مکتب شاذگویی و موهومات بی‌پایان فلاحت‌پیشه !
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۳۵۴۰۹
گزارش|

 مکتب شاذگویی و موهومات بی‌پایان فلاحت‌پیشه !

ایران و نیرو‌های مقاومت در منطقه فارغ از علقه‌های دینی و هویتی، از نوعی «وابستگی متقابل امنیتی» برخوردارند. این یعنی کاهش توان یک طرف و افزایش تهدیدات آن منجر به همین موضوع در طرف دیگر خواهد شد. وقوع جنگ در ایران پس از تضعیف حزب‌الله لبنان و سقوط حکومت اسد در سوریه موید همین ادعاست که تحلیل‌گرنمایانی همانند فلاحت‌پیشه، همچنان از درک آن عاجز مانده‌اند.
حشمت الله فلاحت پیشه
مهدی عالی

به گزارش گروه سیاسی  خبرگزاری دانشجو؛ پس از تضعیف حزب‌الله لبنان و سقوط سوریه که امتداد زنجیره‌ی آن در حمله به ایران در ۲۳ خرداد پدیدار شد، کم‌تر کسی پیدا می‌شود که متوجه نشده باشد سنگر اول دفاعی ایران نه در مرز‌های آن که در جنوب لبنان و سوریه قرار داشته است.

 از قضا به همین علت با تضعیف حزب‌الله لبنان و سقوط حکومت اسد که به معنای فروپاشی بازدارندگی منطقه‌ای ایران بود و صهیونیست‌ها در هر دو مورد دست داشتند، آتش جنگ پس از چندین دهه به مرز‌های ایران رسید.

با این حال همچنان هم تحلیل‌گرنمایانی پیدا می‌شوند که تلاش می‌کنند واقعیات سال‌های اخیر را وارونه جلوه دهند. یکی از نمونه‌های بارز این ماجرا حشمت‌الله فلاحت‌پیشه است که از طنز روزگار نه‌تنها بر کرسی هیئت علمی دانشگاه جلوس داشته بلکه با سطحی‌ترین درک از مسائل و تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هم بوده است. کسی که آرا و نظراتش بیش از آنکه به «تحلیل» شباهت داشته باشند، به حرافی‌های فاقد ارزش شباهت دارند.

زیستن در عالم موهومات

در آشوب‌های سال ۸۸ که به «فتنه سبز» مشهور شد، شعاری بیان شد که اگر در آن موعد ممکن بود هر شخص ناآگاهی فریادش بزند، امروزه تنها کودن‌ها به آن باور دارند؛ شعار «نه غزه-نه لبنان، جانم فدای ایران»!

حال اکنون پس از تحولات سال ۱۴۰۳ یعنی تضعیف حزب‌الله لبنان به وسیله عملیات پیجر‌ها و ترور چارت فرماندهی آن و همچنین سقوط حکومت بشار اسد در سوریه که به جنگ‌های ۱۴۰۴ یعنی حمله به ایران در ۲۳ خرداد و ۹ اسفند منجر شد، اثبات شده که اگر شبکه منطقه‌ای ایران با فروپاشی و انهدام مواجه شود ایران نیز با تهدیدات موجودیتی مواجه خواهد شد.

 از سوی دیگر در صورتی می‌توان در برابر تهدیدات موجودیتی مقابله کرد که اضلاع شبکه مقاومت به یکپارچگی راهبردی یا همان «وحدت ساحات» رسیده باشند. جنگ رمضان اثبات‌گر همین ادعا بود.

با این وجود علی‌رغم این واقعیات که حتی غیرسیاسی‌ترین افراد هم می‌توانند از تحولات منطقه‌ای پسا ۷ اکتبر به نتایج مذکور برسند، فلاحت‌پیشه که روزگاری رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس بوده کماکان از درک آن عاجز مانده است.

او همانند شاذگویی‌های گذشته خود بار دیگر شبه‌تحلیل‌هایی را مطرح کرده که بیش از آنکه نشان از فهم عمیقی داشته باشد از بهره‌ی پایین هوشی وی خبر می‌دهد.

 فلاحت‌پیشه در تعریض به رهبر شهید انقلاب با نقل جملاتی از ایشان گفته: «شما گفتید که «اگر در لبنان و فلسطین نجنگیم، در تهران و کرمانشاه می‌جنگیم»، خب دو تا جنگ را بر سر کرمانشاه و تهران و کشور آوردید! این چه راهبردی بود؟ خب چرا جنگ آمد بر سر ملت؟ چرا هر روز همین تهران بمباران می‌شد؟»

این در صورتی است که اگر او همین حرف‌های خود را هم به خوبی متوجه شده بود می‌فهمید که چرا به عکس دوره اول ترامپ، او در دوره دوم ریاست جمهوری خود به ایران حمله کرد و از ایران «تسلیم بی‌قیدوشرط» خواست.

در واقع اگر فلاحت‌پیشه موهومات و مفروضات شبه‌ایدئولوژیک خود را کنار می‌گذاشت و واقعیات دو سال اخیر را مرور می‌کرد می‌فهمید که دلیل بمباران تهران این بود که ایران طبق رویکرد مطلوب و مدنظر فلاحت‌پیشه در لبنان نجنگید و از همین رو جنگ به تهران و کرمانشاه آمد. آنچه که فلاحت‌پیشه می‌گوید در اصل اثبات ادعاست و نه رد آن!

هر چند شاید از کسی که دو سال قبل معتقد بود «ترامپ برخلاف گذشته گزینه‌ای تحت عنوان گزینه نظامی را در دست نخواهد داشت و در عرصه دیپلماسی هم مثل گذشته جاه طلبانه رفتار نمی‌کند» نتوان توقع داشت که همین موضوع بدیهی را هم بفهمد.

 باید اذعان کرد به عکس چهره شبه‌آکادمیک فلاحت‌پیشه و امثال وی، این جماعت آنقدر ایدئولوژیک هستند که هیچ‌گاه نمی‌توانند «موهومات مقدس» خود را کنار بگذارند و نظری به عینیات بیندازند.

مکتب شاذگویی

فلاحت‌پیشه را می‌توان یکی از سرآمدان «مکتب شاذگویی» در ایران دانست. به تعبیر دقیق‌تر نظرات فلاحت‌پیشه و امثال وی، اوج تجلی اباطیل‌گویی‌هایی است که اگرچه علی‌الظاهر در جهت مصالح عامه و صلح‌طلبی جلوه می‌کند، اما در غایت آن سرنوشتی جز نابودی کشور نخواهد بود. نمود این موضوع بیاناتی است که خود او تاکنون داشته است.

 فی‌المثل وی در اردیبهشت سال گذشته بیان کرده بود: «نتانیاهو به عنوان یک بازیگری که از ۷ اکتبر گروه‌های مقاومت را تضعیف کرد و دنبال کاهش قابلیت‌های نظامی ایران بود، حالا هم می‌خواهد به آن نقش ادامه دهد. او دنبال حمله‌ی نقطه زنی به ایران بود و می‌خواست این جنگ را به اقدام آمریکایی-اسراییلی تبدیل کند. ترامپ این فرصت را از نتانیاهو گرفت، چون ترامپ به شدت نگران است که اگر جنگی صورت بگیرد، ممکن است اوضاع امنیتی منطقه بهم ریزد و برای برنامه‌های آمریکا بحرانی خواهد بود.» در واقع این بیان وی که اکنون بی‌بنیه و پوچ بودن آن پس از جنگ‌های ۱۲ روزه و رمضان اثبات شده، بیش از هر چیز نشانگر آن است که توهم «جدایی استراتژیک اسرائیل و آمریکا» از مغز‌های تهی امثال چه کسانی بیرون آمده است.

رئیس اسبق کمیسیون امنیت ملی پیش‌تر هم گفته بود: «باید بپذیریم که اگر کشور‌های منطقه به صورت جدی مخالف جنگ باشند، ترامپ نمی‌تواند فقط به خاطر راضی نگه داشتن نتانیاهو ایران را به جنگ بکشاند.»

 با این وجود اکنون عیان شده که برخلاف اباطیل‌گویی‌های فلاحت‌پیشه، نه‌تنها برخی کشور‌های منطقه مشوق ترامپ برای حمله به ایران بوده‌اند بلکه این تضعیف توان منطقه‌ای ایران و نتیجتا تصویر «ایران ضعیف» بود که نقش محرکه جنگ را به عهده داشت.

در حقیقت این اظهاراتِ توهم‌گونه نمود تام‌وتمامی از جریان شبه‌علمی «مکتب شاذگویی» است که علی‌رغم ظاهرالصلاحی، رسوخ تفکرات آن می‌تواند سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی ایران را با خطا‌های محاسباتی عدیده مواجه سازد.

 تفکراتی که با ماندن در فضای عصر یکجانبه‌گرایی آمریکا، تلاش دارند تا القا کنند که با دوری از تنش و یا به تعبیر خودشان «تنش‌زدایی» می‌توان به صلح رسید حال آنکه «صلح از لوله توپ در می‌آید.»

اتحاد راهبردی

واقعیت غیرقابل انکار این است که ایران و نیرو‌های مقاومت در منطقه فارغ از علقه‌های دینی و هویتی، از نوعی «وابستگی متقابل امنیتی» برخوردارند.

 بدین معنا که کاهش توان یک طرف و افزایش تهدیدات آن منجر به همین موضوع در طرف دیگر خواهد شد. به همین علت، تضعیف حزب‌الله لبنان منجر به جسورترشدن اسرائیل شد و سقوط حکومت اسد حمله به ایران را نتیجه داد.

بر این اساس می‌توان گفت سنگر اول ایران در نبرد با مهم‌ترین دشمن منطقه‌ای خود یعنی اسرائیل، حزب‌الله لبنان خواهد بود و از سوی دیگر مهم‌ترین متحد حزب‌الله در منطقه نیز جمهوری اسلامی ایران می‌باشد.

به همین دلیل آنچه که برای اعتلای محور مقاومت و امنیت ایران ضروری خواهد بود این است که برخلاف رویکرد‌های انزواگرایانه‌ی امثال فلاحت‌پیشه می‌بایست اتحاد و همکاری بین اضلاع این محور بیش از پیش افزایش پیدا کند.

امری که چشم‌انداز آن در بیعت حزب‌الله لبنان با رهبر معظم انقلاب که ایشان را علمدار «پرچمی که روزی امام حسین (ع) در کربلا برافراشت» دانسته است به چشم می‌خورد.

از سوی دیگر، رهبر انقلاب نیز در پاسخ خود به بیعت حزب‌الله بیان کردند: «جمهوری اسلامی ایران نیز در راستای خطّ‌مشی رهبر معظّم و شهید انقلاب امام سیّدعلی خامنه‌ای رضوان اللّه تعالی علیه دفاع از این مجاهدان مظلوم و مقتدر را سیاست راهبردی خود تعیین کرده و حفظ تمامیّت ارضی لبنان و رفع کامل و بدون قیدوشرط تجاوز رژیم صهیونیستی را به‌عنوان شرط اوّل تفاهم‌نامه‌ی پایان جنگ تحمیلی با آمریکای متجاوز قرار داده است.»

این اتحاد راهبردی و البته ایمانی-عقیدتی نشانگر آن خواهد بود که روابط ایران با متحدین خود در یمن، عراق و بالاخص لبنان بیش از پیش ادامه خواهد یافت که می‌تواند با درس‌گیری از تجارب سال ۱۴۰۳، تاثیری بنیادین بر دکترین منطقه‌ای ایران برجای بگذارد.

 دکترینی که در آن «وحدت ساحات» می‌بایست نقطه‌ثقل آن قرار بگیرد و در نتیجه تمامی اضلاع مقاومت به شکلی یکسان در برابر تهدیدات خود مقاومت را پیشه سازند.

پربازدیدترین آخرین اخبار