خوانشی از پاسخ مقتدرانه ایران به آمریکا؛ چرا مذاکرات به نتیجه نمیرسد؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ اطلاعات کافی درباره محتوای پاسخ ایران در دست نیست، اما آنچه درباره آن منتشر شده، برای این نتیجهگیری کافی است که این پاسخ اساساً حول یک مسئله محوری میچرخد؛ مسئلهای که بازتابدهنده بیاعتمادی کامل ایران به ایالات متحده به طور کلی است.پاسخی که به گفته تحلیلگران، نهتنها دونالد ترامپ را غافلگیر کرد، بلکه نشان داد تهران تصمیم گرفته در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر منطقه، از موضع ضعف سخن نگوید.
ترامپ در هفتههای گذشته تلاش میکرد فضایی ایجاد کند که گویی ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد و هیچ راهی جز تسلیم ندارد. او بارها تأکید کرد که زمان به سود تهران نیست، فرصتها محدود است و هرگونه تأخیر در پاسخ، هزینههای سنگینی برای ایران خواهد داشت. این ادبیات، همان الگوی همیشگی ترامپ بود؛ ترکیبی از تهدید، فشار روانی و نمایش قدرت رسانهای. اما تهران تصمیم گرفت بازی را برهم بزند.
ایران نهتنها در پاسخ دادن عجله نکرد، بلکه عمداً زمان را به نفع خود مدیریت کرد. پاسخ رسمی زمانی به میانجی پاکستانی تحویل داده شد که ترامپ دیگر از تکرار تهدیدهایش دست کشیده بود. در همان زمان،اخبار دیدار رهبر جمهوری اسلامی با رئیسجمهور و فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا منتشر شد؛ اقدامی حامل یک پیام روشن بود: ساختار قدرت در ایران همچنان منسجم است، تصمیمگیری در عالیترین سطوح ادامه دارد و ادعاهای آمریکایی درباره آشفتگی یا خلأ قدرت در تهران، واقعیت ندارد.
اما بخش مهمتر ماجرا، محتوای پاسخ ایران بود. ترامپ پس از دریافت آن، واکنشی عصبی نشان داد و پاسخ ایران را «احمقانه» و «کاملاً غیرقابل قبول» توصیف کرد؛ عباراتی که بیش از هر چیز نشان میداد او انتظار چنین موضعی را نداشته است. با این حال، رئیسجمهور آمریکا مطابق عادت همیشگیاش، تلاش کرد همزمان خود را پیروز میدان نشان دهد و بار دیگر از «دستاوردهای بزرگ خیالی» خود سخن بگوید.

آمریکا و لابی صهیونیستی
ترامپ پیش از اعلام موضع رسمی، با بنیامین نتانیاهو تماس گرفت؛ موضوعی که بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که تا چه اندازه سیاست آمریکا در قبال ایران با منافع و محاسبات اسرائیل گره خورده است. هرچند ترامپ بعداً گفت هیچکس برای او تعیین تکلیف نمیکند و تصمیماتش صرفاً بر اساس منافع آمریکاست، اما بسیاریاین ادعا را باورپذیر نمیدانند.
آنچه تاکنون از پاسخ ایران فهمیده میشود، نشان میدهد که تهران مسئله اصلی را نه صرفاً موضوع هستهای، بلکه تضمین آینده هرگونه توافق احتمالی میداند. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ هنوز برای ایران یک زخم باز است. ایران میگوید اگر بار دیگر وارد توافقی شود، چه تضمینی وجود دارد که رئیسجمهور بعدی آمریکا دوباره آن را پاره نکند ؟
در واقع، مسئله اصلی تهران این است که آمریکا خواهان امتیازهای غیرقابل بازگشت است، بدون آنکه تضمین محکمی برای پایبندی خود ارائه دهد. ترامپ مدعی است مشکل اصلی، اصرار ایران بر ادامه یک برنامه هستهای غیرصلحآمیز است؛ اما ایران میگوید حاضر است تقریباً همه اقدامهای لازم برای اثبات صلحآمیز بودن برنامه هستهایاش را انجام دهد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنیسازی اورانیوم به میزانی پایینتر از توافق ۲۰۱۵ اعلام کرده است. همچنین برخی منابع گفته اند ایران پذیرفته که ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی خود را به سطحی پایینتر، حداکثر ۲۰ درصد، کاهش دهد. علاوه بر این، ایران با نظارت گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی، حتی بازرسیهای ناگهانی و بدون اطلاع قبلی، مخالفتی نشان نداده است.
با وجود این، آمریکا همچنان بر نابودی کامل زیرساخت غنیسازی ایران پافشاری میکند؛ مطالبهای که تهران آن را نهتنها غیرقانونی، بلکه مغایر با روح و متن پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای میداند. از نگاه ایران، عضویت در این پیمان به کشورها اجازه برخورداری از فناوری هستهای صلحآمیز را میدهد و واشنگتن نمیتواند چیزی فراتر از قوانین بینالمللی مطالبه کند.
بی اعتمادی تاریخی به ایالات متحده
در همین نقطه است که بیاعتمادی تاریخی ایران به آمریکا دوباره خود را نشان میدهد.
تهران میپرسد اگر همه زیرساختهایش را نابود کند و ذخایر اورانیوم را تحویل دهد، اما چند سال بعد آمریکا دوباره تحریمها را بازگرداند یا اصلا آنها را برندارد، منافع ایران در توافق چه خواهد بود؟
اما در پشت این اختلافات فنی و حقوقی، یک نزاع عمیقتر جریان دارد؛ نزاعی که به تعریف دو طرف از آینده منطقه و جایگاه ایران بازمیگردد. تحلیلگران نزدیک به تهران معتقدند هدف واقعی آمریکا و اسرائیل، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای نیست، بلکه جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت علمی، فناوری و مستقل در منطقه است.
در این نگاه، پرونده هستهای تنها یک ابزار فشار است. ایران باور دارد که واشنگتن و تلآویو نمیخواهند کشوری در منطقه شکل بگیرد که هم از استقلال سیاسی برخوردار باشد، هم توان علمی و فناوری پیشرفته داشته باشد و هم حاضر نباشد در مدار سیاستهای آمریکا حرکت کند.

چرا ایران از حق غنی سازی صرف نظر نمی کند؟
این تحلیل، ریشه بسیاری از مواضع تهران را توضیح میدهد. از دید ایران، مسئله صرفاً سانتریفیوژها یا درصد غنیسازی نیست؛ بلکه موضوع، بقا و استقلال یک مدل سیاسی و تمدنی است. به همین دلیل نیز ایران حاضر نیست تحت فشار تهدید نظامی یا تحریم، از آنچه «حق توسعه مستقل» مینامد عقبنشینی کند.
همین منطق به نگاه ایران نسبت به جنگهای منطقهای نیز شکل میدهد.جنگهایی که رژیم اسرائیل در غزه، لبنان و دیگر نقاط منطقه دنبال میکند، در نهایت بخشی از یک پروژه بزرگتر برای تثبیت هژمونی اسرائیل در خاورمیانه است.
از این منظر، جنگ غزه فقط جنگ با حماس نیست. اسرائیل سرزمینهای فلسطینی را از سال ۱۹۶۷ اشغال کرده، در حالی که حماس بیست سال بعد تأسیس شد. بنابراین، ریشه بحران را باید در اشغالگری جستوجو کرد، نه صرفاً در ظهور گروههای مقاومت.
همین استدلال درباره لبنان نیز مطرح میشود. اسرائیل جنوب لبنان را سالها پیش از تشکیل حزبالله اشغال کرد و حتی تا بیروت پیش رفت. بنابراین، از نگاه این تحلیل، حزبالله نتیجه اشغالگری و جنگ است، نه علت آن.
در چنین شرایطی، پاسخ اخیر ایران فقط دفاع از یک برنامه هستهای نیست؛ بلکه تلاشی برای تغییر معادله کل منطقه است. تهران میخواهد هرگونه توافق احتمالی، تنها محدود به مسئله هستهای نباشد، بلکه شامل توقف جنگها در همه جبههها نیز شود؛ بهویژه در لبنان و فلسطین.
ایران اکنون در حال ارائه نوعی چارچوب جایگزین برای امنیت منطقه است. چارچوبی که بر چند محور استوار است: پایان اشغالگری، تضمین امنیت جمعی، آزادی تجارت جهانی در خلیج فارس.
در این چارچوب، امنیت تنگه هرمز میتواند از طریق توافقی منطقهای میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس تضمین شود؛ توافقی که بر اساس قوانین بینالمللی تنظیم شود و منافع همه طرفها را در نظر بگیرد.
اما در سوی دیگر، نگرانی بزرگی وجود دارد: بنیامین نتانیاهو.او اصلیترین ذینفع ادامه جنگ در منطقه است. نخستوزیر اسرائیل بارها توانسته آمریکا را به درگیریهای پرهزینه بکشاند.
این نگرانی اکنون بیش از هر زمان دیگری جدی است. اگر جنگی تازه میان ایران و رزیم اسرائیل آغاز شود، دیگر شبیه درگیریهای محدود قبلی نخواهد بود.
منطقهای که بخش بزرگی از انرژی جهان را تأمین میکند، ممکن است وارد آشوبی فراگیر شود؛ آشوبی که فقط اقتصاد جهانی را فلج نمیکند، بلکه میتواند به یک جنگ جهانی تبدیل شود.
از این روی توافق ایران و آمریکا به دلیل تفاوت بنیادین در ماهیت این سیاسی آنها امری به شدت دور از دسترس به نظر میرسد.