پارس كردن و پاچه گرفتن و به اين و آن پريدن، شأن صهيونيست هاست
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۶۴۲۲
بازخواني// سخنراني مقام معظم رهبري در 26 خرداد 1372:

پارس كردن و پاچه گرفتن و به اين و آن پريدن، شأن صهيونيست هاست

صهيونيست ها هم در اين منطقه، مثل سگِ زنجيرىِ استكبار عمل‏مى‏كنند. پارس كردن و پاچه گرفتن و به اين و آن پريدن، شأن صهيونيست هاست. از آنها، غير از اين هم انتظارى نيست و البته، كسى هم اهميتى به آنها نمى‏دهد.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 26 خرداد 1372 در جمع علما، طلّاب و روحانيان، در آستانه ماه «محرّم»ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بيانات مقام معظم رهبرى

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به‏همه آقايانِ محترم، علما، فضلا، اساتيد محترم حوزه و آقايان ائمّه محترم جماعات تهران و قم كه تشريف دارند؛ همچنين به طلّاب عزيز، بخصوص طلّاب عزيزِ غيرايرانى كه در قم مشغول تحصيل علم و معارفند، خوشامد عرض مى‏كنم. در آستانه سال جديد هجرى قمرى و ورود در عرصه بى‏نهايتِ ماه محرّم و دهه عاشورا و ماه پيروزى خون بر شمشير، دو، سه مطلب را لازم مى‏دانم عرض كنم. بخصوص كه با توجّه به اين جلسه و اين جمع محترم، بعضى از آن مسائل، ضرورت و اهميت بيشترى هم پيدا مى‏كند.

اوّلين مطلبى كه به عنوان حق‏شناسى از ملت بزرگ و هوشيارمان لازم است عرض كنم، تشكّر از شركت وسيع مردم در انتخابات رياست جمهورى است كه حقيقتاً در دنيا و در چشم تحليلگران عالم، يك نقطه افتخارآميز و مايه سربلندى براى انقلاب و نظام جمهورى اسلامى شد. همچنين، جاى شكرگزارى از مردم و سپاس از خداوند است كه اين انتخابات، همچنان كه شايسته آن بود، منتهى به انتخاب يك شخصيّت و چهره محبوب(1) شد كه حقيقتاً عنوان رياست جمهورى، بر او چيزى نمى‏افزايد. رئيس‏جمهورى كه شما مردم انتخاب كرده‏ايد، يكى از اركان انقلاب بزرگ ماست و در اين سخن، هيچ مبالغه‏اى نيست. چهره‏اى كه درطول بخش‏عمده عمر خود، يكپارچه در خدمت انقلاب و اسلام و اين مبارزه بزرگ بوده و جوانى خودش را يكسره در اين راه به پاى اسلام و انقلاب نثار كرده است. اين براى يك ملت افتخاراست كه با يك انتخابات آزاد، دريك محيط كاملاً روشن و بى‏غبار و درحالى كه همگان مى‏توانند آزادانه تصميم‏گيرى و انتخاب كنند - در اين نوبتِ انتخابات، اين معنا از هميشه واضحتر هم بود - على رغم تبليغات دشمن - كه عرض خواهم كرد دشمن چه مى‏خواست و چه مى‏كرد و به كجا منتهى شد و بعداز اين چه مى‏كند - مردم رشد و درك والاى خود را نشان دارند، و يك چهره بى‏غبارِ بى‏خدشه روشنِ افتخارآميز را كه سرگذشت او سرگذشت فداكارى است، براى رياست جمهورى انتخاب كردند.

قبل از اين انتخابات، تبليغات جهانى مثل يك توفانْ مشغولِ كار بود. البته ملت عزيز ما، خوشبختانه بر اثر بى‏اعتنايى به راديوها و بوقهاى بيگانه، چندان سر و كارى با تبليغات دشمن ندارد. ولى ما و كسانى كه دست‏اندركار هستند، به‏طور روشن مى‏ديديم كه دشمنْ براى اين‏كه شايد بتواند انقلاب اسلامى را از انتخابات عمومى با شركت قشر عظيمى از مردم، محروم كند، يقه درانى مى‏كند. از دو ماه پيش از انتخابات، يا شايد هم بيشتر، شروع كردند به انواع و اقسام تبليغاتِ مستقيم و غيرمستقيم واستفاده از هركس و ناكس - مِن جمله از فراريها و تفاله‏هاى رژيم گذشته و ضدّ انقلاب بى‏آبرو و بى‏حيثيّت - تا شايد بتوانند از هر طريقى كه شده است، به انتخابات ضربه وارد كنند. در روز انتخابات، اينها ديدند كه در ايران چه خبر است. با وجود اين‏كه فصل امتحانات مدارس و فصل كشاورزى است، درعين‏حال، ديدند كه مردم پاى صندوقهاى رأى جمع شدند و قريب به هفده ميليون نفر در انتخابات شركت كردند كه از اوّل انقلاب تا به‏حال - آن طوركه آمارنشان مى‏دهد - درهيچ انتخابات رياست جمهورى، مردم به اين تعداد شركت نكرده بودند. بديهى است كه دشمن از اين ضربه، به شدت پريشان و آشفته شد.

تبليغات دشمن و عمده اين تبليغات، دست صهيونيستهاست. خبرگزاريهاى معروفى كه در دنيا وجود دارند، اغلبشان متعلّق به‏صهيونيستها هستند. بعضى از راديوهاى معروف دنيا هم، متعلّق به آنهايند. صهيونيستها هم در اين منطقه، مثل سگِ زنجيرىِ استكبار عمل‏مى‏كنند. پارس كردن و پاچه گرفتن و به اين و آن پريدن، شأن صهيونيستهاست. از آنها، غير از اين هم انتظارى نيست و البته، كسى هم اهميتى به آنها نمى‏دهد. اما اگر كسى به وضع تبليغات اينها در برهه‏هاى مختلف نگاه كند، چيزهاى شگفت‏آورى را احساس مى‏كند.

اگر كسى به تبليغات نگاه مى‏كرد، مى‏فهميد كه براى آنها انتخابات ايران و بخصوص انتخابات رياست جمهورى چقدر مهم است! چقدر براى آنها مهم است كارى كنند كه مردم در انتخابات شركت نكنند! اين را از تبليغات آنها مى‏شد فهميد. ولى تودهنى خوردند. ملت ايران با حضور خودش به آنها تو دهنى زد. شما ملاحظه فرماييد: كشور ما، مثل فلان كشور اروپايى نيست كه از اين سرِ كشور تا آن را، در ظرف دوساعت بشود طى كرد. در آن‏جا، كشورها كوچك است و جاده‏ها اتوبان. اما در كشور ما با اين‏كه بعد از انقلاب، اين همه جاده‏كشى شده است، در عين‏حال هنوز روستاهايى وجوددارد كه دسترسى به آنها آسان نيست. شصت هزار روستا درنقاط مختلف كشور گسترده است و تقريباً نيمى‏از جمعيت را در خودشان جا داده‏اند. صندوق رأى هم به بسيارى نمى‏رسد. به آنهايى هم كه مى‏رسد، نيم‏ساعت يا يك ساعت بيشتر در يك ده نمى‏ماند. همه اينها موجب مى‏شود كه آرا كم شود. اما در عين حال، از جمعيتى كه شرايط رأى دادن را دارند، هفده ميليون - كه درصد بالايى هم هست - رأى مى‏دهند. اين، اقبال مردم است. اين، علاقه مردم به انقلاب است. اين، حضور مردم در صحنه است. و اين است كه تودهنى به تبليغات سوء استكبار به حساب مى‏آيد. بعد هم اين انتخاب؛ يعنى انتخاب چنين چهره و شخصيتى!

حال بعد از انتخابات، كه توى دهان آنها خورده، باز تبليغاتشان به‏نحو ديگرى شروع شده است: تحليل كرده‏اند و نتيجه گرفته‏اند كه مردم ايران، با انقلاب و جمهورى اسلامى قهرند! مى‏خواهند چيزى را به‏زور ثابت كنند و معلوم است كه جز به مغزهاى عليل خودشان و پيروانشان، بركس ديگرى چنين حرفى ثابت نمى‏شود. ملت ايران بايد خدا را شاكر باشد كه در اين برهه، توانست دشمن را به خشم آورد. حضور شما مردمِ ايران در صحنه انتخابات، و شركتتان در اين انتخابات عظيم و تعيين كننده و مهم، استكبار جهانى و عمّال و بوقها و تبليغاتچيهايشان را تا سر حد جنون عصبانى كرد. خدا از شما راضى باشد، ملت عزيز. كار بزرگى انجام داديد.

من مى‏خواهم اين نكته را هم عرض كنم كه دولتمردان جمهورى اسلامى بايد قدر اين فداكارى مردم و حضور آنها در صحنه را بدانند. مبادا مسؤولينِ بخشهاى مختلف كشور، در تحليل اشتباه كنند و خيال كنند كه شركتِ وسيعِ مردم در انتخابات، معنايش اين است كه آنها از يكايك كارهاى مسؤولين خشنودند. اين طور نيست. مردم، انقلاب را دوست دارند، امام را دوست دارند، دولت جمهورى اسلامى را دوست دارند، نظام را دوست دارند. اما معنايش اين نيست كه مردم، روى يكايك كارهاى مسؤولين بخشهاى مختلف، صحّه مى‏گذارند.

مسؤولين بايد حواسشان راجمع كنند. بايد به خودمان برگرديم. همه ما بايد ببينيم كارهايمان چقدر براى اين مردمِ فداكار و عزيزو هوشمند و با گذشت، شايسته است. اگر ديديم كه بخشى از كارهاى ما شايسته نيست و اين را فهميديم، مردانه همّت كنيم و به اصلاح كارمان بپردازيم. مردم اين را از مامى‏خواهند. مردم اين را از مسؤولين مى‏خواهند. مسؤولين بايد دو چيز را در سرلوحه كارهايشان قرار دهند: يكى گزينشِ خوب. يعنى انسانهاى پاك، امين، دلسوز، صميمى و مردم دوست را انتخاب كنند. براى اين كار بزرگ، يار گرفتن كار مهمّى است. اين طور نباشد كه به هركس و ناكسى اعتماد كنيم و مردم را با كسى مواجه كنيم كه براى آنها، يا براى كار آنها ارزشى قائل نباشد و به فكر خودش باشد. اين، يك نكته است كه مسؤولين بايد رعايت كنند.

دوم اين‏كه، اين خدمت و اين مسؤوليت را براى بهره دنيايى خودشان نخواهند. افراد مسؤول در اين نظام، بايد دندان لذايذ بى‏شمارى را بكَنند. از خيلى لذّتها بايد بگذرند؛ كما اين‏كه مى‏بينيم، بحمداللَّه مى‏گذرند. من يك وقت گفتم: اگر امروز مسؤولين جمهورى اسلامى، با آنچه كه در زمان اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام بود، تفاوت زيادى دارند، با مسؤولين امروز دنيا هم تفاوتشان بسيار زياد و فاصله‏شان ناپيمودنى است. كسانى كه در دنيا رئيس جمهور يا وزير مى‏شوند، مجموعه‏اى از لذايذ و استفاده‏هاى شخصى را در طول مدت مسؤوليت خودشان، براى خودشان رديف مى‏كنند. اصلا به شوق همانها جلو مى‏آيند. غالباً اين‏طور است - البتّه ممكن است مواردى هم استثنا باشد - لذا، شما مى‏بينيد خوشبخت‏ترين رئيس جمهورهاى غالب كشورهاى غربى - ازجمله امريكا - آنهايى هستند كه توانسته باشند در اواخر دوران رياست جمهورى‏شان، با چند شركت و كمپانى مذاكره‏هايى كنند و بعد از دوران رياست جمهورى، دلّال و مشاور اقتصادى آن شركتها شوند! كار آنها اين‏گونه است. البته اگر به‏خاطر جرايم قبلى‏شان، كارشان به زندان و دادگاه و محاكمه نيفتد؛ كه بسيارى اوقات اين‏طور مى‏شود. اين كجا و جمهورى اسلامى كجا، كه مسؤولش براى خود حسابى باز نمى‏كند و نبايد بكند! بايد يك زندگى معمولى را بگذراند. به‏قدرى كه بتواند براى مردم كار كند، بايد متمتّع شود. و از بسيارى لذايذ و تمتّعات، بايد چشم بپوشد.

اين، قدردانى از كار مردم است. اين طور كه باشد، دنياى استكبار، با همه جنجالهايش، با همه تبليغاتش و با همه تندخوييهايى كه مى‏كند، كارى از پيش نمى‏برد. لابد مى‏بينيد بعضى از اين سياستمدارانِ نپخته و نسنجيده دنيا، اين‏جا و آن‏جا مى‏نشينند، و عليه ملتها، كشورها و حقايق عالم، بنا مى‏كنند به حرفهاى آن‏چنانى و بى‏معنا و اباطيل برزبان جارى كردن. يك نمونه‏اش همين حضراتِ مسؤولينِ كنونى امريكا هستند كه درگير و دار مشكلات فراوان داخلى‏شان كه كمر تشكيلات چند ماه روى كارآمده جديد را مى‏شكند، براى اين‏كه خودشان را از زير بار اين مشكلات خلاص كنند، آن سياستمدار ضدّ ايران؛ آن وزير خارجه ضدّ ايرانِ بدخلقِ تند خويشان را اين‏جا و آن‏جاى دنيا مى‏فرستند كه مرتّب عليه اين كشور و آن كشور حرف بزند. هر چند مردم عزيز ما به حرفهاى او و بالاتر از او و اربابهاى آنها هم اعتنايى نكردند و هرگز جز لبخند مسخره‏آميز، چيزى به آنها تحويل ندادند.

