رعايت تقوا و طهارت در همه رده‏ها، لازم است
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۵۶۳۱
رهبر فرزانه انقلاب در مراسم تنفيذ رياست جمهوري هاشمي- 72:

رعايت تقوا و طهارت در همه رده‏ها، لازم است

رهبر معظم انقلاب فرمودند: کار هر چه سنگين تر است، معيارها بالاتر است.،توقّعى که در مسئول بالا هست، از مسئول درجه دو نيست؛ اما صلاح و امنيت و شناختن کار و علاقه به انجام کار و رعايت تقوا و طهارت در همه رده‏ها، لازم است.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي، متن بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني در سال 72 به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

امروز، ان‏شاءاللَّه براى ملت ايران روز مبارکى است؛ شروع يک دوره ديگر از مسؤوليت و مديريت رئيس جمهور عزيز و کارآمد و گرامى‏مان که حقيقتاً با توجّه به اوضاع و احوال جهانى و مطامع دشمنان و تلاشى که دشمن در اين برهه مبذول کرد، يک نعمت بزرگ الهى است. البته بنده بايد قبلاً از مردم عزيزمان تشکّر کنم. آنها بودند که با هوشيارى و احساس مسؤوليتشان به صحنه آمدند، انتخابات را رونق بخشيدند و اين انتخاب درست و صائب را انجام دادند.

تکيه ما بر عنصر اجرايى و اين شکرگزارى‏اى که به خاطر اين انتخاب عمومى و اين مسؤوليتى که جناب آقاى «هاشمى رفسنجانى» بحمداللَّه برعهده گرفتند، به درگاه خداى متعال مى‏کنيم، به خاطر اهميت دست اجرا در سرنوشت کشور است.

مجرى، حداقل نيمى از مسأله اساسىِ اداره کشور است. اگر يک نيم را سياستها و برنامه‏ها و قوانين و پيگيريها بدانيم، حداقل يک نيم ديگر از مسأله اداره کشور، مربوط به آن مديرى مى‏شود که اداره امور را برعهده دارد. اگر مسؤول هر بخش، در هر اندازه و هر شعاعى، داراى ويژگيهاى لازم براى اداره آن امر و آن بخش باشد، انسان مى‏تواند مطمئن باشد که کارها به سمت صلاح پيش خواهد رفت.

به اعتقاد بنده، سه بخش عمده در مسؤول وجود دارد؛ سه آمادگى و احساس مسؤوليت: اوّل اين‏که، براى نفسِ کار و عمل آماده باشد. تنبلى و بى‏حالى و سهل‏انگارى و کار را به دست حوادث و قضا و قدر سپردن، اوّلين بلايى است که ممکن است يک مدير را از صلاحيت کافى و لازم ساقط کند. جدّى بودن در کار، آرام نداشتن براى کار، احساس مسؤوليت براى اصل اقدام و کار و وظيفه‏اى که بر عهده گرفته، بسيار مهم است. به همين جهت هم هست که اگر کسى واقعاً در بخشى از بخشهاى کشور احساس مى‏کند که کفايت لازم براى اين کار را ندارد، معلوم نيست که پذيرش آن کار، مشروع باشد. چون قبول اين کار، به معناى اين است که تعهّد کند و بپذيرد که اين کار را به انجام برساند. اين، بدون کفايت و لياقت، امکانپذير نيست. اين، آن نکته اوّل در باب مدير و مسؤول است.

دوم، مسأله آمادگى و استعداد و تعهّد براى انجام کار است؛ به همان نحوى که سياستهاى کلّى و برنامه‏هاى اساسى کشور آن را اقتضا مى‏کند. اگر کشور، سياست مشخّصى را در مقوله‏اى پذيرفته است، کسى که اجراى بخشى از بخشهاى کشور را مى‏پذيرد، بايد آن را در همان جهت کار و به همان سمت و با همان هدف پيش ببرد و هدايت کند؛ ولو خود او، آن سياست را به طور کامل تثبيت نکرده باشد. اگر چه، در صورتى که مجرىِ آن سياست را قبول نداشته باشد، معلوم نيست چقدر بتواند اين کار را به درستى انجام دهد. ولى به هر حال، آن‏که لازم و اساسى است، اين است که مدير، مسؤول يا وزيرى که اين مسؤوليت را برعهده گرفته، کار را در جهت آن سياستهاى پذيرفته شده که سياستگذاران در هر بخش انجام داده‏اند، پيش ببرد. اين هم آن نکته يا رکن دوم از ارکان يک مديريّت سالم.

رکن سوم، حفظ طهارت و تقواست. حفظ پاکيزگى در عمل است. اجتناب از هرگونه - خداى ناکرده - اختلاط با اهداف غير مشروع يا اهداف غير مقبول و غيراخلاقى است. اين، شأن سوم است. مدير خوب، مديرى است که هر کارى را به عهده مى‏گيرد، با رعايت اصول اخلاقى صحيح، انجام دهد. در نظام اسلامى، چيزى که به شدّت با آن مقابله مى‏شود، رسوخ فساد است. در نظام اسلامى، با اعتقاد بد و نادرست، اين‏طور مقابله نمى‏شود که با عمل غير صحيح و عمل غيراخلاقى و خداى ناکرده رسوخ فساد مبارزه مى‏شود.

چيزى که امروز، در دوران بازسازى، مسؤولين کشور، همکاران دولت، مديران درجه دو و سه در دستگاههاى دولتى، تا پايين‏ترين رده‏ها، بايد با دقّت مراقب باشند، اين است که در اين دوران بدانند خطر رسوخ و نفوذ فساد، جدّى و فلج کننده است. واقعاً فلج کننده است! در اين کار، فساد که نمى‏گويد «من فسادم»! فرد مفسدى که ديگران را به وادى فساد مى‏کشاند - فساد مالى، فساد کارى، قرارهاى نامشروع و ناموجّه در زمينه‏هاى مسائل کارى - کسى که انسان را تشويق مى‏کند و مى‏لغزاند به اين سمت، از اول نمى‏گويد «من آمدم که شما را فاسد کنم.» اوّل با يک عنوان موجّه؛ با يک چيز کوچک وارد ميدان مى‏شود. انسان است و آسيب‏پذيرىِ شديد. انسان، به شدت آسيب‏پذير است. لذا، خيلى بايد مراقب بود.

تکيه ما بر مسأله اجرا و اين‏که ما اين‏قدر از پروردگار عالم شکرگزارى مى‏کنيم، براى اين است که بحمداللَّه، مديريّت کشور، در دست يک شخصيت موجّه و آزموده و شناخته شده قرار گرفته که بنده از سال 36 تا به حال، يعنى قريب چهل سال است، ايشان را از نزديک مى‏شناسم و در ميدانهاى مختلف، با هم و در کنار هم بوده‏ايم؛ با هم کار و با هم فکر کرده‏ايم. يک آزمايش چهل ساله، براى ايجاد اعتماد در انسان، کافى است. من در همه اين مدّت، ايشان را در راه خدا، در راه حقيقت، در راه اعلاى کلمه دين و پيشبرد اهداف اسلامى مشاهده کردم و هرگز ايشان را از اين راه، جدا و منحرف نديدم.

اين‏که ما اظهار خوشحالى مى‏کنيم، براى اين است که يک مدير مى‏تواند اين نقش را داشته باشد. همکاران، هر کدام در هر جا که هستند، همين خصوصيت را دارند. البته من به شما عرض کنم: با تجربه‏اى که در کار اجرايى در طول چندين سال پيدا کرده‏ام، به اين نتيجه رسيده‏ام که اگر يک مدير بخواهد حيطه کار خود را سلامت نگه بدارد، بايد تا پايين‏ترين رده‏اى را که در انجام کار تأثير دارد، مراقبت کند. نمى‏شود بگوييم: «ما حالا يک وزير خوب را اينجا گذاشتيم؛ همه چيز تمام شد.» نه! آن وزير هم بايد معاونين خوبى بگذارد؛ مديران خوبى را بايد بگمارد؛ مسؤولين بخشهاى خوبى را بايد بگمارد. البته، کار هر چه سنگينتر است، معيارها بالاتر است. توقّعى که در مسؤول بالا هست، از مسؤول درجه دو نيست. اما صلاح و امنيت و شناختن کار و علاقه به انجام کار و رعايت تقوا و طهارت در همه رده‏ها، لازم است.

