کد خبر:۱۶۸۳۶۳
گزارش کامل برنامه «دیروز، امروز، فردا»؛
پدر: مصطفی رفیق خوبی بود ولی نیمه راه/ مادر: بودن مصطفی در این دنیا سوال برانگیز بود/ همسر: مصطفی فقط چشمانش به صحبت های آقا بود
برنامه این هفته «دیروز، امروز، فردا» با حضور پدر، مادر و همسر شهید مصطفی احمدی روشن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، مهمانان برنامه پنج شنبه شب «دیروز، امروز، فردا» پدر، مادر و همسر شهید مصطفی احمدی روشن بودند که گزارش کامل این برنامه و گفت وگوی آنها در ادامه آورده می شود:
مجری برنامه: از ویژگی های شخصیتی مصطفی بگویید و از رابطه پدری و پسری.
پدر شهید احمدی روشن: مصطفی در 17 شهریور 1358 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در همدان به پایان رساند.
وی با یکی از بچه های مذهبی همدان آشنا شد که تاثیر بسیار مثبتی در زندگی مصطفی داشت.
شهید مصطفی در جلسات دعای کمیل، ندبه و زیارت عاشورا شرکت می کرد و در کنار آن وارد بسیج هم شد و به درس خود هم ادامه داد.
مجری برنامه: بارزترین ویژگی شخصیتی شهید مصطفی چه بود؟
پدر شهید احمدی روشن: بارزترین ویژگی شخصیتی ایشان، خوشرویی بود که این خصلت از بچگی همراه وی بود تا زمان شهادتش.
مجری برنامه: خیلی ها دوست دارند بدانند که مادر احمدی روشن، مصطفی را چطور تربیت کرد که شد مصطفی همه، به طوری که الان در قلب و دل همه جا کرده که قابل توصیف نیست.
مادر شهید احمید روشن: من فکر می کنم خداوند نظر لطفش به خانواده ما بود که مصطفی را به ما داد، فکر نمی کنم خودم در این جا کاره ای بوده باشم، این لطف خداوند بوده که همچنین نعمتی را به من داده بود و من همیشه به خاطر این موضوع شکرگذار هستم.
خانواده ما یک خانواده مذهبی بود که پدرش به حلال و حرام خیلی توجه می کرد و ما هم به مسائل دینی توجه داشتیم.
در همان بچگی در گوش بچه ها خوانده بودیم که چطوری با اباعبدالله باشند و در جلسات روضه ها و مراسم عاشورا حضور داشته باشند و البته خود وی هم علاقه زیادی به حضور در این جلسات و مراسم ها داشت و همیشه می گفت که دوست دارد خانه بزرگی داشته باشد تا در آنجا هیئت و تکیه دایر بکند.
مجری برنامه: شما در دانشگاه شریف با هم آشنا شدید و هر دو در بسیج دانشجویی بودید، از ویژگی های شخصیتی آقا مصطفی قبل و بعد از ازدواج بگویید و آیا قبل از آشنایی و بعد از آشنایی تغییراتی داشت یا نه؟
همسر شهید احمدی روشن: مصطفی معاون فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف بود و همیشه هم عضو فعال بود ولی من خیلی فعال نبودم و مسئولیت نداشتم و فقط به عنوان یک عضو عادی دوست داشتم با بچه های بسیجی باشم.
مصطفی خیلی روی اهداف خود پافشاری می کرد و خیلی فعال بود و کانون نهج البلاغه دانشگاه شریف را پایه گذاری کرد.
من مصطفی را به واسطه برنامه هایی که در مناسبت های مختلف در دانشگاه اجرا می کرد شناختم، از بچه ها که می پرسیدم می گفتند که مصطفی شدیدا پایبند به اعتقادات خودش است و از اصول خود به هیچ وجه کوتاه نمی آید.
مصطفی ویژگی های مثبت زیادی داشت یکی از آنها این بود که وقتی به کسی علاقه داشت در حد اعلا این کار رو انجام می داد چه مادر، چه پدر، چه خواهر و چه برادر و چه من و علیرضا.
مصطفی خیلی مهربان بود و واژه خیلی برای آن خیلی کم است.
مجری برنامه: از این 15 روز بگویید، اصلا پیش بینی این روزها را می کردید؟
پدر شهید احمدی روشن: بارها به دیگران هم گفتم که تقریبا به من یک جورهایی الهام شده بود که احتمالا این مسائل پیش خواهد آمد.
در خانه وقتی مصطفی راه می رفت و من از عقب به او نگاه می کردم، احساس می کردم که آخرین بار است که دارم به مصطفی نگاه می کنم.
برای من واقعیت مشخص شده بود که مصطفی رفتنی است و من منتظر این اتفاق بودم.
مجری برنامه: حاج خانم شما هم همین طور بودید؟
مادر شهید احمدی روشن: دو سه ماه بود که همین فکر و خیال ها از ذهنم می گذشت.
همیشه پیش خودم فکر می کردم که مصطفی آنقدر بزرگ شده است که اینجا دیگر جای او نیست.
