چندی قبل در روزنامه خواندم که بانوی بزرگواری، علاوه بر این که شوهرش را به عنوان یک شهید از دست داده و چهار فرزندش نیز به شهادت رسیدهاند، اوقات فراغت خویش را به کار بافتن دست کش برای رزمندگان عزیز اختصاص میدهد.
بچههای تعاون آمدند و گفتند: «آقا سید، ما تا چند متری دشمن رفتیم و شهدایی که با سربند مشخص شده بودند به عقب آوردیم. جلوتر ترسیدیم بریم. اما فکر میکنم بچههای شما از دشمن هم عبور کردند.»
حضرت آیتالله خامنهای: «خاطرات والدین و همسران شهدای دفاع مقدّس، مثل جواهر قیمتی در دسترس ما است که [اگر]غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه بسیاری از والدین شهدا از دنیا رفتهاند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شدهاند.» ۱۳۹۸/۰۷/۰۸
«نوروزعلی فشی» جانباز ۷۰ درصد اهل شهرستان کنگاور پس از سالها تحمل درد و رنج حاصل از جراحتهای وارده در دوران جنگ تحمیلی پنجشنبهشب (۹ آبان) به خیل همرزمان شهیدش پیوست.
سال ۱۳۵۹ زمانی که شیپور جنگ نواخته شد روز اول مهرماه ما به مدرسه رفتیم، اما محمدحسین به بهانه بازی کردن از منزل خارج شد، ولی دوباره برگشت و بار دیگر با ما خداحافظی کرد و به مادرم گفت:مادر امروز با من قشنگ خداحافظی کن.