کد خبر:۱۸۷۹۹۸
گلشني در نشست «علم دینی» در دانشگاه اصفهان - بخش اول:

تلقی از علم در جهان اسلام خیلی وسیع بوده است / بد فهميده شدن موضوع علم دینی در جامعه ما

مهدی گلشنی از استادان برجسته فيزيك در دنيا طي نشستي در دانشگاه اصفهان به بحث در خصوص «علم دینی» پرداخت.
به گزارش خبرنگار علمي «خبرگزاری دانشجو»، مهدی گلشنی، عضو هیئت علمی و موسس گروه فلسفه ی علم دانشگاه صنعتی شریف و از استادان برجسته فيزيك در دنيا طي نشستي با موضوع  «علم دینی» در دانشگاه اصفهان در زماني 3 ساعته به بحث در خصوص مقايسه نگاه به علم در دوران قديم و جديد و ديدگاه خود در خصوص علم ديني پرداخت.
 
در ادامه اين نشست كه در تالار صائب دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان برگزارمي شد، کارگاهي با حضور دانشجویاني از مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری نيز تشكيل شد.

لازم به ذكر است اين نشست در ادامه ديگر نشست هايي برگزار مي شد كه گروه فلسفه علم دانشگاه اصفهان به همت گروه پژوهشي انجمن اسلامي دانشكده علوم انساني اين دانشگاه با نام گروه «حرف ناب» و با حضور اساتيدي چون حسين سوزنچي، ابراهيم ديناني و... برگزار كرده بود.

مقصود از «دین» در مفهوم «علم دینی» چیست؟ در این حوزه به چه سوال هایی باید پاسخ بدهیم؟

 در ابتدای این نشست مشکات، مدیر گروه فلسفه دانشگاه اصفهان گفت: وقتی از علم دینی سخن به میان می آوریم، مقصود از دین  چیست؟ همانطور که می دانیم دین تعاریف مختلفی دارد. اگر ما تنها در اینجا همان تعریف آشنا را از علامه طباطبایی بگیریم که دین سه بخش است، عقاید، اخلاق، احکام. وقتی سخن از علم دینی داریم کدام بخش از آن مد نظرمان است؟ و قصد داریم کدام بخش را با علم بسنجیم؟ اگر فرض کنیم منظورمان عقاید باشد آنگاه متوجه بحث مابعدالطبیعه دینی باشیم، سوال بعدی که مطرح می شود، این است که اولا مقصود از متافیزیک دینی چیست؟ ثانیا اصلا می توانیم سخن از متافیزیک دینی کنیم؟
 
حال اگر فرض کنیم که مابعد الطبیعه دینی را قبول  و اثبات کردیم ، آنگاه بحث بر سر این است که آیا علم می تواند در چارچوب  دینی قرار بگیرد و رشد و نمو داشته باشد؟ و اگر این را هم اثبات کردیم این سوال پیش می آید آیا لزوما بعد از اینکه امکان علم دینی اثبات شد علم باید در این چارچوب قرار بگیرد؟ یا الزامی وجود ندارد و این یک چارچوب بدیل است و می تواند در چارچوبهای دیگر قرار بگیرد؟ سوال بعدی که پیش می آید این است که اگر الزام آن اثبات شد اگر این کار را انجام ندهیم چه تبعاتی برای انسان و جهان قابل انتظار خواهد بود؟

در بحث امکان، سوالی که مطرح کردم که دین می تواند بر مابعد الطبیعه بنا شود، می توانیم سوال را به شکل دیگری هم بپرسیم ، آیا علم دینی معقول است؟ چون برخی قائل اند علم دینی معقول نیست چون علم دینی زمانی می تواند علم دینی باشد که موضوع و روش و غایت جدا از موضوع و روش و غایت علم داشته باشد. اگر مثل برخی دیگر قائل باشیم علم دینی منحصر به روش و موضوع و غایت نیست و تنها باید پیشفرض ها را رعایت کنیم. سوال دیگر این است که ارتباط پیش فرضهای دینی با فرضیه های علمی چیست؟ آیا می توان گفت فرضیه های علمی متاثر از پیشفرض های دینی هستند یا نه؟ و آخرین سوال اگر  از پیش فرضهای دینی، فرضیه هایی  را برگرفتیم به فرضیه ابطالی نمی رسیم؟