اما موضوع دوم، موضوع محرّم و تبليغات است. اساس دين با عاشورا پيوند خورده و به بركت عاشورا هم باقى مانده است. اگر فداكارىِ بزرگِ حسين‏بن‏على عليه‏السّلام نمى‏بود - كه اين فداكارى، وجدان تاريخ را به كلّى متوجّه و بيدار كرد - در همان قرن اول يا نيمه قرن دوم هجرى، بساط اسلام به كلّى برچيده مى‏شد. قطعاً اين‏گونه است. اگر كسى اهلِ مراجعه به تاريخ باشد و حقايق تاريخى را ملاحظه كند، اين را تصديق خواهد كرد. چيزى كه وجدان جامعه اسلامى را در آن زمان برآشفت واسوه و الگويى براى بعديها شد، همين حادثه عجيبى بود كه تا آن روز در اسلام سابقه نداشت. البته، بعد از آن، نظاير بسيارى پيدا كرد؛ اما هيچ كدام از آن نسخه‏ها، مطابق اصل نبود. امّت اسلام، شهيدان زيادى داد. شهداى دستجمعى داد. اما هيچ كدام به‏پاى حادثه عاشورا نرسيد. حادثه عاشورا، در اوج قلّه فداكارى و شهادت باقى ماند و همچنان تا قيامت باقى خواهد ماند. «لايوم كيومك يا اباعبداللَّه.» ما شيعيان، از اين حادثه، خيلى بهره برده‏ايم. البته غير شيعه هم، استفاده كرده‏اند. امروز، در كشور مصر، مسجد «رأس‏الحسين» - آن‏جا كه خيال مى‏كنند سر مقدّس آن بزرگوار مدفون است - محل تجمّع عواطف مردمِ محبِ‏ّ اهل بيتِ مصر است. ملت مصر، ملت خوبى است. كار به رژيم و دولت آن كشور نداريم. ملتْ محبِّ اهلِ بيت است. همه‏جاى دنيا، متأثر از اين واقعه‏اند؛ اما شيعه از اين واقعه يك استفاده فوق‏العاده كرده است. ما دين را به‏وسيله اين‏حادثه حفظ كرديم؛ احكام را براى مردم بيان كرديم؛ عواطف مردم را در خدمت دين و ايمان قرار داديم. «ما» كه مى‏گوييم يعنى طايفه روحانيون و مبلّغين، در طول چند قرن گذشته. آخرين بركت عظيم حادثه كربلا همين انقلاب شكوهمند ماست. اگر حادثه كربلا و اسوه‏گيرى از آن نبود، اين انقلاب پيروز نمى‏شد. امام بزرگوارمان كه در محرّم سال 57 فرمودند «ماهى كه خون بر شمشير پيروز است»، اين خط و اين درس را از محرّم دادند. سراغ جنگ هم كه برويد همين است.

آقايان مبلّغين، وعّاظ، گويندگان مذهبى، خوانندگان و مدّاحان مذهبى، فراموش نكنند كه در زمان ما، نمونه كاملى از حوادث عاشورا، همين بسيجيهايند. همين بچه‏ها و جوانان بسيجند. اين يادتان نرود. عدّه‏اى از آنها شهيد شدند، عدّه‏اى هم هستند. اينهايى كه هستند، اگر شهيد نشدند به‏خاطراين نبود كه از شهادت گريختند. به سراغ شهادت رفتند؛ امّا شهادت به سراغشان نيامد. فراموش نشود كه ماجراى عاشورا و محرّم، با شهداى ما و بابقاياى آن بسيجيها - كه امروز بحمداللَّه از پير و جوان در جامعه ما زيادند - پيوند دارد. اين ماهِ تبليغ، مقابل ما و شماست. مواظب باشيد از اين ماه، حداكثر بهره را در راه دين و براى خدا ببريد.

