راه خوشبختي اين ملت، قطع اميد از قدرت هاي جهاني و نترسيدن از آنهاست
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1373 در پنجمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:
بسماللهالرّحمنالرّحيم
الحمدلله ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام علي سيّدنا و نبيّنا محمّد و علي آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين، الهداة المهديّين المعصومين، سيّما بقيةالله فيالارضين. قال اللهالحکيم في کتابه: «بسماللهالرّحمنالرّحيم، ومن يأته مؤمناً قد عمل الصّالحات فأولئک لهم الدّرجات العُلي، جنّاتُ وعدنٍ تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلک جزاءُ من تزکي.»
پنجمين سالگرد رحلت امام بزرگوار را به همه مسلمانان حق طلبِ عالم، بخصوص به ملت عزيز و عظيمالشّان ايران تسليت عرض ميکنم. همچنين به همه کساني که در طول اين پنج سال، راه امام را همچون خطِّ روشن زندگي خود برگزيدهاند و به آن افتخار و مباهات کردهاند، و به مخلصين و شاگردان و پيروان راستين آن بزرگوار - که در ميان ملت ما و ديگر ملتها، عدّه اين قبيل اشخاص، کم هم نيست - صميمانه تسليت ميگويم.
نيز لازم ميدانم به خاندان محترم ومعزّزِ امام راحل و مجموعه فداکاري که در سالهاي آخر زندگي پربرکت آن مرد بزرگ مسؤوليت بسيار بزرگ و سنگينِ خدمت به آن انسان والا را بر دوش گرفت و آن را به بهترين وجه به انجام رساند؛ مخصوصاً به فرزند برومندِ عزيزِ ايشان جناب آقاي «حاج سيد احمد» آقا صميمانه تسليت بگويم.
امروز، در اين جلسه با عظمت و پرشور، چند مطلب را به مناسبت ياد عزيز اين بزرگوار، بهعنوان محورهاي اساسي براي پيگيري و مطالعه و تدبّر، مطرح ميکنم. اوّل از شخصِ امام آغاز ميکنم. اگرچه درباره امام، گويندگان گفتهاند، نويسندگان نوشتهاند و سرايندگان سرودهاند؛ لکن من امروز در ذهنم، مضمونِ دو آيه مبارکه سوره «طه» را که قرائت شد،با شخصيت امام بزرگوار، تطبيق کردم.
در امام عزيز، سه خصوصيّتِ درخشان وجود داشت که همان سه خصوصيّت، در اين دو آيه شريفه هم مطرح شده است. در آيه اوّل ميفرمايد: «و من يأته مؤمناً قد عمل الصّالحات.» ايمان، خصوصيّت اوّل و عمل صالح، خصوصيّت دوم است. در پايان آيه دوم، خصوصيّت سومي هم در عبارتِ: «وذلک جزاءُ من تزکي» ذکر شده است که خصوصيّت تزکيه و تهذيب نفس است. قرآن کريم براي کسي که داراي اين خصوصيّات است، وعده درجاتِ «عُلي» داده است: «فاولئک لهم الدّرجات العُلي.»
اين سه خصوصيّت در امام بزرگوار برجسته بود. ايمان آن مرد بزرگ، نمونه و استثنايي بود. عمل صالح او، عملي بود که بعد از صدر اسلام تا امروز، کسي آن را انجام نداده است. يعني تشکيل نظام اسلامي، که امروز اندکي به آن خواهم پرداخت. تزکيه او هم، چنان بود که در اوج شهرت و قدرت و محبوبيت، اوج عبوديّترا براي خود انتخاب کرد و هر روز که گذشت، بر الحاح و تضرّع و توسّل او به خداي بزرگ، افزوده شد.
اين سه خصوصيّت، در امام بزرگوار وجود داشت. پس، حقّ است که گفته شود: او از جمله کساني است که «اولئک لهم الدّرجات العُلي.» اين علوّ مرتبهاي که امروز شما در سراسر جهان، براي امام بزرگوار مشاهده ميکنيد ناشي از اين خصوصيّات سهگانه است. هرجا انصاف هست، امام در آنجا بزرگ است. هرجا عدالتخواهي هست، آنجا امام زيباترين چهره است.
