کد خبر:۱۹۹۰۹۷
دانشمندان جهان اسلام و مبحث علوم انسانی اسلامی- 3 / العلواني

اصول‌ حاكم بر اسلامي‌سازي معرفت كدام اند؟/مدعيان بي طرفي علم، خيال‌پردازاني هستند كه در حاشيه علم به سر مي‌برند/ گام‌هاي عملياتي اسلامی کردن معرفت

«طه جابر العلوني» از جمله متفكران مركز جهاني انديشه اسلامي است که نقش ...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ با توجه به اهميت فعاليت هاي انجام شده در حوزه علوم انساني اسلامي از سوي انديشمندان مسلمان ساير كشورها در اين بخش در تلاش هستيم معرفي از متفكران مسلمان ارائه دهيم كه در ادامه به معرفی طه جابر العلوانی، از متفکران مركز جهاني انديشه اسلامي می پردازیم.

جغرافیای اسلامی سازی معرفت  در نگرش العلوانی
 
در ميان موسسات و جمعيت هاي اسلامي عرب زبان، مركز جهاني انديشه اسلامي (المعهد العالمي للفكر الاسلامي) در جستجوي روش شناسي اسلامي كردن معرفت است و صاحبنظران وابسته به آن تاكنون اصول و مراحل مختلفي را براي اين كار برشمرده اند.
 
طه جابرالعلواني از جمله متفكران اين مجمع است كه طي اين سال ها مسئوليت آن را بر عهده دارد. بدون ترديد تلاش هاي اين متفكر برجسته عراقي و تاليفات متعدد او در اين حوزه نقش بسزايي در گسترش گفتمان «اسلامي سازي» معرفت» در جهان داشته است.
 
شناخت تجربيات و اطلاع از چند و چون انديشه اين متفكر متعد در مسير توليد علم ديني از اهداف اين نوشتار است. به طور خلاصه مي توان گفت، آنچه در جريان فكري معاصر عرب، به عنوان اسلامي كردن معرفت از سوي متفكراني چون العلواني مطرح شده، گامي فراسوي آن چيزي است كه در دو سده اخير در جنبش احياي ديني مطرح شده و طبعاً تجربه نزديك به دو قرن را پيش رو دارد. مهمترين ويژگي‌هاي مثبت این رويكرد عبارت است از:

1. گريز از تقليدگرايي و تقرب به فرهنگ مدرنيته غربي و در عين حال توجه به مشكلات و آسيب‌هاي سنت‌گرايي و خشك انديشي؛
 
2. توجه به اهميت و ضرورت اجتهاد بنيادين در سه حوزه منابع وحياني، ميراث اسلامي و فرهنگ غرب و تاكيد همزمان بر دو عنصر پالايش فرهنگ ديني و نوآوري بر بنيان‌هاي اصيل و ثابت اسلامي؛

3. دوري از خام انديشي و سطحي نگري نسبت به مدرنيسم و پست مدرنيسم و نگاه ژرف و در عين حال معتدل به دستاوردهاي فكري و فناورانه غرب؛

 4. از همه مهم‌تر، پيشرفت طرح معرفت شناسي اسلامي، در نقد مباني و روش شناسي علم غربي و پي ‌جويي بازسازي علوم انساني و اجتماعي برپايه معارف وحياني است.
 
مجموعه اي از اين عناصر مثبت، سبب شده است كه اين جريان در ميان گرايش هاي متبوع در دنياي عرب پايگاهي استوار و قابل اعتنا به دست آورد.

زندگي العلواني

طه جابر العلواني در سال 1935 در عراق چشم به جهان گشود. وي آموزش ابتدايي و دبيرستان را در عراق گذراند. در سال 1959 از دانشكده شريعت و حقوق دانشگاه الازهر فارغ التحصيل و در سال 1968موفق به اخذ فوق ليسانس از دانشكده شريعت و حقوق دانشگاه الازهر شد. وی در سال 1973 در رشته اصول فقه موفق به اخذ دكترا از دانشگاه الازهر گردید. از سال 1975 تا 1985 به عنوان استاد فقه و اصول فقه در دانشگاه محمد بن سعود در رياض مشغول به تدريس شد و در سال 1981 با گروهي از همفكرانش، موسسه جهاني انديشه اسلامي را در ايالات متحده آمريكا تاسيس كرد.

او در خصوص مسائلي همچون اجتهاد و تقليد، حاكميت الهي، اسلامي كردن شناخت و همچنين بسياري از مسائل معاصر انديشه اسلامي، تعددگرايي و حقوق متهم در اسلام، تحقيقات و مطالعاتي انجام داده است.
 
العلواني علاوه براينكه هم اكنون رئيس موسسه جهاني انديشه اسلامي و عضو هيئت امناي موسسه است، داراي مسئوليت هاي ديگري چون رئيس دانشگاه علوم اسلامي و اجتماعي ليزبرگ «ويريجينيا» امريكا، عضو مجلس موسسان رابطه عالم اسلامي در مكه، عضو مجمع جهاني فقه اسلامي در جده، عضو شوراي فقهي امريكاي شمالي نيز بوده است.

1. تبارشناسي مواجهه مسلمين با تمدن و فرهنگ غرب

به نظر العلواني جوامع اسلامي در مواجهه با فرهنگ و تمدن غربي سه مرحله را پشت سر گذاشته‌اند كه عبارتند از:

مرحله نخست: دوران حيرت و بهت زدگي

اين مرحله را مي‌توان ضربه نخست يا دوران حيرت و بهت زدگي ناميد در اين مرحله مسلمانان از نظر فكري و فرهنگي به شدت دچار تزلزل شدند و اطمينانشان را نسبت به ميراث فكري و فرهنگي اسلام از دست دادند و چنين گمان بردند كه انديشه و تمدن اسلامي، قادر به بنيان نهادن تمدن و ايجاد پيشرفت و ترقي نيست. در اين دوره، مجموعه اسلام در زندان اتهام قرار گرفت و انسان مسلمان دچار شكست و فروپاشي دروني شد و بدون هيچ قيد و شرطي، كاملاً آماده پذيرايي از جانشين غربي در عرصه‌هاي فكري، فرهنگي، علمي، هنري و ادبي شد.
 
مرحله دوم: دوران تطبيق گرايي

در اين مرحله، مسلمانان تا حدودي ثبات يافتند و دوران حيرت و بهت زدگي را پشت سر گذاشته و جاني تازه گرفتند و در موضع گيري‌هايشان تجديدنظر كردند و با عقايد گوناگون غربي برخورد نموده و نظريات و مكاتب و گفته‌هاي غربي‌ها را پژوهش گرانه دوباره وارسي كردند.

آنگاه تفكراتي پديد آمد كه ضمن طرح ضرورت مقايسه و بررسي نقاط مشترك ميان اسلام و فقه اسلامي از يك سو و فرهنگ غربي از سوي ديگر بر لزوم تطبيق آن‌ها با همديگر با انگيزه‌هاي گوناگون تاكيد كردند. در پايان اين مرحله، براي ما مسلمانان ثابت شد كه ما نيز مانند غرب، داراي فكر و فرهنگ و تمدن هستيم و غرب فقط در زمينه فن‌آوري مادي بر ما امتياز دارد و گرنه ما هم به انحاء ديگر، از تمدن برخوردار هستيم.

مرحله سوم: عصر بيداري اسلامي

اين مرحله، دوران بيداري اسلامي نام گرفته است و اكنون ما در اين مرحله يا بخشي از آن به سر مي‌بريم مرحله خوديابي يا بازگشت به خويش ناميده مي‌شود. اين مرحله همان مرحله‌اي است كه در آن، بر امتيازات شاخص اسلام و برتري فكري، فرهنگي، عقيدتي، نظام حكومتي، روش زندگي و اخلاقي آن، تاكيد مي‌شود. تا جايي كه در اين مرحله ما- متفكران جهان  اسلام- به شكاف‌هاي بزرگي در خود فكر و فرهنگ غربي پي برده‌ايم و به اين نتيجه رسيده‌ايم كه ما فريب خورده‌ايم و علاوه بر چپاول سياسي و اقتصادي، شاهد تهاجم و تاراج فكر، فرهنگي و فقدان توازن هستيم.

در اين مرحله، اصطلاح «بيداري اسلامي» در سطح گسترده رواج يافته و بسياري از مسائل پيچيده مطرح شده است و متفكران مسلمان در برابر آزمايشي سخت و رويارويي خطرناكي قرار گرفته‌اند، زيرا يا بايد درستي شعارها و پيام‌هايشان را به اثبات برسانند كه اسلام براي هر زمان و مكاني شايستگي دارد و قادر است كه زندگي اسلامي را با پايه‌ريزي تمدن، ايجاد پيشرفت و ترقي، تشكيل حكومت و ارائه جانشين از سر گيرد، يا اينكه بار ديگر ميدان را به ديگران واگذارند تا امت اسلامي مرحله تازه‌اي از بيراهه روي را آغاز كند!

العلواني براي ترسيم نقشه جامع اسلامي سازي معرفت بر اين نظر است كه نخست بايد فلسفه علوم در غرب و محيط پيدايي اين علوم و الگوهاي معرفتي و ديد كلي را كه خاستگاه اين علوم است، بشناسيم. در عين حال بايد به همين ابعاد در ميراث نقلي خود نيز معرفت بيابيم تا بتوانيم نقاط تلاقي و جدايي نظام معرفتي توحيدي و نظام معرفتي ديگران را بشناسيم.

 2. خاستگاه فكر غربي و كشف خلل آن

معارف اجتماعي و انساني كه از نگرش كلي اروپايي برآمده است، معارفي محدود است و به لحاظ ارزش‌ها، معاني و مدركات، منحصر به موسسات و چارچوب زماني و مكاني مشخصي است كه با ديدگاه معرفتي اسلامي تعاند و تضاد دارد.

به اعتقاد العلواني، نگرش غربي بسياري از پديده‌هاي منفي را به بار آورده است كه حيات معاصر ما از آن رنج مي‌برد. برجسته‌ترين اين پديده‌ها، تفكيك امور شكل دهنده جهان‌بيني و چارچوب ساز و روش‌ساز، با عجز از تركيب اين امور است. از اين رو دوره نوگرايي مدرنيسم شاهد روند تفكيك گسترده‌اي بود كه شامل جهان و زندگي و دين و تاريخ و طبيعت مي‌شد. پيش از آنكه بتواند چيزي از اين امور تفكيك يافته را با هم تركيب كند، به سرعت وارد مرحله فرانوگرايي (پست مدرنيسم) شد تا دامنه اين تفكيك، خود انسان را هم در برگيرد. زماني هم كه به فكر تركيب افتادند، همه چيز را از هم گسيخته و غيرقابل تركيب يافتند.

 تفكيك تاريخ هم با تفسير رويدادهاي تاريخي به انگيزه‌هاي غريزي و نيازهاي اقتصادي تفسير شد و از وقايع تاريخي هر آنچه كه قابل اثبات با روش‌هاي استنادي جديد مانند كشف آثار يا اسناد و يا جسدهايي كه آن را اثبات كند نباشد، ناديده گرفته شد. آنگاه نوبت به خود انسان رسيد كه در مفهوم سكولار، چيزي جز مجموعه از مواد شيميايي به هم پيوسته براي شكل‌گيري اين موجود نيست، و مفهوم خانواده و جماعت و امت، همگي افكاري سيال و متغير هستند كه مي‌توان ساختاربندي و تعريف دوباره‌اي از آن متناسب با نقش‌هاي درنظر گرفته شده‌اش در چارچوب الگوي معرفتي سكولار ارائه داد. او همچنين مي‌نويسد: فرهنگ مسلط در  غرب، علوم اجتماعي و انساني را به شكل پوزيتيويستي مي‌بيند كه واقعيات ارزش شناسانه وحي را كنار مي‌گذارد. اين پارادايم محدود، باعث شده كه انسان وارد مبحث دوگانگي تعارض آفرين تصوف و پوزيتيويسم شود كه در اين روند جايگاه خود انساني در ازاء ارزش‌هاي مذهبي و اخلاقي گسترش و توسعه مي‌يابد. اين موضوع به نوبه خود به گسترش ليبراليسم فردي و آشوب اجتماعي متعاقب آن، منجر شده است.

3. تفاوت دو مواجهه اسلام با غرب

العلواني با طرد نگاه ساده و بسيط در مورد مواجهه اسلام با تمدن و فرهنگ غرب، از همانند سازي دوران جديد با نحوه مواجهه اسلام با آيين يهود در صدر اسلام و رويارويي با ميراث فكر يوناني پرهيز مي‌كند و قائل به دو نوع متفاوت از رويارويي و تقابل است، چرا كه تجارب امت ما در تعامل با معارف ديگران، تابع معيارهايي متفاوت و با معيارهاي مرحله كنوني بوده است.

اما روند تعامل ميان جهان اسلام و تمدن غربي، امروزه به جنگ‌فكري، معرفتي، فرهنگي و تمدني فراگيري شبيه است كه الگوهاي معرفتي و روش‌هاي علمي و جزئيات زندگي و نظم زندگي و جزئيات زندگي و نظم زندگي و جزئيات معرفتي را شامل مي‌شود، ‌به گونه‌اي كه شانه خالي كردن از تاثير يا تداخل آن براي هر نظام معرفتي‌اي ناشدني است به ويژه اينكه الگوي معرفتي سكولار چنان كه گفته شد با قطع نظر از خطا و صواب و حق و باطل بودنش از توانايي‌هاي تفسيري، انتقادي و توليدي فراواني برخوردار است، زيرا اين الگوي معرفتي با شعار علميت و دقت ارزش‌ها را كنار نهاده و اقدام به بي‌طرف ساختن آن نموده است تا خود در جايگاه سرور مطلقي كه مخالف و معترضي ندارد باقي بماند. از اين رو ما نيازمند عمليات نوسازي و اجتهادي هستيم كه سلطه قرآن را بر علوم اجتماعي و انساني و حتي علوم اسلامي موروثي بازگرداند تا از عناصر مثبت اين علوم بهره گيريم.

4. اسلامي سازي معرفت راهكار اصلي مواجهه با غرب و ايجاد تمدن اسلامي

1-4. روش شناختي جوهره اسلامي‌سازي معرفت

در انديشه العلواني اسلامي‌سازي معرفت در صورتي حاصل مي شود كه بر مقوله روش‌شناسي و معرفت‌شناسي صحيح استوار باشد. وي با پرهيز از ارائه يك تعريف جامع و مانع از موضوع معتقد است گوهر معرفت و بنيان آن به معناي عام كلمه روش است لذا نتيجه مي‌گيرد كه پيام اسلام نيز يك روش كامل براي زندگي است نه يك سلسله دستورالعمل‌هاي غير قابل تغيير در اوضاع متفاوت زماني و مكاني بنابراين اسلامي‌سازي معرفت را مي‌توان به عنوان بازآرايي روش‌شناسانه و شناخت‌شناسانه علوم و رشته‌هاي مربوط به آن نگريست، به عبارت ديگر مسئله اسلامي كردن علوم جوهري روش‌شناختي و خاستگاهي معرفت‌شناختي دارد.

2-4. معرفت‌شناختي خاستگاه «اسلامي‌سازي معرفت»

العلواني معتقد است اسلام توانسته است مرز مسلماني را كه منبع همه انديشه‌ها و معرفت‌ها و هنرهايي است كه فرهنگ اسلامي را شكل داده و تمدن اسلامي بر آن بنا شده است پي‌ريزي كند. قرآن مجيد تنها كتاب جهاني است كه امروزه مي‌تواند انگاره‌اي روشمند و جايگزين را به بشريت عرضه كند و حالت نوسازي را در سطحي جهاني پديد آورد و به او اين توان را بدهد كه پس از باور يافتن به روش‌هاي اين علوم بر نظم معرفتي جهان معاصر اشراف يابد. همين امر نشانه آن است كه معرفت‌شناسي اسلامي تنها ضرورتي اسلامي نيست بلكه ضرورتي انساني و جهاني نيز است.

«معرفت‌شناسي اسلامي» مي‌كوشد تا الگويي به عنوان جايگزين الگوي سكولار ارائه كند. بدين جهت العلواني مي‌گويد معرفت‌شناسي اسلامي چنان كه من مي‌فهمم عملياتي اجتهادي در امور مربوط به ميراث اسلامي و منابع آن و عملياتي ابداعي در تعامل ميراث اسلامي با علوم اجتماعي و انساني است.

3-4. توجه به سطح فلسفي
روش و معرفت

رئيس المعهد العالمي للفكر الاسلامي بر اين ديدگاه است كه اگر «معرفت‌شناسي اسلامي» به سطح فلسفي و روش‌شناختي ارتقا نيابد همچنان در دايره اجرائيات محصور و در جزئيات و ريزه‌كاري‌هاي معرفتي غرقه خواهد ماند. به همين جهت او مي‌گويد: مهم‌ترين اهتمام طرح «معرفت‌شناسي اسلامي» بايد مصروف سطح فلسفي و روش‌شناختي معرفت باشد. طبعا زماني كه مقولات اين طرح پذيرفته شود به صورت خودكار به همه علوم اجتماعي و طبيعي سرايت مي‌كند. بنابراين طرح معرفت‌شناسي اسلامي در اصل طرحي تجديدگرا و در عين حال عميق و اجتهادي است.

4-4. تعدد منابع معرفت؛ نقطه ثقل معرفت‌شناسي اسلامي

منابع معرفت ما«وحي» (كتاب و سنت) و جهان هستي است؛ در حالي كه منابع معرفت كنوني، تنها«جهاني هستي است». به عقيده ما مسلمانان، منبع و سرچشمه تمام ارزش‌ها، دو امر مكمل همديگر هستند كه بدون هيچ گونه حايلي ميانشان، دوشادوش هم در حركتند؛ يكي «وحي» و ديگري «جهان هستي». منظور از وحي، تمام آن چيزهايي است كه «كتاب» و «سنت» و ديگر منابع آسماني پيشين، بدان تصريح كرده‌اند. با الهام از اين دو منبع و از طريق آنها، مقام و منزلت ارزش‌ها را مي‌شناسيم. اين دو منبع لازم و ملزوم يكديگرند و از هم جدايي ناپذيرند.

5-4. تعريف علم در معرفت‌شناسي اسلامي

العلواني مي‌گويد بر اساس منطق معرفت شناسي غرب، امروزه تنها تعريفي از «معرفت» نزد دانشمندان علوم تربيتي و آموزشي، مورد اذعان قرار گرفته، همان تعريفي است كه در سازمان «يونسكو» و ساير موسسات فرهنگي، رسميت دارد. بر اساس اين تعريف: «معرفت عبارت است از هر چيز معلومي كه محسوس و قابل تجربه و آزمايش باشد». بر اين مبنا تمام آنچه كه مربوط به خدا آخرت و پيامبران است جزو علم نيست. وي معتقد است: «معرفت عبارت است از هر امر معلومي كه وحي‌(كتاب و سنت) و حس و تجربه بر‌آن دلالت كنند». اين يك تعريف اسلامي است و امكان ندارد من تعريفي را كه همه مكاتب ديگر آن را پذيرفته‌اند، بپذيرم؛ زيرا اين تعريف: « هر امر معلومي كه محسوس و قابل تجربه باشد»، يك تحريف ملحدانه است و هيچگاه ما آن را قبول نداريم.

6-4. نفي بي‌طرفي علم

العلوانی در پاسخ به اشكال مخالفان اسلامي‌سازي معرفت به بهانه بي‌طرفي علم، مي‌گويد: آنان كه ادعاي بي‌طرفي علم را مي‌كنند، خيال‌پردازاني هستند كه در حاشيه علم به سر مي‌برند و هنوز به حقايق و اندروني آن راه نجسته‌اند.

وقتي كه روش‌هاي علمي و پژوهشي كه مهم‌ترين دستاورد و ابزار انسان براي پژوهش درباره بي‌طرفي و واقع‌گرايي علم و معرفت است انسان را از تاثيرپذيري و پيش‌داوري در امان نگاه نمي‌دارد، از ديگر ابزارها چه انتظاري مي‌توان داشت؟ تاكنون حتي ثابت نشده است كه فلسفه‌ها كه جوهرشان نگرش به هستي و حيات و انسان است در مشخص كردن نوع نگرش، صددرصد بي‌طرف و تاثيرناپذير باشند؛ زيرا حجم عوامل اثرگذار بر اين نگرش بر هيچ كس پوشيده نيست، اما ما مسلمانان _كه خدا ما را در راه روشن (اسلام) قرار داده است_ با اين حال در فهم اين راه اختلاف فراوان داريم و تفسيرهاي متفاوتي را از آن ارائه مي‌دهيم كه امروزه به تفرق و چند دستگي ما انجاميده است.
 
بنابراين، اگر ما نگرشي را نسبت به جهان و انسان و حيات ارائه كرديم و فلسفه‌اي تدوين كرديم كه از خلال آن به ديالكتيك طبيعت و انسان و غيب نگريستيم و در چارچوب آن معرفت و مسائل آن را تفسير كرديم؛ چرا اين كار بايد موضع‌گيري بر ضد كسي يا انحراف از روش معرفتي يا ايدئولوژيك كردن معرفت يا خود باختگي‌ الهي‌‌ها در برابر معرفت انساني يا غربي‌سازي اسلام يا اسلامي‌سازي غرب خوانده شود؟! از قديم گفته‌اند و من يك ذافم مريض يجد مرا به الماء الزلالا؛ كسي كه دهاني بيمار دارد، آب زلال را هم تلخ مي‌يابد.

5. اهداف اسلامي‌سازي معرفت

العلواني اهداف كلي فرآيند اسلامي‌سازي معرفت را در سه محور بيان مي‌كند.

1-5. تجديد ارتباط ميان دانش و ارزش

به تعبير دقيق‌تر بازگرداندن معرفت به حوزه ارزش‌ها، زيرا براي انسان امروز روشن شده است كه جدايي معرفت از ارزش چنانچه پوزيتيويست‌ها بر آن اعتقاد بودند، اشتباهي جدي بود از اين رو اسلامي‌سازي معرفت در پي آن است تا از طريق چارچوب فلسفي و استراتژيك اين ارتباط را برقرار سازد.

2-5. تبادل ميان قرائت وحي و خواندن واقعيت موجود

رويكرد اسلامي‌سازي معرفت بازگرداندن هر دو زمينه مطالعاتي با فلسفه واحدي است تا از طريق خواندن كتاب وحي علوم را به هم متصل كند و با تنظيم اصول عام، رفتار انسان نسبت به طبيعت را اصلاح و از تخريب طبيعت جلوگيري نمايد. از اين رو با تبيين مقوله استخلاف نقش حقيقي انسان را بسيار پررنگ نمايد.

