دفاع همچنان باقیست-6
فوری پارچه سفیدی انداختیم روی محمدرضا و قول گرفتیم که تحت هر شرایطی خودش را نگه دارد. گذاشتیمش روی دوش بچهها و راه افتادیم. گریه و زاری. یکی میگفت: ممد رضا! نامرد! چرا تنها رفتی؟
کد خبر: ۲۶۴۸۱۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۷/۰۵