آقا کجا را نشان می دهد؟ ما کجا را می نگریم؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۳۲۵۷
در حاشیه دیدارهای رهبر انقلاب با اهالی علم؛

آقا کجا را نشان می دهد؟ ما کجا را می نگریم؟

این گونه بنظر می رسد که ما بیشتر تمایل داریم وقتی پای مشایی یا شهردار تهران یا رئیس مجلس یا اصلاح طلبان و ... به میان می آید حامی رهبری باشیم؛ ما برای فریاد زدن و بیانیه صادر کردن و درگیر شدن در دعواهای سیاسی هیچ محدودیتی نداریم لیکن برای پیگیری فریاد رهبری در سایر عرصه ها ترجیح می دهیم میدان و تکلیف خود را به دیگرانی واگذار کنیم که چه بسا وجود خارجی نداشته باشند.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» - محمد جواد ابراهیمی پور؛ در یک جنگ – از هر نوع که می خواهد باشد-  طرفین درگیری برای پیروزی نهایی ناگزیرند که دیدی بلند مدت و درکی جامع  از درگیری خود داشته و بتوانند درگیری خود را در سطح کلان تحلیل نموده و راه حلی فراگیر و مناسب آن ارائه دهند؛ در غیر اینصورت  جنگی که مبتنی بر سیاست های مقطعی و تلاش برای پیروزی ها مقطعی باشد به  شطرنجی شبیه خواهد شد که یک طرف با تمرکز بر حذف مهره های طرف مقابل، ناگاه شاه خود را ازدست رفته می بیند.
 
انقلاب اسلامی ملت ایران به عنوان تخاصمی 31 ساله با ریشه های عمیق تاریخی در مقابل مستکبرین عالم نیز از این قاعده مستثنا نیست. ما نیازمند آنیم که دیدی کلان از درگیری خود در سطح وسیع داشته و راه حلی مناسب آن پیدا کنیم. ما باید به این سوال پاسخی فراگیر دهیم که درگیری های مستمر ما با جبهه استکبار در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و امنیتی و ... چگونه  به نفع ما به پایان خواهد رسید؟ با نابودی کامل جبهه استکبار؟ با یافتن راهی برای همزیستی مسالمت آمیز با آن؟ با تغییر در ارزش های در تضاد با دنیای استکبار؟ با دست یافتن به قدرت بازدارندگی نظامی؟ و یا این که چگونه می توانیم در مقابل دشمن به مزیتی دست یابیم که برتری ما را رقم بزند؟ در این نبرد فراگیر کدامین نقطه محل عمل ما و کدامین منبع دارایی با ارزش ما است؟

مقام معظم رهبری در دیدارهای متعدد با اهالی علم، نظیر دیدار اخیر خود با اساتید دانشگاه ها به تبیین این امر مهم پرداخته اند. ایشان دست یابی به قدرت بالای علمی با مختصاتی نظیر بی نیاز کردن کشور از بیگانگان، ایجاد چرخه تولید ثروت از آن و ... را رمز کور شدن چشم طمع بیگانگان از این کشور و نا امیدی آنان از رویای تسلط بر ایران دانستند.
 
در سخنانی دیگر نیز که طی سال های اخیر چندین بار بر روی آن تاکید کرده اند این چنین نقش علم در ایجاد قدرت را تبیین کرده اند که: گفتيم «العلم سلطان»؛ علم، اقتدار است؛ هر كسى كه داراى علم و داراى اين اقتدار شد، طبق اين روايت، «صال»؛ مي تواند بر محيط جهان حكمفرمائى كند، يعنى اهداف خودش را دنبال كند؛ هر كسى مالك آن نشد، «صيل عليه»؛ يعنى بر او حكمفرمائى خواهد شد. اين منطق ماست در اين حركت علمىِ ده پانزده ساله.

با این وجود هر اندازه که این بحث نزد ایشان دارای اهمیت بالایی است، در نزد بسیاری از سیاسیون کشور و با تاسف فراوان بسیاری از مدعیان ولایت پذیری، موضوعی فراموش شده است. با وجود آن که از جنجال بر سر برنامه هسته ای ایران گرفته تا ترور از روی استیصال دانشمندان ایرانی تا تحریم علمی کشور تا برنامه ریزی گسترده برای تخریب فضای دانشگاهی تا سانسور و انکار دستاوردهای علمی ایران در سطح رسانه ای و ... همه و همه در کنار تبیین های مکرر رهبری شواهد گوناگونی بر صحت این مدعاست، با این وجود بنظر می رسد نه امر رهبری و نه این شواهد غیر قابل انکار هیچ کدام دلیل خوبی برای مدعیان اطاعت و پیروی از رهبری نیست تا به این مهم توجه لازم را مبذول فرمایند. 
 
این گونه بنظر می رسد که ما بیشتر تمایل داریم وقتی پای اسفندیار رحیم مشایی یا شهردار تهران یا رئیس مجلس یا اصلاح طلبان و ... به میان می آید حامی رهبری باشیم. ما برای فریاد زدن و بیانیه صادر کردن و درگیر شدن در دعواهای سیاسی هیچ محدودیتی نداریم و با هیجان هر چه تمام تر در چنین فضایی تنفس می کنیم لیکن برای پیگیری فریاد رهبری در سایر عرصه ها ترجیح می دهیم میدان و تکلیف خود را به دیگرانی واگذار کنیم که چه بسا وجود خارجی نداشته باشند.
 
تشکل های دانشجویی مدعی حمایت از ولایت می توانند در زمینه درگیری های سیاسی گزارش بی نظیری از خود ارئه دهند، خطبای ما می توانند از کوبیدن مخالفین سیاسی خود از موسوی تا مشایی گزارشی آتشین ارائه کنند، مجلس می تواند از رهگذر صادر کردن بیانیه های گوناگون کتابی قطور منتشر کند، سایت ها می توانند از جنجال آفرینی و پرداختن به شایعات و اخبار زرد و حمله به شخصیت های سیاسی و  ... به خود مباهات کنند، لیکن بی شک هیچ کدام در زمینه پرداختن به امر رهبری حرفی برای گفتن نخواهند داشت.
 
بی شک رهبری در این عرصه بسیار مهم، تنها است و در این بین شاید اندکی از مسئولین و ولایتمداران واقعی با ایشان هم داستان باشند. گواهان این مدعا را می توان در پوشش رسانه ای سخنان ایشان، وضعیت فعلی دانشگاه ها، اولویت های تشکل های دانشجویی، دغدغه های خطبا و خط مشی گروه های سیاسی جستجو کرد. و با این وجود، تلاش همین عده اندک، امروزه ما را در موقعیت بسیار مناسبی نسبت به گذشته قرار داده است، وجهه بین المللی ما را بهبود بخشیده، راهی نو و پر امید پیش چشم مظلومین و حامیان بین المللی مان گشوده، ما را در مقابل تحریم ها و تهدیدات نظامی قدرتمند کرده و دشمنانمان را در هراس و سردرگمی فروبرده است.

البته بر زمین ماندن اوامر رهبری و برخورد گزینشی با خواسته های ایشان علی الخصوص در میان حامیانشان، نیاز به ریشه یابی مفصل دارد که شاید وقتی دیگر بدان پرداخته شود و صد البته منحصر به همین موضوع نیست و فهرستی مفصل را شامل می شود. این که ما از روی عادت حامی ولایتیم یا از روی منافع سیاسی یا اینکه جز دعوا کردن و فریاد کشیدن کاری بلد نیستیم یا این که در گذر زمان دچار دگرگونی شده ایم و ... باشد به جای خود، شاید بد نباشد کمی در این موضوع تامل کنیم که تصویر امروز ایران ما و دانشگاه های ما چگونه بود اگر همانند فتنه 88 در عرصه مطالبات علمی نیز قلم می زدیم و فریاد می کشیدیم و در صحنه بودیم، اگر همانقدر که بر سر موضوع مشایی جنجال به راه انداختیم و سایت هایمان پر شد از دعوا و درگیری و اگر همانقدر که در سایر منازعات کم اهمیت و پیش پا افتاده سیاسی گریبان دریدیم در زمینه جنبش علمی تلاش کرده بودیم ... 

شاید وقت آن رسیده باشد کمی بزرگ تر بیاندیشیم، در ذهن مسائلی بزرگتر و مهم تر از درگیری ها و روزمرگی های –هر چند به حق-  سیاسی داشته باشیم بقولی شاید وقتش رسیده باشد که هم تراز انقلاب باشیم نه هم تراز سیاست مداران زرد!
پربازدیدترین آخرین اخبار