مردم علاج در وطناند

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو، سعید خادمی، مشاور رئیس و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بهزیستی کشور در یادداشتی نوشت: در دورهای که فشارهای اقتصادی، نااطمینانی و فرسودگی روانی بر جامعه سنگینی میکند، طبیعی است بخشی از افکار عمومی به دنبال راهحلهای سریع باشد. اما تجربههای جهانی نشان میدهد برخی نسخههای فوری، هزینههایی بهمراتب سنگینتر از مسئله اولیه ایجاد میکنند. پرسش اصلی این است: آیا انتخابهای پرریسک میتوانند به ثبات و بهبود پایدار منجر شوند؟
آشفتگی روح و روان
اخبار منفی ممتد، دیگر صرفاً اطلاعرسانی نیست؛ ذهن را فرسوده و روان جمعی را تحت فشار قرار میدهد.برخی پژوهشها سطح بالای آسیبپذیری روانی را نشان میدهد.
در چنین بستری، فشار اقتصادی و ابهام نسبت به آینده، میل به راهحلهای فوری و ساده را تقویت میکند. روانشناسی اجتماعی توضیح میدهد وقتی احساس «عاملیت» کاهش مییابد، گرایش به تکیه بر عوامل بیرونی افزایش پیدا میکند. این گرایش الزاماً از سر بدخواهی نیست؛ اغلب محصول خستگی مزمن است. اما جامعهای که امید تغییر را کاملاً بیرونی تعریف کند، سرمایه روانی خود را تضعیف میکند.
دو تیغه فشار
تجربه برخی کشورها در دهههای اخیر نشان داده است تغییرات پرهزینه و ناگهانی، بهویژه زمانی که با بیثباتی گسترده همراه شوند، پیامدهایی طولانیمدت به جا میگذارند. تخریب زیرساختها، مهاجرت گسترده نیروی انسانی، افت سرمایهگذاری و گسترش اقتصاد غیررسمی از جمله پیامدهای رایج چنین وضعیتهایی بوده است.
مطالعات بینالمللی درباره جوامع درگیر جنگ نشان میدهد نرخ افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه در این کشورها چند برابر میانگین جهانی است. برخی متاآنالیزها افزایش شیوع افسردگی تا حدود ۲۹ درصد، اضطراب تا ۳۰ درصد و PTSD تا ۲۳ درصد را گزارش کردهاند. آثار این آسیبها اغلب به نسل بعد نیز منتقل میشود.
از منظر سیاستگذاری عمومی، هر گزینه باید با معیار هزینه–فایده سنجیده شود. اگر پیامدهای محتمل یک مسیر شامل تلفات انسانی، رکود اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی باشد، دشوار است بتوان آن را انتخابی کمریسک دانست.
ایران امروز همزمان با دو نوع فشار مواجه است:
از درون، با کاهش اعتماد و فرسودگی اجتماعی.
و از بیرون، با فشارهای رسانهای و ژئوپلیتیک.
افزودن شوکهای پرریسک به این وضعیت، احتمالاً مسئله را سادهتر نمیکند.
گسست نسلی و شکاف انتظارات
بیش از ۶۰ درصد جمعیت کشور زیر ۴۰ سال هستند. نسلی که با اینترنت و شبکههای جهانی رشد کرده، افقهای وسیعتری میبیند و استانداردهای متفاوتی برای کیفیت زندگی دارد. هنگامی که این انتظارات با فرصتهای عینی همگام نباشد، شکافی شکل میگیرد که جامعهشناسان آن را «شکاف انتظارات» مینامند.
این وضعیت نشانه سطحینگری نیست؛ بلکه فاصله میان افق ذهنی و ظرفیتهای موجود است. دانشگاهها و فضای عمومی این ناهماهنگی را بازتاب میدهند: دسترسی گسترده به اطلاعات، اما احساس محدود بودن در تأثیرگذاری.
مدیریت این شکاف نیازمند افزایش مشارکت، شفافیت و بازسازی اعتماد عمومی است — نه انتخاب مسیرهایی که خود میتواند بیثباتی بیشتری تولید کند.
اصلاح تدریجی؛ مسیر پایدار
اصلاح تدریجی به معنای پذیرش وضع موجود نیست؛ به معنای مدیریت تغییر با کمترین هزینه انسانی و بیشترین احتمال پایداری است. تجربه توسعه نشان میدهد تغییر پایدار معمولاً بر پایه سه عنصر شکل میگیرد:
اعتماد نسبی عمومی
امکان مشارکت واقعی
ظرفیت نهادی برای جذب تغییر
بدون این سه، حتی سریعترین تحولات نیز شکننده خواهند بود. سرمایه اجتماعی پیششرط اصلاح است، نه نتیجه خودکار آن. روانشناسی تغییر نیز تأکید میکند دگرگونی ماندگار زمانی رخ میدهد که درونزا، تدریجی و مبتنی بر مشارکت باشد.
مردم؛ نقطه اتکای اصلاح
نارضایتی اجتماعی واقعیت دارد. فشار اقتصادی و فرسودگی روانی انکارشدنی نیست. اما هر راهحلی باید بر اساس پیامدهای قابل پیشبینی آن سنجیده شود.
انتخابهای پرریسک ممکن است وعده تغییر سریع بدهند، اما تجربههای معاصر نشان میدهد بیثباتی گسترده هزینهای سنگین و ماندگار دارد. در مقابل، مسیرهای مبتنی بر ظرفیتسازی درونی، مشارکت اجتماعی و اصلاح نهادی، هرچند زمانبر، احتمال موفقیت پایدار بیشتری دارند.
تغییر پایدار زمانی رخ میدهد که شهروندان خود را عامل تحول بدانند، نه صرفاً منتظر محرکی بیرونی. جامعهای که احساس مالکیت واقعی بر سرنوشت داشته باشد، تابآوری بیشتری در برابر بحرانها خواهد داشت.
مسئله انتخاب میان هیجان کوتاهمدت و بهبود بلندمدت است. در سیاست عمومی، آنچه ماندگار است نه شتاب، بلکه ظرفیت است.