در ماه محرّم، معارف حسينى و معارف علوى را - كه همان معارف قرآنى و اسلامىِ اصيل و صحيح است - براى مردم بيان كنيد. بنده مكرّر عرض كرده‏ام: منبرِ بى‏مطالعه رفتن؛ منبرى كه انسان برود، بگويد «حالا ببينيم چه خواهيم گفت» و هرچه به‏دهانش بيايد در منبر بگويد - گاهى حرف سست، گاهى خداى ناكرده نقلِ نادرست، خداى ناخواسته حرفى كه موهن مذهب باشد - ناسپاسى در حقّ عاشوراست. آقايان محترم؛ روحانيون، علما و خطباى گرامى و زحمتكش و ارزشمند! امروز جوانان ما، با ذهن سيّال خودشان سؤالهايى دارند. اين سؤالها را نبايد حمل بر ايرادگيرى كنيد. تا يك جوان سؤالى كرد، بگوييم: «آقا، ساكت!» گويا دارد كفر مى‏گويد! جوان است. ذهن جوان، سيّال است. افكار غلط و استدلالهاى نادرست، امروز در همه جاى دنيا با توجه به روابط صوتى و بصرى‏اى كه وجود دارد، گسترده است. جوان ما، برايش سؤال به‏وجود مى‏آيد. چه كسى بايد اين را برطرف كند؟ من و شما بايد برطرف كنيم. اگر شما نرويد و آن خلأ فكرى را به شكل درست پُر نكنيد، يا آن سؤال و اشكال را برطرف نكنيد، كس ديگرى مى‏رود و به شكل غلط، جواب او را مى‏گويد. روحانى بايد با انديشه ناب اسلامى از بهترينش، مستدلترينش و قويترينش مجهّز باشد. ما اين طور انديشه‏ها و حرفها، بسيار داريم. يك نفر مثل شهيد مطهّرى رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه، يك جامعه دانشگاهى را در مقابل خود، به قبول و اذعان و تسليم وا مى‏داشت. در همان دانشكده‏اى كه آن بزرگوار تدريس مى‏كرد،كسانى بودند كه به‏طور صريح، ضدّ دين تبليغات مى‏كردند و درس مى‏گفتند. آن بزرگوار نرفت با آنها دعوا كند و دست به يقه شود. حرف زد، فكر داد، حقايق را گفت؛ از ذهنيّت صحيح استفاده نمود و فضا را قبضه كرد.

پيش از انقلاب، اين‏گونه بود. پيش از انقلاب، روحانيونى كه با دانشگاهها و محيطهاى فكرى جوان و احياناً مرتبط با افكار بيگانه اتّصال داشتند، ابزارى كه قدرت و زورى به آنها بدهد نداشتند. اما فضا در قبضه آنها و به دست آنها بود. در يك مسجد، يك روحانى مى‏ايستاد براى مردم حرف مى‏زد و مى‏ديديد كلاسهاى درس در دانشگاه، تعطيل يا خلوت مى‏شد و مى‏رفتند پاى صحبت آن آقا؛ كه چهار كلمه تفسير از او بشنوند يا شرح نهج‏البلاغه او را ياد بگيرند.

قبل از انقلاب، اين گونه بود. ما بايد اين گونه خودمان را مجهّز كنيم. منبرها، اين طور بايد باشد. البته، اين، مخصوص منبرها هم نيست. من نسبت به همه مراسم عزادارى عرض مى‏كنم. نوحه‏خوانى نيز همين طور است. روضه‏خوانى نيز همين طور است. مرحوم حاجى نورى رضوان‏اللَّه‏عليه، كتاب نوشت درباره شرايط روضه خوان. «لؤلؤ و مرجان؛ در شرايط پله اوّل و دوم منبر روضه خوانان» اسم كتاب ايشان است. روضه‏خوانى هم شرايط دارد. مداحى هم شرايط دارد. نوحه سينه‏زنى خواندن هم شرايط دارد. بايد كسانى كه اينها را تهيه مى‏كنند، مى‏سرايند و مى‏خوانند، مواظب باشند كه درست برطبق معارف اسلامى حرف بزنند، تا اين سينه‏زنى، اين روضه‏خوانى و اين نوحه‏خوانى، قدمى در راه عروج مردم به‏اوج قلّه افكار اسلامى باشد. اين، امروز براى ما لازم است. بايد سعى كنند كه از اباطيل و مطالب خلاف و كارهاى ناشايسته و بعضى از كارها كه وهن مذهب است و حقيقتاً شايسته دستگاه حسين بن على‏عليه‏السّلام نيست، اجتناب شود.

اميدواريم كه خداوند متعال بركات و فضل خودش را نازل كند و مشمول ادعيه زاكيّه ولى‏عصر ارواحنافداه باشيد. اميدواريم خداوند اين ماه محرّم را ماه رشد و اعتلاى جامعه اسلامى قرار دهد.

السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته.

1) مراد «آيت‏اللَّه هاشمى رفسنجانى» است.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار