فروپاشی توهمات نتانیاهو و پشت‌پرده تشدید جنگ در جبهه لبنان
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۲۳۹۱

فروپاشی توهمات نتانیاهو و پشت‌پرده تشدید جنگ در جبهه لبنان

اصرار نتانیاهو بر نگه‌داشتن منطقه در وضعیت جنگ دائمی، قبل از هرچیزی بیانگر عمق بن‌بست شخصی اوست.
فروپاشی توهمات نتانیاهو و پشت‌پرده تشدید جنگ در جبهه لبنان

 به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو، با وجود گذشت چند هفته از آتش‌بس نمایشی در جبهه لبنان، تقریباً هیچ روزی نیست که ارتش رژیم صهیونیستی بیانیه‌ای صادر نکند و از ساکنان تعدادی از روستا‌های جنوب رودخانه لیتانی نخواهد که از آنجا دور شوند، و به‌محض اینکه خانه‌های خود را ترک می‌کنند، بلافاصله شروع به تخریب هر آنچه در آنجا باقی مانده است می‌کند.

تداوم اشغال و وحشی‌گری صهیونیست‌ها در لبنان بعد از آتش‌بس

صهیونیست‌ها همچنین سپس از بازگشت اجباری آوارگان به خانه‌ها یا روستاهایشان جلوگیری می‌کنند و این وضعیت به‌طورقاطع تأیید می‌کند که هدف رژیم صهیونیستی، دیگر محدود به اشغال بخش‌هایی از، یا حتی تمام جنوب لبنان نیست؛ بلکه محدوده اشغالگری‌های آن گسترش یافته تا شامل تبدیل منطقه امتدادیافته از شمال لیتانی تا مرز‌های جنوبی لبنان، که مساحت آن تقریباً ۲۰% از کل مساحت لبنان و حدود ۲۵% از کل جمعیت را در خود جای داده است، بشود؛ نه‌فقط سرزمین‌های اشغالی تحت کنترل ارتش رژیم صهیونیستی، بلکه به منطقه‌ای خالی از سکنه، که الحاق آن به "اسرائیل بزرگ" در آینده دیگر بعید نیست.

این در حالی اتفاق می‌افتد که دولت لبنان موافقت خود را با ورود به مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونیستی اعلام کرده است و دولت آمریکا هم اعلام کرده که به‌دنبال ترتیب دادن یک دیدار مستقیم بین جوزف عون، رئیس جمهور لبنان، و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر است؛ بدون هیچ اشاره‌ای به لزوم عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های لبنانی که اشغال کرده است یا حتی تعهد این رژیم به آتش‌بس، این امر سؤالات فوری را در مورد دلایل و مفاهیم تشدید تنش‌ها توسط اسرائیل، از یک سو، و تسلیم لبنان، از سوی دیگر، مطرح می‌کند.

خیانت ناموجه دولت لبنان به ملت و مقاومت

به‌گزارش الاخبار، برای درک آنچه در زمان حاضر در صحنه لبنان می‌گذرد، شاید یادآوری مجدد زمینه‌ای که توافق آتش‌بس در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ در آن صورت گرفت، مفید باشد؛ توافقی که راه را برای انتخاب جوزف عون به‌عنوان رئیس جمهور لبنان در ۹ ژانویه ۲۰۲۵، و برای انتصاب نواف سلام به ریاست دولت در فوریه همان سال هموار کرد.

با وجود نقش مثبتی که حزب‌الله در این دوره ایفا کرد و به پایان دادن به وضعیت خلأ سیاسی که برای مدت طولانی در لبنان ادامه داشت کمک نمود، اما رئیس جمهور منتخب و نخست وزیر مکلف با این جنبش به‌عنوان یک طرف شکست‌خورده در بازی سیاست داخلی برخورد کردند (حزب‌الله مجبور شد علی‌رغم میل باطنی خود در فرآیند سیاسی که به خلأ سیاسی در کشور پایان داد شرکت کند).

با وجود توافقی که جوزف عون با حزب‌الله درباره حفظ نقش این جنبش در عرصه لبنان انجام داده بود، اما بلافاصله، مواضع جانبدارانه وی و نیز دولت نواف سلام نسبت به نیرو‌هایی که خواستار خلع‌سلاح حزب‌الله قبل از عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی لبنان بودند، و قبل از اینکه ارتش لبنان توانایی‌های خود را برای حفاظت از خاک این کشور تکمیل کند، نشان داد که رئیس جمهور و دولت لبنان از قبل با هماهنگی آمریکا روی کار آمدند.

در اینجا لازم به ذکر است که پایبندی حزب‌الله به توافق آتش‌بسی که صهیونیست‌ها دائماً آن را نقض می‌کردند و دولت لبنان نتوانست کمترین کاری برای توقف تجاوزات دشمن انجام دهد، برای مدت تقریباً ۱۵ ماه ادامه داشت، که طی آن جنگ اول آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران (ژوئن ۲۰۲۵) آغاز شد.

سپس جنگ دوم دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، اما این بار به‌خلاف چیزی که دولت سرسپرده لبنان و آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها انتظار داشتند، حزب‌الله با قدرتی وارد میدان شد که نشان می‌دهد در دوره ۱۵ ماهه سکوت مقابل تجاوزات دشمن، درحال بازسازی صفوف نظامی و ساختار‌های نهاد‌های خود بعد از نبرد طوفان الاقصی و ضرباتی که به آن وارد شد، بوده است.

درواقع آغاز مجدد جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، فرصتی بود که حزب‌الله از آن برای ازسرگیری نقش طبیعی خود در مقاومت در برابر اشغالگری و پاسخ به تجاوزات مکرر صهیونیست‌ها استفاده کرد، نه اینکه خودش دلیل تجاوز و اشغالگری این رژیم باشد.

روشن است که حزب‌الله هرگز روابط ریشه‌دار خود با نظام ایران را انکار نمی‌کند، بلکه آشکارا از این روابط حرف می‌زند و به آن افتخار هم می‌کند، اما این روابط نباید بهانه‌ای برای توجیه مواضع سیاسی اشتباهی باشد که دولت لبنان در قبال دو مسئله اتخاذ کرده است؛ اولی مربوط به اصرار آن بر جدایی کامل بین مسیر‌های حل‌وفصل در جبهه‌های لبنان و ایران است، و دومی مربوط به عجله بی‌مورد آن برای ورود به مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونیستی در بحبوحه بحران کنونی، زیرا این مواضع دولت به‌نفع منافع ملی لبنان نیست.

درست است که حفظ استقلال دولت لبنان امری بدیهی و مطلوب است، اما نباید از آن به‌عنوان بهانه‌ای برای توجیه مواضعی استفاده کرد که منعکس‌کننده تعصبات ایدئولوژیک یا انگیزه‌های انتقام‌جویانه است، همچنین درست است که گاهی اوقات نادیده گرفتن فشار‌هایی که توازن قوای متغیر تحمیل می‌کند و ممکن است مستلزم ورود به مذاکرات با دشمنان باشد، دشوار است، اما روش مذاکرات غیرمستقیم می‌تواند راه‌حل بهتری باشد، به‌خصوص زمانی که این روش مورد اجماع لبنانی‌ها قرار دارد.

«پیروزی قاطع» موهوم نتانیاهو و پشت‌پرده تشدید تنش‌ها علیه ایران.

اما عجله به‌سمت مذاکرات مستقیم باعث ایجاد تفرقه می‌شود که موقعیت مذاکراتی دولت لبنان را تضعیف می‌کند. به‌طورکلی یک نگاه سریع به آنچه در زمان حاضر در منطقه می‌گذرد، برای روشن شدن دلایل و مفاهیم تشدید تنش اسرائیل در جبهه لبنان، و شاید برای اثبات اینکه مواضع اتخاذشده توسط نهاد‌های رسمی لبنان، اعم از ریاست‌جمهوری و دولتی، در مورد رویکرد مدیریت درگیری با پروژه صهیونیستی در منطقه، به منافع ملی لبنان خدمت نمی‌کند، کافی است.

در این میان رفتار نتانیاهو به‌گونه‌ای است که نشان می‌دهد او تصور می‌کند که ابتدا یک «پیروزی قاطع» در نوار غزه به دست آورده است که اصرار او بر خلع‌سلاح حماس و حذف کامل آن از معادله سیاست فلسطین را توجیه می‌کند، یک پیروزی در لبنان که اصرار او بر خلع‌سلاح حزب‌الله و به حاشیه راندن نقش آن در معادله سیاست لبنان را توجیه می‌کند، و یک پیروزی در ایران، این بار با مشارکت ترامپ، که اصرار مشترک آنها بر برچیدن برنامه هسته‌ای ایران، کاهش برنامه موشکی آن، و مجبور کردن آن به عقب‌نشینی به امور داخلی خود و قطع روابطش با اجزای محور مقاومت و خودداری از اعمال هرگونه نفوذ در سطح منطقه‌ای را توجیه می‌کند.

فروپاشی توهمات نتانیاهو و شرط‌بندی روی جنگ دائمی در منطقه.

اما حقایق موجود در واقعیت، به‌هیچ‌وجه با این توهمات نتانیاهو سازگار نیست؛ زیرا حماس همچنان بر نوار غزه ویران‌شده حکومت می‌کند، حزب‌الله همچنان با کارآیی شگفت‌انگیزی در برابر ماشین جنگی صهیونیستی مقاومت می‌کند، و ایران نه‌تنها شکست نخورده، بلکه اکنون ابتکار عمل را در مدیریت درگیری در دست گرفته است.

شکی نیست که نتانیاهو منافع شخصی زیادی در شعله‌ور ماندن جنگ در تمام جبهه‌ها دارد، بنابراین او روی فروپاشی آتش‌بس با ایران شرط‌بندی می‌کند و در نتیجه، ترامپ را به از سرگیری جنگ مشترک علیه ایران سوق می‌دهد تا این کشور را مجبور به ایجاد تغییرات اساسی در سیاست‌هایش کنند که با منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه همسو باشد؛ بنابراین نتانیاهو فکر می‌کند که اگر این شرط‌بندی خود را پیش ببرد، به‌طور خودکار دستیابی به اهداف خود را در صحنه‌های لبنان و فلسطین در همان زمان تضمین خواهد کرد، که راه را برای رؤیای "اسرائیل بزرگ" باز می‌کند.

اما اگر این شرط‌بندی به‌طورکامل محقق نشود، نتانیاهو حداقل امیدوار است که حملات نظامی سختی که ایران دریافت خواهد کرد، آن را به‌اندازه‌ای تضعیف کند که توانایی آن را برای کمک به متحدانش در منطقه تضعیف کند، و حتی اگر شرط‌بندی او شکست بخورد و نتواند ترامپ را به ازسرگیری جنگ متقاعد کند، معتقد است که ابزار‌های دیگری دارد که به او اجازه می‌دهد وضعیت را به‌نفع خود پیش ببرد، به‌ویژه در جبهه لبنان که نگرانی‌ها و دغدغه‌های زیادی را برای او ایجاد کرده است.

از آنچه گفته شد، روشن می‌شود نتانیاهو، که معتقد است، قدرت تنها راه دستیابی به اهداف سیاسی است، فکر می‌کند فشار‌های نظامی مداوم است که دولت لبنان را مجبور به تغییر مواضع خود کرده، و در نتیجه منجر به نفوذ اسرائیل در جبهه داخلی لبنان شده؛ موضوعی که ممکن است به آماده‌سازی شرایط برای خلع‌سلاح حزب‌الله و حرکت به‌سمت امضای یک معاهده صلح بین لبنان و اسرائیل کمک کند و تمام شروط این رژیم شامل موارد زیر را برآورده سازد:

۱ ـ ترسیم مرز‌های زمینی و دریایی به‌گونه‌ای که به‌نفع اسرائیل باشد.

۲ ـ ایجاد پایه‌های قانونی، سیاسی و فرهنگی در لبنان که از ظهور جنبش‌هایی که فرهنگ مقاومت را ترویج می‌کنند یا به مخالفت با صهیونیسم دعوت می‌کنند، جلوگیری کند.

۳ ـ ایجاد دستگاه‌های امنیتی که قادر به کنترل کامل جبهه داخلی و فراهم کردن عناصر لازم برای تضمین پیشرفت روند عادی‌سازی بدون مانع باشند.

چرا رؤیا‌های نتانیاهو محقق نمی‌شود؟

با این حال، نشانه‌های زیادی وجود دارد که تأیید می‌کند جاه‌طلبی‌های نتانیاهو کاملاً خیالی و غیرقابل تحقق در واقعیت است، و در بزرگ‌نمایی نقش قدرت نظامی و برتری تکنولوژیکی در حل‌وفصل درگیری‌های بین‌المللی بسیار اغراق می‌کند.

نبرد طوفان الاقصی و درگیری‌های نظامی پس از آن در نوار غزه به‌مدت دو سال متوالی، از یک سو محدودیت‌های قدرت نظامی و از سوی دیگر شکاف تکنولوژیکی را در تأثیرگذاری بر مسیر و سرنوشت درگیری‌های بین‌المللی آشکار کرد.

همچنین جنگ علیه ایران و نتایج آن که به توانمندسازی ایران برای کنترل تنگه هرمز و بستن آن منجر شد، افق‌های نقشی را که ژئوپولیتیک می‌تواند در تأثیرگذاری بر نحوه مدیریت درگیری‌های بین‌المللی ایفا کند، روشن ساخت.

بنابراین، روشن است که که نمایش قدرت ماشین جنگی صهیونیستی در جبهه‌های مختلف، عمق بن‌بست شخصی نتانیاهو را بیشتر از مهارت او در برخورد با بحران‌های بین‌المللی منعکس می‌کند.

همچنین اقدام ترامپ در اعمال محاصره بر بنادر ایران و سپس لغو طرح موسوم به "پروژه آزادی" با همان سرعتی که تصمیم نسنجیده خود را گرفت، تنها اقداماتی است که عمق بن‌بست شخصی او را بیشتر از عدم‌تعادل در موازنه قدرت بین طرف‌های درگیر منعکس می‌کند.

از سوی دیگر ائتلاف نظامی که بین اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران شکل گرفت و جنگ مشترک آنها ضد ایران، عدم‌تعادل در معیار‌های قانونی و اخلاقی نظام بین‌المللی کنونی را بیشتر از توانایی مدیریت درگیری‌ها یا تشکیل ائتلاف‌ها هنگام تشدید بحران‌های بین‌المللی منعکس می‌کند.

با توجه به این شاخص‌های متناقض، بعید نیست که دور جدید درگیری‌ها که طوفان الاقصی جرقه آن را بیش از دو سال و نیم پیش زد، به نتایجی منجر شود که درک ما را از بسیاری از مفاهیم تثبیت‌شده در شاخه‌های مختلف علوم انسانی و نظامی تغییر دهد.

پربازدیدترین آخرین اخبار