اصلا به بودن مصطفی در این دنیا شک می کردم، پیش خودم می گفتم اگه خدا بندگانش را گلچین می کند و بنده های خوبش را پیش خودش می برد، چرا مصطفی هنوز در این دنیا مانده است؛ همیشه در این دو سه ماه این سوال را از خودم می کردم.
مجری برنامه: در این مدت کدام همدردی به دل شما نشسته و تسکین بیشتری به شما داده است؟
مادر شهید احمدی روشن: مردم که همه جای خودشان را دارند ولی حضور مقام معظم رهبری و صحبت های ایشان واقعا تسکین دهنده بود مخصوصا زمانی که من در حضور ایشان گفتم که آقا من گریه نمی کنم که دشمنان شاد نشوند که آقا فرمودند؛ دشمنان غلط می کنند که شاد بشوند شما هر چقدر دلتان می خواهد گریه بکنید.
مجری برنامه: شما در مصاحبه های خود گفتید که خیال کردند یک مصطفی را گرفتند ولی صدها مصطفی جایگزین شده است، این امر الان چقدر تسکین دهنده است و چه حسی به شما دست می دهد وقتی هزاران نفر درخواست تغییر رشته می دهند؟
مادر شهید احمدی روشن: خیلی خوشحال می شوم و من دلم می خواهد که این هدف حفظ شود و راهش ادامه پیدا بکند.
به مصطفی پست های خیلی مهمی پیشنهاد می دادند ولی قبول نمی کرد و در این کار آنقدر رفت تا جان خود را گذاشت و وقتی می بینم دیگران می خواهند راه وی را ادامه بدهند خیلی خوشحال می شوم.
مجری برنامه: یک نامه ای از طرف خانواده به آقا نوشتید، نامه ای که همه را تحت تاثیر قرار داد، در قسمتی از نامه که جالب بود، آمده است: مصطفی شهیدمان تنها افتخار خویش را حرکت در سایه سار ولایت می دانست بدون وابستگی به هیچ حزب و جریان و گرایشی، چقدر تاکید داشتید که این بدون وابستگی را در نامه بیاورید و اعتقادات مصطفی در این زمینه چگونه بود؟
همسر شهید احمدی روشن: مصطفی خیلی اهل تظاهر و شعار نبود.
مصطفی «آقا» را خیلی قبول داشت از صمیم قلب هم قبول داشت ولی اصلا اهل تظاهر نبود؛ وقتی می گفتم که نظر شما در مورد این مسئله چیست، می گفت هر چه آقا بگویند.
مصطفی وابسته به هیچ حزب و گروه و جریان خاصی نبود، فقط چشمانش به صحبت های آقا بود.
عشق مصفی این بود که ابتدا برای رضایت آقا امام زمان و بعد برای دلخوشی و رضایت رهبر انقلاب، مسئله هسته ای نطنز را پیگری بکند.
مجری برنامه: شما یک سخنرانی بسیار غرایی انجام دادید و حتی حواستون بود که یادی از شهید قشقایی بکنید. چه قدرتی باعث شد که همچنین سخنرانی با این واژه های زیبا انجام بدهید؟
مادر شهید احمدی روشن: در شان مصطفی نبود که با آن مقام، یک مادری داشته باشد که یک گوشه بنشیند و فقط گریه بکند، این بود که وظیفه خودم دانستم که همان جا و در میان آن جمعیت یک سری از مسائل را روشن بکنم.
مصطفی مخالف این بود که شهدا طبقه بندی شوند برای همین برای اینکه خواست پسرم را اجرا بکنم اسم شهید قشقایی را بردم.
نکته دیگر اینکه چون مصطفی اصل خط و مشی اش آقا بودند و آقا مقدا و پیشوای مصطفی بودند باید این حقایق را در جمع مطرح می کردم.
مجری برنامه: چرا دشمنان جوانان و نخبگان ما را ترور می کنند؟ چرا به اینجا رسیده است که نسل سوم انقلاب را هدف قرار می دهد کسی که نه نظامی است و نه سیاسی بلکه در کار کاملا علمی است؟
پدر شهید احمدی روشن: الان دشمن وارد جنگ در جبهه علم و فناوری شده است مخصوصا جبهه هسته ای، دشمن می بیند کسانی که جلوی وی ایستاده اند همان نسل سومی ها هستند و این نسل سوم است که علم و فناوری هسته ای را گسترش می دهد.
دشمن فکر می کند که با کشتن مصطفی احمدی روشن ها این کار متوقف می شود، آنها پیشرفت کار خودشان را در کشتن می بینند ولی خیال آنها باطل است ما می دانیم که با کشته شدن یک دانشمند، یک روح تازه ای در حرکت جوانان بوجود می آید.
اگر یک نفر مثل احمدی روشن شهید بشود، تعدادی زیادی از جوانان می آیند و برای تغییر رشته داوطلب می شوند تا راه او را ادامه بدهند.
مجری برنامه: فکر می کنید عامل اصلی جنایت الان چکار می کند؟
مادر شهید احمدی روشن: مطمئا الان از کار خودش پشیمان است چون چیزی که مد نظر وی بوده است تحقق پیدا نکرده است و نتیجه عکس بوده است.
او می خواست ترس و سستی را در بین جوانان و همکاران و دوستان مصطفی ایجاد بکند ولی موفق نشد و همه ایران پر از شور و شوق هست و خیلی ها اگر در ادامه این راه شک داشتند الان مطمئن شدند.
مجری برنامه: شما تا کی این روحیه را ادامه خواهید داد؟
مادر شهید احمدی روشن: من تا وقتی که زنده ام این روحیه را خواهم داشت.
من در حال حاظر دو تا مصطفی دیگر دارم، یکی پسر خودش و دیگری پسر خواهرش، قول می دهم که با کمک دخترم و خانم آقا مصطفی، دو تا مصطفی تربیت کنم که اسرائیل را به خاک و خون بکشند.
مجری برنامه: قبل از شهید مصطفی، چند نفر دیگر هم شهید شدند، در مورد این ترورها چه می گفت؟
همسر شهید احمدی روشن: وی خیلی کم از کار خودش حرف می زد، مصطفی دائما جلسه داشت و در خانه یا تلفنش زنگ می خورد یا در حال فکر کردن بود.
مصطفی در مورد این ترورها نظری همانند دیگر مردم داشت، بعد از ترور آخر، روند کاریش خیلی سریع تر شد و جلساتش بیشتر شد، با توجه به فشار کاری که داشت معلوم بود که دوست داشت عکس هدف دشمنان عمل کرده و ثابت بکند که ترورها نمی تواند دانشمندان ایرانی را از کار خودشان باز بدارد.
مجری برنامه: شما با مصطفی رفیق بودید و آیا رفیق خوبی بود؟
پدر شهید احمدی روشن: هر وقت زنگ می زد و می فهمید که من پشت خط هستم شروع می کرد به بذله گویی و شوخی کردن و من هم در جواب همین کار را می کردم.
خیلی با هم رفیق بودیم علاوه بر اینکه رابطه پدر و فرزندی داشتیم و حد و مرزها جای خودش را داشت ولی خیلی با هم دوست بودیم.
مصطفی خیلی رفیق خوبی بود ولی رفیق نیمه راهی بود.
مجری برنامه: شما اصطلاحی در نامه به کار بردید به نام جبهه های نبرد علمی، شما با چه نیتی آن را به کار بردید و چقدر به آن اعتقاد دارید؟
همسر شهید احمدی روشن: مصطفی هم همین دید را داشت، وقتی می خواست وارد سایت نطنز بشود، 9 ماه کار گزینش وی طول کشید و واقعا با بینش وارد این کار شد.
مصطفی راه اندازی سایت نطنز و به نتیجه رساندن آن را یک جبهه می دانست.
دشمنان الان از هسته ای شدن ایران می ترسند و این یک جبهه است هر کسی وارد این جبهه بشود و این کار را دنبال بکند قطعا در روبروی دشمن ایستاده است و دشمن از این مسئله می ترسد.
دشمن روی جبهه انرژی هسته ای خیلی تمرکز کرده است و این می شود جبهه ما.
مصطفی با دانش خود این جبهه را حفظ کرد و ان شاءالله دوستان و همکاران وی نمی گذارند که کارهای مصطفی ناتمام باقی بماند.
مجری برنامه: از فعالیت های مصطفی چقدر اطلاع داشتید؟
مادر شهید احمدی روشن: مصطفی از اولین کسانی بود که وارد سایت نطنز شد و در غنی سازی 4 درصد جز 4 نفر اصلی بود.
آن روزها 12 روز در سایت بود و یک روز به منزل می آمد تا سرانجام به نتیجه رسید.
مصطفی هر جا احتیاج بود خدمت می کرد و پست های زیادی داشت که ما در جریان نبودیم.
سران آژانس یک هفته قبل از شهادت مصطفی، با وی جلسه داشتند و وقتی دولت ما اعتراض می کند که شما اسامی دانشمندان ما را منتشر می کنید، رئیس آژانس اعلام می کند که ما اصلا چنین شخصی را نمی شناسیم.
در اینجا من خطاب به آنها می گویم کسی که شما در تهران با وی ملاقات کردید اگر احمدی روشن نبود پس چه کسی بود؟ از چه کسی می ترسید که دیدار با مصطفی را انکار می کنید؟
مجری برنامه: بازتاب و عکس العمل های مربوط به شهادت مصطفی احمدی روشن چه بوده و تحلیل شما از آن چیست؟
همسر شهید احمدی روشن: مردم می گویند خون مصطفی خون خاصی بوده است آنقدر خاص که نه تنها ملت ایران بلکه در کشورهای خارجی در قاهره در غزه و در سوریه می خواهند برای مصطفی برنامه داشه باشند یعنی مصطفی فرا ملی است و مختص به ایران نیست.
مصطفی فقط با خدا معامله کرد و الان نتیجه آنرا می بیند.
لینک کپی شد
گزارش خطا