آنجا که به امام خميني بزرگوارِ ما بيارادتي ميشود، عدل نيست، انصاف نيست، حقطلبي نيست؛ بلکه دنيا خواهي و فساد است. اين سه خصوصيّت مربوط به امام بزرگوار است که امروز محور سخن ما هم، امام عظيمالشّأن است.
همانطور که گفتيم، عمل صالح يکي از اين سه خصوصيّت است. عملِ صالح امام، پايهريزي حکومت اسلام و نظام اسلامي بود. خوب است برادران و خواهران ارجمند توجّه کنند، تا اين اهميت و عظمتي که عملِ صالح امام از آن برخوردار است، به درستي در ذهن آنان بنشيند. امام بزرگوار ما، نظام اسلامي را تشکيل داد؛ يک نظام اسلامي که بر اساس آن يک حکومت و تشکيلات سياسي اسلامي هست و پشت سر آن هم يک برنامه اسلامي قرار دارد. هر سه نقطه درخور توجّه و تعمّق است.
نظام اسلامياي که امام در اين کشور تشکيل داد و بهوجود آورد، عبارت از اين است که شکل زندگي اين ملت، قالب و معناي اسلامي پيدا کند و جهتگيري، اسلامي باشد. اين نظام اسلامي داراي يک ماده اصلي بهنام «ايمان به خدا و غيب» و نيز داراي يک قالب و صورت بهنام «شريعت اسلامي» است.
چنين نظامي که با مايه ايمان وبا صورت و قالب مقرّرات و شريعت اسلامي، يک نظامِ اختصاصي استثنايي ناشناخته براي بشر مادّي، اما شناخته بهوسيله مسلماناني است که با اسلام و قرآن آشنا هستند، جز در صدر اسلام، ديگر در طول تاريخ وجود نداشته است، و امروز هم جز در ايران اسلامي در هيچ جاي جهان وجود ندارد.
البته کسي اميدوار نبود که در اين دوران بشود نظام اسلامي را پياده کرد. هيچکس تصوّر نميکرد که با اين همه دشمني و مخالفت، کسي جرأت کند به سمت اين راه برود، يا قدرت داشته باشد که اين کار را انجام دهد. اما امام، اين کارِ نشدني را با قدرت ايمان و اراده و همّت خود و به کمک تکيه به نفوس ميليونها دل مشتاق و عاشق انجام داد. بخشِ بارز و مشخّص در اين نظام، دستگاه سياسي، يعني دستگاه حکومت است، و اوّلين بخش در هر نظامي، همين بخشِ سياسي است که شکل ميگيرد. از همينجا ميشود نظامها، مکتبها و هدفها را درست شناخت.
امامِ بزرگوارِ ما، حکومتي تشکيل داد که در دنياي امروز، بلکه در طول تاريخ - غير از موارد استثنايي از صدر اسلام تاکنون - بينظير است. اين حکومت هدفي دارد که عبارت است از رسيدن به جامعه آرماني اسلام که در بخش «برنامه» آن را عرض خواهم کرد.
خصوصيّات اين حکومت اين است که در نظامي که امام پديد آورد، اجزاي دستگاه سياسي داراي صلاحند. انسانهاي صالحند. انسانهاي مؤمنند؛ انسانهاي پرهيزکار و داراي ورع و پاکدامنند. اين را مقايسه کنيد با دولتها وحکومتهايي که امروز مدّعي رهبري بشريّتند و ببينيد چقدر فاصله هست!
در نظام اسلامياي که امام پديد آورد، دستگاه سياسي، يک دستگاه پاک و متشکل از انسانهايي است که داراي صلاحند؛ اهل دنياطلبي نيستند و براي خود چيزي نميخواهند. براي آنها هدف عبارت است از اسلام و احکام الهي و ماوراي همه اينها، هدف عبارت است از رضاي خداوند. نمونه کاملش، خودِ اين بزرگمرد بود. مسؤولين نظام، به فضل پروردگار، در اين ساليان پر تلاطمِ بعد از پيروزي انقلاب تا امروز، نشان دادند که همه از آن چهره منوّر نشاني دارند؛ حتّي بعضي هم، بيش از آنچه که بشود توصيف کرد.
اينکه شما ببينيد در دنياي امروز، براي يک رئيس جمهور، يا يک مسؤول قوّه قضائيّه، يا يک رئيس قوّه مقنّنه و يا سرداران نظامي و فرماندهان ميدان جنگي، نيازهاي شخصي و هواها و هوسهاي نفساني، انگيزه حرکت نيست، موردي کم نظير و بعضاً بينظير است.
علاوه بر اين، خصوصيّت ديگر اين دستگاه سياسي، استقلال آن است. مسؤولين اين دستگاه، زير بار کسي نيستند؛ از هيچ قدرتي واهمه ندارند و فرمان قدرتمندان عالم را که مسلّح و مجهّز به ابزارهاي زر و زورند، به هيچ ميگيرند. اين هم موردي کمياب در عالم است.
در نظام جمهوري اسلامي، طبيعتِ قضيه همين است و همه به فضل پروردگار همينطورند. باز نمونه اعلي خودِ اين بزرگمرد بود و ديگران هم، هر يک رشحهاي از اين حقيقت را در وجود خود دارند. پس، اين هم نظامِ دستگاهِ سياسي، از نظام اسلامياي که امام پديد آورد.
نقطه سوم برنامه است. برنامه نظام اسلامي هم، در ميان برنامههايي که مصلحان دنيا و دولتها و آورندگان پيامهاي جديد مطرح ميکنند، استثنايي است. در اين برنامه، بازسازي دنيا و آخرت با هم است. نظام اسلامي ميخواهد دنياي مردم را آباد سازد؛ اما نميخواهد به آن اکتفا کند. دنيا و آخرت در نظام اسلامي و در برنامه اين نظام، توأمانند.
انسانها بايد زندگي را سرافراز و با رفاه بگذرانند؛ اما اين رفاه و آسايش و هرچه که اين آسايش را براي انسانها فراهم ميکند، همه و همه مقدّمه براي رضاي الهي است. آنها ذيالمقدّمه است و هدف، کسبِ رضاي پروردگار است. اين، يک امرِ استثنايي در صحنه امروزِ عالم، بلکه در هميشه تاريخ - جز در حکومتهاي انبيا و جانشينان و اوصياي آنها - است. همه ادعا ميکنند که ميخواهند دنياي مردم را اصلاح کنند و غالباً هم نميتوانند. اما نظام اسلامي ميخواهد دين ودنيا را اصلاح کند و ميتواند هم. اين قدرت را اسلام نشان داده است.
اگر چشمان باانصاف، وضع کنوني کشور را هم نگاه کنند، اين موضوع را تصديق ميکنند.
امروز اين ملت و اين دولت و اين کشوري که هشت سال جنگ را بر آن تحميل و مسلّط کردند؛ کارخانههايش را خراب کردند؛ راههايش را نابود کردند؛ محاصره اقتصادياش کردند؛ امکانات را از او باز گرفتند؛ هيچ دولتي هيچ کمکي به او نکرد و از داخل بهوسيله کارهاي سياسي و تبليغاتي هم انواع فشارها را بر آن وارد آوردند، برنامههاي بازسازي و بخصوص کارهاي زيربنايي را چنان دنبال ميکند که ناظران هم به تحسين ميپردازند. کساني که ميآيند و ميبينند، هم برنامه وهم مجريان برنامه را تحسين ميکنند.
اگر فشار دشمن نبود؛ اگر دستهاي خائن و تحريک شده دشمن نبود؛ اگر حضور تبليغاتي و اقتصادي و سياسي دشمن در پشت مرزهاي ما نبود، وضع ما به مراتب بهتر از اين بود و بسياري از مشکلاتي که امروز از لحاظ اقتصادي در کشور هست، وجود نداشت.
برنامه اسلامي، برنامه اداره و آبادسازي دنيا و آخرت است. برنامههاي ديگر، به دين ملت و به آخرت انسانها کاري ندارند. برنامه اسلامي، تربيت و تهذيب ميکند. امروز در کشور ما يک حرکت عمومي، بخصوص در ميان جوانان، به سمت آموزش قرآن، فراگيري دين و عمل به احکام و مقرّرات اسلامي مشاهده ميشود. اين ديگر مال اهل دنيا نيست. اهل دنيا مدّعياند دنياي ملتها را درست ميکنند که نميتوانند هم. اما اسلام دنيا و آخرت را مطمح نظر قرار ميدهد و به فضل پروردگار ميتواند هم.
ملت نيز بر اثر اسلام، هم ايمانش، هم صبرش و هم آگاهياش در ميان ملتهاي عالم، استثنايي است. اين مجموعه را که روي هم ميگذاريد، عمل صالحِ اين مرد بزرگوار و اين عبدِ صالحِ پروردگار ميشود.
وضع تمرکز سياسي عالم و هرم قدرت جهاني، ميطلبد که ملتها و دولتها، همه اسير و دنبالهروِ قدرت مرکزي باشند؛ که امروز قدرت امريکا و اقمار و همراهان آن هستند. خيلي از نظامها در اين راه شکست خوردند و فرو غلتيدند. اما جمهوري اسلامي به برکت همين استقامت، در قضيه فلسطين سخن قاطعي را ميگويد که ديگران حتي جرأت شنيدنِ آن را هم ندارند. آن سخن قاطع که ملت و دولت ايران بر آن متفقّالقولند، اين است که «فلسطين کشوري متعلّق به ملت فلسطين است و دولت صهيونيست، دولتي غاصب است و اصل آن دولت و نظام، مطلقاً مشروعيّت ندارد.» بسياري حتي جرأت نميکنند اين حرف را از گويندگان آن بشنوند! با اين حساب، مذاکراتي که درباره فلسطين ميشود،حرف مفتي بيش نيست و ارزش و اعتباري ندارد؛ چون بهخلاف حق و اصول پذيرفته شده است.
عين همين نظر مستقلّ و حقگرا، در همه قضاياي عالم، متعلّق به ملت و دولت جمهوري اسلامي است. در قضيه مسلمانان بالکان، ما معتقديم که فشار بر مسلمين بالکان بهخاطر اين است که نميخواهند يک ملت و دولت مسلمان در اروپا شکل بگيرد. ترس از اسلام است. با اين حساب، قدرتهاي مسلّطِ امروز عالم، حساب شده، از مسلمانان بوسني هرزگوين حمايت نکردند. ميفهميدند چهکار ميکنند. حساب شده، صربها را حمايت و کمک کردند. حساب شده، مانع شدند که ابزار و تجهيزات جنگي به مسلمين برسد. اين نظر دولت و ملت ماست که معنايش محکوميتِ قدرتهاي مسلّطِ امروز در قضيه بوسني هرزگوين و مسائل بالکان است.
در قضيه مسلمانانِ تازه استقلال يافته آسياي ميانه، مسلمانان کشمير، مسلمانان آذربايجان، مسلمانان در هر نقطه از آسيا و خاورميانه و آفريقا، نظر دولت و ملت اين است که حقِّ همه آنهاست که بخواهند به شيوه اسلامي زندگي کنند؛ احکام شريعت اسلامي را در زندگي خودشان پياده نمايند و کسي هم حق ندارد جلوِشان را بگيرد. قدرتهاي غربي به عنوان اينکه رويکرد به احکام شريعت اسلامي، بنيادگرايي است، حتّي مانع از برگزاري انتخابات آزاد در بعضي از اين کشورها ميشوند.
ما عقيده داريم که اين دخالت و تصرّف در کار ملتهاي مسلمان، ظالمانه و ناحقّ است. مسلمانان حق دارند به شيوه اسلامي زندگي کنند و بايد به آنها اين فرصت را داد. دولت و ملت ايران، تجاوز صهيونيستها را در قضيه لبنان، محکوم ميکنند؛ مبارزه با صهيونيستها را لازم ميشمارند و قراردادها را باطل ميدانند. اينها مواضع مستقلِّ نظام و حکومت اسلامي است و همينها موجب ميشود که هرمِ قدرتِ بينالمللي، نظام جمهوري اسلامي را متّهم کند. اتّهاماتي که به ما ميزنند و اصلاً آنچه به عنوان اتّهام مطرح ميگردد، از اينجا ناشي ميشود. اين نکته دوم، غالباً تحريف واقعيت است و در موارد متعدّد، اشاره به يک نقطه قوت در نظام جمهوري اسلامي است.
مثلاً جمهوري اسلامي را به «بنيادگرايي» متّهم ميکنند و منظورشان از بنيادگرايي، تعصّب و تحجّر است. اين در حقيقت همان تسليمناپذيري ملت و دولت ايران است. همين که در مقابل خواستههاي غيرمنصفانه قدرتهاي جهاني تسليم نميشوند، گفته ميشود: «اينها متحجّرند.» نه؛ اين موضع، موضعِ حقطلبانه يک ملت مسلمان است و به معناي تحجّر نيست. اگر بنيادگرايي به معناي احترام بهاصولِ پذيرفته شده است، مقوله خوبي است، و همه به آن افتخار ميکنند. اما اگر به معناي تحجّر و تعصّب است، دروغ است و تهمت به دولت و ملت ايران تلقّي ميشود.
مسأله ديگر اين است که به جمهوري اسلامي تهمت ميزنند و ميگويند حقوق بشر را رعايت نميکند. مقصود آنها همان اجراي حدود اسلامي است؛ چون ما حدود اسلامي را اجرا ميکنيم. قرآن ميگويد: «و تلک حدود الله و من يتعدّ حدود الله؛» هر کس از حدود الهي تعدّي کند، مورد تهديد پروردگار قرار گرفته است.
حدود، حدودِ الهي است. ما نصِّ قرآن و متن آن را بر فراوردههاي ذهن قاصرِ حقوقدانان غربي که براي خودشان معارفي را خلق و اختراع کردند و آن را پيشرفتهتر از معارف اديان الهي ميدانند، مقدّم ميشماريم. حدودِ الهي مقدّم است. راه اصلاح جامعه، اجراي حدود الهي است. ممکن است ما در اين مورد کوتاهيهايي داشته باشيم؛ اما حرکتمان قطعاً به سمت اجراي کامل حدود پروردگار است. حدود، حدودِ قرآني است. اين هم نکته دوم.
نکته آخر اين است که راه ما - همانطور که اين مرد بزرگ برايمان ترسيم کرده است - راه استقامت و پيگيري هدفهاي نظام اسلامي است. طبق درسهاي امام بزرگوارمان و طبق وصيّت او، راه اين ملت همين است. برادران و خواهران عزيز من در سراسر کشور توجّه کنند که راه خوشبختي ملت ايران، تمسّک به احکام اسلامي و الهي است. راه خوشبختي ملت ايران، تکيه به خود و تواناييهاو استعدادهاي خود است. راه خوشبختي اين ملت، قطع اميد از قدرتهاي مسلّط جهاني و نيز نترسيدن از آنهاست. نه از آنها اندکي بترسيد و نه به آنها سرِسوزني اميد بورزيد.
عزيزان من! بزرگترين هديهاي که انقلاب اسلامي به اين ملت داده است، اين است که شرِّ حکومتهاي فاسد و وابسته را که ساليان و ساليان بر اين کشور و ملت و اين مواهب الهي مسلّط شده بودند، از سراسر اين ملت واين کشور کم کرده است. امروز به فضل پروردگار، اداره کنندگانِ کشور، از خود اين مردمند. امروز به همّت و هوشياري اين ملت، بهترين شکلِ حکومتِ مردمي و دخالت آراء مردم در اين کشور است. البته دشمن در تبليغات خود، اين را منکر ميشود و بايد هم بشود. از دشمن چه انتظاري است؟!
اينجا، مردم با معيارهاي مورد اعتقاد خودشان که همان معيارهاي اسلامي است، انساني را براي اداره امور اجرايي کشور و انسانهايي را براي قانونگذاري و هدايت مجريان انتخاب ميکنند؛ آن هم با کمال آزادي و با تکيه به ايمان. اين همان نکته استثنايي است. اگر در کشورهاي معروفِ امروزِ عالم که ادّعاي دمکراسي دارند، دعواهاي احزاب و تعصّبات حزبي و کشمکشهاي گوناگون سياسي، انگيزه رأي دادن است، در ايرانِ اسلامي و در اين کشورِ سربلند و سرافراز، انگيزه رأي دادن فقط ايمان و تشخيصِ ارزشهاي الهي و اسلامي است. اين ارزش دارد. اين اهميت دارد. و اين امروز هست.
من در دنيا هيچ کشوري را سراغ ندارم که در آن علقه عاطفي ورابطه قلبي ميان ملت و مسؤولين، مانند ايران باشد. ملت، مسؤولين را دوست ميدارد؛ مسؤولين هم ملت را با همه وجود دوست ميدارند و خود را خدمتگزار او ميدانند. اين ملت است و اين احساساتش. تبليغات دشمن، هرچه ميخواهد بگويد.
در سالهاي آخرِ زندگي بابرکت امام، دشمن تبليغ ميکرد که گويا راه امام، از نظر مردم راهِ متروکي است! اما بدرقهاي که مردم از جسد اين بزرگمرد کردند، باشکوهتر از استقبالي بود که از خودِ ايشان در هنگامِ ورودِ فاتحانه به تهران کردند. اين است علقه و ارتباط ميان ملت و دولت. اين امام، اين نظام، اين دستگاه سياسي، اين برنامه و اين هم ملت. همه استثنايي و همه از جهات مختلف، در دنيا منحصر بهفرد.
آنچه که من در آخرين جمله عرايضم ميخواهم بگويم، اين است که هم ملت ايران و هم مسؤولين کشور، بايد اين خصوصيّات را با همه وجود و قدرت حفظ کنند. دولت و ملت، راه خدا و راه اسلام را حفظ کنند. مسؤولين کشور مردم را لحظهاي فراموش نکنند. در خلال حرکت عظيمِ برنامه بازسازي، قشرهاي مستضعف موردِ توجّهِ دقيق قرار گيرند. مجلس شوراي اسلامي قانون بگذراند؛ دولت اجرا کند و دستگاه قضايي با همه وجود ناظر بر اجراي آن قانون باشد. ملت هم، اين راه را - راه اسلام، راه قرآن، راهِ دينِ خدا و راهي راکه امام بزرگوار در پيش پاي ما گذاشته است - با قدرت و شجاعت پيگيرد.
بنده مجدّداً به همه آحاد ملت عزيزمان و به شما حضّار محترم و ميهمانان عزيز، اين سالگردِ غمانگيز و يادآور خاطره تلخ را تسليت ميگويم.
امروز روزِ «مباهله» هم هست. تقارنِ سالگرد با روز مباهله، ايجاب ميکند که ما بيشتر علوِّ مقام اين مرد بزرگ را از خداوند بخواهيم. چون روز تضرّع و دعاست، توجّه و توسّل و تمسّک به تفضّلات الهي را هرچه ممکن است بيشتر کنيم. به ميهمانان عزيزي هم که از خارجِ کشور و يا از شهرستانهاي ديگر به تهران آمدهاند، بخصوص تسليت ميگويم. اميدوارم که همه از اين مناسبت و اين مراسم، بيشترين بهره معنوي را ببريم.
چند دعا ميکنم و انشاءالله با توجّه، اينها را از خدا بخواهيم:
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد عليهمالسلام، حالِ امّت اسلامي را اصلاح فرما.
پروردگارا! آرزوي امامِ بزرگوار را در مورد عالمِ اسلام، جامه عمل بپوشان، گامهاي ما را در اين راه استوار بدار! ملت ايران را به هدفهاي والاي خود برسان و دشمنان اين ملت را مغلوب و منکوب فرما!
پروردگارا! دلهاي اين مردم را همچنان که تا امروز با يکديگر مهربان بوده است، روزبهروز مهربانتر کن.
پروردگارا! دلهاي مردم و مسؤولين کشور را روزبهروز بههم مهربانتر کن.
پروردگارا! دست ما را از قرآن کوتاه مکن، دست ما را از دامان اهل بيت پيغمبرِ عظيمالشّأن عليهمالصّلاة والسّلام، کوتاه مکن.
پروردگارا! قلب مقدس بقيةالله و ولياللهالاعظم ارواحنافداه را از ما خشنود کن.
پروردگارا! ما را از سربازان و پيروان و ياران آن بزرگوار، در حضور و غيبتش قرار بده.
پروردگارا! روح مقدّسِ امام را متعالي فرما و از هر حسنهاي که از هر يک از آحاد ملت ايران سر ميزند، آن بزرگوار را برخوردار و در آن سهيم فرما. ما را بندگان خالص و صالح خودت قرار بده. آنچه گفتيم و شنيديم و انجام داديم، براي خودت و در راه خودت قرار بده و آن را به کرمت از ما قبول کن.
والسّلامعليکمورحمةاللهوبرکاته.
/انتهاي پيام/