ماجرای حل سوال سخت فیزیک توسط شهيد شهریاری در حین وضو گرفتن
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۳۵۴۱
استاد نمونه، شهید هسته‌ای/ 2

ماجرای حل سوال سخت فیزیک توسط شهيد شهریاری در حین وضو گرفتن

شاگرد دكتر شهرياري گفت: وقتی هیچ کدام از اساتید مدرس نتوانستند جواب این سوال سخت را بدهند به سراغ دکتر شهریاری رفتم و در حین وضو گرفتن سوال را برایش گفتم وقتی مسح پای چپش را کشید ...
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ دکتر سید مهدی ابطحی، استاد دانشگاه شهید بهشتی و بورسیه هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی، از سال 84 در قالب یک پروژه علمی با استاد شهید شهریاری آشنا شد.
 
آشنایی وی با شهید شهریاری در ابتدا در قالب رابطه استاد و دانشجو آغاز شد و بعد از مدتی همکاری آن ها در یک پروژه علمی ادامه یافت.
 
شهید شهریاری استاد راهنمای وی در پایان نامه ابطحي در دوره کارشناسی ارشد بود و بعد از آن باز هم همکاری بر پروژه های علمی آن دو با هم ادامه یافت.
 
همزمان با سالروز شهادت دکتر مرتضی مطهری و بزرگداشت مقام معلم، برای گرامی داشت استاد هسته ای شهید شهرياري با دکتر ابطحی به گفت و گو نشستیم که مشروح آن از نظر شما می گذرد.  
 
«خبرگزاري دانشجو»- چطور با استاد شهيد شهرياري آشنا شديد؟
 
ابطحي: علاوه بر دوره كلاس و درس، دكتر شهرياري استاد دوره كارشناسي من و همينطور استاد راهنماي اوايل دوره دكترا تا قبل از شهادتش بود، ما با هم كار پژوهشي مي‌كرديم به همين خاطر تعامل ما فراتر از بحث كلاس و درس بود.
 
«خبرگزاري دانشجو»- شهيد شهرياري در نحوه اداره كلاس چطور عمل مي‌كرد؟

ابطحي: قبل از اينكه اولين كلاس ما در دوره كارشناسي ارشد با دكتر برگزار شود همه بچه‌ها جمع شديم و پيش رئيس دانشكده رفتيم و از او خواهش كرديم كه دكتر شهرياري براي ما كلاس بگذارد همه يازده نفر ما در دوره كارشناسي ارشد درخواست كلاس با استاد شهرياري را داشتيم، به هيچ وجه در كلاس‌هاي دكتر شهرياري خشكي احساس نمي‌شد، طنز، شعر و جوك در كلاس‌هاي استاد بديهي بود.

خاطرم است دكتر يك سوال بسيار سخت در كلاس طرح كرد كه هيچ كدام از بچه‌ها جواب آن را نمي‌دانستند فقط همه سرشان را تكان مي‌دانند و كسي جواب نمي‌داد دكتر شهرياري در واكنش به اين حركت بچه‌ها گفت كه مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش، كو به تاييد نظر حل معما مي‌كرد، من سوال مي‌پرسم شما به جاي جواب سرتان را تكان مي‌دهيد؟!

دكتر شهرياري هميشه متناسب با مناسبت از يكي از ائمه در كلاس حديث مي‌گفت، سطح علمي دكتر شهرياري در حدي بود كه وقتي يك دانشجو سركلاس‌هاي درس او مي‌نشست خسته نمي‌شد، دليلش هم اين بود كه هميشه استاد شهرياري يك صفحه ناخوانده براي دانشجويان داشت كه فرد را مشتاق خود مي‌كرد.

كلاس دكتر يك كتاب ناخوانده بود، دكتر شهرياري سعي مي‌كرد انديشيدن را به دانشجو ياد دهد همانطور كه شهيد مطهري مي‌گفت من ستايشگر كسي هستم كه انديشيدن را به من بياموزد نه انديشه‌ها را؛ دكتر شهرياري هم انديشيدن را ياد مي‌داد و هم انديشه‌ها را، كلاسي كه استاد آن يك كتاب ناخوانده باشد و از سوي ديگر آميخته با طنز و حديث باشد خشك و خسته كننده نيست، بسيار بودند از دانشجوياني كه كلاس‌هاي دكتر شهرياري آنها را تغيير داد.

هيچ وقت كلاس‌هاي درس دكتر شهرياري با ساعت نماز تنظيم نمي‌شد، همه مي‌دانستند كه ساعت نماز دكتر شهرياري را فقط سرنماز مي‌توان پيدا كرد او هرگز نمازش را فداي كلاس نمي‌كرد.

اوقات خوش ما زماني بود كه در كلاس‌هاي دكتر شهرياري مي نشستيم بسياري از استادان كلاس‌شان خشك است و يا به حاشيه مي‌گذرد و يا استاد آن استادي نيست كه كتاب ناخوانده باشد اما همه اين ويژگي‌هاي كامل در كلاس‌هاي استاد شهرياري بود.

«خبرگزاري دانشجو»- چطور متوجه شهادت دكتر شهرياري شديد؟

ابطحي: زماني كه شهيد شهرياري شهيد شدند من از سفر مشهد برگشته بودم و مي‌خواستم سوغاتي دكتر را برايش ببريم كه خبر شهادت او را به من دادند.

دكتر شهرياري هيچ وقت در حال سكون نبود هر روز در حال مطالعه و خواندن مطلب بود و يك حركت افزايشي داشت سير حركت دكتر شهرياري حقيقتاً مصداق طلب علم از گهواره تا گور بود، دكتر حتي در زمان شهادت هم در حال مطالعه تز كارشناسي ارشد يكي از دانشجويان بود، او در حال مطالعه به شهادت رسيد.

دكتر حتي صبحانه‌اش را هم سركلاس مي‌خورد هميشه يك ليوان قهوه با خود سركلاس مي‌آورد و روي ميز مي‌گذاشت و همانطور در حال درس دادن صبحانه مي‌خورد.

دكتر هميشه در حال دويدن بود و خيلي تند راه مي‌رفت، بين اساتيد معروف بود و يكي از استادان دانشگاه مي‌گفت دكتر شهرياري تو دل برو و تو دست بياست و بعضي از اساتيد هم وقتي او را در دانشگاه مي‌ديدند بغل مي‌كردند و مي‌بوسيدندش، دكتر شهرياري با آن جثه لاغر و كوچك هميشه درحال دويدن بود.

«خبرگزاري دانشجو»- نسبت به چه چيزهايي در كلاس سخت‌گير بود؟
 
ابطحی: به ياد ندارم كسي از دكتر شهرياري نمره درسي را 20 گرفته باشد او همانطور كه درس مي‌داد همانطور هم جواب مي‌خواست با اين حال نهايت تلاش در كلاس استاد شهرياري نمره 17 يا 18 بود البته آن هم با افتخار بود كه كسي از دكترشهرياري 17 بگيرد.

همان قدر كه كلاس‌هايش نرم و منعطف بود در برابر درس نخواندن و تلاش نكردن غيرمنعطف بود، درس نخواندن دانشجويان را بر نمي‌تابيد البته اگر كسي درس نمي‌خواند او چيزي نمي‌گفت فقط لبخند هميشگي در چهره‌اش نبود و به آن دانشجو نگاه نمي‌كرد.

دكتر از دانشجوها كار مي‌خواست و وقتي نتيجه كارشان به ثمر مي‌رسيد روي چهره‌اش لبخند مي‌نشست كه آن لبخند بهترين جايزه دكتر شهرياري به ما بود.

وقتي يك كار به نتيجه مي‌رسيد و يا يك مقاله چاپ مي‌شد در دفترش مي‌نشست و آن را خوب تحليل مي‌كرد و بعد از آن بود كه برق شادي را در چشمان استان مي‌شد ديد.

هميشه يك جعبه شيريني روي ميزش بود كه در اين مواقع يك شيريني از آن جعبه در دهان من مي گذاشت  و هميشه به شوخي مي‌گفت اين از مزاياي اين است كه همسر آدم همكارش باشد.

چون هميشه به واسطه همسر دكتر يك خوراكي روي ميزش بود كه البته هميشه اين خوراكي‌ها را به دانشجوهايش مي‌داد.

دكتر هميشه با دانشجوها رابطه پدرانه داشت به خاطر همين هميشه دانشجوهاي او تلاش مي‌كردند كه پدرشان از آنها راضي باشد.

«خبرگزاري دانشجو»- رفتار استاد شهرياري خارج از كلاس درس چطور بود؟
 
ابطحي: ما چند بار با دكتر سفر رفتيم خيلي عجيب بود كه يك استاد تمام، يك كيسه پر از ساندويچ را در دستش بگيرد و در قطار در همه كوپه‌ها را بزند و يكي يكي دست همه بچه‌ها ساندويچ بدهد بعد دوباره سوال كند كه آيا كسي ساندويچ اضافه نمي‌خواهد.

يك استاد تمام و قوي‌ترين استاد هسته‌اي ايران كه در صنعت هسته‌اي حرفي براي گفتن داشت بدون اينكه اخمي كند مثل يك دوست همراه دانشجوهايش به كوه مي‌آمد.

دكتر آژانس همسريابي بود او و همسرش هميشه واسطه ازدواج دانشجويان بود و بسياري از دانشجويان دانشكده ما امروز ازدواج‌شان را حاصل وساطت دكتر شهرياري مي‌دانند.

«خبرگزاري دانشجو»- دكتر شهرياري از كسي تقلب گرفته بود؟
 
ابطحي: من نديده بودم چنين اتفاقي بيفتد، دكتر شهرياري در كلاس يازده نفره ما راي صد درصدي داشت اين طور نبود كه از 11 نفر، 10 نفر براي حضور در كلاس‌هاي دكتر راي داده باشند همه 11 نفرمان درخواست كلاس با دكتر را داشتيم بنابراين در چنين وضعيتي فكر تقلب در كلاس شهرياري جايگاهي نداشت.

«خبرگزاري دانشجو»- چقدر عصباني مي‌شد و اگر عصباني مي‌شد چه واكنشي از خود نشان مي‌داد؟
 
ابطحی: من عصبانيت دكتر شهرياري را نه در كلاس و نه در بيرون از كلاس نديده بودم اصلاً نمي‌توانم تصور كنم كه دكتر شهرياري چطور عصباني مي‌شد.

«خبرگزاري دانشجو»- چقدر تدريس اصول شهيد شهرياري را براي اداره كلاس‌هايتان به كار مي‌بنديد؟

ابطحي: هميشه ابتداي پاورپوينت من بعد از نام خدا عكس شهيد شهرياري است، هر جلسه براي اينكه انعطاف و عدم انعطاف دكتر برايم يادآوري شود كلاس را با فاتحه براي او شروع مي‌كنم حتي اگر براي دانشجويانم تكراري باشد.

«خبرگزاري دانشجو» يك خاطره از شهيد شهرياري برايمان تعريف كنيد؟
 
ابطحي: در يكي از درس‌هاي مرجع يك سوال سختي برايم به وجود آمد كه به سراغ بسياري از اساتيد مدرس آن درس رفتم اما كسي نتوانست پاسخ بدهد يك روز دنبال دكتر شهرياري گشتم تا سراغ او بروم و جواب سوالم را از او بگيرم ديدم دكتر وضو مي‌گيرد سوال را برايش گفتم او سوال را گوش كرد و در حين وضو گرفتن وقتي صورتش را شست يك قسمت از سوال را جواب داد دست راستش را شست و يك قسمت ديگر و دست چپش را شست و يك قسمت ديگرش را تا اينكه مسح پاي چپش را كشيد و سوال من را به طور كامل جواب داد در حالي كه چندين استاد مدرس اين درس نتوانستند، برخي هم گفتند اين سوال مشكل دارد يا اينكه ما نمي‌توانيم آن را جواب بدهيم.

من معتقدم دعاي استاد كم از دعاي پدر و مادر ندارد اين طور نيست كه بگوييم دكتر از بين ما رفته است؛ زيرا اعتقاد ما اين است كه شهيد زنده است بنابراين هنوز ما در مقابل دكتر وظيفه داريم و هم لطف دكتر به ما قطع نشده است.

دكتر باب علم است، نور علم است كه خدا در دل هر كسي كه بخواهد قرار مي‌دهد و نور خدا هم خاموش شدني نيست، غربي‌ها مي‌خواستند با ترور دكتر نور خدا را خاموش كنند اما نمي‌دانند كه نور خدا خاموش شدني نيست.

«خبرگزاري دانشجو»- اگر بخواهيد دكتر شهرياري را در يك جمله وصف كنيد چه مي‌گوييد؟
 
ابطحي: شهيد شهرياري
 
«خبرگزاري دانشجو»- بزرگترين درسي كه از او گرفتيد چه بود؟
 
ابطحي: انسان مي‌تواند با دو بال پرواز كند او دو بال علم و تقوا داشت كه با آنها به كمال رسيد من از نزديك هم تقواي دكتر را ديدم و هم علم او را ديدم خاطرم هست يك مرتبه در دانشگاه ما يك مقامي را منصوب كردند كه او هم با دكتر شهرياري و هم با اساتيد ديگر مشكل داشت همه از انتصاب او ناراحت بوديم و هم اساتيد و هم دانشجوها به خاطر همين به سراغ دكتر شهرياري رفتيم و از او پرسيديم در چنين وضعي كه او را در دانشگاه به اين مقام مهم منصوب كردند به نظر شما بايد چه كار كنيم.

دكتر شهرياري جمله‌اي گفت كه هرگز آن را فراموش نمي‌كنم او گفت چه بسيار چيزهايي كه شما فكر مي‌كنيد به نفع‌تان است اما به ضررتان است و چه چيزهايي كه فكر مي كنيد به ضررتان است اما به نفع‌تان است پس به خدا توكل كنيد.

بعد از شهادت دكتر شهرياري اثبات شد كه اين فرد از نظر علمي ضعيف است و بركنار شد اما اين ماجرا سودهايي داشت كه اگر او به اين مقام نمي‌رسيد اين سودها حاصل نمي شد خاطرم هست در همان دوره بسياري از دانشجويان دوره از وزير علوم خواستند كه اين فرد بركنار شود.

دكتر شهرياري در اين باره مي‌گفت هر چه باشد نام استادي روي اوست مواظب باشيد كه به استاد توهين نشود.

من اميدوارم و به اين اعتقاد دارم كه وقتي خدا بابي را به روي بنده‌هايش باز مي‌كند هيچ كس نمي‌تواند آن را بندند نه صهيونيست، نه امپرياليست و نه غرب و نه شرق نمي‌توانند اين باب را ببندند امروز دكتر شهرياري به يك پروژه ملي تبديل شده و اين باب هنوز باز است.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار