کد خبر:۲۱۰۱۶۹
حجت الاسلام میرباقری تشریح کرد؛

سه رویکرد اهداف تعلیم وتربیت/ فلسفه در روش سکولار است

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم گفت: حكمت متعاليه به شدت تحت تأثير معارف ديني است و حتي صدرالمتألهين همه مفاهيم فلسفي را مي‌خواهند ذيل توحيد تعریف كنند ولي همين فلسفه به لحاظ روش، سكولار است يعني ...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حجت‌الاسلام مهدی میرباقری در ششمين همايش به‌سوي راهبردهاي قرآني تعليم و تربيت که به همت موسسه قرآن و عترت صابره(س) در كانون فرهنگي مفتح برگزار شد به رویکرد هدف تعلیم و تربیت پرداخت.
 
وی در ابتدا به توضح مختصری از آنچه در پنجمینهمايش به‌سوي راهبردهاي قرآني تعليم و تربيتمطرح کرده بود پرداخت و گفت: اولا ضرورت تولید علم دینی و دانش‌های اسلامی برای دستیابی به یک تمدن اسلامی مطرح شد. 
 
در مرحله دوم گفته شد دستيابي به دانش اسلامي به خصوص در حوزه‌هاي علوم انساني مانند علوم تربيتي نيازمند طرح جامعه‌اي است كه نقش توليد اين علم از مبناي تا مفاهيم كاربردي و معادلات و مدل‌هاي اجرايي ديده مي‌شود و سازمان و برنامه‌اي كه بتواند اين محتوا را توليد كند و شبكه عظيم اجتماعي در آن طراحي شده باشد اين كارها اقدامات شايسته‌اي است و قدم اوليه اين راه بزرگ براي توليد علم مبتني از وحي است.
 
همچنين اشاره شده‌ يكي از اصولي كه در طول مسير بايد با وسواس خاصي دنبال شود حجيت كار و مستندسازي آن به شكل قاعده‌مندي است مبتني بر منابع وحي است.
 
نكته بعدي كه اشاره شد اين بود كه يكي از مبناي اصلي تعليم و علوم ديني مباحث معرفت شناختي است اگر كسي قائل باشد علوم انساني به مفهوم تخصصي خود اسلامي و غيراسلامي دارد حتما يكي از شاخص‌هاي آن معرفت شناسي مي باشد وبايد معتقد باشد كه معرفت شناسي اسلامي وغيراسلامي داريم.
 
شاخصه معرفت در معرفت شناسي عبارت‌اند از: 
 
1- معرفت امري است كه اختيار انسان در تحقق آن حضور دارد و لذا معرفت به حق و باطل تقسيم مي‌شود يعني معيار صحت در معرفت بايد بازتوليد شود.
 
تعريف رايجي كه صحت معرفت را به اكتشاف و تطابق با واقع تعريف مي‌كند كافي نيست اگر معيار صحت علم اكتشاف باشد معرفت به ديني و غيرديني تقسيم نمي‌شد بلكه به صدق و كذب تبديل مي‌شود اگر اختيار را در فرايند معرفت دخيل بدانيم كيف اختيار ما در كيف فهم ما از جهان دخالت مي‌كند و فهم به مومنانه و غير مومنانه و حق و باطل تقسيم مي‌شود.
 
معيار صحت آن هم فقط به تطابق اكتشاف تعریف نمي‌شود بلكه هم بايد معرفت مبتني بر التزام به توحيد و الوهيت حضرت حق صورت گيرد يعني براساس تسليم به حضرت حق صورت می‌گیرد و هم باید ائتلاف نظري باشد و هم كارايي عملي در جهت اهداف اسلام داشته باشد يعني تركيبي از اينها معيار صحت مي شود نه اكتشاف.
 
وقتي منطق فهم تغيير كرد مولفه‌هاي جديدي وارد مي‌شود، ساختار جديدي پيدا مي‌كند از منطق ارسطوي كه منطق دستگاه نظری ما و روش تحقیق در حوزه علوم کاربردی و تجربی است خارج شده و ساختار جديدي پيدا مي‌كند كه امكان دخالت متافيزيك الهي در آن فراهم مي‌شود.
 
فلسفه به لحاظ روش، سكولار است
 
منطق فلسفه اسلامی منطقی است که به لحاظ روش لکولار است؛ البته نمی‌گویم که موادی که در فلسفه اسلامی به کار گرفته شده و استنتاج شده سکولار است؛ خیر؛ چراکه حكمت متعاليه به‌ويژه به شدت تحت تأثير معارف ديني است و حتي آغازش از توحيد است. اگر صدرالمتألهين در سرآغاز فلسفه و الهياتش مطرح مي‌كند، اصالت وجود را مي‌گويد و منظورش اصالت حضرت حق است و همه مفاهيم فلسفي را مي‌خواهند ذيل توحيد تعرف كنند ولي همين فلسفه به لحاظ روش، سكولار است يعني اگر از يك فيلسوف مسلمان سوال  كنيد كه معيار صحت فلسفه چيست مي‌گويد تطابق با واقع؛ با كدام روش تطابق را اثبات مي‌كنيد؟ مي‌گويد با روش برهاني. 
 
در اين نگاه دين چه كاره است! تقريبا هيچ كاره. 
 
آيا تعبيت از وحي شرط صحت استنتاجات فلسفي است به لحاظ صورت خير در مكاشفه نيز همين‌طور است. مكاشفه شهود واقعه است شهود واقع حق و باطل بر نمي‌دارد. آيا معيار صحت شهود به تبعيت از ولايت نبوي برمي‌گردد؟ خير 
 
گرچه شهود عارفان ما بسيار تحت ولايت نبوي و علوي بوده است ولي به لحاظ روش سكولار مي باشد معيار صحت دانش هم به وحي برنمي‌گردد بنابراين اگر اختيار را در فهم دخيل كرديد در قدم بعد معيار صحت تغيير مي كند و منطق معرفت و حوزه تجربه در حوزه نظر و شهود در حوزه استناد وحي تغيير مي‌كند.
 
2- دوم اينكه معرفت در بستر تاريخي و اجتماعي و حتي بستر شخصيتي شكل مي گيرد كه به دو بستر نوراني و ظلماني تقسيم مي شود يعني فهم و يا وابسته به نظام حق است و يا نظام باطل.
 
3- خود فهم به فهم تاريخي اجتماعي تقسيم مي‌شود كه بسياري از دانش‌ها تاريخي واجتماعي هستند.
 
لذا اصلاح اين فرايندها لازم است براي اينكه توليد علم ديني و نوراني و علمي كه سرچشمه حيات است محقق شود.
 
عده‌ای معتقدندديني كردن علم به معني ايجاد ادبيات انضمامي براي علوم مدرن و سكولار نيست فيزيك و رياضيات علومي هستند كه بدون مبدا و مقصد علوم را بررسي مي‌كنند، لذا اگر مبدا و مقصد اصلاح شود اين علوم ديني مي‌شود در حالي كه محتوا و فرايند و توليد علوم بايد اصلاح شود.
 
مبحث اين جلسه رويكرد هدف تعليم و تربيت مي‌باشد در تعليم وتربيت سه نوع هدف را مي‌تواند در نظر گرفت براساس نگاه كلام به موضوع:
 
3 رویکرد هدف تعلیم و تربیت
 
1- تعليم و تربيت معطوف به توسعه باشد كه همان رويكرد مادي است ما براي چه افراد را تعليم مي‌دهيم تعليم براي چيست؟ مطرح مي‌شود براي دستيابي به توسعه اما توسعه چيست دستيابي به منافع مادي بيشتر است. تربيت هم اين است كه انسان متناسب با هدف توسعه تربيت شود.
 
2- تعليم و تربيت التقاطي در اين نگاه هم در تعليم و هم در تربيت معطوف به حل نيازهاي مادي و معنوي انسان هستيم براي انسان نيازهاي دنيوي و اخروي انسان هستيم اينكه براي انسان نيازهاي دنيوي و اخروي و مادي و معنوي در نظر گرفته شود و اينها را به‌صورت جزيره‌اي بررسي كنند ديدن دو دستگاه موازي است.
 
3- تعليم و تربيت معطوف به تكامل خود و شدت پرستش است. تربيت مي‌كنيم براي تحقق سجده تام يعني نه معطوف به توسعه هستيم و نه معطوف به نيازهاي مادي و معنوي.
 
تعليم و تربيت معطوف به توسعه
 
اگر تعليم و تربيت معطوف به اهداف مادي تعريف شود اثرش چيست؟
 
اولا منابع این تعلیم و دانش منحصر به منابع زمینی‌ می‌شود و منبع ‌آن قوای حسی و نظری و قوای روحی خودش  می‌شود. مبدأ تولید این دانش جامعه است. اگر بیشتر دقت شود مبدأ تولید این دانش ماده است یعنی ماده در تکامل خودش به حیات و بعد به انسان و به جامعه و به علم ختم می‌شود. کل فرایند حاکمیت ماده و تجسد ماده و حاکمیت تعبد ماده می‌شود.
 
معیار صحت هم کاملا زمینی می‌شود؛ اینجا همه معیارهای متافیزیکی مورد تردید واقع می‌شود می‌شود، روش تحقیق هم زمینی می‌شود؛ در حقیقت دامنه تحقیق و منابع تحقیق تحت تأثیر قرار می‌گیرد.
 
در اینجا به وحی به عنوان منبع معرفتی نمی‌توان اعتقاد داشت، نمی‌توان عقل ماورایی را در معرفت بیاورید نمی‌توانید شهود ماورایی را در معرفت بیاورد. همه منابع و شهود زمینی است. در این نگاه طبقات مرجعی که برای حل نیازهای جامعه در نظر گرفته می‌شود چیزی جز دانشمندان حسی نیستند؛ یعنی انبیاء مرجع نیست.
 
کل نظام عالم معطوف به اهداف توسعه است. یک انسان را از دوران طفولیت تعلیم می‌دهند؛ اعم از آموزش‌های رسمی یا جامعه و رسانه و ... باشد؛ همه این آموزش‌ها برای ساخت انسان معطوف به توسعه است. دانش‌ها و مهارت‌های لازم برای‌ کارآمدی مسیر توسعه را به او می‌دهند. طبیعتا طبقه مرجع در دین عالم دانشمند است نه انبیاء الهی.
 
جایی هم برای تعبیر آموزه‌های متافیزیک درنظر نمی‌گیرد. در دوره حاکمیت پوزیتیویست‌ها در غرب هیچ معرفت متافیزیکی در مواردی که در زندگی انسان اثرگذار است حق دخالت ندارد؛ رابطه‌ای بین عالم و مباحث متافیزیکی نمی‌دیدند.
 
تعليم و تربيت التقاطي
 
این نگاه اهداف را منحصر به توسعه‌ مادی و شدت‌ ابتحاجات مادی نمی‌داند و برای انسان نیاز مادی و معنوی قرار می‌دهد و دانش و نظام تعلیم را معطوف به هر دو نیاز می‌داند؛ هم نیازهای این دنیا و هم نیازها آن دنیا را تأمین کند.
 
نیارمند منبع معرفتی جدیدی چون وحی می‌شود که نیاز آن عالم را تأمین کند، ولی در کنار آن حس و عقل و روح انسان، تجربه، محاسبات نظری ‌و مشاهدات باطن را نیز به صورت موازی مؤثر می‌داند. در اینجا نیز معیار صحت این قوا هم به تبعیت از وحی برنمی‌گردد یعنی نه دانش‌های تجربی نه نظری و نه مشاهدات هیچکدام معیار صحت را وحی نمی‌دانند و معیار صحت‌شان درونی است. منطقشان هم منطق مستقل از حجیت است.
 
در این نگاه دو دستگاه موازی تعلیم وجود دارد؛ یکی تعالیمی که مربوط به سعادت اخروی ماست و یکی تعالیمی که معاش انسان را می‌دهد. یک تعالیمی که سرچشمه وحی است و تعالیمی که سرچشمه عقل و شهود است.
 
طبیعتا مرجع موازی انبیاء پیدا می‌شود که همان دانشمندان تجربی و نظری هستند. اینها نه معیار صحت‌شان به تبعیت از انبیاء برمی‌گردد و نه کارشان. فیلسوف، فیلسوف گری خود را می‌کند، بنابراین بسیاری حکمت متعالیه را متهم می‌کنند و می‌گویند این کلام است.

بسیاری از مفاهیمی که در دوره حاکمیت تمدن مادی در جهان فراگیر شده به رسمیت شناخته می‌شود. یک جاهایی نیز به انبیاء نیاز دارد اما دانشمندان، فیلسوفان، عرفا هم طبقه موازی با آن هستند؛ و اگر کاری از عهده دانشمندان و فیلسوفان خارج بود، انبیاء وارد می‌شوند. این موضوع تفاوت می‌کند به اینکه بگوییم آنچه عقل تجربی و تجریدی ما می‌فهمد همان دین است. این چیزی را عوض نمی‌کند؛ چراکه در موازات انبیاء دانشمندی درست شده است‌ که معیار صحت علم‌اش هم وحی نیست.
 
بحثی پیش می‌آید که اصلا ما در اداره امور اجتماعی مان چقدر به انبیاء نیاز داریم؟ اصلاس در اداره حیات اجتماعی نیاز به انبیاء داریم یا خودکفا هستیم؟
 
در نقد کتاب «حکت و حکومت» مرحوم حائری بارها گفته‌ام که ایشان معتقدند نه ولایت ‌است و نه مال فقیه است بلکه وکالت است و مال حکیم است. (یعنی فیلسوف اعلم) بحثش را هم از معرفت شناسی شروع می‌کند و می‌گوید معرفت‌های بشری چه در حوزه فلسفه و چه در حوزه دانش‌ها معیار صحتش به تبعیت از انبیاء برنمی‌گردد. مسیر تولید دانش هم از جمله دانش اداره کشور و سیاست مُدُن را وقتی دنبال کنید می‌بینید ربطی به انبیاء ندارد.
 
معیار صحت در اینجا‌ درونی است و به ضرورت منطقی و تجربی برمی‌گردد و فرآیند پیدایش آن بر اساس اضطرار اجتماعی انسان و کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی برمی‌گردد و در این صورت دانش مستقل به چه دردی می‌خورد؟ چه لزومی دارد این فرد فقیه و عالم دینی باشد یا جلوتر می‌روم چه لزومی دارد نبی باشد. حالا اگر نبی، فیلسوف هم بود می‌تواند‌ کاندید ریاست شود.
 
به گمان بنده این نگاه دوم هم در تعلیم درنهایت در مقابل تعلیمات دینی، تعالیم دیگری را هم می‌بیند که آن شرط کمال انسان است.
 
تعليم و تربيت معطوف به تكامل خود
 
در این نگاه علم و معرفت فقط برای پرستش است؛ اعم از پرستش فردی و اجتماعی و تاریخی؛ یعنی جایی هم که به جامعه می‌پردازیم، داریم هم‌دلی و هم‌کاری می‌کنیم برای پرستش اله است. 
اگر شما توحید و پرستش اله را به پرستش فردی و جمعی و تاریخی تعمیم ‌دهید، و بعد هم پرستش را به دو نوع پرستش توحیدی و الحادی تقسیم کردید، گاهی انسان بت‌ها را می‌پرستد، گاهی انسان نفس و اولیاء طاغوت را می‌پرستد و گاهی حضرت حق را می‌پرستد؛ طبیعتا علم باید برای پرستش حضرت حق باشد، و معیشت ما هم باید در مسیر پرستش حضرت حق باشد. کلمه «لا اله الا الله» باید ساری و جاری در همه عرصه های حیات باشد و همه عرصه‌های حیات باید وادی توحید باشند.
 
در این تعریف علم را در همه ساحت‌ها؛ چه آنجا که می‌خواهیم ساحت ظاهری و باطنی خود را سامان دهیم و چه موقعی که می‌خواهیم عرصه فردی و اجتماعی را سامان دهیم و برای تقرب و پرستش و شدت قرب می‌خواهیم.
 
 ادامه دارد...
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار