چگونه سوم تیر جای 27 خرداد را گرفت؟!
با نزدیک شدن به ماه های پایانی سال، شرایط کشور بیش از پیش تحت تاثیر انتخابات اسفند ماه مجلس شورای اسلامی قرار می گیرد؛ به همین بهانه و با هدف تحلیل فضای کشور در آستانه این اتفاق، گفت و گویی با محمود عباس زاده مشکینی انجام دادیم.
عباس زاده که جزو حلقه اول یاران احمدی نژاد در انتخابات سال 84 است و دبیری کمیته رسانه ای ستاد وی را در آن سال بر عهده داشته، پس از روی کار آمدن احمدی نژاد، برخلاف انتظارها مناصب بالایی را در دولت، بدست نگرفت و در این سال ها مهمترین پستی که وی در آن حضور داشت، مديرکلی سیاسی وزارت کشور بوده است.
با او درباره این حاشيه نشینی که نصیب بسیاری از یاران ابتدایی احمدی نژاد شد و بسیاری از مسائل دیگر سال های اخیر کشور به گفت و گو نشسته ایم.
واقعي يا غير واقعي بودن آرايش سياسي به چه معني است؟
آرايش سياسي يا واقعي است و يا غير واقعي؛ به عنوان مثال در كشور آمريكا آرايش سياسي غير واقعي است و جرياناتي كه در انتخابات حضور پيدا مي كنند نمي تواند طيف هاي متنوع افكار عمومي اين كشور را نمايندگي كند؛ چرا كه انتخاب ها هيچ گاه خارج از دو گزينه جمهوري خواه و دمكرات نيست.
مردم در آمريكا حق انتخابي غير از جمهوری خواه یا دمکرات ندارند. اين آرايش سياسي، واقع بينانه نيست و يك آرايش سياسي ساختگي و تحميلي است.
اما در كشوري مثل ايران، آرايش سياسي واقعي است و مردم در چارچوب قانون اساسي و بر اساس اصول نظام و انقلاب، متنوع فكر مي كنند.
در ايران نزديك به 230 حزب سياسي ثبت شده داريم، بنابراين در چنين جامعه اي، آرايش سياسي واقعي است و هر طيف فكري مي تواند نماينده رسمي داشته باشد؛ اين تنوع آرايش سياسي يعني پويايي، نشاط و زنده بودن سياسي.
آرايش سياسي واقعي يا غيرواقعي چگونه نمود پيدا ميكند؟
آرايش سياسي در قالب «گفتمان» ظهور می کند، آرايش سياسي واقعي را برخلاف نظر ظاهري و سطحي و بر خلاف نگاه هاي سیاسي و تحميلي، بايد در آرايش گفتمان ها جستجو كرد.
اگر آرايش سياسي رجال سياسي را از گفتمان ها و بدنه اجتماعي، از مردم و سطوح مختلف نخبگان، از دانشگاه ها، حوزه و رسانه منفك كنيد، اين آرايش، ساختگي و غير واقعي می شود و نمي تواند طيف هاي مختلف و متنوع سياسي را نمايندگي كند.
چنين آرايشي در انتخابات هم تاثيرگذار نيست؛ چون گفتمان ها و طيف هاي مختلف بدنه اجتماعي مردم را نمايندگي نمي كند، بنابراين اگر بخواهيم آرايش سياسي واقعي كشور را تبيين كنيم بايد متن جامعه را مطالعه كرده و ببينيم جامعه به چه سمتي حركت دارد و گزاره هاي سياسي در متن اجتماع چيست.
از ديدگاه جهت شكل گيري، دو نوع آرايش سياسي را می توانیم تعریف کنیم؛ آرايش بالا به پايين و دیگری آرایش پايين به بالا.
آرايشي كه از پايين و از بدنه اجتماعی شروع شده و به بالا برود آرايشی واقعي است که در انتخابات تاثيرگذار است؛ این آرايش سياسي، تابلوها، گرايش ها، مطالبات و ذائقه سياسي مردم را نمايندگي مي كند.
راي به آقاي خاتمي آيا راي به گفتمان چپ سياسي كشور بود؟
با بررسی تاريخ آرايش سياسي ایران پس از انقلاب، به این نتیجه می رسیم که آرايش سياسي سنتي كه نيروهاي موجود و فعال كشور را در دو جناح راست يا اصولگرا و چپ يا اصلاح طلب قرار می داد، ديگر جوابگو نیست.
در دوم خرداد سال 76، مردم با اقبال به شعارهایی مانند جامعه مدني، آزادي و ايران براي همه ايرانيان و غيره به خود خاتمي که از نظر فعالان سياسي در زمره نیروهای چپ محسوب می شد، راي دادند، در حالی که اين شعارها قبل از دوم خرداد در گفتمان چپ اصلا جايگاهي نداشت و اين شعارها و شيوه ها از ديدگاه كلاسيك طبق فرمول كلي و جهانی، جزو شعارها و شيوه هاي كلاسيك راست است.
كساني كه فكر مي كنند مردم در دوم خرداد 76 به چپ رجوع كردند، اشتباه مي كنند؛ اين افراد تحولات جامعه را نمي خواهند بپذيرند و يا نمي توانند درك كنند.
قطعا اگر در دوم خرداد 76 به جاي خاتمي، چهره هايي مانند ميرحسين موسوي، كروبي، خوئيني ها یا مجيد انصاري كه به صورت سنتي در كشور ما به عنوان نیروی چپ شناخته مي شوند، كانديدا مي شدند، راي نمي آوردند؛ چرا که اينها تابلوي همان جريان چپ بودند.
مردم به خاتمي به عنوان عضو جريان چپ راي ندادند، بلكه راي به خاتمي به خاطر نوع گفتمان انتخابي اش بود كه متاسفانه برخي نزديكان خاتمي سهواً يا عمداً رويكرد مردم به شعارهاي خاتمي را رويكرد به سكولاريسم تفسير كرده و بعداً راه عبور از خاتمي را برگزيده و با سرعت از فتنه 88 و دام آمريكا سر درآوردند.
چرا مردم بعد از دوره اصلاحات به احمدي نژاد راي دادند؟
قبل از انتخابات 27 خرداد سال 1384، دكتر لاريجاني پس از اجماع و به صورت رسمي توسط شوراي هماهنگي اصولگرایان به عنوان كانديداي این جریان تعيين شد؛ البته نام افراد ديگري نظير قاليباف، رضايي و توكلي نيز مطرح بود، اما در نهایت مردم به احمدي نژاد راي دادند.
اين يك واقعيت است كه گفتمان عدالت و احمدي نژاد برآمده از جريان اصولگرايي است، اما تفكر اصولگرايي در روند تكاملي خودش با درك تحولات جامعه در قالب گفتمان عدالت و خدمت خود را عرضه كرد و توسط مردم مورد حمايت قرار گرفت و فرق احمدي نژاد با ديگر طيف هاي اصولگرايي و نامزدها در سال 64 درك اين حقيقت و جذب و پيوند با حاملان اين گفتمان در كشور بود.
ما جريان اصولگرايي را در مسير تكامل مي پذيريم و تعريف مي كنيم و الزامات تغيير و تحول را رد نمي كنيم؛ چون هر جرياني بخواهد در مسير كمال قرار بگيرد بايد واقعيت تحول را بپذيرد و با شاخص اصول به آن جهت بدهد.
مهم حفظ چارچوب و اصول است؛ چرا كه در چارچوب اصول، هر جرياني بايد اصلاح را بپذيرد.
بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 84، گفتمان اصولگرايي اصلاح طلبانه توسط مقام معظم رهبري مطرح مي شود؛ يعني جريان اصولگرا در مسير كمال، بايد تغيير و تحولي را بپذيرد كه اسمش اصلاح است.
پس واقعيت اين است كه احمدي نژاد، برآمده از انديشه اصولگرايي است، اما اصولگرايي در مسير كمال که تحول و تغيير و اصلاح را مي پذيرد؛ البته كمال جمهوري اسلامي ايران در گرو حركت و توسعه در محور اصول انقلاب اسلامي است؛ كما اينكه كمال انسان در گرو برگشت به ذات و اصل و فطرت خود است.
شعار احمدي نژاد، خدمتگذاري، مهرورزي و توجه به مردم بود و توانست سياست را در چارچوب اصول و ارزش هاي انقلاب، منعطف كند و از ظرفيت هاي مغفول گفتمان اصولگرايي استفاده نماید.
ظرفيت هاي مغفول گفتمان اصولگرايي را می توان مردم، طيف جوان كشور، توجه به جوانان و دانشگاه و در کل سرمایه اجتماعی دانست؛ ظرفيت هاي بسيار خوبي در لايه هاي جوان كشور و در بين مردم خوابيده بود که احمدي نژاد سياست را به سمت اين حوزه ها منعطف كرد و كارآمدي را مقوم مشروعيت ساخت.
قبل از سال 84، گفتمان اصولگرايي، بيشتر به حوزه نظري محدود بود که البته كار ارزشمندي هم بود؛ مباحثي كه آيت الله مصباح، قبل از خطبه هاي نماز جمعه تهران مطرح مي كردند در زمان خود بسيار كارساز بود، اما آن بحث ها، بيشتر در حوزه نظري بود.
احمدي نژاد در حوزه عمل، فرصت هاي مغفول در حوزه كارآمدي را پشتوانه مشروعيت كرد كه اين خود يك گفتمان است؛ به این ترتیب گفتمان عدالت، مورد توجه مردم قرار گرفت و مردم آن را انتخاب كردند، همان طور که مردم در سال76، به خاتمي راي دادند نه به چپ.
در سال 84 هم به شوراي هماهنگي و نماينده آن كه نماينده جريان راست بود، راي ندادند، بلکه به احمدي نژاد به عنوان نماينده اصولگرايي اصلاح طلبانه راي دادند.
از اين دو گزاره نتيجه مي گيريم آرايش سياسي سنتي چپ و راست، پاسخگوي تغيير و تحول و مطالبات و فهم بروز جامعه كنوني ما نيست و ما ناچاريم يك تغيير در آرايش را بپذيريم.
اگر راي به خاتمي، راي به چپ سياسي نبود، آيا چپ سياسي خاتمي را بازيچه خود كرده بود؟
زرنگي چپ هاي قبل از 76 اين بود كه خودشان را با خاتمي تطبيق دادند و سعي نكردند گذشته خودشان را بازتعريف كنند، بلكه همين گفتمان خاتمي را جايگزين گفتمان چپ سنتي كردند.
البته خشنود نبودند از این که كسي گذشته آنها را بازتعريف كند و بگويد در اقتصاد چگونه بوده اند، در فرهنگ بسته فكر مي كرده اند و در مسائل اجتماعي بسيار راديكال بوده اند و اصلا خوششان نمي آمد اين گذشته به رخشان كشيده شود، اما خاتمي نسخه ديگري را متفاوت از گذشته جريان چپ، ارائه داده بود بدون اينكه سابقه گفتمان چپ خود را به روي خودش بياورد.
اما جريان اصولگرا كه احمدي نژاد هم برآمده از همين جريان است، در همراهي با عصاره و ميوه خودش كه همان گفتمان عدالت است آن زرنگي كه جريان چپ در همراهي گفتمان خاتمي داشت به کار نبرد و از آن تجربه استفاده نكرد.
جريان راست به جاي اينكه تلاش كند خودش را با گفتمان جديد هماهنگ كند حتی در بعضي مواقع، برخلاف این گفتمان هم عمل کرد؛ در صورتی که رشد و نگاه به آينده ايجاب مي كند با عصاره و ميوه گفتمان خودت هماهنگ شوي؛ بعد از سال 76 در جريان چپ دو اتفاق مهم افتاد.
يك عده متاسفانه با تحليل هاي غلط از رويكرد خاتمي، تز عبور از او را مطرح كردند؛ اين رويكرد، حرکت به سمت سكولاريزه شدن بود که بخشي از آن مربوط به شخصيت خود اين افراد بود كه ذاتاً سكولار بودند، اما خود را در بين نيروهاي انقلاب جا داده بودند و مي توان نام نفاق سياسي را بر حرکت آنها گذاشت.
گروه دوم در جريان چپ، خودشان اصلا سكولاريستي فكر مي كردند، اما قبل از سال 76 نمي توانستند اين را بروز دهند؛ آنها بعد از سال 76 اجازه ظهور يافته و احساس كردند جامعه هم همين گونه شده است. اين جرياني كه تز عبور از خاتمي را مطرح كرد و آمالش سكولاريزه كردن جامعه بود سال 88 به فتنه رسيد تا جايي كه در مقابل نظام و مردم قرار گرفت؛ به اين ترتيب ريشه فتنه 88 را بايد در جريان عبور از خاتمي پيگيري كنيم.
حاملان گفتمان 27 خرداد چه كساني هستند؟
من در اين گفت و گو به گفتمان 27 خرداد، بسيار تاكيد دارم. پرچم در دست احمدي نژاد بود، اما در بدنه اجتماعي، حاملان اين گفتمان در بين نخبگان و متن مردم كساني بودند كه عشق به انقلاب، ولايت فقيه و عشق به اعتلاي اين كشور و توسعه كشور داشتند، اما رسيدن به اين آمال را در چارچوب گفتماني كه روی کاندیدای دیگری به اجماع رسيده بود، نمي ديدند و آن جريان، شوراي هماهنگي را در مسيري نمي ديد كه بتواند آنها را به خواسته هایشان برساند.
البته دوستاني كه در چارچوب شوراي هماهنگي به اجماع رسيدند هم به اصول انقلاب پايبند بودند، اما بخشي از اصول را كوچك مي ديدند و از بخش هايي از اين گفتمان مثل مردم، كارآمدي، دانشجويان و جوانان و سرمايه اجتماعي مغفول بودند.
احمدي نژاد به اين فرصت هاي مغفول، بيشتر توجه كرد و اين يعني بازگشت به شعار انقلاب، شكستن دايره بسته قدرت و آوردن مردم به صحنه استراتژي انقلاب اسلامي.
چگونه 3 تیر جای 27 خرداد را گرفت؟
بعد از 27 خرداد، 3 تير هم اتفاق افتاد. در سوم تير خيلي از نخبگان سياسي كه در 27 خرداد ترجيح ديگري داشتند به سه گروه تقسيم شدند؛ يك گروه آمدند به سمت كمك به گفتمان عدالت و احمدي نژاد؛ گروه دوم رفتند به سمت آقاي هاشمي و گروهي هم سكوت كرده و صحنه را تماشا كردند. اتفاقي كه بعد از سوم تير افتاد اين بود كه سوم تير را گذاشتند به جاي 27 خرداد و مهاجرين جاي انصاريون را گرفتند.
البته سوم تير روز مباركي است كه خيلي از نيروها در آن به سمت گفتمان 27 خرداد آمدند، اما هيچ گاه نبايد سوم تير جاي 27 خرداد را مي گرفت. پس از مراسم تحليف و تشكيل دولت، نيروهاي سوم تير، غالبا جاي نيروهاي 27 خرداد را در كابينه احمدی نژاد گرفتند که اين اتفاق دو دليل داشت.
يكي به دليل تاثير و جهت گيري مجلس بود، به طوری که در بين وزرايي كه احمدي نژاد به مجلس معرفي كرد افرادی كه خاستگاهشان شوراي هماهنگي بود راي بيشتري گرفتند، اما نيروهايي كه خاستگاهشان خود احمدي نژاد بود، راي نياوردند؛ به مرور در اين شش سال گذشته هم سوم تير، جاي 27 خرداد را گرفت، در حالي كه اصولا بايد حاملان اصلي گفتمان عدالت را در گفتمان 27 خرداد جستجو مي كردند!
چرا بعد از پيروزي احمدي نژاد، برای حذف حاملان اصلی 27 خرداد تلاش شد؟
حركتي که پس از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات سال 84 شروع شد این بود که گفتند «احمدي نژاد را خدا پيروز كرد.» من آن زمان به خيلي از دوستان گفتم، این حركت بیش از اين كه انگيزه الهي داشته باشد، به نظر مي آيد انگيزه سياسي دارد؛ گفتند چرا؟ گفتم قبل از اين هم روساي جمهوري كه راي آوردند با اراده خدا بود. اصلا هيچ چيزي خارج از اراده الهي به وقوع نمي پيوندد.
چرا اين مسئله را بزرگ مي كنید. اتفاقا با همكاران مجلس هم جلسه ای داشتيم که در آنجا از من در این باره پرسيدند، گفتم من اين حرف را سياسي مي دانم تا اعتقادي. همه به «لا حول و لا قوه الا با الله العلي العظيم» اعتقاد داريم و خارج از دايره اراده پروردگار الهي اصلا اتفاقي در جهان نمي افتد؛ چرا در مورد احمدي نژاد اين قدر این مسئله را بزرگ کردند؟
دليلش اين بود كه مي خواستند حاملان اصلي گفتمان عدالت و گفتمان 27 خرداد را ناديده بگيرند. وقتي كه يك انديشه اي را از دست حاملان اصلي آن انديشه بگيريد، انگار بچه را از دست مادرش گرفته ايد و آن گاه دايه هاي دلسوزتر از مادر از راه مي رسند.
چه عواملي موجب به انزوا رفتن گفتمان 27 خرداد شد؟
یکی از ویژگی های انتخابات این است که باعث می شود گسل هاي سياسي و اجتماعي جامعه، فعال شود كه تدبير و مصلحت اين است كه بعد از انتخابات اين گسل ها ترميم گردد.
انتخابات بايد باعث انسجام ملي شود؛ به نظر من احمدي نژاد، در راستاي ايجاد انسجام ملي و به تعبيري كم كردن اين گسل ها، ميدان انتخاب همكاران خود را باز كرد و نخواست كشور را با تفكر حزبي و تشكيلاتي اداره كند و معيارش برای انتخاب وزرا كارآمدي، خدمت و اعتقاد به مردم و نظام بود.
شما مي بينيد بعد از انتخابات سال 84 لاريجاني که رقيب احمدي نژاد بود، دبير شوراي عالي امنيت ملي مي شود؛ اين حرکت به معنی تلاش براي كم كردن گسل هاست.
می توان گفت تقریبا مسئوليت هیچ وزارتخانه ای در دست عناصر اصلي ستاد احمدي نژاد قرار نگرفت. بنده دبير كميته رسانه ای ستاد احمدي نژاد بودم و یکی از حساسترین مسئولیت ها را بر عهده داشتم و همه نيروهاي اردوگاه 27 خرداد سال 84 را تقريبا مي شناسم، اما تا يك سال و نيم پس از تشكيل دولت، هيچ مسئوليتي در دولت نداشتم.
يا مثلا افرادی مثل دكتر ذبيحي، مهندس زريبافان، مهندس بذرپاش و غيره كه از اعضای اصلی ستاد بودند يا مهندس ثمره هاشمي براي عضويت در كابينه به مجلس معرفي نشدند.
به نظر من این استراتژي احمدي نژاد تلاشی بود تا گسل ها را كم كند؛ احمدي نژاد كماكان در حوزه نظري مروج همان گفتمان 27 خرداد بوده و هست و به نظرم احمدي نژاد امروز يعني همان احمدي نژاد 27 خرداد به اضافه شش سال تجربه رياست جمهوري.
گفتمان عبور از خاتمی در نهايت گرفتار چه سرنوشتي شد؟
عناصري که در سال 76 عبور از خاتمي را پيگيري كردند، در سال 84 به آقاي معين رسيدند. من نمي دانم اينها چرا از سرنوشت معين عبرت نگرفتند؛ جرياني كه بعد از سال 76 با شعار عبور از خاتمي، سكولاريزم را پيگيري كرد، در سال 84 به ايستگاه آقاي معين رسيد كه با «نه» بزرگ مردم روبرو شد.
اصولا يك انديشه بايد خودش را بازبيني كند و بازخورد بگیرد و اشتباهات را اصلاح نماید، اما متاسفانه این گروه، چنین کاری را نکردند و همين خبط، بناي فتنه سال 88 را درست كرد.