یادداشت
سپیدخوانیِ زمستان در کوچهپسکوچههای البرز/وقتی برف، زبانِ مشترکِ دلتنگی میشود+ فیلم
البرز زیر سنگینیِ دلپذیرِ نخستین برف زمستانی ردای سپیدی بر تن کرد؛ بارشی آرام که نه تنها خیابانهای شهر را سفیدپوش کرد، بلکه گویی زمان را در ایستگاهی از سکوت و خاطره متوقف ساخت تا در میانه این سردِ دوستداشتنی، مجالی برای یک نفس عمیق فراهم شود.

به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، آسمان البرز سرانجام بغضِ بلورینش را گشود. برف آمد؛ بیحرف اضافه، همانقدر آرام که گویی فرشتگان با سرانگشتانِ سکوت، بر پیکر زمین نغمه میپاشند.
زمستان امسال چهرهای متفاوت از خویش به نمایش گذاشته است؛ چهرهای که در آن خبری از هیاهوی تکراری نیست، تنها سکوتِ سفید است که از فرازِ قلههای البرز تا انتهای پیادهروهای کرج، دامن گسترانده.
برف میبارد و دنیا مکث کرده است، گویی همهچیز در میان این سپیدیِ مطلق، سادهتر از همیشه شده است. درختان، خمیده زیر بارِ این بخششِ نقرهای، انگار در حال عبادتند و خیابانها، خالی از شتابِ همیشگی، به تماشای این شکوه نشستهاند.
برف، سرد است، اما سردیاش از جنسِ مهربانیست؛ از آن دست سردهای دوستداشتنی که تو را به یک فنجان چای داغ و یک نفس عمیق دعوت میکند.
اما حکایت برف، تنها حکایت تغییرِ فصل نیست؛ برف که میآید، خاطرهها زودتر از هر زمان دیگری به خانه برمیگردند.
در میان سپیدیِ یکدستِ زمین، جای پای خاطراتی نمایان میشود که گویی در هیچ فصلی جز زمستان، مجالی برای ظهور نداشتند، زمستان، فصلِ یادِ آدمهاییست که لرزش دستانشان را گرمای حضورشان جبران میکرد و اکنون، جای خالیشان در این سپیدی، بیشتر از همیشه به چشم میآید.
امروز البرز نه فقط یک جغرافیا، که یک تابلوی نقاشیِ زنده است. دنیایی که در آن همهچیز سفید شده تا سیاهیهای روزمرگی را زیر خود مدفون کند. این بار برف، تنها یک پدیده جوی نبود پیامی بود برای مکث کردن، برای دیدنِ زیبایی در سادگی، و برای همصدا شدن با زمستانی که امسال، نجیبتر و زیباتر از همیشه شهر ما را در آغوش گرفته است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