روایتی از مرگ تاجرانهی شهید ۱۵ ساله نیشابوری که به خواب مادرش آمد + فیلم

به گزارش گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، شهید محمدمهدی سبحانیفر، نوجوان ۱۵ساله نیشابوری، در جریان ناآرامیهای اخیر شهر، در حین تلاش برای حفاظت از هموطنان و دفاع از امنیت مسجد جامع نیشابور توسط تروریست های مسلح مورد مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید. او با ایثار و غیرت، در حالی که سعی داشت همرزم مجروح خود را نجات دهد، جان خود را فدای آرامش مردم کرد و به آرزوی دیرینهاش یعنی شهادت رسید.
در بخش اول گزارش به لحظات وداع و ایثار شهید محمدمهدی سبحانیفر پرداخته شد. در این بخش، ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی او، صحبتهای پدر درباره مرگ تاجرانهی فرزندش و تجربه خواب مادر وی پس از شهادتش پرداخته می شود.
مادر شهید محمدمهدی سبحانیفردر تشریح ویژگیهای اخلاقی و انگیزه فرزندش اظهار کرد: محمدمهدی تقریباً از هفتسالگی نماز خواندن را شروع کرده بود، با اینکه تازه خرداد امسال به سن تکلیف رسیده بود. از نظر اخلاقی، بچهای بسیار گرمگیر بود و چه با فامیل و چه با غریبه، ارتباط خیلی خوبی برقرار میکرد.
پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر در ادامه گفت: در خانه زیاد بند نمیشد، اما وقتی هم که بود، از بس محبت داشت، مدام سر به سر ما میگذاشت و شوخی میکرد.
وی افزود: از لحاظ درسی رتبههای عالی داشت؛ در کلاس معمولاً رتبه اول را میآورد و سالهای زیادی نفر اول کلاس بود. حتی در سطح مدرسه نیز رتبه سوم را کسب کرده بود و واقعاً متخلق به اخلاق اسلامی بود.
پدر شهید سبحانیفر ادامه داد: این روزهایی هم که آشوبها بود، با دل و جان در مسیر حضور داشت. حضورش در پایگاه به خاطر بیکاری یا تعطیلی مدرسه نبود؛ سه سال فعالیتهای پایگاه را از روی علاقه و اخلاص انجام میداد و برای خدا میرفت که خداوند هم قبول کرد؛ خوش به حالش.
شهادت مرگ تاجرانه است
پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر گفت: محمدمهدی در زمینههای اجتماعی هم حضور فعالی داشت؛ بهعنوان مثال، حضورش در مسجد جامع چشمگیر بود و به کتابخانه مسجد جامع میرفت، عندالله و عندالرسول، نه اینکه بخواهد آنجا دنبال چیز دیگری باشد.
وی ادامه داد: از لحاظ اقتصادی هم شِمّ اقتصادی خوبی داشت و یک تجارت خوبی انجام داد؛ الان هیچ تاجری نمیتواند چنین تجارتی انجام دهد. این نشان میدهد شِمّ اقتصادیاش خیلی بالاتر از همه ما بود، چون معاملهای کرد که همه دنیا را داد.
پدر شهید سبحانیفر افزود: دو ساعت بعد از شهادتش، قبل از اینکه ما بفهمیم و چند ساعت پیش از آنکه خبر شهادتش به ما برسد، به خواب مادرش آمد و گفت نگران من نباشید، من الان در مسجد پیامبر هستم. چه معاملهای از این بالاتر؛ همه دار و ندارمان را بدهیم که یک لحظه آنجا باشیم. او در ۱۵سالگی چنین تجارتی کرد.
وی تصریح کرد: آن کوردلان و بیعقلهایی که زمینه این موفقیت را برای این تجارت فراهم کردند، فکر میکنند چه کاری کردند، در حالی که خودشان را ذلیل کردند و حقیقتاً هم دنیای خودشان و هم آخرتشان را تباه کردند. در مقابل، هم دنیا و هم آخرت این پسر من عزتمندانه شد.
پدر شهید سبحانیفر در پایان گفت: من افتخار میکنم که توانست به آرزویش برسد و در مسیری که دوست داشت گام برداشت. البته ما همه بهصورت خانوادگی، هر چهار نفرمان، آرزوی شهادت داشتیم و داریم که فدای اسلاممان و رهبر عزیزمان، رهبر فرزانه و حکیم، بشویم؛ انشاءالله.
وقتی شهید به خواب مادرآمد
مادر شهید محمدمهدی سبحانیفر گفت: حواسش به خانه بود که ما را نگران نکند. از ساعت ۹ دیگر هیچ تماسی با او نداشتیم. ساعت ۲ بود که لحظهای خوابم برد و همان شب به خوابم آمد؛ مثل همیشه میخندید. به او گفتم محمدمهدی، امشب خیلی نگرانم کردی و خیلی اذیت شدم، اما او میخندید و گفت مامان خیالت راحت، امشب من مسجد پیغمبرم.
وی افزود: بعد از اینکه بیدار شدم، با پدرش برای پیدا کردنش رفتیم، اما خبری از او پیدا نکردیم. بعداً به ما گفتند حوالی ساعت ۲۲ شهید شده و بعد از شهادتش به خواب من آمده بود.