کد خبر:۲۰۳۲۱۴
همایش «تمدنزايي شيعه در عصر صفوي»:
رهدار: مغولها بر خلاف آنچه در تاریخ ما آمده، افراد باعقلی بودهاند/ ملاکهای شریعتی در بيان تمایز میان تشیع صفوی و علوی اساسا غلط است
در صفویه جریان دیانت و سیاست با یکدیگر پیوند برقرار کردهاند، این مسئله برای آقای شریعتی که لااقل تاریخ اسلام را خوب نخوانده است ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حجتالاسلام احمد رهدار، مدير موسسه فتوح اندیشه در همايش «تمدنزايي شيعه در عصر صفوي» كه دوشنبه، 6 شهريور ماه در دانشگاه صنعتي اصفهان برگزار شد، به بحث در زمینه «دین و دولت در عصر غیبت از دوره آل بویه تا عصر صفویه» پرداخت.
مشروح سخنان وی در این همایش به شرح زیر است:
در صفویه جریان دیانت و سیاست به شکل بسيار وسیعی با یکدیگر پیوند برقرار کردند
در صفویه جریان دیانت و سیاست به شکل بسيار وسیعی با یکدیگر پیوند برقرار کردهاند. جریان عالمان دینی و فقیهان با دربار و حاکمیت تا جایی که ایشان مسجد و محراب و حوزه علمیهشان را به درون کاخ انتقال دادهاند. این مساله برای افرادی مثل آقای شریعتی که لااقل تاریخ اسلام را خوب نخوانده است امر را مشتبه کردهاست و کتابی مینویسد بهنام «شیعه علوی-شیعه صفوی» مبني بر اينكه شیعه علوی میرزمد و شیعه صفوی نمیرزمد و با کاخ ارتباط برقرار میکند. از شاه صله میگیرد و از شاه مسئولیت قبول میکند.
ملاکهای آقای شریعتی در بيان تمایز میان تشیع صفوی و علوی اساسا غلط است
بحث امروز نشان می دهدکه اندیشه شیعی در تمام تاریخ اسلام دغدغه نزدیکی و تعامل با حاکمیت را داشته است و در صفویه این را تام کرده و غلبه پیدا کرده، نه اینکه این اندیشه فقط در صفویه ظهور پیدا کرده. بماند که اصلا ملاکهایی که آقای شریعتی میآورد برای تفاوت و تمایز میان تشیع صفوی و علوی از اساس غلط است.
ما هیچ جا نداریم که شیعه علوی میرزمد و هیچ گاه سازش نمیکند
ما هیچجا نداریم که شیعه علوی میرزمد و هیچگاه سازش نمیکند. خود علی 25 سال پشت کسانی نماز خوانده که مدعی است حقش را غصب کردهاند. شیعه علی عقل دارد به موقع میرزمد، به موقع قیام میکند، به موقع سکوت میکند، به موقع فریاد میزند.
شیعه در طول دوره غیبت، درصدد نزدیک شدن به حاکمیت بوده
امروز در باب رفتن در حکومت، تعامل با حکومت یا تصرف در حکومت یک بحث مقدماتی طرح میکنم، که در طول دوره غیبت، شیعه درصدد نزدیک شدن به حاکمیت البته با شروط و دغدغههای خودش بوده، حالا اگر در یک مقطعی وارد نشده شرایط مساعد نبوده.
غبیت امام زمان (عج) نیمه قرن سه واقع شده و اواخر قرن سه و اوایل قرن چهار، ظهور آل بویه را داریم که یک جریان شیعه اثنی عشری است و آمده و در عمق خلافت عباسی سلطنت به پا کردهاست. حتی آل بویه خلیفه را عزل کردند ولی خلافت را ساقط نکرند. ایشان اول ایران را گرفتند، کمکم قدرت پیدا کردند، بغداد، مرکز خلافت عباسی را گرفتند و یک خلیفه ضعیف را جای خلیفه عباسی گذاشتند.
آل بويه 110 سال مرکز خلافت را در اختيار داشتند، حدود 200 سال هم حکومت کردند. این دوره، دوره شیخ صدوق، دوره مرحوم کلینی، دوره سیدمرتضی، دوره شیخطوسی و دوره بزرگان شیعه است. از ایشان پرسیدهاند که آیا ما با دستگاه آلبویه همکاری کنیم؟ گفتند بله. نه فقط آلبویه بلكه از ایشان پرسیدند، ما با حاکمان جائر میتوانیم همکاریکنیم شرط و شروطی گذاشتهاند. گاهی گفتند جایز است، گاهی هم حتی گفتند واجب است.
اوایل عصر غیبت عصر خاصی است. امامان از زمان امام صادق(ع) حرف غائب شدن امام زمان را زدهاند. در اوایل همه منتظر بودند و شیعه هر حکومتی را غاصب میدید. به همين دلیل آل بویه خلیفه عباسی را ساقط نکردند؛ چون خودشان انگ عدم مشروعیت میخوردند. علما حتی در آن شرایط نگفتند با این حکومت همکاری نکنید.
چرا هیچ جریان شیعه در هسته خلافت نبوده است؟
تا اينكه ده قرن بعد شیعه ناامید شد و علما گفتند باید وارد حکومت شد. مسئولیت قبول کردند و از کتم به متن آمدند با اینکه دستگاه خلافت سنی است و هیچ جریان شیعه در هسته خلافت نبوده است؛ چون خلافت ضد ما است ولی سلطنت غیر ما است ما با غیر خود میتوانیم جمع شویم و با ضد خود نمی توانیم.
قاعده کلی این بوده که شیعه به لحاظ نظری حاکمیت را مشروع نمیدانسته، ولی به لحاظ عملی باید جامعه شیعه حفظ شود. فقیهان ما در تاریخ مصلحتسنجی کردهاند، کسی که زعیم میشود ناگزیر از مصلحتسنجی است. سه كتاب از کتابهای اربعه شیعه در آلبویه نوشتهشدهاست. بهجز کتاب مرحوم کلینی کتاب کافی سه کتاب مهم شیعه در آلبویه نوشته شده. شیخصدوق با صاحببنعباد وزیر دانشمند آلبویه و در حضور او با مخالفان شیعه و اسلام مناظره داشته. شیخمفید با عضدالدوله ارتباط داشتهاست.
شیعه در دوره سلاجقه و بعد از آل بویه در تقیه رفت که هم منجر به احیای خلافت شد و هم منجر به سلطنت ضد خلافت شد. شیعه امامی از اواسط قرن پنجم تا هجوم مغول در تقیه بوده و تالیفات هم نامساعد است. همیشه در اندیشه شیعه حکومت بوده و ملکداری و حکومتداری در درون مفهوم امامت وجود دارد.
امام، یعنی امام جامعه. وقتی ماموم نباشد مفهوم امام معنا ندارد. این امام میگوید وقتی که من نیستم فقیه به جای من است. لذا فقیه باید جوری کار کند که به حکومت برسد. در اوایل غیبت بعضی فقها خمس را نمیگرفتند میگفتند هر سال خمس اموالتان را جدا کنید و آقا که آمد همه را یک جا به او بدهید. بعد کسانی مثل شیخ مفید گفتند سهم سادات را به ما بدهید. بعد دیدند باید سهم امام را هم بگیرند و فکر کنند که اگر امام اینها را میگرفت کجا خرج میکرد.
محقق حلی بحث نیابت تام را در زمان غیبت مطرح کرد
محقق حلی بحث نیابت تام را در زمان غیبت مطرح کرد. با وجود این فقیهان اصرار داشتند که هر حکومتی غیر حکومت معصوم غصبی است، الان هم مراجعی به این معتقدند ولی میگویند درجه غصب حکومت یک فقیه جامع الشرایط کمترین است.
جلوتر که برویم در همین دوره اوج تعصبات ضد شیعی سلاجقه دوره صدارت عظمایی چون نظامالملک طوسی است که وزیر نابغه ای هم هست. بعد از او و به ویژه از دوره ملک شاه سلجوقی به بعد فضا متساهلانهتر شد و دوباره آثار شیعه رو شد. در همین دوره کسي به نام تاج الملک به عنوان شیعه وارد دستگاه سلاجقه و نزدیک به وزیر می شود.
ما هیچ فقیهی نداریم که به او گفته باشند وارد دستگاه این سلاجقه متعصب سنی نشو. قبل از آمدن مغول، نفوذ شیعه در خوارزمشاهیان آنقدر قدرت گرفت که خود سنیها آمدند گفتند این خلیفه عباسی به درد نمی خورد و علاملک ترمذی شیعه را پیشنهاد دادند. الناصر لدین الله آمد در جرگه فتیها و خرقه پوشید که فتیها غیر از اسمشان همه چیزشان شیعه بود، حتی وصیت کرده بود در کنار امام هفتم دفن شود که البته نشد.
با این حال فاصله سقوط آل بویه تا ظهور مغول دوره کتم شیعه است
با این حال فاصله سقوط آل بویه تا ظهور مغول دوره کتم شیعه است. با آمدن مغول ها جریان خلافت سنی از آن مرکزیت میافتد و جهان اسلام دیگر یکپارچه نیست و حداقل دو پارچه است خلیفهای و سلطانی. این با سلطانهای قبل فرق می کند و در طول دستگاه خلافت نیست بلکه در عرض آن است. این ها از همان ابتدا که آمدند علمای شیعه با آنها ارتباط برقرارکردند و غیر از حمله اول آنان که حدودا 15 سال گذشت دنبال آدمهایی گشتند که با آنها بتوانند حکومت کنند و به محض این با علما برخورد کردند.
چگونه خواجه نصير جلو حمله هلاكوخان به حله شيخ صدوق را گرفت
از همان ابتدا سراغ خواجه نصیر آمدند و او شد صدر اعظم هلاکوخان. در ابتدا هلاکوخان میخواست حمله کند به حله شیخ صدوق كه رئیس حوزه حله بوده است، به او گفت تو می خواهی مردم از تو اطاعت کنند؟ من به آن ها می گویم اطاعت کنند، تو حمله نکن. با این کار حوزه علمیه ماند و جریان سلطنت مغولی به عالمان شیعه نزدیک شد.
مغولها بر خلاف آنچه در تاریخ ما آمده، افراد باعقلی بودهاند
در این دوره 250 ساله علمای بزرگ شیعه در متن حکومت بودهاند. مغولها بر خلاف آنچه در تاریخ ما آمده، افراد عجیب و باعقلی بودهاند اینها لایهای یا نسخهای از دین به دردشان میخورد که به عقل حکومت آنها کمک کند. اصلا اگر بیعقل بودند، نمی توانستند 250 سال بر یک چهارم زمین حکومت کنند.
دوره مغول، دوره رشد ایران است
اتفاقا دوره مغول، دوره رشد ایران است. دوره نظم و آبادانی ایران است. مثل همین شعرایی که میشناسیم سعدی، حافظ، جامی، عطار و مولوی همه برای دوره مغول اند. اتفاق دیگر در این دوره، ظهور و بروز نهضتهای شیعی است که حدود 20 نهضت وجود دار.د قالب این نهضتها صوفیانه است و محتوای آن ها شیعه.
کتاب های خواجه نصیر، علامه حلی، محقق حلی و شهید اول جامعه سنی ایران را از درون شیعه کرده است
همه این ها برای عصر صفویه زمینه سازی میکند. کسانی مثل خواجه نصیر، محقق حلی صاحب شرایع، علامه حلی صاحب قواعد، ابن فهد حلی و شهید اول فرصت سازی فکری کرده اند. کتاب هایی که ایشان نوشته اند جامعه سنی ایران را از درون شیعه کرده است. برای اولین بار در مکتب حله در تبویب فقه، بابی به نام سیاسات ایجاد میشود. فرزند علامه حلی زکات را جائز و شهید اول واجب کرد.
به موازات این، جریاناتی در فضای اهل سنت بود و آن مناسبات خلیفه و سلطان و عالم بود. سلطان در قرن سوم امیرالامرا مطرح شد و به علاوه مفهوم سلطان متفکرین اهل سنت متناسب واقعیت نظریه پردازی کردند. ماوردی از علمای اهل سنت در دربار آل بویه است پیشنهاد داده که سلطان هم خوب است و حتما خلیفه لازم نیست.
در كتاب ولايت فقيه امام يكبار هم كلمه رئيس جمهور نيامده همانطور كه در سيايتنامه خواجه نصير مفهوم خليفه نيامده
در دوره سلاجقه سلطنت تثبیت هم شد. غزالی نصیحة الملوک خود را برای سلطان سنجر نوشته و غزالی در کنار خلیفةالله مفهوم ظلالله را برای سلطان مطرح کرد. خواجه نظام الملک سیاستنامه را برای سلطان نوشته و اصلا مفهوم خلیفه در آن وجود ندارد. همچنان که در کتاب ولایت فقیه حضرت امام یک بار هم کلمه رئیس جمهور نیامده.
در زمان شاهرخ، پسر تیمور رسما اعلامیه حکومتی داده شد، که با یاساها کاری نداریم و مبنا شریعت و فقه است
در دوران ایلخانان کتاب «یاساهای چنگیزی» اعتبار پیدا کرد، که کتاب قانون مغول است. قبل از آمدن مغول همه چیز خلیفه محور بود، نه قرآن و نه چیز دیگر. در زمان شاهرخ، پسر تیمور که -این ها شیعه شدهاند- رسما اعلامیه حکومتی داده شد، که با یاساها کاری نداریم و مبنا شریعت و فقه است.
در کتاب خنجی که از فقهای متعصب اهل سنت است، نظریه پردازی رنگ شیعی به خود گرفتهاست
منصب صدارت در عهد تیموری ایجاد شد، که این به صفویه کشیده میشود. صدارت منصب واسطه به عالمان دینی و دربار است. در کتاب خنجی که از فقهای متفکر و متعصب اهل سنت است، نظریه پردازی به اینجا رسیده است که جامعه باید توسط فقیه اداره شود و رنگ شیعی به خود گرفته؛ چون این ادعای شیعه است که در نبود امام باید فقیه حکومت کند.
خنجی نظریه استیلا را که به ضرر خلافت است، مطرح کرد
حال شاه اسماعیلی میآید و همین را میگوید پس مردم سنی تجانس میبینند. ميخواستم بگویم که خیلی اتفاقات افتاده تا جامعه ایرانی وارد جامعه عصر صفوی شده. حتی خنجی نظریه استیلا را مطرح کرد که به ضرر خلافت است، یعنی خلیفه کسی است که زورش بیشتر است.
در عهد تیموری کتابی به نام همایون نامه نوشته شد، که اساسش این جمله است الملک بالدین یبقی و الدین بالملک یقوی. اینها الگو های تعامل دیانت و سياست در قبل صفویه است. این کتاب را یک شیعی ننوشته است البته در دربار شیعی است. به لحاظ نظام اندیشه ای هرچه جلوتر می آیید به الگوی صفویه نزدیک تر می شوید.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.