پشت‌پرده عقب‌نشینی آمریکا در خلیج فارس؛ هرمز میان معادلات قدرت و شکست باج‌خواهی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۲۱۴۹
یادداشت|

پشت‌پرده عقب‌نشینی آمریکا در خلیج فارس؛ هرمز میان معادلات قدرت و شکست باج‌خواهی

بین‌آنچه امروز در تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس در حال رخ دادن است، دیگر تنها یک تنش امنیتی گذرا نیست؛ بلکه به یک رویارویی استراتژیک آشکار تبدیل شده است. در یک سو، پروژه آمریکایی برای تحمیل دوباره هژمونی دریایی قرار دارد و در سوی دیگر، معادله جدید ایرانی که بر پایه شکستن محاصره و جلوگیری از تسلط واشنگتن بر شریان‌های انرژی جهان بنا شده است.
پشت‌پرده عقب‌نشینی آمریکا در خلیج فارس؛ هرمز میان معادلات قدرت و شکست باج‌خواهی

حسین مرتضی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار داد نوشت که بین‌آنچه امروز در تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس در حال رخ دادن است، دیگر تنها یک تنش امنیتی گذرا نیست؛ بلکه به یک رویارویی استراتژیک آشکار تبدیل شده است. در یک سو، پروژه آمریکایی برای تحمیل دوباره هژمونی دریایی قرار دارد و در سوی دیگر، معادله جدید ایرانی که بر پایه شکستن محاصره و جلوگیری از تسلط واشنگتن بر شریان‌های انرژی جهان بنا شده است. ظاهر، اظهارات مقامات آمریکایی تند و تیز به نظر می‌رسد، اما در پشت صحنه، وقایع میدانی از سردرگمی آشکار در دولت آمریکا و ناتوانی در تحمیل قواعد درگیری جدید، بدون لغزیدن به یک جنگ گسترده (که واشنگتن خواهان آن نیست)، حکایت دارد.

«ابتکار انسانی»: مانوری برای فرار از جنگ


دولت آمریکا تلاش کرد آنچه را که «ابتکار انسانی» برای تأمین آزادی کشتیرانی نامیده، به عنوان گامی جهت حمایت از تجارت جهانی بازاریابی کند؛ اما هدف واقعی کاملاً متفاوت بود. این ابتکار در واقع تلاشی برای دور زدن محدودیت‌های قانونی و سیاسی داخلی ایالات متحده بود، به‌ویژه «مهلت ۶۰ روزه» که توانایی رئیس‌جمهور آمریکا را برای ورود به یک جنگ تمام‌عیار بدون پوشش سیاسی و قانونی شفاف، محدود می‌کند.
دونالد ترامپ به دنبال معادله‌ای بود که به او امکان تنش‌آفرینی بدهد بدون آنکه هزینه یک جنگ مستقیم را بپردازد. از این رو، او سعی داشت ایران را به سمت یک خطای نظامی و هدف قرار دادن مستقیم یگان‌های آمریکایی سوق دهد تا بتواند از بهانه «دفاع از خود» استفاده کند. اما تهران صحنه را با دقت خواند و با محاسباتی بسیار منضبط با تحریکات برخورد کرد. پاسخ‌های ایران حساب‌شده و در پیام‌های خود قاطع بود، اما از دادن بهانه قانونی و سیاسی که واشنگتن به دنبالش بود، خودداری کرد. دقیقاً در همین نقطه، بن‌بست آمریکا آغاز شد.

فجیره: سقوط پروژه «تنگه جایگزین»


ضربه‌ای که به منطقه فجیره وارد شد، یک حادثه امنیتی محدود نبود، بلکه قلب پروژه استراتژیکی را هدف قرار داد که واشنگتن سال‌ها روی آن کار کرده بود. ایالات متحده تلاش می‌کرد با ایجاد یک مسیر جایگزین (پروژه حبشان-فجیره)، وابستگی کشورهای خلیج فارس به تنگه هرمز را کاهش دهد تا از هرگونه تهدید احتمالی در این گذرگاه حیاتی عبور کند.
اما هدف قرار گرفتن این منطقه، پیامی بسیار روشن داشت: ساختن یک منظومه انرژی پایدار در خلیج فارس، بدون حضور ایران یا از طریق محاصره آن، غیرممکن است. معادله‌ای که تهران امروز تحمیل می‌کند بر یک ایده ساده اما بسیار مؤثر استوار است: امنیت انرژی در منطقه نمی‌تواند گزینشی باشد؛ امکان ندارد کشوری از امنیت اقتصادی برخوردار باشد در حالی که جنگ و محاصره بر دیگران تحمیل می‌شود. این همان چیزی است که ضربه فجیره را از بعد امنیتی فراتر برد و آن را به اعلام رسمی شکست پروژه «جایگزین‌های امن» تبدیل کرد.

ایران و استراتژی «فشار معکوس»


ایران رویارویی را تنها با منطق «واکنش» مدیریت نمی‌کند، بلکه بر اساس یک استراتژی یکپارچه تحت عنوان «فشار معکوس» پیش می‌برد. معادله‌ای که تهران مطرح می‌کند شفاف است: یا امنیت برای همه یا برای هیچ‌کس؛ یا بنادر برای همه یا برای هیچ‌کس.
هدف در اینجا تنها پاسخ به تحریم‌ها یا محاصره نیست، بلکه جلوگیری از دستیابی آمریکا به راهکارهای جایگزینی است که به آن اجازه می‌دهد ایران را از نظر اقتصادی خفه کند، در حالی که جریان نفت خلیج فارس به طور عادی ادامه یابد. در عین حال، تهران با دقت از هدف قرار دادن مستقیم نیروهای آمریکایی اجتناب می‌کند، زیرا هرگونه درگیری مستقیم، پوشش قانونی لازم را به واشنگتن برای گسترش جنگ می‌دهد. این تاکتیک، دولت آمریکا را در موقعیت پیچیده‌ای قرار داده است؛ آن‌ها از طرفی می‌خواهند برای اثبات ابهت خود پاسخ دهند، اما از سوی دیگر می‌دانند که هرگونه رویارویی مستقیم پرهزینه و با نتایجی نامشخص خواهد بود.

امارات میان چتر اسرائیلی و شکنندگی امنیتی


تحولات اخیر همچنین حجم بن‌بستی را که امارات در نتیجه گره زدن امنیت خود به چتر حمایتی آمریکا و اسرائیل با آن روبروست، فاش کرد. دل بستن به اینکه اتحاد با تل‌آویو می‌تواند یک ضمانت استراتژیک باشد، با تشدید تنش‌های دریایی و حملاتی که زیرساخت‌های حساس انرژی و حمل‌ونقل را هدف قرار داد، با آزمونی سخت روبرو شده است.
این واقعیت باعث باز شدن بحث‌های داخلی در مورد سودمند بودن این رویکرد شده است؛ به‌ویژه وقتی امارات با دیگر کشورهای منطقه مقایسه می‌شود که توازن بیشتری در روابط منطقه‌ای خود حفظ کرده و از ورود کامل به محورهای درگیری خودداری کرده‌اند. خطر در اینجا تنها مربوط به امنیت نظامی نیست، بلکه ثبات اقتصادی و سرمایه‌گذاری را نیز شامل می‌شود.

میان هیاهوی ترامپ و واقعیت‌های میدان


 صحنه منطقه‌ای امروز شکاف بزرگی را میان گفتمان پرطمطراق آمریکا و واقعیت‌های تحمیل شده بر زمین نشان می‌دهد. ترامپ همچنان از زبان تهدید و توئیت‌های آتشین برای نمایش قدرت استفاده می‌کند، اما میدان نبرد چیز دیگری می‌گوید: واشنگتن در تلاش است از جنگ اجتناب کند و ایران تا این لحظه موفق شده یک نبرد فرسایشی سیاسی و اقتصادی پیچیده را بدون افتادن در تله آمریکا مدیریت کند.
بنابراین، منطقه امروز در برابر دو احتمال قرار دارد: یا یک انفجار بزرگ در صورت از دست رفتن کنترل اوضاع، و یا حرکت به سمت تفاهمات جدید درباره گذرگاه‌های دریایی و امنیت انرژی؛ اما طبق شروط و معادلاتی که تهران به عنوان یک بازیگر اصلی و غیرقابل حذف در خلیج فارس تحمیل می‌کند.

پربازدیدترین آخرین اخبار