کد خبر:۱۵۱۴۱۶
بررسي زواياي پنهان مشروطه در گفتوگو با علي امينيان – بخش سوم
شيخ فضل الله: آزادی مدنظر مشروطهخواهان مایه نابودی اسلام است
شيخ فضلالله نوري خطاب به مشروطهخواهان گفت: «اینکه باید دست دربار از بیتالمال قطع شود من موافقم، اما اينكه همه مردم مساوی باشند، مخالف اسلام است؛ چراكه در اسلام عدالت اصل است نه برابری، آزادی که شما میخواهید مایه نابودی اسلام است.»
علي امينيان در گفتوگو با خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، در بيان نقش كشورهاي خارجي نظير انگليس و روس در اتفاقات دوره قاجار با اشاره به اينكه معمولاً خارجی زماني میتواند موفق عمل کند که دستاويزهايي در داخل به او داده شود و وقتی میتواند به صورت جدی ضربه بزند که نقطه ضعفهايی از طرف مقابل داشته باشد، گفت: در جریان مشروطه ما این نقطه ضعفها اعم از نادانی یا به اصطلاح امروز بیبصیرتی و خیانت را خیلی خوب دست خارجيها دادیم.
وي ادامه داد: به عنوان نمونه در مورد مدرسه اسلام، بسیاری از مردم حاضر نبودند بچههایشان را به مدرسههای جدید بفرستند چون میدانستند که در آن مدارس، ایمان نسل آینده را هدف قرار دادهاند، به همین دلیل تعدادی از آقایان روشنفکر دور یکی از روحانیون بزرگ به نام آقا سیدمحمد طباطبایی را به کمک پسرش که فراماسون بود، گرفتند و مدتی با ایشان رایزنی کردند و ایشان را وادار کردند که مدرسهای به نام مدرسه «اسلام» تأسیس کند، که اسم آن کاملاً معنادار بوده و این پیام را به مردم ميداد که اینجا بچههایتان بیدین نمیشوند.
امينيان گفت: اسم مدرسه، اسلام و مؤسس مدرسه یک روحانی عالی مرتبه از تهران، ولی اداره آن توسط قشر روشنفکر ضد دین بود.
اين پژوهشگر تاريخ معاصر همچنین با اشاره به وجود يك خطای بزرگ استراتژیک توسط برخی خواص در نهضت تنباکو گفت: آن خطا این بود که در شرایطی كه حتی یهودیها و ارمنیهای ایران به احترام مسلمانان و به احترام منافع ملی کشورشان از کشیدن توتون و تنباکو خودداری میکردند، آقا عبدالله بهبهانی علناً قلیان کشیده و حکم میرزای بزرگ را رسماً شکست.
دیگ پلوی انگلیسی چه درآمد
وي با اشاره به اينكه حتي اگر حرف كسي را كه در خاطراتش نوشته آقای عبدالله بهبهانی مبلغ کلانی از سفارت انگلیس گرفت و این کار را کرد، دروغ لحاظ كنيم اما اصل این اتفاق جای انکار ندارد، گفت: وقتی کسی چنین کاری میکند در حقيقت جای پای استعمارگر را باز ميكند هر چند هدف او این نباشد.
امينيان تصريح كرد: اين اتفاقات در حالي رخ داد كه كمي جلوتر، در واقعه مشروطیت و در حادثه مهاجرت کبری که آقایان علما از تهران خارج میشوند، همین آقای بهبهانی، بزرگان بازار تهران را جمع كرده و میگوید كه «ما داریم برای تحصن به قم میرویم، اگر دولت و حکومت مزاحمتی برای شما فراهم کرد، با سفارت انگلیس هماهنگ کردهام، تشریف ببرید و آنجا متحصن شوید» و اینجاست که شاهد واقعه تحصن در سفارت انگليس هستیم، در حالی که خود آقای بهبهانی در قم هستند، اینجا عوامل داخلی بدون آن که بخواهند کاری کردند که خارجی بتواند صدمه بزند و متاسفانه ما خیلی بد صدمه خوردیم و دیدیم که از دیگ پلوی انگلیسی چه درآمد.
چرا شیخ فضلالله نوری در مهاجرت صغری با سایرین همراهی نکرد؟
اين پژوهشگر تاريخ معاصر در ادامه گفت: جواب این سؤال را باید داد که چرا شیخ فضلالله نوری با اینکه اعلم علمای ایران بود و بزرگ تهران محسوب میشد، در مهاجرت صغری با سایرین همراهی نکرد و وقتی بعضیها خیلی به ایشان اصرار کردند که جواب بگیرند، گفت كه «من در بازیهای سیاسی بین دو شخص وارد نمیشوم.»
وي در ادامه به سخنان مظفرالدین شاه در گفتوگو با قاصد مشروطهخواهان در زمان پیروزی مشروطه و نزدیک به امضاي حکم فرمان مشروطیت كه در خاطرات دیگران آمده، اشاره كرد و گفت: شاه به قاصد مشروطهخواهان میگوید كه «این مخالفتها از آنجا شروع شد كه وقتی پسر آقای بهبهانی درسش تمام شد و از عتبات برگشت آقای بهبهانی به صدر اعظم میگوید كه کالسکه سلطنتی را به استقبال پسرش به خارج از شهر بفرستد تا او را با کالسکه سلطنتی وارد شهر کنند و صدر اعظم این کار را قبول نمیکند، این میشود بنای مخالفت.» منظور شیخ شهید هم از «دعوای شخصی دو نفر»، دعوای بین صدراعظم و آقای بهبهانی بود.
امينيان گفت: شیخ فضلالله به سبب مجازات نشدن قاتل طلبه جوان و خواستههای به حق آقایان علما که در آن، قصه مجلس عدالتخانه (نه مشروطیت) نيز هست در ماجرای تحصن کبری وارد میشود، که این مقاطع کاملا حساس و مهم هستند.
اين پژوهشگر تاريخ معاصر با اشاره به نقل ناظم الاسلام کرمانی که مخالف سرسخت شيخ فضل الله بود، گفت: پس از ورود به قم و استراحتي كوتاه در حرم حضرت معصومه، شیخ فضل الله از همه که به صورت گروهي کنار هم جمع شده بودند خواست چند لحظهای به حرف او گوش کنند، شيخ میگوید بیایيد با هم توافق کنیم كه اگر همین الان شاه کسی را بفرستد و بپرسد شما چه میخواهید تا به تهران برگردید، چه بگوييم.
وي ادامه داد: در پاسخ به اين سوال شيخ، هر کسی چیزی گفت اما در آخر همه حواله دادند به آقای طباطبائی و وي چند مسئله را طرح كرد: «شاه نباید فعال مایشاء در ایران باشد، بلكه باید محدودیتهایی داشته باشد و جان و مال و ناموس مردم از دست شاه در امان باشد. دست درباریان از بیتالمال قطع شود و مشخص شود که مقرری هر کس بابت چه چيزي است. همه آحاد مردم با هم مساوی باشند و باید آزادی وجود داشته باشد.»
شيخ فضل الله: «اين آزادی مایه نابودی اسلام است»
امينيان ادامه داد: گويا شیخ فضل الله پس از اينكه تاييد حاضران را شنيد، درخواست كرد تا حضار نظر او را نيز بشنوند و گفت: «اینکه باید قدرت شاه محدود شود و باید دست دربار از بیتالمال قطع شود من موافقم، اما اين مسئله كه همه مردم مساوی باشند مخالف اسلام است؛ چرا كه در اسلام مساوات و برابری اصل نیست بلکه عدالت اصل است و عدالت چیزی غیر از مساوات است.»
اين پژوهشگر تاريخ معاصر گفت: شيخ فضل الله همچنین میگوید: «اين آزادی مایه نابودی اسلام است.» چون مهمترین وجه لیبرالیسم در آن زمان و حتی حالا آزادی از مقدسات و عدم تقید به دستورات وحیانی است. خلاصه در این بین معلوم میشود که ایشان با مشروطه مخالفند، حتی در قضیه برگشت به تهران شيخ با متحصنين به تهران باز نمیگردد و به صورت جداگانه به تهران میرود، اما چون میدانستند که اختلاف بین علما نباید به مردم کشیده شود، در کهریزک میماند تا با بقیه وارد شهر شوند.
وي در ادامه با اشاره به اين نکته مهم که شیخ فضلالله از ابتدا با مشروطه مخالف بود، نه آن که ابتدا موافق و سپس مخالف شود، گفت: قبل از این اتفاقات، آقایان روشنفکر به خانه شیخ فضل الله میروند و می گویند: «قصد داريم قضیه مشروطه را به روزنامههایمان بکشیم و برای اولین بار آن را علنی کنیم، خواهشمان این است که شما مخالفت نکنید.» چرا كه میدانستند مخالفت شیخ فضلالله مخالفت عادی نیست بلكه کارهای آنان را بیاثر میکند.
امينيان با اشاره به مخالفت شیخ فضل الله به بيان سخنان وي در اين باره پرداخت و گفت: شيخ در اين خصوص گفت كه «شما نمیدانید چه میکنید! شما دولت درست میکنید، بانک ملی میزنید و بعد از آن از مردم مالیات میگیرید تا بانک را پر کنید و مردم را زیر این مالیاتها خسته میکنید تا آنجا که اگر بخواهم روی دیوار خانه خودم سوراخی بزنم از این هم مالیات میگیرید» و سپس همه میخندند و میگویند شما مخالفت نکنید ما اجازه میدهیم شما هر چند سوراخ خواستید به دیوارتان بزنید.
اين پژوهشگر تاريخ معاصر در ادامه تصريح كرد: نظام الاسلام که این داستان را نقل میکند، در همان خاطرات خود وقتی به نقل وقایع مجلس ميپردازد و اذعان میکندكه حق با شیخ فضل الله بوده است و مینویسد: «بر همه چیز مالیات بستند حتی به سفیدی قند و سیاهی ذغال.»
وي با تاكيد بر اين كه شیخ فضلالله از همان ابتدا مخالف مشروطه بود، گفت: زمانی که شيخ متوجه شد كه مشروطه عملا جای خود را باز کرده است و دیگر نمیتواند جلوی عملی شدن آن را بگیرد، صحبت از «مشروعه» میکند تا زهر مشروطیت را بگیرد اما متاسفانه در آن هم توفیقی به دست نميآورد، به اين معني كه وقتي ماده دوم متمم قانون اساسی به اصرار شیخ تصویب شد، وی به آن رضایت نداد چون جزء موادی از قانون اساسی قرار نگرفت که تغییر آنها ممنوع باشد، شیخ فضلالله میدانست همین که به اصطلاح آبها از آسیاب بیفتد، عوامل خارجی و غربزدهها این اصل را از کار خواهند انداخت و البته همین طور هم شد.
امينيان گفت: مخالفین شیخ فضل الله حاضر نشدند اصل مربوط به نظارت علما بر مصوبات مجلس را به عنوان اصلی همیشگی و ممنوع التغییر قبول کنند و گفتند شيخ بهانهجویی میکند و اين سبب تحصن شیخ فضل الله در شاه عبدالعظیم و انتشار اطلاعیه هایی برای تبیین مواضع خود شد. شيخ بعد از آن رسالهای مینویسد در جواب اینکه چرا اول موافق و سپس مخالف بود و در آن مفصلا به این سوال میپردازد.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