وفادارى به امام (ره) يعني عيناً در خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۵۰۳۴
بازخواني// سخنان مقام معظم رهبري در 18 خرداد 1368:

وفادارى به امام (ره) يعني عيناً در خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم

اگر در فراق امام (ره) گريه كنيم و بر سر و سينه‏ خود بزنيم، ولى راه او را از سمت ديگر ادامه دهيم، محبت و احترام و وفادارى ما صادقانه نخواهد بود. وفادارى اين است كه عيناً در همان خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 18خرداد 1368در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميته‏هاى انقلاب اسلامى‏‏ ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

سخت‏ترين كار اين است كه درباره‏ى فقدان امام عزيز و جان ملت سخن بگوييم. حقيقتاً همه‏ى ما يتيم شديم. ده سال پيش كه ايشان دچار عارضه‏ى قلبى شدند، با جمعى از دوستان - كه امروز بسيارى از آنها جزو شهدا هستند و در جوار رحمت الهى آرميده‏اند - خود را در آن هواى سرد و برفى به قم رسانديم و آن وجود عزيز را كه حيات انقلاب مرهون او بود، به تهران آورديم و در بيمارستان قلب بسترى كرديم. چه روزهاى سختى گذشت و چه دلهره‏ها و نگرانيهاى غيرقابل توصيفى را پشت سر گذاشتيم.

از آن روزها تا پايان حيات ايشان، دايماً نگران اين حادثه‏ى تلخ بوديم و بارها به پروردگار متعال عرض مى‏كرديم كه دعاى شوق‏انگيز امت مؤمن و مخلص ما به درگاه تو، سلامت و بقاى اين قلب تپنده است؛ با بزرگوارى خود، دعاى امت ما را مستجاب كن. هروقت تصور فقدان اين موجود عظيم و عزيز را مى‏كرديم، واقعاً دنيا براى همه‏ى ما بى‏معنى و تاريك جلوه مى‏كرد. امروز ما در مقابل چنين مصيبت بزرگ و سختى قرار داريم، كه حقيقتاً حادثه‏يى جانكاه و باورنكردنى است و با هيچ مصيبت ديگرى قابل مقايسه نيست.

شخصيت امام، حتّى براى دشمنان او نيز درخشيد و همان كسانى كه در طول ده سال تبليغات زهرآگين و خباثت‏بار، هميشه سعى مى‏كردند چهره‏ى منور اين ولىّ خدا را دگرگونه جلوه دهند و اميدى را كه در دل مسلمانان و مستضعفان عالم درخشيده بود، خاموش كنند، امروز لحن همه‏ى آنها تغيير كرده و توصيفشان از امام(ره)، توصيفى اعتراف‏آميز نسبت به عظمت اين شخصيت بزرگ است.

حقيقتاً اين فصل دهساله‏ى تاريخ انقلاب ما، عجيب و تكرارنشدنى است. نمى‏دانم چگونه اين فصل را گذرانديم و چگونه لحظات آن را با وجودمان لمس كرديم. اين ايام، درست ده سال و چند ماه - به اندازه‏ى مدت رهبرى رسول خدا(ص) در مدينه - طول كشيد. حوادث چه‏قدر شبيه به هم اتفاق مى‏افتند. وقتى رسول خدا(ص) از مكه به مدينه تشريف آوردند، مردم يثرب كه تازه مسلمان شده بودند، به استقبال پيامبر رفتند. آنها در نقطه‏يى ايستادند، گردنها را كشيدند و چشمها را تيز كردند، تا ببينند محبوبشان كى وارد شهر مى‏شود. در ايران هم شبيه اين حادثه اتفاق افتاد. آن روز تاريخى كه امام(ره) وارد كشور شدند و سوار بر اتومبيل در خيابانها حركت كردند، زن و مرد موانع را در مى‏نورديدند و خودشان را به اتومبيل حامل امام مى‏رساندند، تا چهره‏ى رهبر عزيزشان را ببينند.

روز رحلت پيامبر(ص) در مدينه غوغا بود. شبيه آن حادثه، امروز در كشور ما تكرار شده است. شايد بتوان گفت كه اخلاص و علاقه و وفادارى عموم مردم ما نسبت به مردم زمان پيامبر، خيلى بيشتر است. با توجه به شرايط آن زمان و روزگار ما، مردم ايران اخلاص و علاقه‏ى بيشترى از خود نشان دادند، و در حالى كه معنويت و ارزشهاى اخلاقى در دنياى معاصر افول كرده بود و به مادّه و جسم بهاى بيشتر داده مى‏شد، امام عزيز معنويت را زنده كردند.

شخصيت امام(ره) با هيچكدام از رهبرهاى دنيا قابل مقايسه نيست؛ او را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان(ع) مى‏توان مقايسه كرد. او شاگرد و دنباله‏روِ آنها بود و به همين خاطر نمى‏توان با رهبرهاى سياسى دنيا مقايسه‏اش كرد. ما رهبرهاى سياسى دنيا را مى‏شناسيم و تاريخ مبارزه‏ى آنها و ملتها را با دقت مطالعه كرده‏ايم؛ واقعاً حيف است كه به آنها رهبر بگوييم و امام را هم با همين عنوان ياد كنيم. اگر به آنها رهبر بگوييم، بايد عنوان ديگرى براى امام(ره) انتخاب كنيم. او اصلاً از جنس و خميره‏ى انبيا بود. توصيف و ترسيم چهره‏ى آن عزيز خدا و عزيز بندگان صالح او، واقعاً خيلى مشكل است.

داغ بزرگى بر قلب ملت، و حادثه‏ى عظيمى در تاريخ كشور ايجاد شده است. ما بايد لحظه‏لحظه‏ى آن ده سال را مورد مداقه قرار دهيم و از كلمه‏كلمه‏ى سخنان امام(ره)، درس بگيريم. آن فصلى كه در تاريخ ملت ما گذشت، استثنايى بود و ديگر به اين آسانى و زودى تكرار نخواهد شد. ما در مقابل اين واقعيت قرار گرفته‏ايم و بايد بدان واقف باشيم.

بعد از رحلت رسول گرامى(ص) نيز مسلمانان در هر سطحى كه بودند چه در سطح اميرالمؤمنين(ع) يا فاطمه‏ى زهرا(س)، و چه در سطح مسلمانان معمولى آن روز، كه طبعاً احساسات و برداشتهاى مشابه يكديگر هم نداشتند - احساس كردند كه بايد راه آن بزرگوار را ادامه دهند؛ همچنان كه امروز شما ملت ايران احساس مى‏كنيد كه بايد راه امام(ره) را ادامه دهيد.

اگر ما امام را دوست داريم - كه واقعاً همين‏گونه است و هيچ‏كس نمى‏تواند ترديد كند كه ملت ايران در عشق و محبت به امام صادق نيست - بايد راه و درس او را زنده نگهداريم و هدفهايش را، هدفهاى حقيقى و اصلى انقلاب به حساب آوريم و به سمت آنها حركت كنيم و هدف ديگرى از خودمان درست نكنيم. هدفهاى امام(ره) مشخص و روشن است و احتياج به كار زياد ندارد.

حال كه خداى متعال اين‏طور مقدر كرد كه بنده‏ى صالحش در نيمه‏ى اين راه بار را به ديگران بسپارد و به ملكوت اعلى‏ بپيوندد و در جوار او آرام بگيرد، ما نخواهيم گذاشت اين بار روى زمين بماند. بايد همه‏ى آحاد ملت - كوچك و بزرگ - مسؤولان در سطوح مختلف و هركس كه كارى در دستش است، اين نكته را حديث نفس خود كند و پيمان ببندد كه راه امام را ادامه دهد و به سمت هدفهاى او حركت كند. در اين صورت، عشق و محبت و ارادت و شاگردى ما نسبت به او صادق خواهد بود؛ والّا اگر در فراق او گريه كنيم و بر سر و سينه‏ى خود بزنيم، ولى راه او را از سمت ديگر ادامه دهيم، محبت و احترام و وفادارى ما صادقانه نخواهد بود. وفادارى اين است كه عيناً در همان خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم.

برادران عزيز! درست است كه شما مورد توجه امام(ره) و سرباز او بوديد و هستيد و آن عزيز از شما راضى بود، ولى بايد به اين نكته توجه كنيد كه راهى را كه امام(ره) دنبال مى‏كرد و كار سنگينى كه او انجام مى‏داد، فقط با عقل و درايت و قوّت بدنى و نيروى سياسى پيش نمى‏رفت؛ او از خلوص و صفاى باطنى و رابطه‏ى با خدا نيز برخوردار بود، تا توانست اين موفقيتها را به دست آورد. هرچند خصوصيات بشرى امام، در مرتبه‏يى بالاتر از افراد معمولى بود، ولى كسى خيال نكند كه اين انقلاب، صرفاً با حكمت و قوّت عقلانى و خصوصيات معمولى و بشرى امام به پيروزى رسيد و ادامه يافت.

ويژگيهاى بشرى او، كمتر در افراد عادى پيدا مى‏شود. اگر يكى از آن خصوصيات در فردى مشاهده شود، او انسان بزرگى به شمار مى‏رود؛ چه رسد به آن‏كه همه‏ى ويژگيهاى ممتاز را يكجا در خود جمع كرده باشد. امام(ره) انسانى بسيار عاقل، دورانديش، حكيم، آدم‏شناس، تيزبين، حليم، متين و آينده‏نگر بود؛ كه هركدام از اين صفات، كافى بود كه شخصى را در مرتبه‏يى والا جاى دهد و احترام همگان را جلب كند. متانت و بردبارى و حلم امام به‏گونه‏يى بود كه اگر صد نفر در مجلسى سخنانى مى‏گفتند كه او آنها را قبول نداشت، تا لازم نمى‏دانست، حرفى نمى‏زد و سكوت مى‏كرد؛ در صورتى كه اگر در حضور آدمهاى معمولى كلمه‏يى گفته شود كه برخلاف عقيده‏ى آنها باشد، طوفانى در روحشان به وجود مى‏آيد كه سريعاً پاسخ بدهند.

همه‏ى شما ديديد كه در پايان وصيت‏نامه‏ى ايشان، به مواردى اشاره شده بود كه امام قبلاً نسبت به طرح آنها سكوت كرده بودند. در زمان بنى‏صدر كه من خدمت امام(ره) رسيده بودم، ايشان مى‏گفتند: حرفهايى كه او از قول من مى‏گويد، همه‏اش خلاف واقع است و حقيقت ندارد. بنابراين، هر حرفى كه زده مى‏شد، فوراً او را نمى‏آشفت و تحريك نمى‏كرد و در صدد پاسخ سريع برنمى‏آمد. اين متانت، بردبارى، حلم، تسلط بر نفس و سعه‏ى صدر، در هركس كه باشد، از او يك انسان بزرگ خواهد ساخت. درعين‏حال اگر امام(ره) آن عوامل اصلى معنويت، ارتباط با خدا، كار براى رضاى او، تقوا و انجام تكليف را نمى‏داشت، نه انقلاب به پيروزى مى‏رسيد، نه شما مردم اين‏گونه عاشقش مى‏شديد، نه مى‏توانست اين طوفان را در دنيا به وجود آورد، و نه قادر بود در مقابل تهديد و ارعاب دشمن، مثل كوه بايستد.

بارها ايشان مى‏فرمود كه ما كار را براى رسيدن به «نتيجه» نمى‏كنيم؛ بلكه مأمور به انجام «تكليف» هستيم. اگر فرض كنيم بعد از برگشتن امام(ره) از پاريس، آنچه كه تاكنون پيش آمد، اتفاق نمى‏افتاد، بلكه برعكس، مردم را مى‏كشتند، اطرافيان امام را اعدام مى‏كردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مى‏كردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شكست نمى‏كرد و اعتقاد داشت كه پيروز شده است. آن كس كه براى انجام تكليف كار مى‏كند، پيروزيش به اين نيست كه به مقصود خود دست پيدا كند؛ بلكه زمانى احساس پيروزى مى‏كند كه موفق شود به تكليفش عمل كند.

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل‏

كه گر مراد نجويم به قدر وسع بكوشم‏

در حادثه‏ى مدرسه‏ى فيضيه و سپس در قضيه‏ى پانزده خرداد، عده‏يى مى‏گفتند فايده‏يى ندارد، بى‏خود معطليد؛ آنها چند برابر شمايند! بعد هم كه در سال 43 امام(ره) را تبعيد كردند، باز اين طرز فكر در بعضى از اين افراد راسخ شد و گفتند امام بى‏جهت زحمت مى‏كشند و تلاش مى‏كنند؛ ايشان به جايى نمى‏رسند! در حقيقت اگر كسى بخواهد با عقل و منطق معمولى محاسبه كند، همين نتيجه را مى‏گيرد؛ ولى آن چيزى كه امام را وادار مى‏كرد كه على‏رغم همه‏ى اين حرفها، اميدش را از دست ندهد و به حركت خود ادامه دهد، انجام تكليف الهى بود. او معتقد بود كه اين انقلاب را يك دست غيبى هدايت و پشتيبانى مى‏كند و ما نبايد به دنبال نتيجه‏ى كار خود باشيم.

در همين خصوص خاطره‏يى در ذهنم مانده است كه نقل مى‏كنم: چند روز قبل از پايان سال 65 كه خدمت امام بوديم، چون يكى از روزهاى فروردين 66 با ولادت يكى از ائمه(ع) مصادف مى‏شد، من و آقاى هاشمى رفسنجانى و حاج احمد آقا اصرار كرديم كه ايشان در حسينيه‏ى جماران با مردم ديدارى داشته باشند. امام استنكاف كردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ايام نوروز به مشهد رفته بودم و آقاى هاشمى هم از جبهه ديدار داشتند. در همان روزها، ناگهان قلب امام مشكلى پيدا مى‏كند و چون حاج احمدآقا - كه حق بزرگى بر گردن همه‏ى ملت دارد و امام را در اين چند سال حفظ كرد - همه‏ى وسايل را براى بهبود امام(ره) مهيا كرده بود، فوراً به وضعيت جسمى ايشان رسيدگى شد و خطر برطرف گرديد.

وقتى در بيمارستان بر بالين ايشان حاضر شدم، عرض كردم: چه‏قدر خوب شد كه آن شب اصرار ما را براى ملاقات با مردم نپذيرفتيد؛ والّا اگر خبر اين ملاقات اعلام مى‏شد، مردم به زيارت شما مى‏آمدند و آن‏وقت شما با اين حال نمى‏توانستيد مردم را ملاقات كنيد و انعكاس آن در دنيا خوب نبود. اين كار شما، خواست خداوند و كمك الهى بود و در آن زمان تصميم بجايى گرفتيد. ايشان در پاسخ من گفتند: آن‏طور كه من فهميدم، مثل اين‏كه از اول انقلاب تا حالا، يك دست غيبى در همه‏ى كارها دارد ما را هدايت و پشتيبانى مى‏كند.

واقعاً همين‏طور است؛ والّا محاسبات معمول سياسى، اقتصادى و محاسباتى كه براساس آن دنيا دارد اداره مى‏شود، اين نتايج را به دست نمى‏دهد. آن چيزى كه امام را بر هدايت و اداره و رهبرى ملت ايران و انقلاب عظيمش قادر مى‏كرد، عبارت بود از ارتباط با خدا و اتصال و توجه و توكل به او. او واقعاً عبد صالح خدا بود. من هيچ تعبيرى را بهتر از اين براى امام(ره) پيدا نمى‏كنم.

معنويت مردم و خانواده‏ى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه‏ها، امام را به هيجان مى‏آورد. من چند بار گريه‏ى امام را - نه فقط به هنگام روضه و ذكر مصيبت - ديده بودم. هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت مى‏كرديم، ايشان به هيجان مى‏آمدند و متأثر مى‏شدند. مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعه‏ى تهران، قلكهاى اهدايى بچه‏ها به جبهه را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بود، امام(ره) در بيمارستان با مشاهده‏ى اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدى اين بچه‏ها چه كردند؟ در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه مى‏كنند.

بار ديگر موقعى گريه‏ى امام را ديدم كه سخن مادر شهيدى را براى ايشان بازگو كردم: در شهرى سخنرانى داشتم. بعد از پايان سخنرانى، همين‏كه خواستم سوار ماشين شوم، ديدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مى‏زند. گفتم راه را باز كنيد، تا ببينم اين خانم چه‏كار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگوييد بچه‏ام اسير دست دشمن بود و اخيراً مطلع شدم كه او را شهيد كرده‏اند. به امام بگوييد فداى سرتان، شما زنده باشيد؛ من حاضرم بچه‏هاى ديگرم نيز در راه شما شهيد شوند. من به تهران آمدم، خدمت امام رسيدم، ولى فراموش كردم اين پيغام را به ايشان بگويم. بعد كه بيرون آمدم، سفارش آن مادر شهيد به ذهنم آمد. برگشتم و مجدداً خدمت امام رسيدم و آنچه را كه آن خانم گفته بود، براى ايشان نقل كردم. بلافاصله ديدم آن‏چنان چهره‏ى امام درهم رفت و آن‏چنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت، كه قلب من را سخت فشرد.

برادران عزيز! عامل اخلاص امام(ره) و رابطه‏ى او با خدا و نيز اخلاص مردم، تاكنون ما را به اين‏جا رسانده است؛ بعد از اين هم بايد همين‏گونه باشد. اگر هدفها و راه ما، هدفها و راه امام است، وسايل ما هم بايد وسايل امام باشد. وسيله‏ى امام(ره)، كمك گرفتن از خدا بود. بياييد از خدا كمك بگيريم. اين كار، با زبانِ تنها ميسر نيست؛ بلكه با خلوص و اخلاص عملى و ترك گناه و تقويت رابطه‏ى بين خود و خدا كه در قلب انسان جاى مى‏گيرد، عملى است. اين، درس هميشگى امام براى ماست.

شما برادران عزيز، شغلتان حساس و خطير است. همه‏ى شما - چه مقامات بالاى كميته، و چه حتّى يك پاسدار معمولى اين نهاد - با زندگى و جان و مال و عرض مردم سروكار پيدا مى‏كنيد؛ به همين خاطر بايد خيلى متدين باشيد، با خدا بسيار رابطه داشته باشيد، از او كمك بگيريد، نماز باحال بخوانيد، قرآن تلاوت كنيد، تقوا داشته باشيد، اخلاق و ادب اسلامى را رعايت كنيد و در مقابل جلوه‏هاى فريبنده‏ى دنيا تسليم نشويد. من هم مثل شما هستم. من هم بايد همين كارهايى را كه به شما توصيه مى‏كنم، به صورت مضاعف انجام دهم. همه‏ى ما بايد تقواى الهى پيشه كنيم.

شما جوانها، باصفا و بى‏آلايش و داراى دلهاى پاك و روحهاى صاف هستيد. كار شما از ما راحت‏تر است و اين راه را آسانتر از ما مى‏پيماييد. شما نسل و نهال انقلاب هستيد و نهادتان نيز انقلابى است. شما مى‏توانيد بندگان صالح و مؤمن و متعبد و ذاكر و پرهيزكار باشيد. توصيه مى‏كنم اين خصوصيات را حفظ كنيد. وصيت امام هم بر اين نكات تأكيد داشت.

ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمدآقا فرزند عزيز حضرت امام مى‏گفتند: پيش از ظهر روز آخر حيات امام(ره)، ايشان روى تخت دايماً نماز مى‏خواندند. مدتى گذشت، بعد پرسيدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلى. آن وقت خواندنِ نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع كردند. بعد از اتمام نماز، مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتى كه در حالت اغما بسر مى‏بردند، مرتب پشت سر هم مى‏گفتند: «سبحان‏اللَّه والحمدللَّه ولااله‏الّااللَّه واللَّه‏اكبر، سبحان‏اللَّه والحمدللَّه ولااله‏الّااللَّه واللَّه‏اكبر». اين كار براى ما درس است. ما كه رهبرمان را دوست داريم، بايد به كارها و روحيات او توجه كنيم و از آن درس بگيريم.

استقامت و استحكامتان را حفظ كنيد. دشمنها خيال مى‏كردند كه در خلأ وجود حضرت امام(ره) خواهند توانست شيطنت و شرارت كنند. الحمدللَّه حضور مردم، آنها را مأيوس كرد. نبايد صرفاً به حضور مردم در شهرها كه به مناسبت ايام عزادارى امام انجام مى‏شود، اكتفا كرد. عامه‏ى مردم حضورشان همين است؛ ولى حضور شما در مراكز خدمتتان است. بايد قوى و محكم، با سوداگران مرگ و بدخواهان و توطئه‏گران، در محدوده‏ى مسؤوليت و قلمرو فعاليت كميته‏ى انقلاب اسلامى، برخورد كنيد. بايد نشان دهيد كه امت امام و فرزندانش، اين نكته را از او ياد گرفته‏اند كه هميشه خدا را شاهد و ناظر اعمال خود بدانند، و اگر امامشان در قيد حيات نيست، خداى امامشان با آنهاست. مسؤوليتها و مأموريتها را خيلى قوى و محكم و با قاطعيتِ كامل و با حضور وسيع و همه‏جانبه انجام دهيد و دشمن را مأيوس كنيد.

خداوند ان‏شاءاللَّه همه‏ى شما را حفظ كند و موفق بدارد و دل و روح آن عزيزِ محبوبِ فقيد را از شما شاد كند و دعاى حضرت ولىّ‏عصر(ارواحنافداه) را شامل حال همه‏ى شما وامت اسلامى بكند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار