کد خبر:۱۶۴۹۷۹
بازخواني //
متن نامه تاريخي امام خميني و پاسخ گورباچف
جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، به در آورد.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ 11 دي سال 1367 مصادف با نخستين روز از سال 1989 ميلادي، امام خميني (ره) در حالي كه پايه هاي نظام كمونيستي را تزلزل يافته مي ديد و اين تزلزل را ناشي از بي اعتقادي نظام كمونيستي به خداي واحد مي دانست، نامه اي تاريخي به ميخائيل گورباچف، رئيس جمهور وقت شوروي نوشت و به وي هشدار داد كه نظام كمونيست از هم فرو خواهد پاشيد و بايد آن را از اين پس در موزه هاي تارخ يافت.
گورباچف به تصور اينكه بحران و تزلزل در شوروي ناشي از سياست هاي اقتصادي اين كشور است، در تكاپوي اصلاح سياسي و اقتصادي شوروي و نظام كمونيست برآمد، در حالي كه امام خميني(ره) سه سال قبل از اين فروپاشي هشدار داد كه مسئله شوروي اقتصاد و آزادي نيست بلكه مسئله، عدم اعتقاد واقعي به خداي يگانه است.
امام خميني (ره) در اين نامه خطاب به گورباچف نوشت:
«بسماللهالرحمنالرحيم
جناب آقاي گورباچف!
صدر هيئت رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي
با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي، از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس ميشود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفتهايد، و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم.
هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پارهاي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديدنظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود قابل ستايش است.
و اگر به فراتر از اين مقدار فكر ميكنيد، اولين مسألهاي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر «خدازدايي» و «دينزدايي» از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نماييد؛ و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست.
البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است.
شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بنبست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است. جناب آقاي گورباچف، بايد به حقيقت رو آورد.
مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده و يا خواهند كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.
جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقاي گورباچف، ممكن است شما اثباتاً در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبهها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد؛ ولي خود ميدانيد كه ثبوتاً اينگونه نيست.
رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و عليالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً ميخواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد.
اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايههاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگر دولتهاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان ميتپد هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداي شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند.
آقاي گورباچف وقتي از گلدستههاي مساجد بعضي از جمهوريهاي شما پس از هفتاد سال بانگ «اللهاكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت ـ صليالله عليه و آله و سلم ـ به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت.
لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهانبيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نميدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه ميدانند.
در حالي كه معيار شناخت در جهانبيني الهي اعم از «حس و عقل» ميباشد، و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم ميباشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد.
و همانطور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است. قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد ميكند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده ميشد.
لن نومنلك حتي نريالله جهره ميفرمايد: لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيفالخبير.(3) از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم، كه از نظر شما اول بحث است، اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفة اسلامي، بيندازم.
فقط به يكي ـ دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم ميتوانند از آن بهرهاي ببرند بسنده ميكنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بيخبر است. يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است.
در صورتي كه به عيان ميبينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است. ميداند كجاست؛ در محيطش چه ميگذرد؛ در جهان چه غوغايي است. پس، در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نميميرد و باقي است.
انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق ميخواهد. و شما خوب ميدانيد كه انسان ميخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته است.
اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد.
آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان ميخواهد به «حق مطلق» برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است.
اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينهها تحقيق كنيد، ميتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشتههاي فارابي و بوعليسينا ـ رحمتالله عليهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاي سهروردي ـ رحمتالله عليه ـ در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس ميباشد نيازمند است؛ و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است.
از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين ـ رضوانالله تعالي عليه و حشرهالله معالنبيين والصالحين ـ مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نميكنم و از كتب عرفا و بخصوص محيالدين ابنعربي نام نميبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.
جناب آقاي گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما ميخواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه ميتواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد.
نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مسئله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد.
ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك ميدانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اينگونه فكر نميكنيد كه مذهب مخدر جامعه است. راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابرقدرتها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟ آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟
آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايههاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا است مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست؛ بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را «مذهب امريكايي» مينامند.
در خاتمه صريحاً اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي ميتواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر نمايد. و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري روابط متقابل معتقد است و آن را محترم ميشمارد.
والسلام عليمناتبع الهدي.
11/10/67 روحالله الموسويالخميني»
پيام تاريخي امام خميني دو روز بعد يعني 13 دي 1367 توسط هيئت منتخبي كه مركب بود از آيتالله جوادي آملي، محمدجواد لاريجاني و خانم مرضيه حديدهچي دباغ در مسكو به گورباچف تحويل داده شد و سرانجام هشت روز بعد نيز رئيس جمهور شوروي پاسخي رسمي خطاب به امام خميني(ره) توسط ادوارد شوارد نادزه، وزير خارجه وقت شوروي، در تهران تسليم امامخميني(ره) كرد.
پاسخ رسمي گورباچف به امام خميني(ره)؛
گورباچف البته در اين نامه بيشتر از آنكه ابعاد معنوي پيام امام را درك كند، ضمن ارج نهادن به پيام بنيانگذار انقلاب، تلاش كرده بود تا اقدامات خود در جهت ترويج آزادي هاي سياسي در شوروي را تشريح كرده و در عين حال، دستاوردهاي اقتصادي كمونيسم را از 1917 به بعد توصيف نمايد.
ادوارد شوارد نادزه، وزير خارجه وقت شوروي هفتم اسفند ماه سال 1367 پاسخ گورباچف را در حسينيه جماران در حضور علياكبر ولايتي، وزير امورخارجه؛ محمدجواد لاريجاني و عليرضا نوبري حيراني، سفير وقت ايران در مسكو به امام تسليم كرد.
وزير خارجه شوروي پس از آنكه پيام كتبي ميخائيل گورباچف را به امامخميني(ره) تسليم كرد، گفت: از حضرت امام بسيار متشكرم از اين فرصتي كه براي ملاقات با شما به دست آوردم.
مأموريت دارم پيام جوابية ميخائيل سرگئي گورباچف را تسليم حضرت امام كنم. سعي خواهم كرد به طور خيلي مختصر محتواي اين پيام را براي شما عنوان نمايم.
ابتدا ميخواستم عرض كنم كه خود واقعيات تبادل پيامها بين رهبران كشور ما يك پديده منحصر به فرد در روابط فيمابين است. اعتقاد ما بر اين است كه شرايطي پيش آمده است تا روابط فيمابين دو كشور ما وارد يك مرحله كيفي جديدي شود براي همكاريها در تمامي زمينهها.
آقاي گورباچف در پيام خود اشاره ميكنند كه پيام جنابعالي خطاب به دبيركل كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي از مفاهيم فراوان سرشار است. تمامي اعضاي هيئت رهبري شوروي متن پيام جنابعالي را مطالعه كردند.
شكي نيست كه ما در موارد عمدهاي اتفاق نظرداريم، اما مواردي هست كه ما اختلاف نظر داريم، اما اين مهم نيست. پيام شما ملاحظات عميق راجع به سرنوشت بشريت دارد.
آقاي گورباچف عقيده دارند كه ما در مهمترين مورد اتفاق نظر داريم؛ يعني انسانها بايد ياور يكديگر باشند تا بشريت فناپذيري به خود بگيرد. چنانچه انسانها متحد نشوند خطر فاجعه براي بشريت وجود دارد، چون امكانات بالقوه براي به وجود آوردن چنين فاجعه توسط خود انسانها ايجاد شده است.
آقاي گورباچف معتقد است كه مبارزه در راه نيل به يك دنياي عاري از سلاح هستهاي و آزاد از زور وظيفه تمامي ملت هاست و اما راجع به سياست خارجي اتحاد شوروي، هدف ما تعميم رجحان ارزش هاي مشترك براي تمامي ملت ها و برتري اين ارزش ها بر تمامي منافع ديگر چه طبقهاي و چه ملي است.
آقاي گورباچف به شما مينويسد كه حرفهاي امام راجع به حسن نيت رهبري ايران جهت داشتن روابط حسنه و حسن همجواري با اتحاد شوروي با واكنش خوب از طرف رهبران شوروي مواجه شده است. ما داراي يك مرز بسيار طولاني هستيم همچنين داراي سنن ديرينة مناسبات و روابط فرهنگي بين دو ملت هستيم.
ما اساس خوبي داريم براي استمرار مناسبات بر پايه جديد. يعني بر پايه اصول احترام متقابل، تساوي حقوق و عدم مداخله در امور داخلي يكديگر.
آقاي گورباچف مينويسد كه در سياست بينالمللي، ما پيرو يك اصل اساسي هستيم يعني اصل احترام به آزادي انتخاب براي هر انسان و هر ملت. نتيجتاً كشور ما و تمامي ملت ما از انقلاب بزرگ شما حسن استقبال كرده است. استبداد شاهنشاهي در ايران مردم خود را استثمار كرده و از روش هاي واقعاً بربريت استفاده ميكرده و شرافت و آبروي ملت خود را پايمال كرده براي جلب رضايت نيروهاي خارجي.
انقلاب شما انتخاب ملت شما بوده است و ما از اين هميشه پشتيباني كرده و ميكنيم.
ْآقاي گورباچف در پيام خود مينويسند كه ملت ما نيز انتخاب خود را به عمل آورده و اين در سال 1917 بود. در رهگذر ما، هم مشكلات بزرگي بود و هم موفقيتهاي چشمگيري بوده. هم اشتباهات وخيمي بوده است و هم نقض حقوق بشر بوده كه ما با اين اشتباهات خود را اصلاح ميكنيم و آن را محكوم ميكنيم.
عليرغم تمامي مشكلات، ما از دستاوردهاي خود توانستيم دفاع كنيم چون انتخاب مردم راست بوده است. ميخواستم به استحضارتان برسانم كه مسئلة آزادي انتخاب در دستور روز زندگي بينالمللي كنوني نيز هست.
ما براي خود سئوالي داريم؛ چرا كه بايد راه براي ادامة رهگذر پيدا كنيم: آيا اين راه ما راه كهنه و دگماتيك است يا راه جديد و انقلابي؟
انتخاب ما به نفع راه دوم است، ما در كشورمان انقلاب داريم؟ اما يك انقلاب مسالمتآميز بدون سنگرها و بدون توسل به زور، ما ميخواستيم كه حضرت امام بدانند كه در كشور ما روند تجديد و بازسازي ادامه دارد. بازسازي اقتصادي و سياسي، تجديد ارزيابيهاي ما و طرز تفكر ما و تجديد نظرياتي كه ما قبلاً داشتيم.
آقاي گورباچف اشاره ميكند كه تحولات عظيمي در جهان، اخيراً پديد آمده و فكر ميكنيم ميشود گفت كه ما در آستانة يك نظام جديد اقتصادي و سياسي قرار داريم.
توافقهاي بسيار مهم به امضا رسيده است يك كلاس از سلاح هاي هستهاي از بين ميرود. دورنماي خوبي براي از بين بردن سلاح شيميايي باز شده است و همينطور دورنماي خوبي براي جلوگيري از تقابل نظامي دولتها، اما اين هدية امپرياليست ها نيست، اين ارادة ملت هاست و ارادة زمان است.
چارة ديگري وجود ندارد، مسابقة تسليحاتي و آوردن آن به فضا منجر به فاجعة بشريت خواهد بود. در مناطق مختلف دنيا مناقشات خونين دارند به پايان ميرسند. ما از خاتمه جنگ ايران و عراق با صراحت حسن استقبال ميكنيم، براي همكاري با شما جهت استحكام صلح در خاورميانه و نزديك و تمامي جهان آمادگي داريم. حضور وسيع نظامي در خليجفارس مورد نگراني ما است.
منظورم حضور نظامي كشورهاي خارج از منطقه است. اين پديده بسيار خطرناك است و بايد آن را به اتمام رساند. ما ميخواهيم با موفقيت در امر حل و فصل عادلانة مناقشه افغانستان نيز با شما همكاري خوبي داشته باشيم، بگذاريم كه مردم افغانستان سرنوشت خود را خودشان بدون دخالت از خارج تعيين نمايند.
شوارد نادزه افزود: يك نكتة ديگر از پيام آقاي گورباچف اينكه: ايشان اظهار آمادگي ميكنند براي گسترش همكاريهاي اقتصادي و همكاري در زمينههايي كه ما قبلاً همكاريهاي خوبي داشته بوديم. ما براي برقراري و ادامة تماسها بين انسانها، نمايندگان محافل اجتماعي و روحانيون نيز آمادگي داريم.
آنها از اين دعوت جنابعالي استفاده خواهند كرد. در پايان، فرستادة ويژة رهبر شوروي گفت: اين بود محتواي اصلي پيام آقاي گوباچف. ايشان بهترين آرزوها و سلام خود را به جنابعالي ميرسانند و خواهان طول عمر جنابعالي به نفع و سعادت ايران هستند.
در خاتمه امام خميني فرمودند: «انشاءالله سلامت باشند، ولي به ايشان بگوييد كه من ميخواستم جلوي شما يك فضاي بزرگتر باز كنم. من ميخواستم دريچهاي به دنياي بزرگ، يعني دنياي بعد از مرگ كه دنياي جاويد است را براي آقاي گورباچف باز نمايم و محور اصلي پيام من آن بود. اميدوارم بار ديگر ايشان در اين زمينه تلاش نمايند.»
تأملي در پيام امام خميني: نامه تاريخي امام از اسناد مهم سياسي قرن محسوب ميشود، بويژه اينكه اين نامه سه سال قبل از فروپاشي نظام كمونيستي، اين واقعه را به گورباچف هشدار داده بود. با اين همه، گورباچف هشدار امام خميني را جدي نگرفت و در نتيجه عواقب ناشي از اين بيتوجهي همانگونه كه در پيام امام خميني پيشبيني شده بود، تحقق يافت.
ابراز پشيماني گورباچف؛
در سالگرد رحلت امام خميني در 1378 گورباچف طي مصاحبهاي با يك خبرنگار ايراني در مسكو از اينكه به هشدارهاي آن روز بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران بياعتنائي كرده بود، اظهار تأسف نمود و اظهار داشت: مخاطب پيام آيتالله خميني از نظر من، همه اعصار در طول تاريخ بود.
وي افزود: «زماني كه من اين پيام را دريافت كردم احساس كردم كه شخصي كه اين پيام را نوشته بود متفكر و دلسوز براي سرنوشت جهان است.
من از مطالعه اين پيام استنباط كردم كه او كسي است كه براي جهان نگران است و مايل است من انقلاب اسلامي را بيشتر بشناسم و درك كنم.»
گورباچف سپس با تشريح نابساماني هاي اقتصادي و سياسي روسيه، تصريح كرد «اگر ما پيشگويي هاي آيتالله خميني را در آن پيام جدي ميگرفتيم امروز قطعاً شاهد چنين وضعيتي نبوديم.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