ما را چه رسد که در وصف اسرا سخني بگوييم
قلم، ناتوان از وصف آزادگان: ما را چه رسد که با اين قلم هاي شکسته و بيان هاي نارسا در وصف اسرا که سلامت خويش را از دست داده اند، مطلبي بنويسيم يا سخني بگوييم. زبان و بيان، عاجز از ترسيم مقام بلندپايه عزيزاني است که براي اعلاي کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامي جانبازي نموده اند. در اقدام شريف... اسيراني که در زندان هاي مخوف دشمن، شجاعانه بر سر دشمنان بشريت فرياد مي کشند، چگونه مي توان سخن گفت.
آزادگان؛ شيرمردان در بند: اسرا، با استقامت و پايداري و پاي مردي خويش، به بنياني مرصوص مبدل گشته اند که نه تهديد ابرقدرت ها آنان را به هراس مي افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان مي آيند و نه از خيانت و وحشي گري هاي صدامِ ديوانه و افسار گسيخته رو به زوال در زدن شهرها و ويران کردن خانه ها و... خم به ابرو مي آورند و چون گذشته به راه خود که همان راه اسلام عزيز و عزت و شرف و انسانيت است، ادامه مي دهند و زندگي با عزت را در خيمه مقاومتِ صبر، بر حضور در کاخ هاي ذلت و نوکري ابرقدرت ها و سازش و صلح تحميلي ترجيح مي دهند.
پاسخ به نامه يک آزاده: من ناراحتي شما عزيزان دربند را احساس مي کنم. شما هم ناراحتي پدرتان را که فرزندان عزيزش دور از وطن هستند، احساس کنيد. عزيزان من! سيد و مولاي همه ما، حضرت موسي بن جعفر(ع) بيش از همه شماها و ماها در رنج و گوشه زندان به سر بردند. براي اسلام عزيز، شما صبر کنيد. خداوند فرج را اِنْ شاء اللّه تعالي نزديک مي نمايد و پدر پير شما را با ديدن شما شاد مي فرمايد. به همه عزيزان دربند سلام مرا برسانيد. من از دعاي خير فراموش تان نمي کنم. خداوند حافظ شما باشد.