یک روز حمید به سرعت دوید داخل سنگر و پارچ آب را آورد و شروع کرد به اسرا آب دادن؛ میگفت یکی از آنها میگفته ...
کد خبر: ۲۳۶۱۹۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۲/۰۵