3-5. ارائه راه‌حل نهايي براي مشكل غايت و نهايت (معاد)

فلسفه‌هاي غربي به علت ايستايي خود دائما سخن از «پايان تاريخ» و «پايان جهان» مي‌گويند و از پاسخگويي به اين پرسش‌ها فرار مي‌كنند. العلواني دليل اين ناكارآمدي را بريدگي از وحي مي‌داند، در حالي كه وحي به بهترين وجه مسئله پايان را تبيين نموده است. او به طور خلاصه مي‌نويسد اسلامي‌سازي معرفت چنانچه آن را در موقعيت فعلي از رشد و توسعه‌اش مي‌فهميم، در خواستي است براي يك بسيج فكري و فرهنگي جهان اسلامي به منظور بازانديشي در مورد بنيادهاي جامعه انساني و بازسازي آن نتيجه نهايي اين فرآيند تحقق زيبايي و نشاط در حال و آينده است و نيز رهايي انسان از آينده‌اي كه در آن تخريب گسترده مي‌نمايد.

6. گستره اسلامي‌سازي معرفت

العلواني مجموعه علوم معاصر را بر سه گونه مي‌داند:

1. علوم نقلي يا علوم شرعي
2. علوم انساني و اجتماعي
3. علوم فناورانه و اجرايي و محض

نسبت طرح معرفت شناسي اسلامي را به اين اقسام سه گانه علوم معاصر

اين طرح در مواجهه با گونه نخست مسئله‌اي «روش‌شناختي و معرفت‌شناختي» است، و در پي نوسازي‌ اساسي است؛ زيرا اين علوم، معارفي را در بر دارد كه تحت تاثير بسيار دو عامل زمان و مكان است و تجديدنظرهاي مداوم و مستمري كه بايد در اين علوم و بر اساس مباني روش‌شناختي قرآن صورت گيرد.

اما درباره علوم انساني و اجتماعي طرح معرفت‌شناسي اسلامي معتقد است كه اين علوم برآمده از تمدن و فلسفه غرب مبتني بر قرائت يك سويه(قرائت هستي) است و اين منبع بسياري از مشكلات و بحران‌ها در اين معارف شده است. از اين رو بايد روش‌ها و نظريات معرفتي اين علوم را تابع روشمندي«جمع بين دو قرائت» (قرائت وحي و قرائت هستي) قرار داد.

درباره گروه سوم نظر«معرفت شناسي اسلامي» اين است كه فلسفه اين علوم كه فلسفه علوم انساني و اجتماعي نيز شده است، فلسفه‌اي اثبات‌گراست كه روشي اثباتي و مادي را پديد آورده است. پيش‌فرض اين روش آن است كه جهان و حركت آن مجموعه تضاد بين انسان و طبيعت است كه خدا در آن جايي ندارد. بنابراين علوم طبيعي نيز شامل اين طرح مي‌شود. او در این باره می گوید:«بديهي است كه فلسفه علوم طبيعي، علوم اجتماعي را شكل داده و مجراي تاريخي‌اش را معين كرده است. حتي با نگاهي ساده مي‌توان درك كرد كه فلاسفه علوم اجتماعي از پشت علوم طبيعي_ و به طور مشخص فيزيك _برآمده‌اند. بنابراين در سطح فلسفه و روش تفاوتي بين علوم اجتماعي و علوم طبيعي نيست و هر دو عميقا محكوم مسلمات فلسفي واحدي هستند.

7. اصول‌سازي و ارزش‌هاي حاكم بر اسلامي‌سازي معرفت

جابر العلواني هفت اصل را پايه و بنيان اسلامي‌سازي معرفت مي‌داند كه عبارتند از:

1. توحيد: وحدانيت خدا اصل نخستين اسلام و مهم‌ترين ارزش حاكم در اسلام است.

2. وحدت آفرينش: وحدانيت خدا به ضرورت عقلي مستلزم وحدت در آفرينش است.

3. وحدت حقيقت: در اصل تفاوتي ميان حقايق وحي و حقايق طبيعي نيست.

4. وحدت حيات: وحدت حيات مبتني بر خليفه‌اللهي انسان در روي زمين و امانت‌كشي و آزمون و امتحان اوست.

5. وحدت انسانيت: مردم، آفريدگاني برابرند و جز به تقوا بر يكديگر برتري ندارند.

6. يكپارچگي و مكمليت وحي و عقل: هيچ تعارض و تناقضي ميان داده‌هاي كتاب آسماني و گسترده هستي وجود ندارد.

7. فراگيري روش‌ و ابزارها: اسلامي ديني است كه همه ابعاد زندگي انسان‌ها را در بر مي‌گيرد.

نظام ارزش‌هاي حاكم  در چارچوب اصول کلی از دیدگاه العلوانی

توحيد خداي عزوجل در همه ابعاد: توحيد الهي، توحيد ربوبي، توحيد صفاتي، آباداني هستي و تزكيه انسان جانشين.

اين ارزش‌هاي حاكم معيار و مقياس و داوري همه چيز است، زيرا بدون توجه به اين ارزش‌هاي حاكم يا مقاصد برتر شريعت، اگر محال نباشد حداقل بسيار دشوار است كه عامل پيونددهنده مفهومي ميان ديالكتيك غيب و طبيعت و انسان درك شود؛ بدون اين عامل پيوند‌دهنده مفهومي و دستيابي از طريق آن به روش تعيين رابطه ميان غيب و شهادت و ميان مطلق و نسبي، پي‌ريزي نظام معرفتي درستي امكان ندارد.

گام‌هاي عملياتي اسلامی کردن معرفت

طه جابر العلواني به تبع مركز جهاني انديشه اسلامي (المعهد العالمي للفكر الاسلامي) اصول زير را براي اسلامي كردن معرفت لازم مي‌داند:

1. بناي نظام معرفتي نوين

2. تجديد بناي روش‌شناسي معرفت قرآني

3 .گزينش روش بهره‌گيري از قرآن به مثابه منبع تفكر، معرفت و تمدن؛

4.گزينش روش بهره‌گيري از سنت نبوي به مثابه تفكر، معرفت و تمدن؛

5.گزينش روش بهره‌گيري از ميراث اسلامي براي عبور از مراحل تقليد كور و ايستايي معرفت؛
 
6. گزينش روش بهره‌گيري از ميراث انساني معاصر براي همراهي كردن با انديشه و تمدن انساني و پشت سرگذاشتن بحران‌ها و مشكلات آن

جمع بندی

طه جابر العلوني «اسلامي سازي معرفت» را گام سوم مواجه متفكران مسلمان در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب مي‌داند كه از آن به بيداري ياد مي‌كند. اين مرحله با شناخت دقيق غرب و كشف خلل‌هاي آن به تاسيس و كشف «روش شناسي» و «معرفت شناسي اسلامي» براي توليد علم اسلامي پرداخته شده است.

وي مركز ثقل معرفت شناسي اسلام را در توسعه منابع معرفت به وحي و هستي و خوانش آنها به عنوان دو متن و كتاب مي‌داند و معتقد است دست علم غربي به واسطه مباني معرفت شناسي خود از دامن پرفيض وحي كوتاه گشته است و به يك دانش يك وجهي رو آورده است. اما ما مسلمين براي توليد علم ديني مي‌بايست به اصول اساسي وحي توجه كنيم تا به خوانشي چند وجهي از وحي و هستي دست يابيم. وي براي دست‌يابي به اين مهم به ذكر حداقل هفت اصل اساسي و شش گام عملياتي مي‌پردازد.
 
پي نوشت:
 
منبع اين مطلب دومين شماره از ويژه نامه مربوط به كنگره علوم انساني اسلامي مي باشد.
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار