آشنايي در وادي غريبگان
آخرین اخبار:
کد خبر:۸۲۶۳۰
گزيده‌اي از خاطرات آيت‌الله مصباح‌يزدي در سفر به آمريكاي لاتين و اسپانيا؛

آشنايي در وادي غريبگان

آنچه در اين سفر مشاهده کردم که اگر قبل از اين سفر مي‌شنيدم، برايم به صورت يک افسانه بود، صحنه‌هايي بود که نه بنده و نه آقاي رباني نمي‌توانيم آنها را براي ديگران درست مجسم کنيم؛ حتي اگر فيلمش را هم ببينيد، باز نمي‌توانيد حالت خاصي که افراد آنجا داشتند و اظهار مي‌کردند را مجسم کنيد.

به گزارش گروه سياسي «شبكه خبر دانشجو»، آيت‌الله مصباح يزدي در شرح خاطرات خود مي نويسد: ما معمولاً با افراد گوناگون از صنف هاي متعدد در آنجا ملاقات داشتيم؛ با رجال کليسا، رجال مذاهب گوناگون و همچنين با شخصيت هاي دانشگاهي و سياسي و نيز مصاحبه هاي راديويي، تلويزيوني و مطبوعاتي داشتيم.

هم دانشگاهي ها و هم رجال مذهبي حقيقتاً از ما استقبال کردند، حتي مواردي را ديدم که پيش از آن حتي تصورش را هم نمي کردم و اگر کسي براي من مي‌گفت باور نمي کردم. شما در ذهن خودتان مجسم کنيد که مثلاً کشيشي براي ملاقات با استادان مدرسه فيضيه به قم بيايد؛ به او چقدر بها داده مي شود و احترام گذاشته مي شود؟ حداکثر آن است که کسي با او ملاقات مي کند، و از او پذيرايي مختصري مي کنند. از آن طرف، معاون دانشگاه در يک کشور غير مسلمان در فرودگاه به استقبال ما آمد و اتومبيل شخصي اش را در اختيار ما گذاشت تا در سطح شهر تردد کنيم و در دانشگاه چندين جلسه سخنراني براي ما ترتيب داد.

اين بود رفتار يک استاد دانشگاه مسيحي و معاون دانشگاه با يک روحاني مسلمان ايراني.

در سائوپائولو، کاردينالي در کنار من نشسته بود و در حالي که با يک دستش دست مرا گرفته و با صميميت فشار مي داد، دست ديگر را روي قلبش گذاشته بود و مي گفت: شما در قلب ما جاي داريد و مدتي دست مرا رها نمي کرد.

بعد از جلسه، آن پيرمرد بيرون آمد و تا هنگامي که سوار ماشين شديم و رفتيم، ايستاده بود و اظهار محبت مي کرد. کشيش شهر بوينوس آيرس در جلسه اي که مسلمان ها، شيعه ها و علويون تشکيل داده بودند، شرکت کرد و بسيار اظهار محبت نمود و بعد هم از طريق تلفن بارها جوياي حال ما شده و اظهار لطف و محبت کرده بود.

در مجمع اسقفهاي گوادالپ2، اسقفي در سخنراني خود گفت: ايمان واقعي در غرب وجود ندارد. مردم منطقه به ما اعتمادي ندارند. حرف ما را گوش نمي دهند. اين شما هستيد که هم ايمان واقعي داريد و هم توانستيد ايمان را با کشورداري جمع کنيد. ما بايد بياييم و از شما ياد بگيريم.

اهميت اين سخنان هنگامي روشن تر مي شود که توجه کنيم وي در جمع اسفقها سخنراني کرد و نه در يک جمع خصوصي. اين سخنان هيچ تفسيري ندارد جز اين که اينها واقعاً احساس مي کنند کليسا شکست خورده و نمي تواند براي احياي دين و ايمان مردم و جلوگيري از مفاسد اخلاقي کاري انجام دهد و تنها اميدشان به اسلام است.

البته برخورد ما هم به گونه اي نبود که آنها را ناراحت کنيم، بيشتر روي موضوعاتي تکيه مي کرديم که مورد قبول آنها هم بود: دو اصل «مبارزه با الحاد» و «مبارزه با فساد اخلاقي» تکيه کلام ما بود.

آنان چنان محبت مي کردند و گاهي آن قدر مرا در آغوش خود مي فشردند که اين حالت و ارادت را حتي از دوستان کمتر ديده ام.

کشيشي در گوادالپ اطراف کليسا را به ما نشان داد. هنگامي که مي خواستيم جدا شويم، و در حالي که از ما فيلمبرداري مي شد، به من گفت: اجازه بدهيد شما را در آغوش بگيرم. و با محبت و صميميتي خاص براي مدتي مرا در بغل گرفت و گفت: ما کاري از دستمان بر نمي آيد. اين شما هستيد که بايد پرچمدار توحيد و مبارزه با فساد اخلاقي و انحراف باشيد.

بنده شخصاً باور نمي کردم چنين منطقه اي در دنيا وجود داشته باشد که مردم آن نسبت به اسلام و جمهوري اسلامي ايران اين چنين علاقه داشته باشند؛ ولي اين چيزي است که من با چشم خودم ديدم. شايد باور نکنيد. در آخرين شب اقامتمان در بوينوس آيرس، رئيس ديوان عالي استان بوينوس آيرس - که قبلاً رئيس دانشگاه و حالا هم استاد آن دانشگاه در رشته حقوق بود- از بنده دعوت کرد که درباره حقوق خانواده از ديدگاه اسلام صحبت کنم.

سالن از جمعيت پر شده بود و مردم هجوم مي آوردند. او گفت که در را ببندند تا ديگر همهمه نشود. بيشتر از 90 درصد شرکت کنندگان را خانم هاي استاد و دانشجو تشکيل مي دادند. در بحث از حقوق خانواده از نظر اسلام، طبعاً مسائل اختلاف حقوق زن و مرد، ارث و چيزهايي از اين قبيل مطرح مي شد. خدا لطف کرد که با بيان و مقدمه اي شروع کرديم و بحث را به گونه اي به پايان رسانديم که همه آنها تا چند دقيقه کف ممتد مي زدند و خود اين استاد که رئيس ديوان عالي بود نيز کف مي زد. من چند دفعه خواهش کردم که مرا شرمنده نکنند، ولي تا دقايقي به کف زدن ادامه دادند.

اين پيرمرد همانجا مرا در آغوش گرفت، معانقه کرد و يک ديپلم افتخار هم امضا کرد و به من داد و گفت: اي کاش شما چند جلسه ديگر به اين جا مي آمديد و سخنراني مي کرديد.

بسياري از مردم که تا آن روز افرادي با شکل و لباس ما نديده بودند غالباً وقتي ما را مي ديدند مي ايستادند و مي خنديدند. آنان که قبل از جلسه مي خنديدند، بعد از جلسه مي آمدند و مي خواستند دست ما را ببوسند. در يکي از اين صحنه ها دختر دانشجويي با فشار از بين جمعيت جلو آمد و مقابل من ايستاد و دست بلند کرده و اجازه صحبت خواست.

من پرسيدم چه مي گويد؟ مترجمان گفتند مي گويد كه من نمي دانم چگونه احساس خود را بيان کنم، همين اندازه مي گويم که خيلي از شما متشکرم.

نتيجه اي که مي خواهم بگيرم دو نکته مهم است: يکي اين که همه اين کارها را که فهرست اجمالي آن بيان شد، طلبه اي از قم انجام داده است.

15 سال پيش رباني – که فارغ التحصيل مؤسسه در راه حق بود – به آرژانتين رفت و فعاليت هايي که تاکنون انجام گرفته، به برکت تلاش هاي ايشان است. او اسلام را نه تنها در آرژانتين، بلکه در همه کشورهاي اسپانيولي زبان و حتي خود اسپانيا هم گسترش داده است.

در اروپا نيز طلبه هايي را تربيت کرده و به شهرهاي مختلف فرستاده است. اين دستاورد همت يک طلبه است؛ يعني گستره کاري است که يک طلبه مي تواند در دنيا انجام دهد. ايشان يک قدرت استثنايي نداشته، بلکه همت و اخلاص است که چنين صحنه ها و چنين بينشي را در باب اسلام و جمهوري اسلامي به وجود آورده، بنابراين اولين نکته اين است که بدانيد هر کدام از شما مي توانيد چنين کاري انجام دهيد.

اگر همت کنيد و اخلاص داشته باشيد خدا هم کمک مي کند، به کارتان برکت مي دهد و قلب مقدس امام عصر (عج) از شما خوشحال و خشنود مي شود؛ دوم اين که با اين زمينه پذيرشي که در همه قشرهاي مردم جهان، از رجال مذهبي تا قشر دانشگاهي و ساير مردم وجود دارد، مسئوليت ما چندين برابر مي شود. در اين مدت افراد پرشماري در نتيجه تبليغات صحيح در اين کشورها مسلمان شدند. افرادي مثل آقاي خوليان زاپاتا (علي رضا) که يک جوان دانشگاهي است و پنج سال است که مسلمان شده است.

علي رضا چند ماه در خدمت آقاي رباني بوده و تا حدي معارف اسلامي را ياد گرفته است و الان در دانشگاه هاي کلمبيا و ديگر مراکز علمي، از وي براي سخنراني دعوت مي کنند. او به زور در اين اماکن حاضر نمي شود و خودش را به مردم تحميل نمي کند، بلکه دانشگاه ها از وي دعوت مي کنند و حاضرند براي اين کار مخارج سنگيني را متحمل شوند.

ميزان تحصيلات ديني او به مقدار چند ماهي است که در خدمت آقاي رباني بوده، البته مطالعات زيادي دارد، بسيار فعال است و يک انرژي فشرده به نظر مي آيد.

وي برنامه هاي متعدد براي بنده مي گذاشت. گاهي از صبح تا ظهر، چهار يا پنج برنامه از مصاحبه راديويي، ملاقات با نمايندگان مجلس گرفته تا سخنراني در دانشگاه ها و پرسش و پاسخ ترتيب مي داد و اظهار مي داشت كه اگر شما بمانيد و بتوانيد، من در 60 دانشگاه برايتان برنامه مي گذارم.

در کوبا – که يک کشور مارکسيستي است و دهها سال زحمت کشيده تا دين را به کلي از اين جامعه حذف کند و تا اندازه زيادي هم موفق شده – يک استاد دانشگاه دو مرتبه در مقابل من زانو زد، دست مرا بوسيد گفت: براي پدر و مادر من دعا کنيد، خواهش مي کنم يک قرآن به زبان اسپانيولي به من بدهيد.

او چه چيزي از ما مي خواست و ما چه داشتيم که به او بدهيم؟ اين استاد دانشگاه در برابر معاون دانشگاه – که يک خانم مارکسيست بود – و استادان ديگر با حرارت از اسلام و ايران تعريف مي کرد و هنگامي که مي خواست از امام سخن بگويد احساساتي شده و ديگر نمي توانست خودش را کنترل کند. او مي گفت: درباره يک شخصيت معمايي اسرارآميز مي خواهم تحقيق کنم.

همه مقامات مختلف دانشگاهي و کليسايي که ما ملاقات کرديم به امام عشق مي ورزيدند، او را مظهر اخلاص مي دانستند و به خاطر او به اسلام علاقه مند شده بودند؛ آنها در بين فرقه هاي اسلامي به تشيع گرايش پيدا كرده بودند؛ چون باور داشتند که او براي خودش کار نمي کرد.

وقتي يک مسيحي و يک کاردينال به امام خميني اظهار محبت مي کند، اين را چگونه مي توان تفسير کرد؟ البته در کشورهاي ديگر هم کم و بيش همين احساسات وجود دارد، اما حقيقت اين است که من با اين که به کشورهاي زيادي سفر کرده ام، ولي هيچ کجا اين صحنه ها را نديده بودم، مردم آنجا مردمي هستند با فطرت هاي سالم که هر چه در دلشان هست خيلي صاف مي گويند.

اگر چيزي را قبول دارند، مي گويند قبول داريم، و اگر قبول ندارند، مي گويند قبول نداريم. با وجود تفاوت هاي فرهنگي جدي ميان آداب و رسوم آنان با آموزه هاي اسلامي بخصوص در زمينه مسائل مربوط به زنان، وقتي ما درباره اين مسائل صحبت مي کرديم و از آنان انتقاد کرده، يا محکومشان مي کرديم، با چه شور و شعفي کف مي زدند و اظهار محبت مي کردند.

يک دانشجوي مسيحي با يک دانشجوي يهودي، در سخنراني گوادالپ شرکت داشتند. اول دانشجوي يهودي صحبت کرد و بعد ديگري که مسيحي بود، گفت: من تملق نمي گويم، در مقابل شما ادعايي ندارم كه تملق بگويم، ولي در اين دو شب که در اين کالج صحبت کرديد من در شما نور خدايي مي بينم.

از اين تعبيرات فراوان بود؛ حتي بعضي کشيش ها و اسقف ها مي گفتند: خدا شما را براي احياي دينش به اين جا فرستاده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار