کد خبر:۱۸۰۶۷۰
بنيانهاي توليد علوم انساني اسلامي از منظر امام خميني(ره)
امام (ره) در موقعيتهاي مختلف علمي- تدريسي و مبارزاتي- انقلابي و رهبري، در آثار نوشتاري و گفتاري خود، مباحث و كليد واژههاي مهمي را طرح كردهاند كه ميتواند اساس ارائه الگوي علوم انساني اسلامي باشد كه...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو» - سيدمهدي موسوي؛ دانش آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد فلسفه؛ دبير خانه نخستین کنگره بینالمللی علوم انسانی اسلامی که از سیام اردیبهشت تا دوم خرداد برگزار میشود، اقدام به انتشار ويژه نامه اي حاوي گفتوگوهایی با محوریت ماهیت علوم انسانی اسلامی با اساتيد صاحب نام در اين حوزه و انتشار دیدگاههای از امام خمینی(ره)، آیت الله خامنهای، آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی پیرامون علوم انسانی اسلامی با عنوان «ويژه نامه نخستين كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي» كرده است كه در اين نوشته نظرات امام خميني در خصوص علوم انساني اسلامي از نظرتان مي گذرد:
بنيانهاي توليد علوم انساني اسلامي از منظر امام خميني(ره)
امام خميني(ره) از معدود مصلحان بزرگ اجتماعي است كه همزمان با توجه به تحولات سياسي و اجتماعي جامعه، به زيربناهاي فكري و علمي جامعه و سياست، توجه دارد. از اين رو در آثار مكتوب و شفاهي برجاي مانده از ايشان ميبينيم كه به مقوله «توليد دانش» و جهاد علمي و فكري براي اسلامي سازي علوم و استقلال و خودكفايي كشور تاكيدات فرواني داشتند.
اگر چه دوره زعامت و رهبري ايشان چه در دوران مبارزات و پس از استقرار نظام مقدس جمهوري ايران با بحرانها و حوادث بسيار مهم انقلابي، منازعات داخلي، دفاع مقدس هشت ساله و بحرانهاي ريز و درشت داخلي و خارجي همراه بود، اما اين وضعيت موجب غفلت حضرت امام(ره) از مقوله علم ودانش و توليد علم اسلامي بومي نشد. لذا ايشان در موقعيتهاي مختلف علمي- تدريسي و مبارزاتي- انقلابي و رهبري، در آثار نوشتاري و گفتاري خود، مباحث و كليد واژههاي مهمي را طرح كردهاند كه ميتواند اساس ارائه الگوي علوم انساني اسلامي باشد.
اين نوشتار درصدد ارائه گزارشي اجمالي از بنيانهاي نظري توليد علوم انساني اسلامي از منظر امام(ره) است.
مباحث مطرح شده در مقاله طي چهار بخش تنظيم شده است.
اول: تحويلي نگري، آسيب علوم موجود از منظر امام(ره)، دوم ريشههاي تحويلي نگري در علوم موجود از منظر امام(ره)، سوم: بنيانهاي علوم انساني اسلامي، چهارم: طبقه بندي علوم از منظر امام خميني(ره)
1-تحويلي نگري، آسيب علوم موجود
حضرت امام(ره) در يك آسيب شناسي عمده، مهمترين مشكل علوم موجود را در تحويلي نگري1 در علم ميداند؛ از نظر ايشان بسياري از مشكلات جوامع امروز از يكسونگري در علم و دانش برخاسته است.
تحويلي نگري از عمدهترين خطاهاي روش شناختي در پژوهش به طور كلي در انديشه است، چرا كه مانع دستيابي به ديدگاهي فراگير درباره مسئله مورد پژوهش ميشود. كاهش دادن يك پديدار داراي اضلاع كوناگون به ضلع خاص آن و حصر توجه به يك بعد از هر پديده و ناديده گرفتن ابعاد ديگر يا ارجاع كليت پديده به مجموعه عناصر آن است.2
در ديدگاه امام(ره) اين خطاي معرفت شناختي و روش شناسي هم بر علوم جديد غرب وارد است و هم بر برخي اسلام شناسيهاي تك رشتهاي.
1-1. تحويلي نگري در علوم جديد در غرب
از منظر امام راحل(ره)، جهان بيني مادي گرايانه و اصالت طبيعت غرب، متفكر را به انگاره انسان چيزي نيست جز طبيعت پيچيده الزام ميكند.
ايشان معتقدند علم جديد با توجه به حصر روش معرفت، به حس، عدم وجدان را دليل بر عدم وجود، گرفته است و هر آن چيزي را كه با ابزار حس، مشاهده و تجربه قابل دريافت نباشد را منكر است؛ از اين رو با فرو كاستن هستي، به طبيعت و تحويل انسان به جسم و بدن، موضوع دانش را طبيعت قرار داده است و از ماوراء طبيعت چشم بربسته است و همه هستي يك شيء يا پديده را در طبيعت مادي آن جستجو ميكند لذا خود را همين پوست و استخوان و بدن ملكي و ادراكات حسي و خيالي گمان كرده و از حقيقت و لب خود غافل است.
از اين جهت تمام هم و حزمش براي مقاصد ملكي و تدبيرات بطن و فرج است و چون از خود غافل و محجوب است، مقاصد انساني خود را نداند و براي آن قدمي برندارد. آري كسي كه جز حيات حيواني چيزي در خود درنيافته جز مقصد حيواني به چيزي نپردازد.3
از اين رو در علوم موجود، به طبيعت اشياء نظر استقلالي دارد و فقط همين وجه طبيعي پديدهها را مينگرد و به هر مرتبه از دانش نيز برسد چيزي بيش از علم طبيعي نيست و با ساير ابعاد و شئونات آدمي ارتباط برقرار نميسازد.4
نتيجه اين نوع از علم، حداقل سه مواجهه با دين است:
1-1-1 خدازدايي و دين زدايي5؛ اين گروه كسانياند كه يا دين را افيون تودهها ميداند و وجود آن را مخدر جامعه ميدانند. چنانچه ماركسيستها معتقدند و يا آن را بيمعنا قلمداد ميكنند همانگونه كه پوزيتيويستها سير نمودند.
2-1-1 يا اين كه آن را از قلمرو زندگي و جامعه به كناري مينهند و يك امر شخصي تلقي ميكنند.6
3-1-1 و يا وجود امور مافوق طبيعت همچون خدا، ملائكه و جهان غيب را تكذيب ميكند و همه امورات و معارف ديني را به امور مادي و اجتماعي تفسير ميكند.7
2-1 تحويلي نگري در اسلام شناسيهاي موجود
به نظر امام خميني(ره) بسياري از انديشمندان اسلامي نيز از آسيب تحويلي نگري مبرا نبوده و با فروكاستن اسلام به علايق و دانشهاي تخصصي خود به تفسير و تاويل تمام آيات قرآن كريم و معارف اسلامي براساس تعلقات دانشي خود پرداختند و به دلايل مختلفي گروههاي ديگر را با روشهاي مختلف طرد و نفي كردند.
امام(ره) با نگاهي آسيب شناسانه به وضعيت علم در تمدن اسلامي، نمونههاي فراواني را از اين تحويلينگري معرفي كرده است.8
به طور مثال عرفا همه معارف اسلام را به بعد معنوي و اخروي تاويل نمودند و از ساير شئون اجتماعي و زندگي دنيوي بازماندند و اهل فقه و شريعت را به قشري گري متهم كردند. از سوي ديگر برخي از فقها همه امور معنوي را تكذيب و دين را به اعمال و رفتار ظاهري فقه و شريعت محدود كردند.9
ايشان از اين خطا، به عنوان فاجعهاي براي اسلام و انسان ياد ميكنند: يك فاجعهاي براي اسلام از اول تا حالا بوده و آن فاجعه اين كه اسلام را نشناختهاند.
كساني كه بحث از اسلام كردند، چه در سابق و چه در لاحق، اينها اسلام را با همه ابعادش نشناختند.
هر كسي يك بعدي از ابعاد اسلام را در آن نظر كرده است و همه مطالبي كه در اسلام بوده است و در قرآن كريم بوده است، به همان معنايي كه خودش ادراك كرده، برگردانده. سابق- در قرنهاي سابق- يك دسته متكلمين بودهاند كه اينها روي فهم تكلم خودشان، روي فهم ادراك خودشان، اسلام را آنطور توجيه ميكردند كه خودشان فهميده بودند.
يك دسته فلاسفه بودندكه روي فلسفهاي كه آنها ميدانستند، اسلام را به صورت يك فلسفه ادراك مي كردند، خيال مي كردند كه مكتب فلسفي است.
يك دسته عرفا و اين طايفه بودند كه اسلام را به فهم عرفاني توجيه ميكردند و اسلام را كانه يك مكتب عرفاني ميدانستند تا اين زمانهاي آخر.10
از آثار اين تهديد ميتوان امور ذيل را برشمرد.
1-2-1. غربت، مظلوميت دين، عدم شناخت جامع دين و در نتيجه معطل ماندن بسياري از معارف اسلامي.11
2-2-1 عدم شكوفايي ابعاد مختلف دين كه براي سعادت و هدايت انسان مهم است.
3-2-1 مغفول ماندن ابعاد سياسي اسلام و جدايي دين از سياست به جهت فهمهاي فردگرايانه يا عرفان زده از دين.12
هر طايفه روي ادراك خودش، روي علم خودش، اسلام را مطالعه ميكرده و همه آيات قرآن را و همه اخبار پيغمبر و ائمه- عليهم السلام- را روي آن ادراك خودش، برداشتي كه خودش كرده بوده است از اسلام، روي آن برداشت حساب ميكرده، همه اوراق را بر مي گردانده به آن ورقي كه خودش فهميده است و لهذا از اين بعدي كه اسلام دارد، كه بعد دنيايياش و حكومتش است، آنجا وقتي كه ببينيد، هيچ خبري نيست، همه آن، مسائل فلسفي و عرفاني است، اما وظيفه مردم حالا كه دارند زندگي ميكنند، چه است و كيفيت حكومت اسلام چه حكومتي است و مردم چه جور بايد برخورد داشته باشند با طبيعت، هيچ در كلمات آنها ديده نميشود.13
2- ريشههاي تحويلي نگري در علوم از منظر امام(ره)
حضرت امام(ره) حداقل چهار عامل مهم را براي به وجود آمدن اين آسيب بزرگ ذكر ميكند:
1-2. انس و علاقه به رشته خاص علمي و غفلت از ساير رشتهها؛
ايشان معتقدند وقتي كه انسان اشتغال به يك علمي پيدا كرد و تمام توجهش به آن منحصر شد قلب مشغول آن ميشود و ديگر به ساير امور كاري ندارد لهذا آن چيزهايي كه برخلاف اوست اصلاً ادراك نميكند، همه اينها را برمي گرداند به آن مطلبي كه در پيش خودش مسلم است. از اين طرف هم وقتي كه افتاد از اين طرف و ديگر غير از اين عالم ماده چيزي سرش نشد، ادراكش ناقص بود، نميفهميد، مي گويد اينها نميفهمند چي هست، ادراكشان ناقص است.14
2-2. رويكرد حصرگرايانه در روش و محدودكردن ابزار شناخت به يك ابزار خاص.
حضرت امام(ره) محدود كردن ابزار شناخت را به يك ابزار خاص، موجب آن ميداند كه از ساير ابزار ومنابع معرفتي غفلت ميشود،چنانچه «ماديون معيار شناخت در جهان بيني خويش را حسي دانسته و چيزي را كه محسوس نباشد از قلمرو علم بيرون ميدانند و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نميدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه ميدانند.
در حالي كه معيار شناخت در جهان بيني الهي اعم از حس و عقل ميباشد و چيزي كه معقول باش داخل در قلمرو علم ميباشد، گرچه محسوس نباشد، لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد و همان طور كه موجود مادي به مجرد استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.15
3-2. عدم شناخت كامل و جامع اسلام
امام(ره) عدم فهم و تدبر درست در علوم انبياء(ع) و اولياء الهي(ع) و عدم توجه به رسالت اصلي دين مبين اسلام را موجب آن دانسته كه هر طايفهاي اسلام را به سبك دانش خود تفسير ميكند و از ساير دانشها خود را بينياز بداند.
درحالي كه اسلام، به تمام شئون انسان از آن مرتبه پايين، تا هر درجهاي كه بالا برود، توجه دارد، لذا هم احكام سياسي و هم احكام معنوي در جهت رشد معنوي انسان و هم احكام اخلاقي براي تربيتهاي اخلاقي، خلاصه از قبل از اين كه اصلاً تولدي در كار باشد تا مردن و در قبر و مابعد القبر، اسلام يك حقيقتي است كه انسان را در تمام ابعادي كه دارد، چه از بعدهاي مادي و چه بعدهاي معنوي تا برسد به آنجايي كه آنچه در وهم تو نايد آن شود در همه اين ابعاد نظر دارد.16
بنابراين معارف در آن نيز چند بعدي و چند رهيافتي است چون اسلام براي اين انساني كه همه چيز است، يعني از طبيعت تا ماوراي طبيعت تا عالم الهيت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه دارد اسلام. اسلام ميخواهد انسان را يك انساني بسازد جامع، يعني رشد به آنطور كه هست بدهد.
حظ طبيعت دارد، رشد طبيعي به او بدهد، حظ برزخيت دارد، رشد برزخيت به او بدهد، حظ روحانيت دارد، رشد روحانيت به او بدهد، حظ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد، حظ الهيت دارد، رشد الهيت به او بدهد.
بنابراين نبايد را نبايد به يك رشته دانشي خاص محصور كرد.18
به عبارت ديگر شناخت اين جامعيت دين نسبت به همه ابعاد و شئون انسان، كار يك رشته خاص نيست. ايشان با رد اطلاق اسلام شناس به يك رشته دانشي خاص، معتقدند: اسلامشناس كسي است كه اين دو مطلب را، اين دو جبهه را، هم جبهه معنوي را بشناسد هم جبهه ظاهري را، يعني هم اسلام را بشناسد به آن جهات معنوي كه دارد و هم اسلام را بشناسد به اين جهات مادي كه دارد.
كسي كه اين دو جنبه را شناخت به اندازهاي كه انسان ميتواند بهفمد، اين اسلام را شناخته.19
4-2 عدم شناخت صحيح انسان
به نظر حضرت امام(ره) در يك نگرش عميق روشن ميشود كه مشكل اصلي علوم غربي و حتي علوم اسلامي، عدم مواجهه صحيح با انسان و عدم فهم ابعاد وجودي و شئون اوست.
امام(ره) در اين باره ميفرمايد: اينهايي كه ادعا ميكنند كه ما عالم را شناختيم و اعيان عالم را شناختيم، اينها يك ورق ناز كوچكي از عالم را ديدند و اقناع شدند به همان.
آنهايي كه ميگويند كه ما انسان را شناختيم، اين ها يك شبحي از انسان- آن همه نه انسان، شبحي حيوانيت انسان- را شناختند و گمان كردند كه انسان همين هست.
آنهايي كه ادعا ميكنند كه ما اسلام شناس هستيم، اينها هم يك چيزي از اين مرتبه نازل اسلام را ديدند و به همين قناعت كردند و گمان كردند كه اسلام را شناختند.
انسان به مراتبي كه دارد مرتبه طبيعتش از همه مراتبش نازلتر است، منتها محسوس ماست. آن چيز چون محسوس ماست، ما كه طبيعي هستيم و الان در عالم طبيعت هستيم، اين محسوس ما را گاهي اشباع ميكند. معنويت نيست الان، محسوسات هست.20
بنابراين براي پيريزي علوم انساني اسلامي، ميبايست به انسان شناسي جامع و متقن رسيد كه به همه ابعاد و شئون آن توجه داشته باشد، چرا كه ريشه مباحث اسلام شناسي و علم شناسي حضرت امام(ره) را بايد در انسان شناسي ايشان جست و جو نمود.
3- بنيانهاي علوم انساني اسلامي
امام خميني(ره) بر اين باور است كه انسان موجود پيچيدهاي است، چرا كه انسان يك موجود جامع است كه همه مراتب وجود اعم از عقلي، مثالي و حسي را داراست و عوالم غيب و شهادت در نهاد او منطوي است.
حضرت امام خميني(ره) در كتاب شريف «سرالصلوه» خود مينويسد: انسان به يك اعتبار داراي دو مقام است؛ يكي شهادت و ديگري غيب و به اعتباري داراي سه مقام اس يكي ملك، دوم برزخ، سوم عقل، و به عبارت ديگر مقام تعينات مظاهر و مقام مشيت مطلقه يا برزخ البرازخ يا مقام علماء و مقام احديت جمع اسماء و به اعتباري داراي چهارم است:ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت و به اعتباري داراي پنج مقام است: شهادت مطلقه و غيب مطلق و شهادت مضافه، بر اساس انديشه حضرت امام خميني (ره) مشكل عمده علوم انساني غربي، در تحويلينگري و فروكاستن هستي انسان به مرتبه حيواني و مادون آن است كه اين از انحصارگرايي روش حسي عدم شناخت انسان و بيگانگي با معارف انبياء الهي (ع) ناشي ميشود بنابراين براي توليد علوم انساني كه حقيقتا انساني باشد ميبايست نگاهي ديگر به انسان كرد و با بهرهگيري از معارف جامع انبياء الهي در راس همه دين مبين اسلام به ابعاد و مراتب مختلف انسان پي برد و بر اساس ملاك انسانسازي و نافع بودن علم براي سعادت انسان علوم را از نو طبقهبندي كرد.
و غيب مضاف و مقام كون جامع مطابق حضرات خمس متداول در لسان عرفا و به اعتباري داراي هفت مقام معروف به هفت شهر عشق و هفت اقليم وجود در السنه عرفاست. و به اعتباري تفصيلي داراي صد منزل يا هزاران منزل است21. امام خميني (ره) در اين كلام در مقام بيان مقامات و درجات انسان و پيچيدگي هستي و ماهيت انسان است. بنابراين از منظر امام (ره) انسان داراي شئون و مراتب متعددي است كه به طور كلي داراي سه شئه و صاحب سه مقام و عالم است:
1 نشئه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل.
2 نشئه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال.
3 نشئه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت.22
اين انسان در مرتبه دنيا و حس با نباتات و حيوانات مشتركاتي دارد اما به همين حد خلاصه نميشود بلكه مراتبي بالاتر از مرتبه حيواني دارد مرتبه مثالي و نهايتا به واسطه تعقل از تجرد باطني برخوردار است.23
در نگاه هستي شناسانه امام (ره) كل هستي و عالم وجود از مبدا خير تا منتها اليه عالم يك وجود واحد است از اين رو مراحله طبيعت حظ بسيار نازل مرتبه اعلي است با اين بيان علوم طبيعي در قبال علوم الهي بسيار نازل هستند چون موضوع آنان مرتبه رقيقهاي از حقايق برتر است بنابراين بر اساس انسانشناسي جامع در همين وجه و صورت مادي طبيعت معناي ديگري نهفته است كه نميتوان بدون توجه به آن دانشي تام و تمام داشت زيرا با شناخت اين طبيعت مادي پديدهها فقط بخشي از واقعيت در چنگ ما افتاده و نسبت به ساير شئون و ابعاد آن غافل هستيم پس تا ما به امور به وجه طبيعي و استقلالي مادي توجه داريم فقط شبحي از واقعيت را در اختيار داريم.24
بلكه ميبايست با طرد نظر استقلالي به طبيعت طبيعت را براي واقعيت مهار كنيم يعني طبيعت را با توجه با ساير مراتب و شئون هستي بنگريم در چنين نگاهي طبيعت و تمام علوم طبيعي يك ورقه نازلتر از همه اوراق عالم هستي است. 25
به عقيده ايشان آن مكتبي كه به تمام شئون و مراتب هستي آدمي توجه نموده و براي همه امورات آن برنامه ارائه كرده است تعاليم روح بخش انبياء و اولياي عظام (ع) و مكتب اسلام است ايشان با اشاره به نقص انسانشناسيهاي مدرن و اسلام شناسيهاي تحويلنگر كساني را توانمند به شناخت انسان ميداند كه ملهم به الهام الهي باشند اينهايي كه ادعاي انسان شناسي و اسلامشناسي ميكنند ادعاست! كي انسان را ميشناسد و كي اسلام را يك پردههايي يك ورقهاي بسيار مختصري از انسان يك ورقه بسيار مختصري از اسلام وقتي كه كسي بشناسد خيال مي كند انسان را شناخته اسلام را شناخته. انسان به معناي حقيقي انسان به آن معنايي كه انسان است جز ذات مقدس حق و آنهايي كه ملهمند به الهام او كسي نمي شناسد.26
امام خميني (ره) موضون علم همه انبياء را انسان ميداند ايشان خطاب به اساتيد دانشگاه ميفرمايد: تمام انبياء موضوع بحثشان موضوع تربيتشان موضوع علمشان انسان است آمدهاند انسان را تربيت كنند آمدهاند اين موجود طبيعي را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالي مافوق الطبيعه مافوق الجبروت برسانند. تمام بحث انبياء در انسان است. از اول هر كس هر يك از انبياء كه مبعوث شدند مبعوث شدند براي انسان و براي تربيت انسان ايشان هدف و مقصد تعاليم انبياء را انسانسازي ميداند و ادامه ميدهد انبياء آمدند كه ما را هوشيار كنند تربيت كنند انبياء براي انسان آمدهاند و براي انسانسازي آمدهاند كتب انبياء كتب انسانسازي است قرآن كريم كتاب انسان است موضوع علم انبياء انسان است هر چه هست با انسان حرف است انسان منشا همه خيرات است و اگر انسان نشود منشاء همه ظلمات است در سر دو راهي واقع است اني موجود يك راه، راه انسان و يك راه راه منحرف از انسانيت.
در هر صورت اسلام همه اين معاني را دارد و جامع تمام جهات مادي و معنوي و غيبي و ظاهري هست براي اينكه انسان داراي همه مراتب هست و قرآن كريم انسانسازي است انسان چون بالقوه همه مراتب را دارد كتاب خدا آمده است كه انسان را انسان كند و همانطوري كه جامعهاش را اصلاح بكند خودش را هم كامل كند تا برسد به مرتبه عالي و نبايد آن طايفه به اين طايفه تعرض كنند و اين طايفه به آن طايفه.27
با چنين نگرشي ما ديگر علوم اسلامي و غير اسلامي نداريم از منظر امام خميني (ره) اينگونه نيست كه علم به دو قسم اسلامي و غير اسلامي تقسيم شود ايشان در دفاع از انقلاب فرهنگي در سال 1359 و در رد تحويلنگري به علوم اسلامي اين امر را مورد تاييد قرار داده و فرمودهاند بعضي گمان كردهاند كه كساني كه اصلاح دانشگاهها را ميخواهند و ميخواهند دانشگاهها اسلامي باشد اين اشخاص توهم كردند كه علوم دو قسم است. هر علمي دو قسم است علم هندفسه يكي اسلامي است ، يكي غير اسلامي.
علم فيزيك يكي اسلامي و يكي غير اسلامي از اين جهت اعتراض كردهاند به اينكه علم اسلامي و غير اسلامي ندارد و بعضي توهم كردهاند كه اينها قائلند به اينكه دانشگاهها بايد اسلامي بشود يعني فقط علم فقه و تفسير و اصول در آنجا باشد اينها اشتباهي است كه بعضيها ميكنند يا خودشان را به اشتباه مياندازند ميگوييم بايد دانشگاهها از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادي داشته باشد و اسلامي باشد نه اين است كه فقط علوم اسلامي را درآنجا تدريس كنند نه اينكه علوم دو قسمند هر علمي دو قسم است يكي اسلامي يكي غير اسلامي … ما ميگوييم در اين پنجاه سال يا بيشتر جوانهاي ما اگر علم هم پيدا كرده باشند تربيت نشدهاند.28
اين عدم تقسيم علم به اسلامي و غير اسلامي از سوي امام (ره) ريشه در نگرش ايشان به ماهيت علم و مقصد آن دارد ايشان مينويسد فرق بين دانشگاههاي غربي و دانشگاههاي اسلامي بايد در آن طرحي باشد كه اسلام براي دانشگاهها طرح ميكند دانشگاههاي غربي به هر مرتبهاي هم كه برسند طبيعت را ادراك ميكنند طبيعت را مهار نميكنند براي معنويت اسلام به علوم طبيعي نظر استقلالي ندارد تمام علوم طبيعي به هر مرتبهاي كه برسند باز آن چيزي كه اسلام ميخواهد نيست اسلام طبيعت را مهار ميكند براي واقعيت و همه را رو به وحدت و توحيد مي برد تمام علومي كه شما اسم ميبريد و از دانشگاههاي خارجي تعريف ميكنيد و تعريف هم دارد اينها يك ورق از عالم است آن هم يك ورق نازلتر از همه اوراق.29
بنابراين از منظر امام (ره) تمام علوم ميتواند اسلامي باشد البته اگر مقصد و جهتگيري آن درست باشد يعني همان مقصد توحيد تمام علوم چه علوم طبيعي باشد و چه علوم غير طبيعي باشد آنكه اسلام ميخواهدآن مقصدي كه اسلام دارد اين است كه تمام اينها مهار بشود به علوم الهي و به توحيد بازگردد.30
اما اين نكته به معناي سادهانگاري كلام امام (ره) در تاييد تمام علوم شرقي و غربي نيست چنانچه برخي چنين گمان كردهاند.31
بلكه با اين مبناي اساسي ايشان به يك طبقهبندي متفاوتي از علوم دست ميزند كه چنانچه علمي بخواهد به حال بشر نافع باشد و ارزش داشته باشد ميبايست در آن دستهبندي ذكر شود چرا كه اگر از منظر امام دانشگاهها بايد تغيير بنياني كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند و به تربيتهاي اسلامي. 32 با طبقهبندي علم مبتني بر انسانشناسي تحويليانگارانه غربي ممكن نيست بلكه نيازمند يك طبقه بندي مبتني بر انسانشناسي چند تباري اسلامي هستيم.
4- طبقه بندي علوم از منظر امام خميني (ره)
امام خميني (ره) در ذيل حديث بيست و چهار كتاب چهل حديث با توجه به حديث شريف رسول اكرم (ص) در تقسيم علوم به سه دسته آيه محكمه، فريضه عادله و سنت قائمه مباحث ارزشمندي را ارائه كردهاند امام (ره) بر اساس اينكه انسان را داراي سه نشئه و صاحب سيه مقام و عالم ميدانند كه عبارتند از:
1 نشئه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل.2 نشئه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال.3 نشئه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت.
علوم را در يك طبقه بندي متفاوت از سايرين ارائه كرده است كه ميتواند الگوي بسيار خوبي براي بازسازي علوم انساني اسلامي باشد.33
از نظر ايشان براي هر يك از اين مقامات كمال خاص و تربيت مخصوصي است و عملي است مناسب با نشئه و مقام خود و انبياء عليهم السلام متكفل دستور آن اعمال هستند ازاين رو نتيجه مي گيرند كه كليه علوم نافع منقسم ميشوند و به اين سه علم يعني علمي كه راجع است به كمالات عقليه و وظايف روحيه و علمي كه راجع به اعمال قلبيه و وظايف آن است و علمي كه راجع به اعمال قالبيه و وظايف نشئه ظاهره نفس است. 34
از اين رو ميتوان تمام علوم مفيد به حال انسان در اين سه دسته گنجاند.
1-4 : علوم مربوط به نشئه اول عبارتند از علوم به ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبيه از قبيل ملائكه ارضيه و جنود حق و علم به انبياء و اولياء و مقامات و مدارج آنها و علم به كتب الهي و كيفيت نزول وحي و تنزل ملائكه و روح و علم به نشئه آخرت و كيفيت بازگشت موجودات به عالم غيب وحقيقت عالم برزخ و قيامت و تفاصل آنها و بالجمله علم به مبدا وجود و حقيقت و مراتب آن و بسط و قبض و ظهور و رجوع آن و متكفل اين علم پس از انبياء و اوليا عليهم السلام فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند.
2-4 : علوم مربوط به نشئه دومن عبارتند از: علم به منجيات و مهلكات خلقيه يعني علم به محاسن اخلاق مثل صبر و شكر و حيا و تواضع و رضا وشجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوي و ديگر از محاسن اخلاق و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادي و شرايط آنها و علم به قبايح اخلاق از قبيل حسد و كبر و ريا و حقد و غش و حب رياست و جاه و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادي وجود آنها و علم به كيفيت تنزه از آنها و متكفل اين علوم نيز پس از انبياء و اوصيا عليهم السلام علماي اخلاق و اصحاب رياضات و معارف اند.
3-4: علوم مربوط به نشئه سوم عبارتند از: علم فقه و مبادي آن و علم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مدن كه متكفل آن علماي ظاهر و فقها و محدثين هستند و از انبياء و اوصيا عليهم السلام
ايشان در ادامه مينويسد: پس معلوم شد كه علوم اسلامي منحصر به اين سه قسم است بر طبق احتياجات بشر و مقامات سه گانه انسان پس از آنكه معلوم شد اين علوم كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله ذكر فرمودند همين سه رشته است كه ذكر شد بايد بررسي شود كه هر يك از اين سه عنوان بر كدام يك از اين علوم منطق است؟ به نظر امام خميني آيه محكمه عبارت است از علوم عقليه و عقايد حقه و معارف الهيه فريضه عادله عبارت است از علم اخلاق و تصفيه قلوب و سنت قائمه عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبيه.
اما به نظر حضرت امام علوم ديگر هر كدام داخل در يكي از اين اقسام سه گانه است مثلا علم طب و تشريح و نجوم و هيئت و امثال آن در صورتي كه نظر آيت و علامت به سوي آنها داشته باشيم و علم تاريخ و امثال آن در صورتي كه با نظر عبرت به آنها مراجعه كنيم داخل مي شوند در آيه محكمه كه به واسطه آنها علم به الله يا علم به معاد حاصل يا تقويت مي شود و گاه مي شود كه تحصيل آنها داخل در فريه عادله ميشود و گاه ممكن است داخل در سنت قائمه شود و اما اگر تحصيل آنها براي خود آنها يا استفادات ديگري باشد پس اگر ما را از علوم آخرت منصرف نمودند به واسطه اين انصراف بالعرض مذموم شوند و الا ضرر و نفعي ندارند.
پس كليه علوم تقسيم شوند به سه قسمت يكي آنكه نافع به حال انسان است به حسب احوال نشآت ديگر كه غايت خلقت وصول به آن است و اين قسمت همان است كه جناب ختمي مرتبت «علم» دانسته و آن را به سه قسمت تقسيم فرمودند و ديگر آنكه ضرر ميرسان به حال انسان و او را از وظايف لازمه خود منصرف ميكند و اين قسم از علوم مذمومه است كه نبايد انسان پيرامون آنها گردد، مثل علم سحر و شعبده و كيميا و امثال آن و سوم آنكه ضرر و نفعي ندارد، مثل آنكه فضول اوقات را انسان به واسطه تفريح صرف بعضي از آنها كند، مثل حساب و هندسه و هيئت و امثال آن.
و اين قسمت از علوم را اگر انسان بتواند تطبيق با يكي از علوم ثلاثه نمايد خيلي بهتر است و الا حتي الامكان اشتغال پيدا نكردن به آنها خوب است، زيرا انسان عاقل پس از آنكه فهميد كه با اين عمرهاي كوتاه و وقت كم و موانع و حوادث بسيار نميتواند جامع و جميع علوم و حائز همه فضايل شود بايد فكر كند كه در علوم كدام يك به حال او نافعتر است و خود را به آن مشغول كند و تكميل آن نمايد.
جمع بندي:
با توجه به مباحث ذكر شده، براساس انديشه حضرت امام خميني(ره)، مشكل عمده علوم انساني غربي، در تحويلي نگري و فروكاستن هستي انسان به مرتبه حيواني و مادون آن است كه اين از انحصارگرايي روش حسي، عدم شناخت انسان و بيگانگي با معارف انبياء الهي(ع) ناشي ميشود.
بنابراين براي توليد علوم انساني كه حقيقتاً انساني باشد، ميبايست نگاهي ديگر به «انسان» كرد و با بهرهگيري از معارف جامع انبياء الهي در راس همه دين مبين اسلام، به ابعاد و مراتب مختلف انسان پي برد و براساس ملاك «انسان سازي» و «نافع بودن علم براي سعادت انسان» علوم را از نو طبقه بندي كرد، طبقه بندياي كه به مراتب هستيشناسي انسان و واديهاي سلوك سعادتمندانه زندگي دنيوي و معنوي انسان استوار باشد.
از اين رو همه علوم، اعم از طبيعي و غيرطبيعي، رنگ استقلال از خود ميزدايند و با جهتگيري توحيدي خود، شناختي جامع و نافع به انسان عرضه نمايند و از همين طريق، دانشگاهها اسلامي خواهند شد و انسان تربيت شده و سعادتمند را براي تعالي مادي و معنوي ملت و جامعه تحويل خواهد داد.**
منابع:
خميني، سيدروح اله، سرالصلوه، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1357
خميني، سيد روح الله، شرح چهل حديث
تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1376
خميني، سيدروح الهم، شرح حديث جنود عقل و جهل، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1377
خميني، سيد روح الله، صحيفه امام، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1385
سياري، سعيده، واحد فرامرز قراملكي، ابعاد و زمينههاي تحويلي نگري در دين پژوهي، فصلنامه علمي- پژوهشي انديشه نوين ديني، سال سوم، شماره هشتم، بهار 1386، صص 33-53
صادق زاده قمصري، فاطمه، ارزش علم و جهتداري علوم از ديدگاه امام خميني، فصلنامه مصباح، سال 11، ش 41، صص55 -71
قراملكي، احد فرامرز، روش شناسي مطالعات ديني، مشهد: چاپ اول، انتشارات علوم اسلامي رضوي، 1380
لك زايي، نجف، طبقه بندي علوم از ديدگاه صدرالمتالهين و امام خميني، خردنامه صدرا، 1388
قراملكي، احد فرامرز، روش شناسي مطالعات ديني، مشهد: چاپ اول، انتشارات علوم اسلامي رضوي، 1380
لك زايي، نجف، طبقه بندي علوم از ديدگاه صدرالمتالهين و امام خميني، خردنامه صدرا، 1388
پي نوشتها:
1-reductionism
2-احد فرامرز قراملكي، روش شناسي مطالعات ديني، مشهد، چاپ اول، انتشارات علوم اسلامي رضوي، 1380، سعيده سياري واحد فرامرز قراملكي، ابعاد و زمينههاي تحويلينگري در دين پژوهي، فصلنامه علمي- پژوهشي انديشه نوين ديني، سال سوم، شماره هشتم بهار 1386، صص 53-33
3-امام خميني، شرح حديث جنود عقل جهل، ص 260-261
4-صحيفه امام، ج 8، ص 433
5-صحيفه امام، ج 21، ص220
6-صحيفه امام، ج 10، ص 461
7-صحيفه امام، ج 3، صص 222-221
8-چهل حديث، حديث 24، ص 390
9-صحيفه امام، ج 3، صص 220-219 ج4، صص11-6
10- صحيفه امام، ج 4، ص 6
11-همان، ج 3، ص 225
12-همان، ج 3، ص 227، صحيفه امام، ج10، ص 459
13-صحيفه امام، ج 4، ص 7
14-صحيفه امام، ج 3، ص 224
15- صحيفه امام، ج 21، ص 221
16- صحيفه امام، ج 12، ص 503
17- صحيفه امام، ج 4، ص 9
18- صحيفه امام، ج 4، ص 11
19- صحيفه امام، ج 4، ص 190
20- صحيفه امام، ج 8، 434
21- سرالصلوه، ص 4
22- چهل حديث، ص 386
23- صحيفه امام، ج3، صص231-230
24.صحيفه امام، ج8، ص 434
25. همان
26. صحيفه امام، ج8، ص 326
27.صحيفه امام، ج3، صص231-230
28.صحيفه امام، ج12، ص 248
29.صحيفه امام، ج8، ص248
30.صحيفه امام، ج8، ص432
31.فاطمه صادقزاده قمصري، ارزش علم وجهت داري علوم از ديدگاه امام خميني فصلنامه مصباح، سال 11، ش41، ص62
32.صحيفه امام، ج12، ص250
33.ر.ك: امام خميني، چهل حديث ص 386 تا ص 397
34.چهل حديث، ص386
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.