دیپلماسی آیندهنگرانه؛ لزوم پیششرطهای مذاکراتی و سنجش اراده آمریکادر میز مذاکره
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ در هیچ برههای به مانند اکنون، آمریکا نه فقط برای ایران بلکه برای تمامی دنیا، از آمریکای شمالی و لاتین تا شرق آسیا، بازیگری تا بدین اندازه «غیرقابل اعتماد» نبوده است.
البته، اگرچه ایرانیان در دهههای گذشته، از کودتای ۲۸ مرداد تا برجام و دو دور مذاکراتی که در میانه آن ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند چنین حقیقتی را به وضوح در دوره روسای جمهور پیشین آمریکا هم مشاهده کردهاند، با این حال اکنون، این ادراک از کاخ سفیدِ کنونی، شکلی فراگیر حتی در میان متحدان تاریخی آمریکا پیدا کرده است.
این موضوع، احتیاط دیپلماتیک را ضروری کرده و نیاز به «اعتمادسازی» این بار توسط آمریکا را لزوم بخشیده است. به همین علت، ایران ۵ پیششرط برای مذاکرات با ترامپ معلولالحال مشخص کرده تا از یک سو میزان اراده آمریکا برای مذاکره و امتیاز دادن به ایران را بسنجد و از سوی دیگر، به جای مذاکرات نسیهبنیانی همانند برجام، منافع خود را این بار به شکل نقد و پایاپای بستاند.
از جنگ تا میز مذاکرات
دونالد ترامپ که تصمیمات لحظهای و تکانشی وی، نتایج نامعلوم و کج و معوجی را به دنبال میداشت، در ۲۸ فوریه تصمیم به آغاز جنگی گرفت که بزرگترین بحران سیاست خارجی «عموسام» یا همان دولت آمریکا را رقم زده است. جنگی که بنا بود پس از چهار دهه، استقلال ایران را نابود و این کشور را به مهرهای در دستان آمریکای ترامپی تبدیل کند؛ حال یا با رژیم چنج و یا با تسلیم بیقید و شرط!
با این وجود، دیوار سخت واقعیت جنگ با ایران، قمارباز آمریکا را به جنونی کشاند که او را به سوژه تمسخر خاص و عام مبدل ساخت. چراکه او ماشین جنگی آمریکا را به باتلاقی فرستاد که از طریق آن نهتنها به هیچ هدف استراتژیکی دست پیدا نکرد بلکه اهرمی جدید یعنی تنگه هرمز را هم به ایران هدیه داد. به همین علت پس از بنبست استراتژیکی که آمریکا در آن گرفتار شده بود، ترامپ پس از ۴۰ روز از جنگی که بنا بود «سه روزه» به پایان برسد، از پنجره بسته بیرون پرید و بهشکلی حقارتبار، تن به آتشبس با کشوری داد که بنا بود «تسلیم» بشود!
با این حال، مذاکرات اسلامآباد نشان داد که ترامپ کماکان آمادگی برای احقاق حقوق ایران مبتنی بر شکست خود در میدان نبرد را نداشته و تنها تلاش داشت تا آنچه را که در جنگ به دست نیاورده بود، با دیپلماسی به دست بیاورد. به همین علت، «اعتمادسازی» این بار از سوی آمریکا برای ایران ضروری خواهد بود. مسیری که پیشروی در آن از تحقق پیششرطهای ایران میسر میشود.
اعتمادسازی در مسیر معکوس!
در مذاکرات دهههای گذشته، غربیها و بالاخص آمریکا توقع داشتند تا ایران پیش از مذاکره امتیازاتی بدهد و اعتماد آنها را جلب کند تا اساسا میز مذاکره فراهم بشود. مذاکراتی که نهایتا در آن خبری از عمل به وعده توسط غربیها نبود و منجر به خیانتهای مکرر به نیات صلحآمیز ایران میشد.
اما این بار، با حماقتی که آمریکا رقم زده و دست برتری را برای ایران پدیدار ساخته، چنین مسیری وجود خارجی ندارد. بدین علت که نهتنها ایران نیازی به اعتماد آمریکا نمیبیند بلکه این بار برخلاف دفعات پیشین این آمریکاست که باید اعتماد ایران را جلب کند.
از سوی دیگر، غیرقابل اعتماد بودن آمریکای ترامپی، به امری مسلم و فراگیر در دنیا بدل شده است. نشریه آتلانتیک در این باره نوشته: «ترامپ از «پیشبینیناپذیر» بودن به «غیرقابلاعتماد» بودن رسیده است. متحدان و رقبای آمریکا دیگر تمایلی ندارند آنچه را که ترامپ میخواهد به او بدهند. در حالی که قبلاً «پیشبینیناپذیریِ» ترامپ ابزاری برای غافلگیری دشمنان تلقی میشد، اکنون سران کشورها او را «غیرقابلاعتماد» میبینند.»
استفن والت، نظریهپرداز و محقق مشهور روابط بینالملل نیز پیشتر بیان کرده بود: «اکنون شاهد فاصله گرفتن دوستان سابق آمریکا هستیم؛ کشورهایی که میکوشند وابستگی خود را به قدرتی غیرقابلاعتماد و بالقوه خصمانه کاهش دهند.»
از همین روی، هرگونه مذاکره با آمریکا قرار دادن پیششرطهایی از سوی ایران را برای فضای مذاکراتی ضروری کرده و لزوم امتیازگیریهای نقد به جای تکیه بر نسیههای آمریکایی را مشخص میسازد.
پیششرطهای ایرانی
مذاکرهکنندگان ایرانی، ۵ پیششرط را به طرف آمریکایی از طریق میانجی پاکستانی انتقال دادهاند که نوعی راستیآزمایی و سنگ محکی برای سنجش جدیت آمریکا برای مذاکره میباشد:
۱-آتشبس در تمام جبههها:
اولین پیششرط ایران که اصرار موکدی هم بر آن دارد، آتشبس در تمام جبههها و بالاخص در جبهه لبنان است. علت این مهم، افسارزنی و جلوگیری از جنایتهای رژیم صهیونیستی در جهت بازگشت ثبات به منطقه و همچنین حمایت از متحد ایران یعنی حزبالله لبنان است که برای دفاع از ایران وارد جنگ شد.
۲-آزادسازی پولهای بلوکهشده:
این شرط بدین علت مطرح شده تا ایران به طور کاملا عینی و انضمامی میزان اراده آمریکا برای احقاق حقوق ایران را بسنجد و پس از دههها «دزدی آمریکایی» حقوق حقه ملت ایران را بستاند.
۳-برداشتن تحریمها:
ایران دیگر تحریم و فشار را نپذیرفته و اجازه نخواهد داد که آمریکا همانند پیش از جنگ، از اهرم تحریم علیه ایران استفاده کند. در نتیجه برای جلوگیری از اعمال فشار و سوءاستفاده آمریکا از این اهرم، لازم است که این امر پذیرفته شود تا امکان دیپلماسی بر مبنای برابری طرفین پدید آید.
۴-پرداخت غرامت:
در تاریخ، این طرف بازنده است که غرامت میپردازد. اهمیت این شرط در این است که آمریکا اولا باید بپذیرد که از منظر حقوق بینالملل مرتکب جرم شده و ثانیا با پرداخت غرامت، مشخص کند که نتیجه جنگ برای آن چیزی جز «شکست» نبوده است. به همین دلیل آسوشیتدپرس به نقل از دیپلماتهای منطقهای گزارش داده که ترامپ از این پیششرط دچار «واهمه» شده است.
۵-به رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز:
به اذعان بسیاری از تحلیلگران، تنگه هرمز برگ برنده ایران در جنگ بود. حال دوام حاکمیت ایران بر تنگه، نهتنها ابزاری تحریمزدا و بیاثرساز فشارهای آمریکا و تضمینی عینی در برابر بدعهدیهای این کشور است بلکه اهرمی در برابر کشورهای حاشیه خلیج فارس میباشد که دست برتر ایران بر منطقه را برای ایجاد نظم مطلوب آن نمودار میسازد.
به طور کلی میتوان گفت که ایران به دلیل تجارب تاریخی دیگر مطلقا هیچ اعتمادی به آمریکا نداشته و از همین روست که با توجه به خباثت آمریکا قصد دارد با «دیپلماسی آیندهنگرانه» امتیازها و حقوق ملت ایران را پس از سالها بدعهدی آمریکاییها به شکل عینی و نقد بستاند که طلیعه آن تحقق همین پیششرطهاست؛ تدبیری معقول پس از خیانتهای شومی که آمریکا به میز مذاکره کرده است.
بر همین اساس، پس از پذیرش این پیششرطها امکان چانهزنی بر سر دیگر پروندهها میسر خواهد شد. حال توپ در زمین آمریکاست و ترامپ باید تصمیم بگیرد که یا حقوق ایران را پس از شکست در جنگی که خود به راه انداخته بپذیرد یا در صورت وقوع نبردی دیگر، شکستی بزرگتر و نابودی آینده سیاسی خود را هم پذیرا بشود. ایران همواره برای هر دو مسیر آمادگی تام و تمام داشته است.
مخاطرات فراموشی
تجربه برجام آینهای تمامنما از غیرقابل اعتماد بودن آمریکا و بدعهدی این کشور در پیش چشم همگان است. به تعبیر دیگر، اگر برجام یک درس برای ایران داشته باشد این است که ایالات متحده بازیگری است که امتیازها را پیشاپیش میگیرد و با زدن زیر میز، به هیچکدام از تعهدات خود عمل نمیکند.
بنابراین، با عبرتگیری از دیپلماسی سادهلوحانه در برجام، واقعیت موقعیت بنبستگونه ترامپ و غیرقابل اعتمادپذیر بودن او، میبایست امتیازهای دیپلماتیک را به طور دقیق، نقد و عینی مطالبه کرد.
لازمه این ماجرا، عدم فراموشی تجارب و برآورده شدن پیششرطهای معقول ایران خواهد بود که آمریکا باید در جهت اعتمادسازی برای ایران به آنها عمل کند.
به بیان دیگر، تا زمانی که به طور واقعی آمریکا به پیششرطها عمل نکند صحبت از مذاکره و نشستن پشت میز آن اشتباهی بزرگ و خسارتبار است که دستاوردهای میدانی را با وعدههای دروغین آمریکا معاوضه خواهد کرد و این واضح است جنگ برده را با توافق مرده نباید به پایان رساند.