پنج فرمان راهبردی رهبر انقلاب برای جبهه داخلی؛ از ممنوعیت خودیستیزی تا مهار دوقطبیسازی
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ گرد و غبار یکی از بیسابقهترین و باشکوهترین بدرقههای تاریخ معاصر که فرونشست، زمانِ خوانشِ دقیقِ خطوطِ میدانی و سیاسی فرا رسید. پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، در پی حماسه دهها میلیونی ملت ایران در تشییع آقای شهید ایران، صرفاً یک بیانیه تشکر و قدردانیِ مرسوم نبود؛ بلکه باید آن را یک مانیفست جامع حکمرانی، یک هشدار صریح و یک نقشه راه برای عبور از یکی از حساسترین پیچهای تاریخی کشور دانست.
در روزهایی که فقدان زعیم و رهبر شهید میتوانست بهانهای برای تزلزل یا تشتت در جبهه داخلی شود، حضور دهها کیلومتری مردم در شهرهای مختلف، محاسبات مستکبران را در هم ریخت. اما استمرار این حماسه، نیازمند صورتبندی دقیقی از رفتار سیاسی در داخل است. واکاوی پیام شب گذشته، ما را به پنج گزاره راهبردی میرساند که تخطی از هر کدام، میتواند خسارتهای جبرانناپذیری برای آینده سیاسی و اجتماعی کشور به همراه داشته باشد.
خودیستیزی هنر نیست؛ لوله تفنگ را به سمت شیطان بزرگ بچرخانیم
نخستین و مهمترین دالِ مرکزی این پیام، تثبیت دوبارهِ مفهوم «دشمنشناسی» در مختصات کنونی است. رهبر انقلاب با اشاره به نقض عهدهای مکرر آمریکا در قبال تفاهمنامههای امضاشده، یادآوری کردند که ذاتِ استکبار با زورگویی و تمامیتخواهی گره خورده است. اما پیامد داخلیِ این دشمنشناسی چیست؟
هنگامی که دشمن با چهرهای بدون نقاب شمشیر را از رو بسته است، تقلیل دادن مفهوم دشمنشناسی به خودیستیزی در داخل، یک خطای استراتژیک و نابخشودنی است. متأسفانه رسوبِ برخی نگاههای سطحی باعث شده تا عدهای در داخل، تمام هنر و مهارتِ تشکیلاتی خود را صرف دشمنسازی از نیروهای انقلابی کنند. این جریانها با ایجاد جبهههای فرعی و درگیریهای کاذب، نه تنها ماشینِ پیشرویِ انقلاب را کند میکنند، بلکه در یک خطای محاسباتی آشکار، حاشیه امنی برای دشمن واقعی فراهم میآورند. لوله تفنگ و نوک پیکان حملات، باید تنها یک هدف را نشانه برود: شیطان بزرگ و شبکه نفوذ و جنگافروزی آن.
هشدار درباره تقوای سیاسی و پرهیز از ذبح عدالت به بهانه انتقاد
یکی از ظریفترین، اخلاقیترین و در عین حال قاطعترین فرازهای پیام اخیر، تعیین چارچوب برای مطالبهگری و نقد است. انتقاد از مسئولان، در ذات خود نشانه پویایی، دلسوزی و زنده بودنِ جامعه است؛ اما رهبر انقلاب با صراحتی کمنظیر هشدار دادند که در این مسیر نباید به هیچ «بیگناهی» ظلم شود.
این تذکر، در واقع ترمز دستیِ تندرویهایی است که به نام انقلابیگری و عدالتخواهی، اخلاق را ذبح میکنند. در منطق حکمرانی اسلامی، هدف هرگز وسیله را توجیه نمیکند. نمیتوان به بهانه دفاع از آرمانها، دادگاههای رسانهای به راه انداخت، آبروی افراد را دستمایه تسویهحسابهای باندی قرار داد و سرمایههای انسانی نظام را با اتهامزنیهای بیاساس تخریب کرد. همانطور که در پیام تأکید شده است، ظلم به بیگناه، خروجیِ قطعیاش «محرومیت از برکات و عنایات الهی» خواهد بود و جامعهای که برکت از آن رخت بربندد، روی سعادت را نخواهد دید.
آیا حقیقت تنها در انحصار شماست؟ تلنگری بر توهم خودحقپنداری
«هیچکس مالک انحصاری بصیرت نیست.» این گزاره، شاید تلخترین، اما شفابخشترین دارویی باشد که جریانهای سیاسیِ امروز به آن نیاز دارند. پیام رهبر انقلاب، زنگ خطری جدی برای کسانی است که دچار توهم «خودحقپنداری مطلق» شدهاند؛ همانهایی که گمان میکنند تنها گعده، محفل و حزبِ آنها حقیقت را میفهمد و هر کس خارج از این دایره تنگ بایستد، یا فریبخورده است یا سازشکار.
این نگاهِ خودبرتربینانه و تقلیل دادنِ دایره انقلاب به یک اقلیتِ خاص، آفتی مهلک است که دیر یا زود، همان جریان را در پیلهای از انزوا و غرور زمینگیر خواهد کرد. بصیرتِ واقعی در انحصار هیچ نام و نشانی نیست؛ بلکه در درکِ پیچیدگیهای میدان، داشتن سعه صدر، تلاش برای جذب حداکثری و پرهیز از دفعِ نیروهای معتقد به مبانی تجلی مییابد. اگر کسی گمان کند کارتِ ویژه بصیرت تنها در جیب اوست، دقیقاً در همان لحظه، نخستین گام را در مسیر بیبصیرتی برداشته است.
فرمان صریح و قطعی برای مهار دوقطبیسازیهای ویرانگر
در بخش دیگری از این پیام، اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس نه به عنوان یک توصیه اخلاقی و کلیشهای، بلکه به عنوان یک نیاز فوریِ امنیت ملی و یک دستور صریح مطرح شده است. در جامعهای به وسعت و تنوع ایران، وجود اختلافات سیاسی و تفاوتهای اجتماعی کاملاً طبیعی است؛ اما هنرِ حکمرانی و سیاستورزی در آن است که این تفاوتها به رسمیت شناخته شوند، نه اینکه به ابزاری برای شکاف و تنازع تبدیل گردند.
دشمنِ زخمخورده و مستکبر، امروز بیش از هر زمان دیگری مترصد دریافت «علامت ضعف» از درون مرزهاست. هیچ ضعفی نیز کشندهتر و وسوسهانگیزتر از دوقطبیسازیهای فرساینده و تشتت درونی نیست. برجسته کردنِ تفاوتهای اجتماعی و تبدیلِ رقابتهای سیاسی به کینهتوزیهای خیابانی و رسانهای، دقیقاً بازی در زمینی است که طراحِ آن، سازمانهای اطلاعاتی غرب هستند. حفظ انسجام ملی، امروز یک فریضه عینی است که مسئولیتِ آن بر دوش خواص، سنگینیِ مضاعفی دارد.
سنجش عیار ولایتمداری در میدان عمل، نه در معرکه شعار و هیاهو
در نهایت، پیامِ صادر شده، شاقول و معیارِ نهایی را برای سنجشِ عیارِ وفاداری مشخص میکند: عمل. ولایتمداری با پروفایلهای فضای مجازی، شعارهای پرطمطراق، هیاهوی رسانهای و برچسبزدن به دیگران ثابت نمیشود. میدانِ اصلیِ سنجشِ ولایتپذیری، نقطهای است که دستورِ رهبری با منافعِ فردی، حزبی یا تمایلاتِ جناحی در تعارض قرار میگیرد.
کسی که ادعای ذوب در ولایت دارد، اما در عمل به جای حفظ وحدت، بذر تفرقه میپاشد؛ به جای نقد منصفانه، شمشیرِ تخریب روی بیگناهان میکشد؛ و به جای تمرکز بر دشمن کینهتوزِ بیرونی، تمامِ همت خود را صرفِ زمینزدنِ رقبای داخلی میکند، آشکارا راه را گم کرده است. ولایتمداریِ واقعی در اطاعتِ بیچونوچرا از راهبردهای کلان، حفظ انسجام و مراقبتِ دائمی از گفتار و رفتار معنا مییابد.
بدرقه تاریخی و باشکوه آقای شهید ایران، حجت را بر همگان تمام کرد. مردم نشان دادند که در پایبندی به هویت اسلامی-ایرانی خود، از بسیاری از خواص جلوترند. اکنون توپ در زمینِ نخبگان، مسئولان و فعالان سیاسی است. اگر قرار است دشمنِ به هزیمترفته، رویِ آرامش نبیند، راهی جز عمل دقیق به این منشورِ پنجگانه وجود ندارد. زمانِ عبور از منیتها، باندبازیها و تنگنظریها فرا رسیده است؛ آینده از آنِ ملتی است که در برابرِ طوفانها، صفوفِ خود را فشردهتر میکند.