حسن سالاری پدر شهیده محیا سالاری دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب:روز دوم جستوجو بود و میگشتم دنبال دخترم که انگار میخواست با باباش بازی کند. صبح روز سوم، بیخبر از همه رفتم داخل مدرسه؛ به کلاس محیا نگاه میکردم و صداش میزدم.هر وقت میرفتم مدرسه تا محیا را صدا بزنم، کولهپشتیاش را که برمیداشت به یکسمت خم میشد و میآمد پیش بابایی؛ ولی حالا هر چه صداش میزدم هیچ صدایی نمیآمد.بالاخره محیا را در سردخانه پیدا کردم؛ انگار میگفت بابا بیا جلوتر. او را از روی النگویش شناسایی کردم. از صبح آن روز کش مویش را با خودم برده بودم اما مویی از محیای من نمانده بود که با کشمو موهایش را ببندم.
کد خبر: ۱۴۰۵۴۸۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۲۷