد و پيش‌بيني‌هايي در اين زمينه داشت که متاسفانه با عملکردهاي موسوي تحقق يافت. » 

 نگاهي به آرشيو مطبوعات در سال هاي آغازين پيروزي انقلاب، خالي از لطف نيست:

- زهرا رهنورد: «اين حقي که به ولايت فقيه و شوراي ولايت داده شده، کاملاً نفي کننده آن توانايي‌هاي انسان براي شناخت حق و باطل است. به نظر من اين کارايي منفي است. ضعفش در اين است که توان شاخت و مسئوليت را از مردم مي گيرد. اصلاً ولايت بايد روشن شود که مسئله قيم بودن براي مردم نيست و مسئله فقيه بايد معلوم شود. شرايط فقاهت بايد معلوم شود و در صورتي اين 2 مفهوم به همان معني اصلي اسلامي‌اش بر گردد نه به آن معنايي که بعدها پيدا شده و الآن هم يک چيزي نيست که بشود واقعاً صد در صد با اين مفهومي که عرضه مي شود، بگويم مورد دفاع هر اسلام شناسي باشد. آن کدام فرد است که بتواند نماينده خدا باشد در روي زمين و بنابراين طبعاً بايد با توجه به اينکه خود خدا آزادي و اختيار به خود انسان‌ها داده، ديگر هيچ کس نمي تواند سلب آزادي و اختيار از انسان‌ها بکند، به‌عنوان اينکه من ولي هستم. اين پرورش فقيهي که بعد از ائمه تا الان داشتيم، مي بينيم افرادي با خرد و نبوغ امام خميني اگر نگوييم که اصلاً نداريم، خيلي کم داشتيم و اين خودش واقعيتي را نشان مي دهد که خود آن زمينه ها نارسا است.

اين فقيهي که از همين حوزه تربيتي که تمام فقها داشتند، مي خواهد طي کند و بيايد ولايت کند، خود اين فقيه روي ميزان شناختش حرف است. يعني من معتقد نيستم بتواند همه جا باشد و رهبري همه جانبه در جامعه داشته باشد. در نتيجه شخصيت شناسي فقيه چيزي است که بايد تغيير پيدا کند. فرض کنيم فقيهي آمد روي کار و شناختي خيلي متعالي هم داشت، آيا اين بايد به اين ترتيب رهبري کند که تمام قدرت خلاقيت، انتخاب، کارايي و هر نوع مسئوليتي را از مردم بگيرد. اگر اينچنين باشد، اين حقي که در قانون اساسي مطرح شده از نظر من مردود است.» (زهرا رهنورد آبان‌ماه 1358)

و اين گونه به آخر خط رسيدند آنهايي كه ادعاي خط امام شان گوش فلك را پر كرده بود. عطريانفر از تئوريسين هاي هوادار موسوي مي گويد:

« به دليل زاويه‌ گرفتن‌ از ولايت فقيه ما دچار نوعي نفاق شديم و ظاهر و باطن ما متفاوت شد و در اين نقطه قرار گرفتيم.»

و هنوز هم که هنوز است مدعيان «خط امام» به خط کشيدن روي امام و خط او ادامه مي دهند، و به دليل آنکه روزگاري امام از آنها تعريف و تمجيدي کرده يا نسبتي با امام دارند، براي خود در اين باره حق ويژه اي قائلند. گويي فراموش كرده اند كه روح خدا تكليف ملت را مشخص كرده است:  

«من‌ در طول‌ مدت‌ نهضت‌ و انقلاب‌ به‌ واسطه سالوسی‌ و اسلام‌ نمایی‌ بعضی‌ افراد ذكری‌ از آنان‌ كرده‌ و تمجیدی‌ نموده‌ام‌، كه‌ بعد فهمیدم‌ از دغلبازی‌ آنان‌ اغفال‌ شده‌ام‌. آن‌ تمجیدها در حالی‌ بود كه‌ خود را به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ متعهد و وفادار می‌نمایاندند، و نباید از آن‌ مسائل‌ سو ء استفاده‌ شود. و میزان‌ در هر كس‌ حال‌ فعلی‌ او است‌. روح‌ الله الموسوی‌ الخمینی»

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار