وفادارى به امام (ره) يعني عيناً در خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 18خرداد 1368در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميتههاى انقلاب اسلامى ايراد فرمودند، به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
سختترين كار اين است كه دربارهى فقدان امام عزيز و جان ملت سخن بگوييم. حقيقتاً همهى ما يتيم شديم. ده سال پيش كه ايشان دچار عارضهى قلبى شدند، با جمعى از دوستان - كه امروز بسيارى از آنها جزو شهدا هستند و در جوار رحمت الهى آرميدهاند - خود را در آن هواى سرد و برفى به قم رسانديم و آن وجود عزيز را كه حيات انقلاب مرهون او بود، به تهران آورديم و در بيمارستان قلب بسترى كرديم. چه روزهاى سختى گذشت و چه دلهرهها و نگرانيهاى غيرقابل توصيفى را پشت سر گذاشتيم.
از آن روزها تا پايان حيات ايشان، دايماً نگران اين حادثهى تلخ بوديم و بارها به پروردگار متعال عرض مىكرديم كه دعاى شوقانگيز امت مؤمن و مخلص ما به درگاه تو، سلامت و بقاى اين قلب تپنده است؛ با بزرگوارى خود، دعاى امت ما را مستجاب كن. هروقت تصور فقدان اين موجود عظيم و عزيز را مىكرديم، واقعاً دنيا براى همهى ما بىمعنى و تاريك جلوه مىكرد. امروز ما در مقابل چنين مصيبت بزرگ و سختى قرار داريم، كه حقيقتاً حادثهيى جانكاه و باورنكردنى است و با هيچ مصيبت ديگرى قابل مقايسه نيست.
شخصيت امام، حتّى براى دشمنان او نيز درخشيد و همان كسانى كه در طول ده سال تبليغات زهرآگين و خباثتبار، هميشه سعى مىكردند چهرهى منور اين ولىّ خدا را دگرگونه جلوه دهند و اميدى را كه در دل مسلمانان و مستضعفان عالم درخشيده بود، خاموش كنند، امروز لحن همهى آنها تغيير كرده و توصيفشان از امام(ره)، توصيفى اعترافآميز نسبت به عظمت اين شخصيت بزرگ است.
حقيقتاً اين فصل دهسالهى تاريخ انقلاب ما، عجيب و تكرارنشدنى است. نمىدانم چگونه اين فصل را گذرانديم و چگونه لحظات آن را با وجودمان لمس كرديم. اين ايام، درست ده سال و چند ماه - به اندازهى مدت رهبرى رسول خدا(ص) در مدينه - طول كشيد. حوادث چهقدر شبيه به هم اتفاق مىافتند. وقتى رسول خدا(ص) از مكه به مدينه تشريف آوردند، مردم يثرب كه تازه مسلمان شده بودند، به استقبال پيامبر رفتند. آنها در نقطهيى ايستادند، گردنها را كشيدند و چشمها را تيز كردند، تا ببينند محبوبشان كى وارد شهر مىشود. در ايران هم شبيه اين حادثه اتفاق افتاد. آن روز تاريخى كه امام(ره) وارد كشور شدند و سوار بر اتومبيل در خيابانها حركت كردند، زن و مرد موانع را در مىنورديدند و خودشان را به اتومبيل حامل امام مىرساندند، تا چهرهى رهبر عزيزشان را ببينند.
روز رحلت پيامبر(ص) در مدينه غوغا بود. شبيه آن حادثه، امروز در كشور ما تكرار شده است. شايد بتوان گفت كه اخلاص و علاقه و وفادارى عموم مردم ما نسبت به مردم زمان پيامبر، خيلى بيشتر است. با توجه به شرايط آن زمان و روزگار ما، مردم ايران اخلاص و علاقهى بيشترى از خود نشان دادند، و در حالى كه معنويت و ارزشهاى اخلاقى در دنياى معاصر افول كرده بود و به مادّه و جسم بهاى بيشتر داده مىشد، امام عزيز معنويت را زنده كردند.
شخصيت امام(ره) با هيچكدام از رهبرهاى دنيا قابل مقايسه نيست؛ او را فقط با پيامبران و اوليا و معصومان(ع) مىتوان مقايسه كرد. او شاگرد و دنبالهروِ آنها بود و به همين خاطر نمىتوان با رهبرهاى سياسى دنيا مقايسهاش كرد. ما رهبرهاى سياسى دنيا را مىشناسيم و تاريخ مبارزهى آنها و ملتها را با دقت مطالعه كردهايم؛ واقعاً حيف است كه به آنها رهبر بگوييم و امام را هم با همين عنوان ياد كنيم. اگر به آنها رهبر بگوييم، بايد عنوان ديگرى براى امام(ره) انتخاب كنيم. او اصلاً از جنس و خميرهى انبيا بود. توصيف و ترسيم چهرهى آن عزيز خدا و عزيز بندگان صالح او، واقعاً خيلى مشكل است.
داغ بزرگى بر قلب ملت، و حادثهى عظيمى در تاريخ كشور ايجاد شده است. ما بايد لحظهلحظهى آن ده سال را مورد مداقه قرار دهيم و از كلمهكلمهى سخنان امام(ره)، درس بگيريم. آن فصلى كه در تاريخ ملت ما گذشت، استثنايى بود و ديگر به اين آسانى و زودى تكرار نخواهد شد. ما در مقابل اين واقعيت قرار گرفتهايم و بايد بدان واقف باشيم.
بعد از رحلت رسول گرامى(ص) نيز مسلمانان در هر سطحى كه بودند چه در سطح اميرالمؤمنين(ع) يا فاطمهى زهرا(س)، و چه در سطح مسلمانان معمولى آن روز، كه طبعاً احساسات و برداشتهاى مشابه يكديگر هم نداشتند - احساس كردند كه بايد راه آن بزرگوار را ادامه دهند؛ همچنان كه امروز شما ملت ايران احساس مىكنيد كه بايد راه امام(ره) را ادامه دهيد.
اگر ما امام را دوست داريم - كه واقعاً همينگونه است و هيچكس نمىتواند ترديد كند كه ملت ايران در عشق و محبت به امام صادق نيست - بايد راه و درس او را زنده نگهداريم و هدفهايش را، هدفهاى حقيقى و اصلى انقلاب به حساب آوريم و به سمت آنها حركت كنيم و هدف ديگرى از خودمان درست نكنيم. هدفهاى امام(ره) مشخص و روشن است و احتياج به كار زياد ندارد.
حال كه خداى متعال اينطور مقدر كرد كه بندهى صالحش در نيمهى اين راه بار را به ديگران بسپارد و به ملكوت اعلى بپيوندد و در جوار او آرام بگيرد، ما نخواهيم گذاشت اين بار روى زمين بماند. بايد همهى آحاد ملت - كوچك و بزرگ - مسؤولان در سطوح مختلف و هركس كه كارى در دستش است، اين نكته را حديث نفس خود كند و پيمان ببندد كه راه امام را ادامه دهد و به سمت هدفهاى او حركت كند. در اين صورت، عشق و محبت و ارادت و شاگردى ما نسبت به او صادق خواهد بود؛ والّا اگر در فراق او گريه كنيم و بر سر و سينهى خود بزنيم، ولى راه او را از سمت ديگر ادامه دهيم، محبت و احترام و وفادارى ما صادقانه نخواهد بود. وفادارى اين است كه عيناً در همان خط و هدف او حركت كنيم و به بيراهه نرويم.
برادران عزيز! درست است كه شما مورد توجه امام(ره) و سرباز او بوديد و هستيد و آن عزيز از شما راضى بود، ولى بايد به اين نكته توجه كنيد كه راهى را كه امام(ره) دنبال مىكرد و كار سنگينى كه او انجام مىداد، فقط با عقل و درايت و قوّت بدنى و نيروى سياسى پيش نمىرفت؛ او از خلوص و صفاى باطنى و رابطهى با خدا نيز برخوردار بود، تا توانست اين موفقيتها را به دست آورد. هرچند خصوصيات بشرى امام، در مرتبهيى بالاتر از افراد معمولى بود، ولى كسى خيال نكند كه اين انقلاب، صرفاً با حكمت و قوّت عقلانى و خصوصيات معمولى و بشرى امام به پيروزى رسيد و ادامه يافت.
ويژگيهاى بشرى او، كمتر در افراد عادى پيدا مىشود. اگر يكى از آن خصوصيات در فردى مشاهده شود، او انسان بزرگى به شمار مىرود؛ چه رسد به آنكه همهى ويژگيهاى ممتاز را يكجا در خود جمع كرده باشد. امام(ره) انسانى بسيار عاقل، دورانديش، حكيم، آدمشناس، تيزبين، حليم، متين و آيندهنگر بود؛ كه هركدام از اين صفات، كافى بود كه شخصى را در مرتبهيى والا جاى دهد و احترام همگان را جلب كند. متانت و بردبارى و حلم امام بهگونهيى بود كه اگر صد نفر در مجلسى سخنانى مىگفتند كه او آنها را قبول نداشت، تا لازم نمىدانست، حرفى نمىزد و سكوت مىكرد؛ در صورتى كه اگر در حضور آدمهاى معمولى كلمهيى گفته شود كه برخلاف عقيدهى آنها باشد، طوفانى در روحشان به وجود مىآيد كه سريعاً پاسخ بدهند.
همهى شما ديديد كه در پايان وصيتنامهى ايشان، به مواردى اشاره شده بود كه امام قبلاً نسبت به طرح آنها سكوت كرده بودند. در زمان بنىصدر كه من خدمت امام(ره) رسيده بودم، ايشان مىگفتند: حرفهايى كه او از قول من مىگويد، همهاش خلاف واقع است و حقيقت ندارد. بنابراين، هر حرفى كه زده مىشد، فوراً او را نمىآشفت و تحريك نمىكرد و در صدد پاسخ سريع برنمىآمد. اين متانت، بردبارى، حلم، تسلط بر نفس و سعهى صدر، در هركس كه باشد، از او يك انسان بزرگ خواهد ساخت. درعينحال اگر امام(ره) آن عوامل اصلى معنويت، ارتباط با خدا، كار براى رضاى او، تقوا و انجام تكليف را نمىداشت، نه انقلاب به پيروزى مىرسيد، نه شما مردم اينگونه عاشقش مىشديد، نه مىتوانست اين طوفان را در دنيا به وجود آورد، و نه قادر بود در مقابل تهديد و ارعاب دشمن، مثل كوه بايستد.
بارها ايشان مىفرمود كه ما كار را براى رسيدن به «نتيجه» نمىكنيم؛ بلكه مأمور به انجام «تكليف» هستيم. اگر فرض كنيم بعد از برگشتن امام(ره) از پاريس، آنچه كه تاكنون پيش آمد، اتفاق نمىافتاد، بلكه برعكس، مردم را مىكشتند، اطرافيان امام را اعدام مىكردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مىكردند، در آن صورت باز هم امام(ره) احساس شكست نمىكرد و اعتقاد داشت كه پيروز شده است. آن كس كه براى انجام تكليف كار مىكند، پيروزيش به اين نيست كه به مقصود خود دست پيدا كند؛ بلكه زمانى احساس پيروزى مىكند كه موفق شود به تكليفش عمل كند.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نجويم به قدر وسع بكوشم
در حادثهى مدرسهى فيضيه و سپس در قضيهى پانزده خرداد، عدهيى مىگفتند فايدهيى ندارد، بىخود معطليد؛ آنها چند برابر شمايند! بعد هم كه در سال 43 امام(ره) را تبعيد كردند، باز اين طرز فكر در بعضى از اين افراد راسخ شد و گفتند امام بىجهت زحمت مىكشند و تلاش مىكنند؛ ايشان به جايى نمىرسند! در حقيقت اگر كسى بخواهد با عقل و منطق معمولى محاسبه كند، همين نتيجه را مىگيرد؛ ولى آن چيزى كه امام را وادار مىكرد كه علىرغم همهى اين حرفها، اميدش را از دست ندهد و به حركت خود ادامه دهد، انجام تكليف الهى بود. او معتقد بود كه اين انقلاب را يك دست غيبى هدايت و پشتيبانى مىكند و ما نبايد به دنبال نتيجهى كار خود باشيم.
در همين خصوص خاطرهيى در ذهنم مانده است كه نقل مىكنم: چند روز قبل از پايان سال 65 كه خدمت امام بوديم، چون يكى از روزهاى فروردين 66 با ولادت يكى از ائمه(ع) مصادف مىشد، من و آقاى هاشمى رفسنجانى و حاج احمد آقا اصرار كرديم كه ايشان در حسينيهى جماران با مردم ديدارى داشته باشند. امام استنكاف كردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ايام نوروز به مشهد رفته بودم و آقاى هاشمى هم از جبهه ديدار داشتند. در همان روزها، ناگهان قلب امام مشكلى پيدا مىكند و چون حاج احمدآقا - كه حق بزرگى بر گردن همهى ملت دارد و امام را در اين چند سال حفظ كرد - همهى وسايل را براى بهبود امام(ره) مهيا كرده بود، فوراً به وضعيت جسمى ايشان رسيدگى شد و خطر برطرف گرديد.
وقتى در بيمارستان بر بالين ايشان حاضر شدم، عرض كردم: چهقدر خوب شد كه آن شب اصرار ما را براى ملاقات با مردم نپذيرفتيد؛ والّا اگر خبر اين ملاقات اعلام مىشد، مردم به زيارت شما مىآمدند و آنوقت شما با اين حال نمىتوانستيد مردم را ملاقات كنيد و انعكاس آن در دنيا خوب نبود. اين كار شما، خواست خداوند و كمك الهى بود و در آن زمان تصميم بجايى گرفتيد. ايشان در پاسخ من گفتند: آنطور كه من فهميدم، مثل اينكه از اول انقلاب تا حالا، يك دست غيبى در همهى كارها دارد ما را هدايت و پشتيبانى مىكند.
واقعاً همينطور است؛ والّا محاسبات معمول سياسى، اقتصادى و محاسباتى كه براساس آن دنيا دارد اداره مىشود، اين نتايج را به دست نمىدهد. آن چيزى كه امام را بر هدايت و اداره و رهبرى ملت ايران و انقلاب عظيمش قادر مىكرد، عبارت بود از ارتباط با خدا و اتصال و توجه و توكل به او. او واقعاً عبد صالح خدا بود. من هيچ تعبيرى را بهتر از اين براى امام(ره) پيدا نمىكنم.
معنويت مردم و خانوادهى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبههها، امام را به هيجان مىآورد. من چند بار گريهى امام را - نه فقط به هنگام روضه و ذكر مصيبت - ديده بودم. هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت مىكرديم، ايشان به هيجان مىآمدند و متأثر مىشدند. مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعهى تهران، قلكهاى اهدايى بچهها به جبهه را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بود، امام(ره) در بيمارستان با مشاهدهى اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدى اين بچهها چه كردند؟ در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه مىكنند.
بار ديگر موقعى گريهى امام را ديدم كه سخن مادر شهيدى را براى ايشان بازگو كردم: در شهرى سخنرانى داشتم. بعد از پايان سخنرانى، همينكه خواستم سوار ماشين شوم، ديدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مىزند. گفتم راه را باز كنيد، تا ببينم اين خانم چهكار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگوييد بچهام اسير دست دشمن بود و اخيراً مطلع شدم كه او را شهيد كردهاند. به امام بگوييد فداى سرتان، شما زنده باشيد؛ من حاضرم بچههاى ديگرم نيز در راه شما شهيد شوند. من به تهران آمدم، خدمت امام رسيدم، ولى فراموش كردم اين پيغام را به ايشان بگويم. بعد كه بيرون آمدم، سفارش آن مادر شهيد به ذهنم آمد. برگشتم و مجدداً خدمت امام رسيدم و آنچه را كه آن خانم گفته بود، براى ايشان نقل كردم. بلافاصله ديدم آنچنان چهرهى امام درهم رفت و آنچنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت، كه قلب من را سخت فشرد.
برادران عزيز! عامل اخلاص امام(ره) و رابطهى او با خدا و نيز اخلاص مردم، تاكنون ما را به اينجا رسانده است؛ بعد از اين هم بايد همينگونه باشد. اگر هدفها و راه ما، هدفها و راه امام است، وسايل ما هم بايد وسايل امام باشد. وسيلهى امام(ره)، كمك گرفتن از خدا بود. بياييد از خدا كمك بگيريم. اين كار، با زبانِ تنها ميسر نيست؛ بلكه با خلوص و اخلاص عملى و ترك گناه و تقويت رابطهى بين خود و خدا كه در قلب انسان جاى مىگيرد، عملى است. اين، درس هميشگى امام براى ماست.
شما برادران عزيز، شغلتان حساس و خطير است. همهى شما - چه مقامات بالاى كميته، و چه حتّى يك پاسدار معمولى اين نهاد - با زندگى و جان و مال و عرض مردم سروكار پيدا مىكنيد؛ به همين خاطر بايد خيلى متدين باشيد، با خدا بسيار رابطه داشته باشيد، از او كمك بگيريد، نماز باحال بخوانيد، قرآن تلاوت كنيد، تقوا داشته باشيد، اخلاق و ادب اسلامى را رعايت كنيد و در مقابل جلوههاى فريبندهى دنيا تسليم نشويد. من هم مثل شما هستم. من هم بايد همين كارهايى را كه به شما توصيه مىكنم، به صورت مضاعف انجام دهم. همهى ما بايد تقواى الهى پيشه كنيم.
شما جوانها، باصفا و بىآلايش و داراى دلهاى پاك و روحهاى صاف هستيد. كار شما از ما راحتتر است و اين راه را آسانتر از ما مىپيماييد. شما نسل و نهال انقلاب هستيد و نهادتان نيز انقلابى است. شما مىتوانيد بندگان صالح و مؤمن و متعبد و ذاكر و پرهيزكار باشيد. توصيه مىكنم اين خصوصيات را حفظ كنيد. وصيت امام هم بر اين نكات تأكيد داشت.
ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمدآقا فرزند عزيز حضرت امام مىگفتند: پيش از ظهر روز آخر حيات امام(ره)، ايشان روى تخت دايماً نماز مىخواندند. مدتى گذشت، بعد پرسيدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلى. آن وقت خواندنِ نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع كردند. بعد از اتمام نماز، مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتى كه در حالت اغما بسر مىبردند، مرتب پشت سر هم مىگفتند: «سبحاناللَّه والحمدللَّه ولاالهالّااللَّه واللَّهاكبر، سبحاناللَّه والحمدللَّه ولاالهالّااللَّه واللَّهاكبر». اين كار براى ما درس است. ما كه رهبرمان را دوست داريم، بايد به كارها و روحيات او توجه كنيم و از آن درس بگيريم.
استقامت و استحكامتان را حفظ كنيد. دشمنها خيال مىكردند كه در خلأ وجود حضرت امام(ره) خواهند توانست شيطنت و شرارت كنند. الحمدللَّه حضور مردم، آنها را مأيوس كرد. نبايد صرفاً به حضور مردم در شهرها كه به مناسبت ايام عزادارى امام انجام مىشود، اكتفا كرد. عامهى مردم حضورشان همين است؛ ولى حضور شما در مراكز خدمتتان است. بايد قوى و محكم، با سوداگران مرگ و بدخواهان و توطئهگران، در محدودهى مسؤوليت و قلمرو فعاليت كميتهى انقلاب اسلامى، برخورد كنيد. بايد نشان دهيد كه امت امام و فرزندانش، اين نكته را از او ياد گرفتهاند كه هميشه خدا را شاهد و ناظر اعمال خود بدانند، و اگر امامشان در قيد حيات نيست، خداى امامشان با آنهاست. مسؤوليتها و مأموريتها را خيلى قوى و محكم و با قاطعيتِ كامل و با حضور وسيع و همهجانبه انجام دهيد و دشمن را مأيوس كنيد.
خداوند انشاءاللَّه همهى شما را حفظ كند و موفق بدارد و دل و روح آن عزيزِ محبوبِ فقيد را از شما شاد كند و دعاى حضرت ولىّعصر(ارواحنافداه) را شامل حال همهى شما وامت اسلامى بكند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
/انتهاي پيام/