عشق به امام را بايد در حفظ و تداوم ارزش ها و نظام جمهوري اسلامي مجسم كرد
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 17 خرداد 1368 در مراسم بيعت گروه كثيرى از فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و وزارت سپاه ايراد فرمودند، به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
ما در مقابل ارادهى الهى و قضاى حتمى پروردگار تسليم هستيم؛ اما حقيقت اين است كه همه يتيم شديم. البته اين موضوع اختصاص به ملت ايران هم ندارد. خدا مىداند كه در اين چند روز در سراسر جهان اسلام، تا چه اندازه روحهاى اميدوار و دلهاى مشتاق و چشمهاى منتظر، ناليدند و خون گريستند.
شخصيت عظيم رهبر كبير و امام عزيز ما، حقاً و انصافاً پس از پيامبران خدا و اولياى معصومين، با هيچ شخصيت ديگرى قابل مقايسه نبود. او وديعهى خدا در دست ما، حجت خدا بر ما، و نشانهى عظمت الهى بود. وقتى انسان او را مىديد، عظمت بزرگان دين را باور مىكرد. ما نمىتوانيم عظمت پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، سيّدالشّهداء(ع)، امام صادق(ع) و بقيهى اوليا را حتّى درست تصور كنيم؛ ذهن ما كوچكتر از آن است كه بتواند عظمت شخصيت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور كند؛ اما وقتى انسان مىديد شخصيتى با عظمت امام عزيزمان و با آن همه ابعاد گوناگون: ايمان قوى، عقل كامل، داراى حكمت، هوشمندى، صبر و حلم و متانت، صدق و صفا، زهد و بىاعتنايى به زخارف دنيا، تقوا و ورع و خداترسى و عبوديت مخلصانه براى خدا، دستنيافتنى است، و مشاهده مىكرد كه همين شخصيت عظيم، چگونه در برابر آن خورشيدهاى فروزان آسمان ولايت، اظهار كوچكى و تواضع و خاكسارى مىكند و خودش را در مقابل آنها ذرهيى به حساب مىآورد، آنوقت انسان مىفهميد كه پيامبران و اولياى معصومين(ع) چهقدر بزرگ بودند.
بههرحال، اين ده سال گذشت و ما ديگر اين عزيز را در كنار خود نداريم. خدا مىداند كه در طول اين ده سال، فكر چنين روزى، هميشه دل ما را لرزانده بود. نمىدانستيم دنياى بدون «خمينى» چگونه قابل تحمل است. به همين خاطر، چندين بار به ايشان عرض كردم: دعاى بزرگ من در پيشگاه خدا اين است كه من قبل از شما بميرم.
در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود، من جمعى از اعضاى شوراى بازنگرى قانون اساسى را دعوت كردم و به آنها گفتم كه حال امام خوب نيست؛ كار بازنگرى را قدرى تسريع كنيم و مژدهى اتمام آن را به ايشان در بيمارستان بدهيم، تا دل امام شاد شود. واقعاً از تصور آن چيزى كه ممكن بود پيش آيد، قلب من مىلرزيد؛ صدايم شكست و نتوانستم حرفم را تمام كنم. شايد چند ساعت بعد از آن بود كه اطلاع پيدا كرديم اين وديعهى الهى و اين گوهر ارزنده را از دست دادهايم.
همهى پيامبران و اوليا رفتند؛ چارهيى هم جز اين نيست. حالا كه مقدر بود ما زنده بمانيم، بايد طاقت برخورد با اين حادثهى بسيار تلخ را هم در خودمان ايجاد كنيم. خداوند به پيامبرش فرمود: «انّك ميّت و انّهم ميّتون»(1). گزيرى از اينگونه حوادث تلخ نيست؛ اما خرسنديم كه ميراث او در دست ماست و آن، «جمهورى اسلامى» توأم با ارزشهايى است كه او در اين جمهورى به وجود آورد؛ يا بهتر است بگوييم با ارزشهايى كه او جمهورى اسلامى را با آنها ساخت. ما مس بوديم، او ما را طلا كرد. او كيميا بود، او اكسير بود. ما زندگى معمولىيى داشتيم، او خمودگيها را تبديل به تحرك و تپش كرد و انسان ساخت.
در پيامى به مناسبت يكى از فتوحات ارزندهى شما در جبهه فرمودند: فتحالفتوح، عبارت از ساختن اينگونه انسانها و جوانهاست. در حقيقت، فاتح اين فتحالفتوح، خود او بود. او بود كه اين انسانها را ساخت. او بود كه اين فضا را مهيا كرد. او بود كه مسير را به وجود آورد. او بود كه ارزشهاى اسلامى را بعد از انزوا و خمول، دوباره احيا كرد. ميراث او، همين ارزشها و همين جمهورى اسلامى است. هر كدام از ما در هر مسؤوليتى كه هستيم، عشق و محبت وافرمان را به آن عزيز، بايد در حفظ و تداوم ارزشها و نظام جمهورى اسلامى مجسم كنيم.
من از احساسات صادقانه و پاك شما برادران عزيز سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و اظهار وفاداريتان، صميمانه تشكر مىكنم. از شما كه در عمق وجود، به انقلاب و ارزشهاى آن ايمان آورديد، جز اين هم انتظارى نيست. ما سپاه را با همان چشمى نگاه مىكنيم كه امام عزيزمان نگاه مىكرد: به عنوان بازوى قدرتمند نظام و به عنوان گام استوار در مقابله با دشمنان انقلاب اسلامى. ما شما را به معناى حقيقى كلمه، پاسدار انقلاب اسلامى مىدانيم؛ هميشه هم اينگونه بوده است و من هم اينطور فكر مىكنم.
من معتقدم اگر ما امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامى را نمىداشتيم، بايد آن را به وجود مىآورديم. اينكه بعضيها پس از پذيرش قطعنامه، در گوشه و كنار - داخل و بيرون از سپاه - با زبانهاى مختلف، زمزمههايى درست كردند كه سرنوشت سپاه چه خواهد شد، به اعتقاد من اين زمزمهها يا ناآگاهانه و ناهوشيارانه بود، و يا بدخواهانه و مغرضانه. من به برادران عزيزمان در مسؤوليتهاى بالاى سپاه اين تعبير را مكرر گفتهام كه بسيار نابخردى است كه مسؤولان يك نظام، مطمئنترين بازوى قدرتمند را قدرناشناسى كنند، يا آن را از دست بدهند و يا تضعيف كنند.
سپاه امروز با سپاه ده سال پيش، از زمين تا آسمان فرق كرده است. امروز سپاه مجموعهيى از تجربهها و آگاهيها و دانشهاى نظامى و دانشهاى جنبى مثل دانش تسليحات نظامى و نيز پيشرفتهاى گوناگون را باخود همراه دارد. سپاه را بايد همهى مسؤولان كشور، همهى آحاد مردم و همهى آحاد سپاه، كاملاً جدى بگيرند. مبادا در بين برادران سپاه كسانى پيدا شوند كه در مأموريتهاى سپاه و يا در ضرورتهاى بىشمارى كه نسبت به اين نهاد انقلابى وجود دارد، اندكى شك كنند. ما بايد نيروهاى مسلح - هم ارتش و هم سپاه - را تقويت كنيم. اين دو نيرو، دو حقيقتند. اين حرفى است كه همواره امام عزيزمان تا آخر عمر بر آن تكيه مىكردند.
بعضى خيال مىكردند كه اگر من مىگويم هم سپاه باشد و هم ارتش، به خاطر اين است كه من خودم يك گرايش خاصى دارم! خير، اين ادعا اشتباه بود. لزومى نداشت كه ما هر حرفى را صريحاً در ملأ عام بگوييم. اين، حرف و خواست امام بود. ايشان مكرر اين مطلب را به من تأكيد كرده بودند و هر وقت صحبت مىشد، مىگفتند هم سپاه و هم ارتش بايد تقويت شوند؛ ارتش را حفظ كنيد، سپاه را هم حفظ كنيد. هر وقت هر كسى نظرى غير از اين داشت، ايشان قبول نكردند. اين، خط ايشان و فكر و تشخيص آن بزرگوار بود. البته تشخيص خود من هم همين بود. من با نگاه به صحنهى نظامى كشور و نيازهايش و تحليل آن، مىفهميدم كه ما اين دو نيرو را لازم داريم.
هر كدام از اين دو سازمان، طبيعت خاص خودشان را دارند و يك نظام حكيم و كارآمد و بخرد، آن نظامى است كه از هر چيزى به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالى استفاده كند و آن را در جاى خودش به كار ببرد. ما هميشه بر اين اساس حركت كردهايم. نظر من سالهاست كه همين است و چنين نيست كه امروز به آن رسيده باشم.
من سپاه را همواره به عنوان نور چشم و عضو اصلى انقلاب و نهادى كه از خود اين سرزمين روييده و هستهى آن در سرزمين انقلاب شكل گرفته و از جاى ديگر در اين سرزمين غرس نشده است و ذره ذرهى وجودش با ذره ذرهى سرزمين انقلاب خويشاوندى دارد، مىشناختهام و راجع به او قضاوت كردهام و نسبت به آن محبت ورزيدهام.
خدا را شكر مىكنيم كه سپاه رشد كرد، قوى شد و رو به كمال رفت. امروز چيزهاى زيادى در سپاه وجود دارد كه همهى آنها مثبت است. در گذشته، اين موفقيتها و امكانات را سپاه نداشت. خوشبختانه بعد از آنكه امام عزيزمان(ره) جانشينى فرماندهى كل قوا را به برادر بسيار ارزشمند و ذىقيمتمان - جناب آقاى هاشمى رفسنجانى - دادند، حقيقتاً خيال ما از خيلى جهات راحت شد. ايشان براى اين سمت، بهترين كس بودند؛ الان هم هستند و انشاءاللَّه بايستى همان مسؤوليت را ادامه دهند، كه البته من اين موضوع را تصريحاً هم اعلام خواهم كرد.
آنچه كه الان مىخواهم مطرح كنم، اين است كه برادران اين روزها بيش از هميشه بايد استعداد و آمادگى همهجانبهى خودشان را حفظ كنند. امروز دنيا دارد به شما و ما و اين كشور نگاه مىكند. ده سال است خفاشها منتظر ماندند كه خورشيد غروب كند، تا بتوانند جستوخيز كنند و به اين در و آن در بزنند. الان اينها منتظرند ببينند چهكار مىتوانند بكنند. ما بايد نگذاريم. ما بايد اميد آنها را نااميد كنيم. اين، هوشيارى همهى ملت و شما را مىطلبد. آمادگى، هوشيارى و توجه به عظمت بار مسؤوليت را در خودتان تقويت كنيد، تا روح آن بزرگ را خشنود و راضى نگهداريد.
اميدوارم كه خداوند به شما توفيق بدهد و براى اسلام حفظ كند و دلهايتان را با معرفت و توكل و ايمان به ذات مقدس خودش، منور و مستحكم فرمايد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) زمر: 30
/انتهاي پيام/