دستی که طعم بهشت چشیده ...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۲۹۱۴
به مناسبت ترور نافرجام رهبر انقلاب؛

دستی که طعم بهشت چشیده ...

حالا شايد بهتر بشود فهميد چرا سال‌هاست ضربان قلب اين مردم می‌گويد: «دست خدا بر سر ماست...» اين دست، رنگ خدا را ديده و طعم بهشت را چشيده، سوغات يك سفر غيبی به آن سوی ابرهاست كه پيش رهبر مانده تا به قول دکتر ميلانی: «با دست موعود بيعت كند.»
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، سمیرا حمیدی؛ می خواهم از دستی بنویسم که بارها بر سر ما بوده و هست و ما غافلیم. خاطره ام بر می گردد به سالروز شهادت حضرت زهرا (س) و شصت و اندی اتوبوس از قزوین که می خواست امام را دیدار کند با نام «کاروان دیدار ماه» نمی دانم چندمین اتوبوس بودیم، اما من می خواستم گزارشی از این اردو تهیه کنم و مصاحبه را آغاز کردم از یک زوج جوان که همسر این خانم برایم خاطره ای را بازگو کرد.
 
وي گفت: یکی از دوستانم خاطره ای دارد از دیدار ماه که جالب است. دوستم قرار بود ملبس شود به لباس روحانیت و بسیار دوست داشت این مهم به دست آقا امام خامنه ای صورت بگیرد. در اولین دیدارش در میان جمعیت در حالی که چشمانش اشکبار بوده به امام و دستانش خیره می شود و در خواستش را در دل با حضرت زهرا (س) نجوا می کند، در پایان مراسم حضرت آقا با اشاره به جمعیت از این فرد می خواهد تا به پیش ایشان برود و این دوست بهت زده با نجوای دلش نزد امام می رود و امام با دستان پر از صفایش عمامه خویش را بر سر این دوست می گذارد و می گوید «شما دوست داشتید ملبس شوید؟ از این به بعد شکایت من را نزد مادرم زهرا (س) نکنید.»
 
و بارها و بارها این دست عنایتش بر سر ما بوده و ما خود غافلیم، حکایت این دستان بهشت دیده را از زبان خود آقا می خوانیم. ماجرای ترور دستانی که قرار است با دستان موعود بیعت کند.
 
شهيد بهشتی به من خبر داد. تازه رسيده بودم منزل. پيكانم را سوار شدم و راه افتادم. به محض رسيدن، دكتر محجوبی گفت نگران نباش، خون را بند آوردم و من آماده شدم برای جراحی ... دكتر زرگر ادامه می‌دهد: «رگ پيوندی می‌خواستيم، پای راست را شكافتيم. رگ دست راست و شبكه عصبی‌اش كاملا متلاشی شده بود. فقط توانستيم كمی جلوی خونريزی را بگيريم و كمی هم پانسمان كنيم. تصميم بر اين شد كه آقا را ببريم بيمارستان قلب.»
 
دكتر ميلانی هم كه مثل دكتر زرگر تمام موهای سرش سفيد شده، غرق روزهای تلخ دهه 60 شده است، آرام و با تامل تعريف می‌كند: «جراحت خيلی سنگين بود، سمت راست بدن پر از تركش و قطعات ضبط صوت بود، حتی يكی از تركش‌ها زير گلوی آقا جا خوش كرده بود. قسمتی از سينه ايشان كاملا سوخته بود! يكی دو تا از دنده‌ها هم شكسته بود. دست راست هم كاملا از كار افتاده بود و از شدت ضربه ورم كرده بود. استخوان‌های كتف و سينه كاملا ديده می‌شد. 37 واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند كه خود اين تعداد، واكنش‌های انعقادی را مختل می‌كرد ... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شديم پانسمان را باز كنيم و دوباره رگ‌ها را مسدود كنيم ... خيلی عجيب بود، انگار هيچ چيز به اراده‌ی ما نبود.»
 
دكتر منافی چشم‌هايش را روی هم می‌گذارد و آن روزها را اينگونه از پشت پرچين خاطرات ماندگارش بيرون می‌ريزد: «مردم بيرون بيمارستان صف كشيده بودند برای اهدای خون. راديو هم اعلام كرده بود جراحت به قلب آقا رسيده، عده‌ای توی محوطه جلوی اورژانس ايستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهيم قلبمان را بدهيم ...
 
با هلی‌كوپتر آقا را رسانديم بيمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بيمارستان دو بار مونيتور وضعيت نبض، خط ممتد نشان داد ... عمل جراحی 3 ساعت طول كشيد و آقا به بخش آی سی يو منتقل شدند. شب برای چند لحظه به هوش آمدند و كاغذ خواستند تا چيزی بنويسند. كاغذ كه داديم با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند: «همراهان من چطورند؟»
 
چند روز بعد كه ديگر مطمئن شده بوديم، دست راست كاملا از كار افتاده است، از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، يك ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بيايند، وقتی پرسيدند كه حالتان چطور است؟ اين پاسخ را گرفتند:
 
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت           سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی.
 
حالا كه 25 سال از آن روز تلخ گذشته، شايد شيرينی عيدی گروهك فرقان بيشتر خودش را نشان می‌دهد كه به قول خسروی وفا هر وقت در حزب جلسه بود، آقا آخرين نفری بود كه از حزب خارج می‌شد و فردای آن روز هفتم تير بود. حالا شايد بهتر بشود فهميد چرا سال‌هاست ضربان قلب اين مردم می‌گويد:« دست خدا بر سر ماست...» اين دست، رنگ خدا را ديده و طعم بهشت را چشيده، سوغات يك سفر غيبی به آن سوی ابرهاست كه پيش رهبر مانده تا به قول دكتر ميلانی «با دست موعود بيعت كند.»
پربازدیدترین آخرین اخبار