مقصود از" علم دینی"چیست؟

بعد از طرح سوال هاي ابتدايي از سوي مدیر گروه فلسفه دانشگاه اصفهان، مهدي گلشنی، استاد فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف به بيان سخنان خود پرداخت كه مشروح صحبت هاي وي به شرح زير است:

مقصود از علم دینی چیست؟ در جامعه ما موضوع علم دینی بد فهمیده شده است، به طوری که در برخی  مجالس رسمی به  دلیل بد فهمی آن، از عنوان کردن آن پرهیز می کنند. پرداختن به این موضوع برای کسانی که با موفقیت علم آشنا هستند، چندان عجیب نخواهد بود.

علما درجهان اسلام مطالعه طبیعت را عبادت محسوب می کردند

علم دینی به گونه ای که اکنون بیان می شود، در قدیم مطرح نبوده است. یعنی این عنوان در دوران تمدن اسلامی و یا دوران شروع علم جدید مطرح نشده است. در قرآن و احادیث ائمه مکررا از علم و مطالعه علمی طبیعت صحبت می شود: «قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» و «أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ ‏رُفِعَتْ وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» و گفته می شود که «اطلب العلم ولو بالثین» مسلما منظورشان این نیست که احکام دینی را در چین فرا بگیرید و یا روایتی که از امیر المو منین که اهل سنت روایت کرده اند"العلم ولو به مشرکین" در برخی جاها حکمت به کار گرفته شده است و برخی علم که در این روایت از علم استفاده شده است.

 برداشت علما از علم در جهان اسلام بسیار وسیع است، البته افرادی نظیر غزالی، در احیا العلوم علم را به شرعی و غیر شرعی تقسیم کردند شرعی را نیز به مباح و...و از طرف دیگر در جواهر القرآن، قرآن را شامل همه علوم اولین و آخرین می داند و در مقابل نسبت به ریاضیات دید منفی دارد به این دلیل که او قائل بود وقتی استدلال قوی ریاضیات را می بینید تصور می کنید همه استدلالهای فلاسفه که ضد دین سخن بگویند، همین اتقان را دارد، بنابراین ریاضیات را توصیه نمی کند و طبیعیات را چون در صواب و خطای آن با هم مخلوط است، مورد توجه قرار نمی دهد. یا ابن تیمیه، معتقد بود علم آن چیزی است که از پیغمبر به ما رسیده است. اما اگر این استثناها را کنار بگذاریم، علما درجهان اسلام مطالعه طبیعت را عبادت محسوب می کردند.
 
 ابوریحان چه در زمینه جغرافیا و چه در زمینه جواهرشناسی و نجوم، تماما هدفش فهم آیات الهی بود. ابوهیثم، البتانی و حتی خواجه نصیر نیز اینگونه بودند. اگر به فعالیت خواجه نصیر زمانی که ریاضیات انجام می داد توجه کنیم، جدای مقدمه ی کتابش، تصور می کنید، یک ریاضی دان امروزی در حال حل کردن ریاضیات است- مثلا او به جدیت اصل پنجم اقلیدس را محل تردید قرار داد- بنابراین آنها علم را به روش علم امروزی یعنی تجربه و استدلال عقلی انجام می دادند، اما می گفتند مبدا گرایششان به مطالعه ی علمی طبیعت، عبادت بوده است. برای نمونه ابوریحان می گوید:«وقتی شخص تصمیم می گیرد بین حق و باطل فرق بگذارد او باید جهان را مطالعه کند و دریابد ابدی است یا مخلوق. اگرکسی فکر کند که به این  دانش نیاز ندارد اما او نیازمند به تفکر درباره قوانینی است که برجهان ما حاکم است، بربخشی از آن یا بر همه آن. این کار او را برآن می دارد که حقیقت را درباره آنها بداند و این راه را آماده می کند که طراح جهان و صفات آن را بشناسد.«وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً»

انگیزه مسلمانانی که در علوم تحقیق کردند این بود که در عجایب خلقت، عظمت الهی را مشاهده کنند
 
البته نه تنها دانشمندان اسلامی بلکه غربیان هم که راجع به دوره  تمدن اسلامی مطلب نوشته اند، همین برداشت را دارند. مثلا جرج سارتون که یکی از معروف ترین کتابهای تاریخ علم را نوشته است و بخش مفصلی را به تاریخ علم در جهان اسلام اختصاص داده است، حدود 350 سال جهان اسلام را حاکم مطلق علم می داند و برای 250 سال بعد هم جهان اسلام را با مسحیت در علم شریک می داند. سارتون350 سال را به هفت دوره ی پنجاه ساله تقسیم می کند، که در  راس هر دوره یک شخصیت علمی را قرار می دهد. اولین آن جابرابن حیان است و آخرین آن عمر خیام. او می گوید وقتی گرایش مسلمانان را در مطالعه طبیعت بررسی می کنیم، نقش محوری قرآن را در آن قضیه می بینیم. بدین معنا که قران باعث شده است که آنها به سراغ مطالعه طبیعت بروند.
 
«لمی» در کتاب ساختار اجتماعی اسلام می گوید: «صرف نظر از دانش پژوهان مسلمان که تحت تاثیر یونانی ها بودند، انگیزه مسلمانانی که در علوم تحقیق کردند این بود که در عجایب خلقت، عظمت الهی را مشاهده کنند.»
 
در جهان اسلام تلقی از علم خیلی وسیع بوده است، تنها مرز برسر نافع و غیر نافع بودن علم بود
 
 استاد مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام، نقل می کنند، ائمه معصومین از خلفا انتقاد می کردند اما موردی یافت نشده است که درباره ترجمه کتب از یونانی یا هر زبان دیگری به عربی نقدی داشته باشند. بنابراین در جهان اسلام تلقی از علم خیلی وسیع بوده است، تنها مرز برسر نافع و غیر نافع بودن علم بود. علم نافع به این بود که  به اعتلای جهان اسلام و ارتقا شخص کمک کند و به جز این قید و محدودیتی نداشتند.

این طرز تلقی در دنیای غرب در دوران قرون وسطی نیز حاکم بود و حتی در دوران جدید نیز با کپرنیک وکپلر و نیوتن و بویل نیز همچنان این دیدگاه حاکم شده بود. هایزنبرگ درباره برداشت کپلر می نویسد: «برای کپلر علم وسیله تامین منافع انسان و یا یک فن آوری برای بهتر زیستن در جهان ناقص ما و باز کردن راه های پیشرفت برای ما نبود، برعکس علم وسیله ای برای ارتقاء ذهن و یافتن آرامش در تفکر درباره کمال ابدی خلقت بود».
 
بویل که همزمان با نیوتن بود، در پیشرفت علم ترمودینامیک و قانون گازها نقش مهمی داشت. او می گوید: «وقتی من با تلسکوپ های واضح، ستارگان و سیارات قدیما و جدیدا کشف شده را بررسی می کنم، وقتی با میکرسکوپ های عالی کار شگفت انگیز طبیعت را می بینم، وقتی با کمک چاقو های تشریح و نور اجاق های شیمیایی، کتاب طبیعت را مطالعه می کنم همراه با زبور خوانان با شگفتی می گویم ای خدای من ، چقدر آثار تو متنوع هستند. تو تمام آن ها را با حکمت خلق کرده ای.» همچنین نیوتن که او را با سه قانون حرکت، قانون گرانش و یا با کتاب اپتیکش می شناسیم، اما در این 20 سال اخیر که نیوتن شناسی بسیار اوج گرفته  است، می گویند در حدود یک میلیون و سیصد کلمه از نیوتن در الهیات مانده است. که تقریبا 14 جلد کتاب کلفت خواهد شد. این نشان می دهدکه نیوتن به شدت از متافیزیک دینی متاثر است.

یک فیلسوف آمریکایی به نام «مک بولین» که اخیرا مرحوم شد، میزان تاثر نیوتن را از متافیزیک دینی تشریح می کند. نیوتن موحد بود و حضرت مسیح را صرفا یه عنوان یک پیامبر می دانست. نیوتن در کتاب مهمش  با عنوان «اصول ریاضی فلسفه طبیعی » را در 1678 نوشت و همزمان با آن به اسقف بنتلی نامه ای نوشت و گفت:«من نگاهم به آن اصولی بود که مردم را به اعتقاد سوق دهد و هیچ چیز بیش از این مرا خوشحال نمی کند که بیابم، آن(کتاب اصول) برای این منظور مفید بوده است».

موفقيت علم بعد از نيوتن سبب ایجاد غرور و خوی طبیعت گرایانه، در یکی دو نسل بعد از وي شد

درست صد سال بعد از نیوتن، وضعیت به دلایلی  تغییرمی کند. یکی از این دلایل این است که علم جدید که با نیوتن شروع شده بود فوق العاده موفق بوده است، برای اولین بار توانسته بودند مکانیک سماوی و مکانیک ارضی را با یک سیستم فرمول بندی و با یک نظریه توضیح دهند. این امر باعث ایجاد غرور و خوی طبیعت گرایانه، در یکی دو نسل بعد از نیوتن شده بود. از جمله لاپلاس که حدود 120 سال بعد از نیوتن می زیست و زمانی که کتاب نجوم اش را به ناپلئون هدیه می کرد در پاسخ ناپلئون که پرسید چرا در کتاب نامی از خدا نبرده است گفت نیازی به فرضیه خدا در کتابش نداشته است و از آن زمان به بعد  با شکل گیری  فیزیکی جدید قائل شدند همه چیز قابل توضیح است.

 در این میان برخی مکاتب فلسفی این اوضاع را تشدید کرد. از جمله این فیلسوفان هیوم است که اصل علیت  و نیز استدلالهای اثبات خداوند را مورد تردید قرار داد. او فقط به گزاره های تجربی علاقه نشان داد. البته می دانیم که مقدمه این تجربه گرایی از لاک شروع شد. با این تفاوت که لاک یک مسیحی معتقد بود در صورتی که هیوم ملحد بود. کانت نیز بعد از هیوم، دسترسی به متافیزیک را نامیسر شمرد. نومن ها (حقیقت و اصل اشیاء) را غیر قابل دسترسی دانست و ذهن گرایی را تقویت کرد. او نیز روی همه براهین استدلالی در اثبات خداوند تردید نمود.
 
روی هم رفته در بعد نظری تلاش کردند پایه دین را سست کنند. البته کانت با اخلاق به سراغ دین آمد. در نیمه اول قرن نوزدهم، اگوست کنت با مکتب تجربه گرایی اش برای مساتلی که با حس قابل دسترسی هستند، محل اعتنا قائل است. او معتقد بود علوم دوره الهی و متافیزیکی را گذرانده اند تا اینکه اکنون به دوره پوزیتیویست رسیده است. پس از او داروین و مارکس به تضعیف دین کمک کردند. در آخر قرن نوزدهم احساس کردند در قرن بیستم احتمالا دیگر جایی برای دین نخواهد بود. در دهه هفتاد مقاله ای در مجله فیزیکی چاپ شد که در آن اسم قیامت به کار گرفته شده بود، شدیدا مورد انتقاد قرار گرفتند که چرا اجازه نشر چنین مقالات داده شده است. اما این نگرش تغییر کرد و از جمله دلایل آن، آثار جنگ های عمومی بود. یعنی پس از خاتمه جنگ جهانی اول دراوایل سال1920،و تقریبا در سال 1923 یک نفر کتابی نوشت که راسل در پاسخ به آن کتاب، رساله کوچکی چاپ کرد. می دانیم که او تنها به علوم تجربی اعتقاد داشت، اما در این رساله با توجه به جنگ جهانی اول شدیدا احساس خطر کرد وگفت اگر علم به همین منوال پیش رود تمدن بشری در خطر خواهد بود.
 
با پایان جنگ جهانی دوم درسال1945و انفجار بمب در هیروشیما، آن دانشمندانی که در ساخت بمب در آمریکا مشارکت داشتند از جمله انیشتین به شدت پشیمان شدند. انیشتین در یک سال پیش از مرگش(1955) چنین اظهار نظر می کند: «بورن کی گوید شنیده ام که گفته اید اگر دوباره به دنیا بیایید فیزیک را دنبال نخواهید کرد به دلیل خرابی هایی که علم به دنبال آورده است، من نیز می خواهم به شما بگویم دقیقا به همین نتیجه رسیده ام».

علم قدیم به طبیعت به عنوان صنع الهی و مادر انسان نظر می افکند اما علم جدید طبیعت را خصمی ببیند که باید بر او پیروز شد

نتیجتا این که از 1950 به بعد جنگ های گسترده و آلودگی محیط زیست، عده ای از متفکران را تکان داد. آنها اعتراف کردند علم که وسیله کسب حکمت بود اکنون وسیله تخریب شده است. عده ای از آنها به سراغ عرفان رفتند و برخی از آنها مسلمان شدند. از این بین شوماخر اقتصاددان آلمانی (کتاب «راهنمای حیرت زدگان» او اخیرا در ایران ترجمه شده است) که در انگلستان به مقام بالایی دست یافته بود می نویسد «علم قدیم، حکمت یا دانش یا فهم، عمدتا متوجه خیر مطلق بود. یعنی حق خیر و زیبا که دانش آن، هم خوشبختی می آورد هم نجات.  علم جدیدعمدتا متوجه قدرت مادی است. گرایشی که در این مدت آنقدر توسعه یافته ، که تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی اکنون هدف اولیه و توجیه اصلی برای خرج کردن، برای کار علمی است. علم قدیم به طبیعت به عنوان صنع الهی و مادر انسان نظر می افکند اما علم جدید گرایش دارد که طبیعت را خصمی ببیند که باید بر او پیروز شد یا معدنی که باید مورد بهره برداری قرار گیرد.»
 
این بیداری از جنبه عملی بود از جنبه نظری نیز ذکر خواهم کرد.

چند سال پیش استاد فلسفه علم در انگلیس به نام نیکلاس مکسول  مقاله ای با عنوان«انقلاب در فلسفه علم» در سال 2008 در مجله بیولوژی شیمی (مجله کاملا علمی) چاپ کرد و نوشت اگر علم با همین دیدگاهی که اکنون دارد به پیش رود، نابودی بشر را به دنبال خواهد داشت. « تحقیقات علمی و فن آورانه  بسیاری صرف تحقق علایق کشور های ثروتمند می شود به جای آنکه صرف هزاران میلیون نفری بشود که در فقر به صرف می برند. تحقیقات پزشکی در درجه اول صرف علاج بیماری های ثروتمندان می شود نه فقرا.  همچنین مسئله ننگ آمیز نظامی در کار است در انگلیس30 درصد و در آمریکا 50 درصد بودجه تحقیقات و توسعه صرف امور نظامی می شود. در دنیای ما که دچار نابرابری ها و بی عدالتی های فاحش، تنازع و جنگ  است آیا این مخارج در جهت تامین بهتر منافع برای انسانیت است؟ همچنین تعجب آور، ناتوانی جوامع علمی در صحبت کردن درباره این مطلب است.» به همین دلیل عنوان مقاله اش را انقلاب در فلسفه علم می نامد. یعنی با ید نگرشمان را نسبت به علم و کاربرد علم اصلاح کنیم.که دیدیم برخی دلایل او دلایل عملی بود و برخی دلایل نظری بود که قائل است برای آن نیز باید انقلاب شود.

وقتي از پوزیتیویست های مشهور در یک مصاحبه، سوال می شود حاصل پوزیتیویست چه بود؟ «آیر » رسما می گوید هیچ چیز
 
حال دلایل نظری چه بود که باعث تضعیف پوزیتیویست شد؟یکی اینکه از  برخی پوزیتیویست های مشهور در یک مصاحبه، سوال می شود حاصل پوزیتیویست چه بود ؟ «آیر » رسما می گوید هیچ چیز. صرفا یک نگرش بود. مطلب دیگر اینکه درنیمه دوم قرن بیستم مکاتب مختلف فلسفه علم یکی پس از دیگری ظاهر شدند، که علم پوزیتیویستی را محل تردید قراردادند. به عنوان مثال پوزیتویست ها می گویند: ما با ذهن سفید با طبیعت روبرو می شویم، پیش فرض ها در کار علم دخالتی ندارد. تمام مکاتبی که بعد از پوزیتویست ظاهر شد مانند پوپر، لاکاتوش، کوهن در باطل بودن پوزیتویست اتفاق نظر داشتند و در این میان برخی فیزیکدانان تصمیم گرفتند در رشته فلسفه نیز دکترا  بگیرند و آنها نشان داده بودند در علم مفروضات متافیزیکی فراوانی بکار برده می شود و اینها  مبنای پذیرش نظریات علمی را تشکیل می دهند.  هرکسی ممکن است با دسته ای مفروضات خاص یکدسته نظریات را  می پذیرد و دیگری با دسته دیگری  مفروضات، نظریات دیگری را می پذیرد. بنابراین نشان دادند که انسان با طبیعت با ذهن خالی روبرو نمی شود. در مورد یک آزمایش خاص، برداشت پوزیتویست با یک رئالیست متفاوت خواهد بود.
 
بسیاری ازسخنان فيزيكدانان طبق مفروضات متافیزیک است و نه برپایه فیزیک
 
فیزیکدانها با این کار ثابت کردند که بسیاری ازسخنانشان طبق مفروضات متافیزیک است و تنها برپایه فیزیک نبوده است. بورن صریحا گفت که دلیل کنارگذاشتن دترمینیسم تنها براساس فیزیک نبوده است و استدلالات فیزیکی دراین قضیه قاطع نیستند .
 
هایزنبرگ به دلیل یک استدلال متا فیزیکی مانع ساخت شتاب دهنده ها شد. متوجه شدند که متافیزیک به شدت درطرد و قبول نظریه ها دخالت دارد.

رایشنباخ عنوان کرد که انیشتین نظریه خودش درمورد نسبیت عام را درسال 1913مطرح نکرد (دوسال بعد مطرح کرد) زیرا احساس کرد این مسئله با علیت مشکل دارد. این نشان می دهنده اعتراف آنها به این واقعیت بود که پس زمینه ذهنی آنها فلسفه است.
 
هایزنبرگ که در اوایل قرن بیستم درمقاله تاریخ سازش گفت، «ما قرارمان این است که غیر ازکمیت های مشاهده پذیر بکار نبریم» پس ازمدتی نظرش تغییر یافت وگفت: «خوشبختانه تفکر فلسفی به فیزیک برگشته است» و از اینکه پوزیتویست در بعضی نواحی هنوز وجود دارد، اظهار تاسف کرد. در واقع متوجه شدند هریک ازاین فیزیکدان ها برای انتخاب نظریه ها یک یا چند اصل ارشادی فلسفی داشتند.
 
برای هایزنبرگ سادگی نظریه، مهم بود و بعد ثابت می کند که این اصل برای کپلر و نیوتن نیز ملاک بوده است. حتی برخی به جهان اسلام اشاره می کنند و  عین جمله ابوعلی سینا را در ملاک سادگی نقل می کنند. می دانیم که اصل اندرکنش مهمترین اصلی است که در فیزیک ملاک قرار می گیرد. بانی این اصل با استدلال های خداپرستانه  معتقد بود خدا ساده ترین راه را جلوی ما گذاشته است و این راه را طبیعت طی می کند.
 
دیراک زیبایی نظریه را یک اصل قرار داده بود. او نظریه ای را ارائه داد که درآزمایش رد شد. اما او قائل بود «آزمایش اشتباه است». و نظریه او به دلیل زیبایی و تقارن نمی تواند غلط باشد و اتفاقا در آزمایش بعدی نطریه او  تایید شد. بنابرین به این نتیجه رسیدند که اینگونه نیست که علم فارغ از مفروضات متافیزیکی باشد.
 
ادامه دارد ...
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار