روایت غیرت سرخ در کوچههای نیشابور؛ شهادت مظلومانه «محمدمهدی سبحانیفر» زیر باران سنگ و مشت +فیلم

به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، حماسه مدافعان امنیت، حکایت غیرت مردانی است که در تلاطم حادثهها، جان را سپر بلای میهن کردند تا آرامش سهم مردم باشد. شهید والامقام محمدمهدی سبحانیفر، یکی از همین رویشهای انقلاب در دیار نیشابور است که با اقتدا به مکتب عاشورا، رسم رفاقت و ولایتمداری را به زیباترین شکل ترسیم کرد. آنچه در ادامه میخوانید، روایت ناتمام حماسه، ایثار و تربیت دینی این شهید عزیز از زبان والدین صبور و مقاوم اوست که پرده از لحظات غربت و شکوه عروج او برمیدارند.
روایت جانسوز پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر از نحوه شهادت و ایثار فرزندش
پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر در توصیف لحظات سخت وداع با پیکر فرزندش عنوان کرد: آن روزی که من پیکر شهید را دیدم، دریافتم که برای پدر و مادر، هر چقدر هم که ایمان قوی باشد، باز هم این داغ ضربه و فشار سنگینی به قلب وارد میکند. ما یکی دو روز اول واقعاً بیتاب بودیم؛ الان هم بیتابیهایی داریم اما این بیتابیها به خاطر دلتنگی است، ولی در آن یکی دو روز اول، دیدن پیکر پسرم که ناجوانمردانه به شهادت رسیده بود، تاب و توان را از ما گرفته بود.
وی در خصوص نحوه به شهادت رسیدن فرزندش به دست معاندین گفت: گویا هفت هشت نفری در کوچهپسکوچههای همین شهر، در وسط شهر، گیرش آورده بودند. با کتک و سنگ و مشت، سرش را شکسته، به چشمش ضربه زده و او را شهید کردند. دیدن این صحنه آن موقع برایم خیلی سنگین بود؛ حقیقتاً خودم را زدم و سه ساعت بیتابی کردم. از خداوند میخواهم به ما صبر بدهد تا بتوانیم با این دلتنگی مدارا کنیم و خدایی نکرده به بیراهه نرویم و حرفی به زبان نیاوریم؛ چرا که این شهادت، نعمت و برکتی بود که نصیب ما شد. نباید اجازه دهیم دلتنگی باعث ناشکری ما بشود.
پدر شهید سبحانیفر با اشاره به غیرت و فداکاری شهید در لحظه حادثه خاطرنشان کرد: او را در کوچه گرفتند، زدند و شهیدش کردند. اینها را زمانی متوجه شدیم که روز بعد به همراه یکی از مسئولین به خانه یکی از مجروحین همان صحنه رفتیم. گویا پسر من و آن شهید دیگر، آقای شهید علیآبادی، در حال خروج از معرکه بودند و تقریباً نجات یافته و توانسته بودند از آن جمع رد شوند؛ اما وقتی برمیگردند و میبینند که رفیقشان در حال کتک خوردن است، طاقت نمیآورند و بازمیگردند.
در این بخش از روایت، مادر شهید با اشاره به دلیل اصلی بازگشت فرزندش به میدان نبرد خاطرنشان کرد: «صدای ناله همرزم را که میشنوند، [برمیگردند].»
روایت ایثار برای نجات رزمنده مجروح و تجسس در شب واقعه
پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر در تشریح ایثار فرزندش و همرزم او اظهار داشت: طبق گفتههای آقای کاویانی، وقتی ایشان را در محاصره میبینند، بازمیگردند. در آن صحنه که حدود سی چهل نفر حضور داشتند، سایر نیروها توانسته بودند برگردند، اما همرزمشان در میان معرکه مانده بود. پسر من و شهید علیآبادی با بازگشت خود، فشار دشمن را به جان خریدند و بر روی خود متمرکز کردند که به لطف خدا و با کمک سایر بسیجیان، آقای کاویانی زنده ماند.
وی در خصوص لحظات دلهرهآور بیخبری و جستجو در سطح شهر خاطرنشان کرد: آن شب با فرمانده پایگاه و تعدادی از دوستانش تماس گرفتیم اما همگی بیخبر بودند. با وجود اینکه در آن شرایط حقیقتاً نمیشد وارد شهر شد، با این حال من و مادرش راهی شهر شدیم. هر کجا را که احتمال میدادیم، از محلهای استقرار بسیجیان و شهرداری گرفته تا مسجد جامع و پایگاه را دور زدیم، اما هیچ خبری از آنها نبود.
پدر شهید از لحظه مواجهه با مسئولین ستاد و سنگینی خبر شهادت چنین روایت کرد: در مسجد جامع به ما اعلام کردند که بسیجیها در ستاد هستند. وقتی به ستاد رفتیم، آنها چون از شهادت پسرم باخبر بودند، نام فامیلی مرا پرسیدند و متوجه شدند که من پدر شهید هستم. به همین خاطر ما را به آرامش دعوت کردند و گفتند بروید و پس از ادای نماز صبح بازگردید تا پیگیری کنیم که آیا پسر شما در جمع این بسیجیها هست یا خیر. هر چه ما برای کسب خبر اصرار کردیم، نتیجهای نداشت و ناچار به خانه بازگشتیم.
مادر شهید درباره شرایط آن شب توضیح داد: آنجا که بودیم، گفتند بچهها خسته هستند و خوابیدهاند؛ همگی چهارده ساعت در گشت بودند و خستگی بر آنها غالب شده بود.
پدر شهید در خصوص لحظه دریافت خبر جانسوز شهادت و تدبیر برای همراهی همسرش چنین روایت کرد: نماز را که خواندیم، دوباره مراجعه کردیم. وقتی رفتم، داخل ستاد خبر شهادت را به من دادند. با شنیدن خبر حقیقتاً بیتاب شدم، اما برای اینکه تحمل این داغ برای خانمم سنگین نباشد و کمکی داشته باشد، سریع با یکی دو نفر از دوستانش تماس گرفتم تا خودشان را برسانند. در حالی که ایشان در خیابان منتظر من بود، میخواستم پیش از آنکه خبر به گوشش برسد، دوستانش در کنارش باشند.
به ستاد هم سپردم که فعلاً به همسرم چیزی نگویند تا دوستانش بیایند و تنها نباشد؛ چرا که تحمل این خبر واقعاً نیاز دارد که انسان یک یا دو نفر همراه داشته باشد. اینگونه بود که به ما خبر دادند و سپس برای شناسایی پیکر مطهر شهید رفتیم و از موضوع باخبر شدیم.
تجلی آرزوی دیرینه در حماسه نیشابور؛ روایت مادر شهید از غیرت و ولایتپذیری فرزند
مادر شهید محمدمهدی سبحانیفر در تبیین ویژگیهای شخصیتی و اعتقادی این شهید والامقام بیان داشت: محمدمهدی از هفتسالگی همواره آرزوی شهادت را بر زبان داشت و از من میخواست که برای رسیدن به این مقام برایش دعا کنم. اکنون محمد به آرزوی خود رسیده است. محبت و لطفی که مردم شریف نیشابور در مراسمهای بزرگداشت و تشییع پیکر مطهر او در حق ما روا داشتند، آرامشی عجیب و وصفناپذیر به قلب ما بخشیده است؛ مردم حقیقتاً سنگ تمام گذاشتند.
وی در خصوص آخرین وداع و انگیزه حضور شهید در میدان امنیت گفت: روز پنجشنبه که میخواست راهی شود، بسیار اصرار کردم که حداقل امروز را نرود، اما او با یک جمله من و پدرش را مجاب کرد و گفت: «آقا خواستهاند که بسیجیها در عرصه باشند، من نمیتوانم بنشینم.» سپس خداحافظی کرد و رفت. آن شب در تماس بودیم اما او دل نمیکند و میخواست در صحنه بماند. یقین دارم چون به آرزویش رسیده، اکنون خودش مایه آرامش ما شده است.
مادر شهید سبحانیفر با تاکید بر مطالبه خانواده شهید از دستگاه قضا افزود: تقاضای من، پدر و برادرش این است که حتماً با عاملان این وقایع برخورد شود؛ نه صرفاً به خاطر شهادت پسر من، بلکه به خاطر هتک حرمتهایی که به مسجد و قرآن روا داشتند. محمدمهدی اولویت اولش حضرت آقا بود و علاقه بسیاری به ایشان داشت. به خاطر حرمت کلام این شهید و آن هتک حرمتهایی که صورت گرفت، تقاضا داریم حتماً محاکمه انجام شده و پیگیری جدی صورت پذیرد.
تجلی تربیت دینی و بصیرت در سیره شهید؛ نماز اول وقت و شناخت امام
پدر شهید محمدمهدی سبحانیفر با اشاره به الگوهای تربیتی در خانواده و اهمیت فرایض دینی اظهار کرد: پسر من اهمیت ویژهای برای نماز قائل بود. در فضای خانه همواره دغدغه داشتم که نماز اول وقت اقامه شود تا قبح تأخیر در نماز برای فرزندانم شکسته نشود. به فضل الهی، هر دو فرزندم از سنین کودکی پایبند به نماز بوده و هرگز نمازشان قضا نشده است؛ چرا که معتقدم اگر نماز انسان درست شود، سایر مسائل نیز به خودی خود اصلاح خواهد شد.
وی به نسل جوان و نوجوان توصیه کرد: اگر جوانان ما نماز را دغدغه اصلی خود قرار دهند، عزت دنیا و آخرت را به دست میآورند. من بارها به فرزندانم یادآور شدهام که اگرچه نماز اهمیت و صلابت والایی دارد، اما شناخت مقام امامت از اصول دین است. نمازی که در آن شناخت امام نباشد، ثمرهای برای زندگی نخواهد داشت.
پدر شهید در پایان با ابراز تواضع نسبت به ایثار فرزندش افزود: یکی از توصیههای اصلی من به جوانان همین پیوند میان نماز و ولایتشناسی است. انشاءالله که خداوند این هدیه ناقابل را از ما بپذیرد.
«جان میدهیم اما خاک نمیدهیم»
در بخشی از آثار بهجامانده از شهید محمدمهدی سبحانیفر که در قالب دستنوشتهای در یک کتاب روایت شده، آمده است:
ما جان میدهیم و از خود میگذریم، ولی حتی یک وجب از خاکمان را هم نخواهیم داد؛ چرا که ایران، حرم و وطن ما است. ما ملتی هستیم که در میدانهای نبرد نظامی، اقتصادی و فرهنگی رشد کرده و دانشآموخته شدهایم. همانگونه که تا به امروز متحد و مقتدر در برابر استعمارگران ایستادهایم، از این پس نیز قویتر و خالصانهتر در این راه تلاش خواهیم کرد.
