امام (ره) ريشه شجره طيبه انقلاب بود
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 28 تيرماه 1368 در مراسم بيعت گروه كثيرى از جانبازان و نيروهاى جهادى ايراد فرمودند به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً لازم مىدانم كه اين مصيبت عظيم و فراموشنشدنى و جبرانناپذير را به شما عزيزان و نيروهاى مخلص و وفادار به امام بزرگوار و انقلاب، تسليتعرض كنم.
هر كس كه در مجموعهى ملت بزرگ ما، براى انقلاب و اسلام و امام فداكارى و اخلاص بيشترى بخرج داده است و مىدهد، در مصيبت امام(ره) صاحبعزاتر است. با اين حساب، شما جانبازان و جهادگران و سپاهيان عزيز و نيروهاى بسيجىِ دستگاههاى مختلف، حقيقتاً صاحبعزا هستيد. امام به معناى حقيقى كلمه متعلق به شما بود.
ثانياً مىبايست از زحمات تحسينبرانگيز و تلاش نمونه و سرمشقى كه در ساختن و پرداختن و آمادهكردن قبلهى دلهاى همهى ما - يعنى مزار منور امام عزيزمان - بخرج داديد، با همهى وجود تشكر كنم. البته زبان از تشكر نسبت به اخلاصها و زحمات همهى افرادى كه مثل شما مخلصانه و دلسوزانه كار مىكنند، قاصر است؛ اما به هرحال وظيفه دارم تشكر قلبى خودم را به شما ابراز كنم.
زحمت كشيديد، تلاش كرديد، ساعات مستمر و طولانىيى را بدون استراحت و بدون انديشيدن به چيزى غير از كار و زحمت صرف كرديد؛ اما آنچه محصول مبارك اين تلاشها شد، بايد مايهى روشنى چشم شما باشد و هست. حركت و تلاشى كه براى احترام به امام و تعظيم و تكريم نسبت به مقام والاى آن بزرگمرد انجام مىگيرد، همان صدقهى جاريهيى است كه تا دنيا هست و اسلام باقى است، اثر و نتيجهى آن هرگز كهنه و مندرس نخواهد شد.
زمان زيادى لازم است تا بشود عظمت شخصيت امام را حيطهبندى كرد
دربارهى شخصيت حضرت امام(ره) واقعاً نمىشود حرف زد. وقتى بخواهيم راجع به ابعاد شخصيت اين عزيز دوران و يادگار پيامبران حرف بزنيم، مىدانيم كه ناقص خواهد ماند. زمان زيادى لازم است تا زبانهاى گويا بتوانند عظمت اين شخصيت را حيطهبندى كنند؛ لذا من نمىخواهم در آنباره واقعاً صحبت كنم؛ زيرا ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم در اين زمينه به بررسى ابعاد شخصيت آن بزرگوار بپردازيم.
اما اين نكته را مىخواهم بگويم كه اگر نظام جمهورى اسلامى و اين انقلاب بزرگ و جهانى را، و رستاخيز عظيمى كه در دنيا به وجود آمده، و رستاخيز عظيمترى كه در درون انسانها پديد آمده، و اين تحولى كه مسها را طلا كرده است، كلمهى طيبه و شجرهى طيبه بدانيم - كه هست - ريشهى اين شجرهى طيبه، همينشخصيت عظيمى است كه همه چيز از او روييد. او بود كه اين درخت مبارك را روياند. او همه چيز بود، و اگر نبود، ما هيچ چيز نداشتيم.
در گذشته، همين ايران و ملت و موقعيت جغرافيايى و همين فقه و قرآن و نهجالبلاغه بود؛ اما در واقع چيزى نداشتيم و روزبهروز عقبتر مىرفتيم و بيشتر بر سرمان مىخورد وشخصيت ما هضم مىشد. بعد كه او پديد آمد و قدم در صحنه گذاشت، مثل وجودى كه ماهيات را هستى و تحقق مىبخشد، و مثل خورشيدى كه مىتابد و اشيا را آشكار مىكند، و مانند روحى كه به كالبدى دميده مىشود و اجزاى آن را زنده مىسازد، ما را زنده و نمايان كرد و به حركت درآورد؛ آنوقت ارزش جغرافيايى و تاريخى و فرهنگ گذشته و قرآن و نهجالبلاغه و ملت ما احيا شد و به كارمان آمد.
امام ريشهى شجرهى طيبهى انقلاب بود
او كليد بود. او ريشهى اين درخت محسوب مىشد. اين ريشه بايد محفوظ بماند. اگر اين نظام از ريشهى خود - يعنى از امام عزيز(ره) - جدا شود، مثل درختى است كه «اجتثّت من فوق الارض»(1)؛ يعنى از روى زمين آن را اره كرده باشند و بين تنه و ريشهى آن فاصله انداخته باشند. ممكن است چهار روزى هم نمود و هيكلى داشته باشد، اما سرنوشتش معلوم است: ديگر رابطهى حياتى و تغذيهيى بين اين دو نيست.
ما نبايد بگذاريم نظام اسلامى از ريشهى خودش - يعنى امام(ره) - جدا شود. ممكن است بگوييد امام از ما جدا شد و در عالم ملكوت بسر مىبرد و ما با او مرتبط نيستيم. ولى بايد بگويم شخصيت امام(ره) مثلشخصيت پيامبران، فقط به وجود خارجى او نبود. آن روزى كه حضرت موسى(ع) از مردم خودش گرفته شد، آيا بنىاسرائيل و امت موسى(ع) بكلى از منبع خودشان جدا شدند؟ خير، ارتباط و اتصال درشخصيتهاى معنوى و روحى كه به وجود خارجى آنها وابسته نيست. آن روزى كه رسول اسلام، حضرت محمّدبنعبداللَّه(ص) رحلت فرمود، آيا امت اسلام بىپيامبر شد؟ ما كه در قرنها و نسلهاى بعد آمديم، آيا ديگر پيامبر نداشتيم؟ چرا، ما هم پيامبر داشتيم؛ در حالى كه جسم او نزد ما نبود و در عالم ملكوت و بالاتر از آن بسر مىبرد.
هويت شخصيتهاى معنوى، به فكر و راه و رهنمودشان وابسته است
هويتشخصيتهاى معنوى، به جسم و حضور دنيويشان نيست؛ بلكه به فكر و راه و رهنمود و سرانگشت اشارهشان - كه همواره باقى است - وابسته است. پيامبر و اوليا و همين امام بزرگوار ما با انگشتشان به يك طرف اشاره مىكردند و راه را نشان مىدادند. البته خودشان هم جلوتر از همه حركت مىكردند؛ نه اينكه بايستند و بگويند شما برويد. در حال حاضر، اين انگشت اشاره همچنان موجود است. اينها تعيينكنندهى هويت امام و منبع و ريشهى حياتى يك جامعه است كه دايماً مىشود از آن تغذيه كرد؛ زيرا ديگر وابسته به جسم او نيست.
اگر ما بخواهيم اين فكر را نگهداريم، اما شخصيت امام و ياد و خاطرهى او مورد اهتمام نباشد، مطمئناً دچار اشتباه خواهيم شد. لذا مىبينيد كه به ما گفتهاند هرسال براى امام حسين(ع) گريه كنيد. گريه كردن، به معناى زنده بودن يك مصيبت است؛ گويى همين ديروز اتفاق افتاده است. انسانى هزاروچندصدسال قبل به شهادت رسيده است، چرا بايد امروز براى او گريه كرد؟ گريهى ما به خاطر اين است كه اگر ياد او با همهى ابعادش در ذهن و زندگى و بساط هستى ما زنده نماند، بتدريج فكر و سرانگشت اشارهى او كمرنگ خواهد شد؛ چه ما بخواهيم و چه نخواهيم.
اگر ساخت گنبد و بقعه و مرقد و صحن و سراى امام(ره) مورد اهتمام شما قرار بگيرد و براى آن نيرو و پول و عمر و ابتكار خرج كنيد، به معناى كار براى يك شخص نيست؛ بلكه به معناى فعاليت براى هويت فكرى امام است. اين كار در بقاى آن فكر تأثير دارد. عمل شما، صدقهى جاريه و به معناى زنده نگهداشتن ياد امام(ره) است.
ايجاد گنبد و بارگاه و بقعه و مقبره براى بزرگان، از چند قرن پيش مورد اعتراض و انتقاد عدهيى از خشكمغزهاى عالم اسلام قرار گرفت. بعدها دست سياست انگليس، اينها را به شكل حكومت و دولت و سياست درآورد و آنها هم با اينگونه بزرگداشت بشدت مبارزه كردند. تئوريسينهاى خشكمغز و سياسيون خيانتپيشه اصرار داشتند كه مقبرهيى ساخته نشود! ديديد كه بر سر مقبرهى ائمهى هدى(ع) و اصحاب پيامبر(ص) و ياران و نزديكان رسول خدا و شهداى اُحد چه بلايى آوردند. اگر از مسلمانها نمىترسيدند، مقبرهى پيامبر(ص) را هم به همان روز درمىآورند و با خاك يكسان مىكردند!
آدمهاى خشكمغز و جاهلِ بدبخت حرفش را زدند و مطلبش را در كتابها نوشتند؛ زيرا از حقايق اسلام بىخبر بودند؛ اما اينهايى كه عملش را كردند، جاسوسهاى صهيونيستِ استعمارزدهى مزدورِ بدبختى بودند كه همهى وجودشان با يادگارهاى اسلامى دشمن بود و حاضر نبودند آنها را تحمل كنند؛ الان هم حاضر نيستند تحمل كنند، و اگر اين اماكن وسيلهى پول و اعتبار دنيوى نبود، شايد همين الان آن نقاط را مىزدند و با خاك يكسان مىكردند!
طبق بينش ما، يادگارهاى اسلامى عزيزند. مىشد اسلام به مردم بگويد برويد در زمين صافى بايستيد و نماز بخوانيد و عبادت كنيد؛ در صورتى كه به عمارت مسجد دستور داده است؛ «انّما يعمر مساجد اللَّه»(2). آباد كردن مسجد ملاك است و تجسم و تجسد خارجى اين كار مورد نظر اسلام مىباشد؛ چون تأثير بسزايى دارد. در مورد شخصيتها هم همينطور است.
انشاءاللَّه اين مزار و بقعهى مبارك، مركز بركات و نورانيت و گسترش تفكرات و الهامات الهى و حال و روح عرفانى و توجه مردم عاشق و اهل بصيرت و محبت خواهد بود و هر كسى از شعبهى خودش از اين مكان استفاده خواهد كرد. بنابراين، كارى كه كرديد، باارزش است.
جانبازان عزيز هرچه در راه خدا دادهاند، برايشان مانده است
به جانبازان عزيزى كه در اين محفل حضور دارند، اين نكته را يادآورى مىكنم كه هرچه در راه خدا مىدهيم، براى ما مىماند و درحقيقت براى «منِ» واقعى خودمان خرج كردهايم. هرچه براى خودمان نگه مىداريم، درحقيقت براى ما نمىماند و مثل همه چيز ديگر دنيا از بين خواهد رفت. من در اين خصوص اعتقاد راسخ دارم و هيچ نقطهى غبارى در ذهنم نيست.
در زمان پيامبر اكرم(ص) بزغالهيى را خدمت ايشان آوردند و حضرت آن را ذبح كردند. فقرا و مستحقان نزد ايشان آمدند و طلب گوشت كردند. پيامبر(ص) مرتب از گوشت آن بزغالهيى كه براى خودشان ذبح كرده بودند، مىبريدند و به فقرا مىدادند. نهايتاً از تمام گوشتها، فقط كتف آن باقى ماند. چون ديگر كسى نبود، آن را به خانهى خود بردند، تا بپزند و بخورند. يكى از همسران حضرت عرض كرد: يا رسولاللَّه! همهى بزغالهى ما رفت و فقط همين كتفش برايمان ماند. پيامبر(ص) فرمودند: خير، همهاش ماند و همين كتفش است كه از دست ما خواهد رفت؛ چون اين كتف را مىخوريم و تمام مىشود، اما آنهايى را كه انفاق كردهايم، براى ما مىماند.
بنابراين، هرچه از مال و ثروت دنيا داديد، براى شما خواهد ماند؛ و هرچه خرج كرديد يا براى ديگران گذاشتيد تا بعد از شما بخورند، از دست شما خواهد رفت.
جسم هم همين حالت را دارد. هرچه شما از جسمتان در راه خدا استفاده كرديد و مثلاً دست و پا و چشم و ساير اعضا را در راه جبهه و سازندگى و خدمت به خلق خدا و تلاش براى ديگران و ساير كارهاى خير صرف كرديد و با فكر و حرف و عمل خود خدمتى را انجام داديد، بدانيد كه هرمقدار بيشتر از اين كارها كرديد، ثوابش بيشتر است.
ايثار جانبازان، آنها را به سلسلهى طيبهى شهدا ملحق مىكند
نقطهى اوج آنجاست كه انسان عضوى را در راه خدا مىدهد. بالاتر از اين كار چيزى نيست. اگر شما صدسال ديگر هم چشم مىداشتيد و در اين مدت از چشم خود هزاران استفاده را در راه خدا مىكرديد، فضيلتش به قدر حالا كه اين چشم را در ميدان جنگ و در راه خدا از دست داديد، نيست. و اگر دست و پايى كه از شما قطع شده است، تا صدسال ديگر هم با آن كار وتلاش مىكرديد و براى خدا مىدويديد و گرههاى مردم را مىگشوديد - كه همهى اين كارها فضيلت دارد - اما بهقدر اين نيست كه اعضاى بدن خود را در راه خدا تقديم كرده باشيد.
آنها كه شهيد شدند، به حد اعلى و اوفى رسيدند؛ اما شما كه شهيد نشديد، درحقيقت اعضاى قطعشده و آسيبخوردهى شما شهيد شدهاند. قدر اين ايثار را بدانيد؛ چون شما را به سلسلهى طيبهى شهداى فىسبيلاللَّه ملحق مىكند.
يكوقت در مورد جانبازها فكر مىكردم، كه به نظرم رسيد گاهى فضيلت آنها از شهدا هم بيشتر است. جانباز كسى است كه بعد از آنكه قسمتى از بدنش را در راه خدا داد و عضو يا اعضاى شهيدى را با خودش همراه كرد و در بقيهى مدت زندگى و عمرش هم متقى و شكرگزار بود و عمل صالح انجام داد، خداى متعال در مورد اينگونه از مجروحين جنگ در قرآن مىفرمايد: «الّذين استجابوا للَّه و الرّسول من بعد ما اصابهم القرح للّذين احسنوا منهم و اتّقوا اجر عظيم»(3). كلمهى «عظيم» در پايان اين آيهى شريفه، قابل تأمل است.
يكوقت من و شما اين كلمه را به كار مىبريم و مثلاً مىگوييم كوه عظيمى است، و يكوقت هم هست كه خداوند تبارك و تعالى آن را بيان مىفرمايد؛ خدايى كه تمام عظمتها ناشى از اوست و با ارادهاش همهى كون و مكان به وجود مىآيد و از بين مىرود؛ خدايى كه بزرگتر از آن است كه بشود او را توصيف كرد. چنين خدايى، با اين عظمت غيرقابل تصور مىفرمايد: اگر تقوا و احسان پيشه كرديد، اجر عظيمى خواهيد داشت. اين عظمت، فوق تصور من و شماست.
جانبازان عزيز قدر موقعيت خود را بدانند
جانبازان عزيز بايد قدر اين موقعيت را - اگرچه با سختى مواجهند - بدانند. من مىدانم كه شما سختى مىكشيد. محروميت از پا و دست و نخاع و چشم و سلامتى، براى شما كه در دوران جوانى بسر مىبريد و مىتوانستيد سالم باشيد، سخت است. هيچ پاداش بزرگ و خوبى را بدون سختى به انسان نمىدهند. شما خيال نكنيد كه انسان بدون تحمل سختيها ممكن است به اجرهاى عظيم برسد؛ خير، چنين چيزى نيست؛ «افضل الاعمال احمزها»(4): بافضيلتترين كارها، سختترين و دشوارترين آنهاست. در مقابل اين سختىيى كه تحمل مىكنيد، آن اجر عظيم را به شما مىدهند.
شما، هم عضو شهيدى را با خود همراه داريد، و هم زندهايد و از تنعمات زندگى در حد زيادى برخوردار مىشويد. وقتى انسان بين مرگ و زندگى قرار مىگيرد، اگر به او بگويند زنده بمان، اما فلان عضو را نداشته باش و يا اينكه مرگ را انتخاب كن، مىگويد زنده بمانم، آن عضو را هم بگيريد. زندگى شيرين است و هر انسانى آن را مىخواهد. بنابراين، جانبازان ما، هم از نعمت زندگى برخوردارند، و هم عضو شهيدى را با خود همراه دارند، و هم - اگر تقوا و احسان را در عمل رعايت كنند - به آن اجر عظيم و باورنكردنى مىرسند. قدر اين نعمات را بدانيد.
فعلاً به جنبهى عملى وظايف مسؤولان كه چه مسؤوليتهايى را برعهده دارند، كارى ندارم؛ چون حدود آن واضح است و توصيه هم نمىخواهم بكنم؛ چون توصيهى در سخنرانى، بر توصيهى خصوصى ترجيح ندارد. بحمداللَّه تشكيلاتى براى كار جانبازان وجود دارد كه اميدواريم روزبهروز كارهايش بهتر شود. من مىخواهم جنبهى معنوى قضيه برايتان روشن باشد. شما جانبازان عزيز توجه داشته باشيد كه فرصت و موقعيت خوبى در اختيار داريد. انشاءاللَّه خداوند به شما صبر و اجر و عوض خير بدهد و آنچه را كه از شما گرفته شده است، در معنا به صورت اضعاف مضاعف برگرداند.
آرزو مىكنيم كه خداوند به شما شفا عنايت كند، كه شفا هم چيزى است كه كاملاً مورد اميد مىباشد. اميدواريم انشاءاللَّه پيشرفتها و امكانات روزافزون موجب شود كه همهى شما عزيزان بتوانيد كمبودها را جبران كنيد.
مجدداً از همهى شما برادران عزيز تشكر مىكنم و روز ولادت حضرت هادى(ع) را به شما و ملت بزرگ ايران تبريك مىگويم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) ابراهيم: 26
2) توبه: 18
3) آلعمران: 172
4) بحارالانوار، ج 67 ، ص 191
/انتهاي پيام/