بنده بارها به مسؤولين مختلف کشور، در جاهاى مختلف، عرض کرده‏ام: مردم فلان شهر يا فلان روستاى دورافتاده کشور، نظام را در چهره همان بخشدار يا رئيس پاسگاه نيروى انتظامى يا آن مسؤول مربوطه مشاهده مى‏کنند. براى آنان، رئيس جمهور و وزير و رئيس و معاون و همه، همين است که با او مواجه است. اگر او سالم باشد، امين باشد، مردمدار و دلسوز باشد، نشانِ اين است که کلّ تشکيلات دولت اين‏گونه است. و اگر خداى ناکرده، قدم را کج بردارد، او مقايسه مى‏کند و نمى‏شود جلو مقايسه‏اش را گرفت.

غرض؛ من در شروع کارِ اين دولت جديد - که ان‏شاءاللَّه دولت مبارک جمهورى اسلامى براى ملت ايران و کشور عزيز ما داراى برکات فراوان باشد - اين توصيه را مؤکّد مى‏کنم که گزينش همکاران مهم است. البته در سطح وزرا، رعايت و دقّت زيادى مى‏شود. هم رئيس جمهور محترم، هم مجلس محترم، جوانب کار را خيلى مى‏سنجند و رعايت مى‏کنند. اما به اين‏جا، اکتفا نشود. من به وزراى عزيز که بخشهاى مختلف را برعهده دارند يا خواهند داشت، عرض مى‏کنم: يکايک معاونين را، يکايک مديران را، يکايک مسؤولين سراسر کشور را، در بخش خودتان، با معيارهاى الهى انتخاب کنيد: کاردان، لايق، متديّن، پاک و آراسته به خصوصياتى که براى يک مدير لازم است.

مسأله دوم هم مسأله سياستها و برنامه‏هاست. من فقط يک جمله در باب سياستهاى اقتصادى عرض کنم - که بحمداللَّه، دولت عزيزمان برنامه اوّل را به اواخرش رساند و به زودى برنامه دوم را بعد از يک‏سال يا کمتر، شروع خواهد کرد - اساس در نظام اسلامى، عبارت است از رفاه عمومى و عدالت اجتماعى. فرق عمده ما با نظامهاى سرمايه‏دارى همين است.

در نظامهاى سرمايه‏دارى، اساس، رشد اقتصادى و شکوفايى اقتصادى و ازدياد و توليد ثروت است. هر که بيشتر و بهتر توليد ثروت کند، او مقدّم است. آن‏جا مسأله اين نيست که تبعيض يا فاصله پيش آيد. فاصله در درآمدها و نداشتن رفاهِ جمع کثيرى از مردم، نگرانى نظام سرمايه‏دارى نيست. در نظام سرمايه‏دارى، حتى تدابيرى که ثروت را تقسيم کند، از نظر نظام سرمايه‏دارى، تدابير منفى و مردودى است. نظام سرمايه‏دارى مى‏گويد: «معنى ندارد که ما بگوييم ثروت جمع کنيد تا آن را از شما بگيريم تقسيم کنيم! اين معنى ندارد. اين‏که شکوفايى نخواهد شد!» نظام اسلامى اين‏گونه نيست. نظام اسلامى معتقد به يک جامعه ثروتمند است، نه يک جامعه فقير و عقب‏مانده. معتقد به رشد اقتصادى است؛ ولى رشد اقتصادى براى عدالت اجتماعى و براى رفاه عمومى، مسأله اوّل نيست. آنچه در درجه اوّل است، اين است که فقير در جامعه نباشد؛ محروم نباشد؛ تبعيض در استفاده از امکانات عمومى نباشد. هر کس براى خودش امکاناتى فراهم کرد، متعلّق به خود اوست. اما آنچه که عمومى است - مثل فرصتها و امکانات - متعلّق به همه کشور است و بايد در اينها تبعيضى وجود نداشته باشد.

معنى ندارد که يک نفر پاى خود را بگذارد روى دوش مأمورين دولتى و با ترفند و خداى ناکرده با اِعمال روشهاى غلط، امتياز بگيرد، رشدى افسانه‏اى بکند و بعد بگويد: «آقا، من ثروت را خودم به دست آورده‏ام.» در نظام اسلامى، چنين چيزى را نداريم. ثروتى که بر پايه صحيحى نيست، از اصل نامشروع است.

ما با نظام سوسياليستى هم، به همين اندازه فاصله داريم. نظام سوسياليستى، فرصت را از مردم مى‏گيرد؛ ابتکار و ميدان را مى‏گيرد؛ کار و توليد و ثروت و ابزار توليد و منابع عمده سرمايه و توليد را در دولت متمرکز، و به آن متعلّق مى‏کند. اين، غلط اندر غلط است. در اسلام، چنين چيزى نداريم. نه آن را داريم، نه اين را. هم آن غلط است، هم اين. نظام اقتصاد اسلامى، درست است. اين‏طور نيست که نظام اقتصادى اسلامى، عبارت باشد از هر چه که در هر دوره‏اى مصلحت باشد. نخير! نظر شريف امام رضوان‏اللَّه‏عليه هم اين نبود. من خودم يک وقت از ايشان پرسيدم.

اسلام يک روش خاص خود دارد. مسلکى در مسائل اقتصادى جامعه اسلامى دارد و آن سلک را طى مى‏کند. اساس سياست کلّى اقتصادى کشور، عبارت است از رفاه عمومى و عدالت اجتماعى. البته ممکن است يک نفر با تلاش و استعدادِ بيشتر، بهره بيشترى براى خودش فراهم کند. اين مانعى ندارد. اما در جامعه فقر نبايد باشد. هدف برنامه‏ريزان بايد اين باشد. سازمان برنامه و برنامه‏ريزان کشور، با اين سياست کلّى و بر اين اساس بايد برنامه‏ريزى کنند.

در زمينه‏هاى فرهنگى هم عرض کنم: اين ديگر مخصوص ما نيست. همه ملتهاى زنده دنيا، بر اين متّفقند که اگر ملتى اجازه داد فرهنگ ملى‏اش پايمال تهاجم فرهنگهاى بيگانه شود، آن ملت از دست رفته است. ملت غالب، ملتى است که فرهنگش غالب است. غلبه فرهنگى است که مى‏تواند غلبه اقتصادى و سياسى و امنيتى و نظامى و همه چيز را هم با خود به دنبال بياورد.

کشورهاى مقتدر دنيا تلاش مى‏کنند که زبان خودشان را در دنيا رايج کنند؛ چون زبان، بزرگترين رقم يک ملت و کانال عمده انتقال فرهنگ اوست، که لباس، آداب، دين، عقايد و باورهاى اجتماعى‏اش را منتقل کند. امروز قدرتهاى جهانى، حتّى با زور نظامى، مى‏خواهند فرهنگ خودشان را منعکس و منتقل کنند. امريکاييها به شيوه‏اى که در مورد دولت و حکومت و نظام اجتماعى و اقتصادى قائلند، به اين‏جا و آن جاى دنيا لشکرکشى مى‏کنند. يعنى اين طغيان نفوذ نامشروعِ فرهنگ بيگانه، به اين‏جاها هم مى‏رسد؛ البته تحت نامهاى موجّه مثل «حقوق بشر». کسى نيست به امريکاييها بگويد که «کجاى دنيا با سياهان آن طور عمل مى‏کنند که شما مى‏کنيد؟ کجاى دنيا چند صد نفر آدم را از مرد و زن و کودک، در يک ساختمان، زنده زنده مى‏سوزانند و آتش مى‏زنند؟ هرجا اين‏طور بود، آن وقت اعتراض کنيد که «حقوق بشر، نقض شده است.» در امريکا، اين کار شد. ما در جاى ديگر، اين‏گونه کارها را سراغ نداريم. صهيونيستها هم که خشن‏ترين مردم دنيا هستند، با حمايت امريکاييها اين حرکت را مى‏کنند.

در باب فرهنگ، سياست کلّى کشور بايد عبارت باشد از حفظ و پرداخت و وابستگى شديد و کامل به فرهنگ ملى. البته جزو مهمترين ارکان فرهنگ ملى، اسلام است. ما مردم ايران مفتخريم که از 1350 سال قبل، فرهنگ، زبان، آداب، عادات، لباس و همه چيزمان با اسلام آميخته شده است. شايد هيچ ملت ديگرى اين‏گونه با اسلام آميخته نشد که ما شديم. اسلام و آداب و فرهنگ اسلامى، جزو فرهنگ ملى ماست. «ملى» در اين‏جا، مقابل «اسلامى» نيست؛ عين همان اسلامى است.

«فرهنگ ملى» يعنى «فرهنگ خودى». فرهنگ خودى، بايد حفظ شود. البته فرهنگ خودى از فرهنگهاى ديگر هم وام مى‏گيرد؛ حرفى نداريم. «اطلبوا العلم ولو بالصّين.» اين هم فرهنگ است. اين‏که بايد رفت از هر جاى دنيا چيز خوب را آورد، اين هم جزو فرهنگ ماست. اين را هم بايد حفظ کنيم. اما آنچه را که براى بدنمان لازم است، بجَويم و فرو دهيم. نه اين‏که ما آن‏جا بيفتيم، يکى ديگر بيايد، هر چه که خودش مصلحت مى‏داند به بدن ما تزريق کند؛ مثل مرده؛ مثل آدم بى‏هوش! اين اقتصاد، اين فرهنگ و سياست استقلال که پايه و مبناى سياست نظام جمهورى اسلامى است، شعار اصلى ماست. استقلال کامل، در همه جهت، يعنى زور و زورگويى را از هيچ کس قبول نکردن؛ مسائل جهانى را طبق معيارهاى خود حل کردن و راهِ آن را پيمودن.

مسأله فلسطين را ما با معيارهاى خودمان حل و بر اساس آن قضاوت مى‏کنيم و نسبت به آن اقدام مى‏نماييم و تابع هيچ قدرتى در دنيا نمى‏شويم. در مورد مسأله «بالکان»، همين‏طور عمل مى‏کنيم. در مسأله «افغانستان» در طول هشت سال جنگ، با همه آن عسرتها و سختيهايى که آن همه مسأله براى ما داشت، ايستاديم و همان‏گونه که مبنا و روش و ديد اسلامى ما بود، نسبت به اين مسأله، حرکت کرديم. وقتى که اين سياستها مورد نظر باشد و آن مديريّت وجود داشته باشد، کشور خوب اداره مى‏شود. اما شرط اوّل آن، وجود ملت بى‏همتايى است که مسؤولين کشور مى‏توانند به طور کامل به او اعتماد کنند. اين ملت بزرگ، ملت خوبى است. امام عظيم‏الشّأن، اين ملت را خوب شناخته بود و من هيچ کس را مثل آن بزرگوار نديدم که با خصوصيات اين ملت، اين‏گونه آشنا باشد و به او اين‏طور ايمان داشته باشد. همين‏طور که در قرآن راجع به پيغمبر عليه‏وعلى‏آله‏السّلام هست که فرمود: «يؤمن باللَّه و يؤمن باللمؤمنين»، امام به اين ملت ايمان داشت. اميدواريم که ان‏شاءاللَّه توجّهات ولىّ‏عصر ارواحنافداه، شامل حال دولت عزيز ما و رئيس جمهور عزيزمان و مسؤولين زحمتکش گرامى‏مان و ملت عظيم‏الشّأن و بزرگوارمان باشد. ان‏شاءاللَّه، اين ملت به همان جايى برسد که شايسته او و وعده الهى در حقّ اوست.

والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار