چشم انداز سفر ترامپ به پکن؛ آمریکا از چین چه میخواهد؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ در حالی که جهان هنوز در شوک پیامدهای جنگ ایران و تنشهای بیسابقه در خاورمیانه به سر میبرد، خبر سفر دونالد ترامپ به چین توجه بسیاری از ناظران بینالمللی را جلب کرده است؛ سفری که از نگاه بسیاری، تنها یک دیدار دیپلماتیک معمولی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف موازنه قدرت در جهانی است که دیگر شباهت چندانی به دهههای گذشته ندارد.
کاخ سفید اعلام کرده است که رئیسجمهور آمریکا در اواسط ماه مه راهی پکن خواهد شد؛ نخستین سفر یک رئیسجمهور آمریکایی به چین در نزدیک به ده سال گذشته. این سفر در شرایطی انجام میشود که روابط دو قدرت بزرگ جهان طی سالهای اخیر به پایینترین سطح خود رسیده و رقابت میان واشنگتن و پکن از حوزه اقتصاد و تجارت فراتر رفته و به تقابل ژئوپلیتیکی، فناوری، امنیتی و حتی نظامی رسیده است.
اما آنچه این سفر را بیش از هر چیز مهم میکند، همزمانی آن با تحولات مرتبط با ایران است؛ بهویژه سفر اخیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به چین و گمانهزنیها درباره تلاش پکن برای ایفای نقشی فعالتر در مهار بحران میان تهران و واشنگتن را افزایش داده است.
جنگ ایران و تغییر قواعد بازی جهانی
تحولات اخیر در خاورمیانه فقط یک درگیری منطقهای نبود؛ بلکه بسیاری آن را نقطه عطفی در تحول نظام بینالملل میدانند. جنگ ایران نشان داد که حتی برترین قدرت نظامی جهان نیز دیگر قادر نیست با تکیه صرف بر قدرت سخت، بحرانها را بهسرعت حل کند یا نظم مورد نظر خود را بر جهان تحمیل نماید.
در دهههای گذشته، آمریکا معمولاً در جنگهای بزرگ با نمایش قدرت نظامی، معادلات سیاسی را نیز تعیین میکرد. اما جنگ ایران تصویری متفاوت ارائه داد؛ جنگی فرسایشی، پیچیده و بدون پیروزی قاطع که بیش از هر چیز، محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار ساخت.
ایران نشان داد که در عصر جدید، بازیگران منطقهای میتوانند با استفاده از جنگ ترکیبی، فناوریهای نوین، موشکهای بالستیک، پهپادها، جنگ سایبری و شبکههای رسانهای، هزینههای سنگینی به قدرتهای بزرگ تحمیل کنند؛ حتی اگر از نظر اقتصادی یا نظامی قابل مقایسه با آنها نباشند.
این تجربه برای چین و روسیه اهمیت ویژهای داشت. هر دو کشور با دقت روند جنگ را دنبال کردند تا دریابند چگونه میتوان در برابر فشار یا تهدید نظامی آمریکا مقاومت کرد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند پکن اکنون بیش از هر زمان دیگری به این نتیجه رسیده که جنگهای آینده صرفاً با ناوهای هواپیمابر و بمبافکنها تعیین نمیشوند، بلکه فناوری، اطلاعات، جنگ روانی و توان تابآوری اقتصادی نقشی تعیینکننده خواهند داشت.

چرا سفر ترامپ به چین مهم است؟
سفر ترامپ به چین فقط درباره روابط دوجانبه دو قدرت اقتصادی جهان نیست. این سفر در واقع نشانهای از تغییر عمیق در توازن قدرت جهانی است.
در سالهای اخیر، روابط آمریکا و چین وارد مرحلهای از رقابت شدید شده است. جنگ تجاری، تحریمهای فناوری، بحران تایوان، رقابت در حوزه هوش مصنوعی و محدودیتهای اقتصادی، دو کشور را در آستانه یک رویارویی بلندمدت قرار داده است.
در دوران ریاستجمهوری جو بایدن، تنشها به اوج رسید. آمریکا حضور نظامی خود در اطراف چین را افزایش داد و همکاریهایش با تایوان را گسترش بخشید؛ اقدامی که پکن آن را عبور از خطوط قرمز خود تلقی کرد.
در چنین فضایی، سفر ترامپ به پکن بیش از آنکه نشانه آشتی باشد، تلاشی برای جلوگیری از ورود رقابت دو کشور به مرحلهای خطرناکتر ارزیابی میشود.
واشنگتن بهخوبی میداند که هرگونه درگیری مستقیم میان آمریکا و چین میتواند اقتصاد جهانی را وارد بحرانی بیسابقه کند. به همین دلیل، حتی در اوج رقابت، دو طرف ناچارند کانالهای ارتباطی خود را حفظ کنند تا خطر سوءمحاسبه کاهش یابد.
نقش چین در جنگ ایران
اما مهمترین بخش این معادله، نقش احتمالی چین در جنگ ایران است.
پکن در سالهای اخیر روابط خود با تهران را بهطور چشمگیری گسترش داده است. ایران یکی از تأمینکنندگان مهم انرژی چین به شمار میرود و دو کشور همکاریهای اقتصادی و راهبردی متعددی دارند.
در عین حال، چین برخلاف آمریکا یا برخی قدرتهای غربی، رابطه خود را با کشورهای عربی خلیج فارس نیز حفظ کرده و تلاش کرده میان همه طرفها تعادل برقرار کند.
نمونه مهم این سیاست، میانجیگری موفق چین میان ایران و عربستان سعودی بود؛ توافقی که بسیاری آن را نشانه ورود جدی پکن به عرصه دیپلماسی خاورمیانه دانستند.
اکنون برخی تحلیلگران معتقدند آمریکا امیدوار است چین بتواند از نفوذ اقتصادی و سیاسی خود برای کاهش تنش با ایران استفاده کند.
از نگاه واشنگتن، چین تنها قدرتی است که هم به تهران دسترسی مستقیم دارد، هم توان ارائه مشوقهای اقتصادی و سیاسی را دارد و هم میتواند در صورت توافق احتمالی، نوعی تضمین بینالمللی برای اجرای تعهدات فراهم کند.
چین منافع مستقلی در منطقه دارد و مهمترین هدفش حفظ ثبات و جلوگیری از اختلال در جریان انرژی و تجارت جهانی است. بازیگری است که تلاش میکند از بحرانها برای تقویت موقعیت جهانی خود استفاده کند.
چین امروز خود را در موقعیتی متفاوت نسبت به گذشته میبیند. پکن معتقد است قدرت جهانی آمریکا نسبت به دو دهه قبل کاهش یافته و جهان بهسمت چندقطبی شدن حرکت میکند.
از دید رهبران چین، جنگ ایران یکی دیگر از نشانههای افول توانایی آمریکا در مدیریت بحرانهای جهانی بود. بنابراین بعید به نظر میرسد پکن بخواهد امتیازات بزرگی به واشنگتن بدهد؛ بهویژه در شرایطی که رقابت اقتصادی و فناوری میان دو کشور همچنان ادامه دارد.
علاوه بر این، چین نمیخواهد روابط خود با ایران را قربانی نزدیکی موقت با آمریکا کند. تهران برای پکن فقط یک شریک انرژی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد بزرگتر چین در مقابله با نفوذ آمریکا در آسیا و خاورمیانه محسوب میشود.

جهان پس از جنگ ایران
تحلیلگران معتقدند جنگ ایران سه تحول مهم در ساختار نظام بینالملل ایجاد کرده است.
۱. پایان دوران قواعد یکجانبه
در دهههای پس از جنگ سرد، آمریکا عملاً مهمترین تعیینکننده قواعد بینالمللی بود. اما امروز شرایط تغییر کرده است.
قدرتهای نوظهور مانند چین، روسیه و حتی برخی بازیگران منطقهای دیگر حاضر نیستند بهراحتی زیر چتر نظم آمریکامحور حرکت کنند. جنگ ایران نشان داد که دیگر هیچ قدرتی نمیتواند بهتنهایی اراده خود را بر جهان تحمیل کند.
۲. افزایش نقش قدرتهای غیرنظامی
یکی از مهمترین ویژگیهای نظم جدید جهانی، افزایش نفوذ کشورهایی است که لزوماً در جنگها مشارکت نظامی مستقیم ندارند.
چین نمونه بارز این تحول است. نفوذ پکن بیشتر از آنکه بر قدرت نظامی استوار باشد، بر اقتصاد، تجارت، سرمایهگذاری و توان میانجیگری تکیه دارد.
در واقع، چین تلاش میکند بدون ورود مستقیم به درگیریها، از بیثباتی جهانی برای افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود استفاده کند.
۳. گسترش توافقهای موقت و شکننده
در جهان امروز، دستیابی به توافقهای جامع و پایدار دشوارتر از گذشته شده است.
به همین دلیل، بسیاری از قدرتها بهدنبال «مدیریت بحران» بهجای «حل بحران» هستند. هدف اصلی، جلوگیری از انفجار کامل درگیریها و خرید زمان برای بازیگران مختلف است.
در این چارچوب، حتی اگر آمریکا و ایران به نوعی کاهش تنش برسند، احتمالاً این توافق موقتی، محدود و شکننده خواهد بود.
ترامپ به دنبال چیست؟
دونالد ترامپ همواره سیاست خارجی را با نگاه معاملهمحور دنبال کرده است. او برخلاف برخی روسایجمهور آمریکا، کمتر به ائتلافهای سنتی یا چارچوبهای ایدئولوژیک پایبند است و بیشتر به دنبال توافقهایی است که بتواند آنها را بهعنوان «پیروزی سیاسی» معرفی کند.
در موضوع ایران نیز به نظر میرسد ترامپ به این نتیجه رسیده که ادامه جنگ یا تنش بیپایان، نهتنها پرهزینه است، بلکه میتواند موقعیت آمریکا را بیش از پیش تضعیف کند.
از این رو، او احتمالاً تلاش خواهد کرد با کمک چین، نوعی آتشبس یا توافق محدود ایجاد کند؛ توافقی که دستکم مانع گسترش بحران شود.
اما مشکل اینجاست که شرایط امروز جهان با دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ تفاوت زیادی دارد. چین قدرتمندتر شده، آمریکا با چالشهای داخلی بیشتری مواجه است و ایران نیز نسبت به گذشته تجربه و آمادگی بیشتری برای مقابله با فشارها دارد.